1- حداقل و حداکثر داستان باید چه قدر باشه (محدودیت داره ؟!؟)
2- شما گفتید شیوه نوشتن و نگارش در آخر یعنی اگه کسی این موارد رو رعایت نکنه یا اهمیت زیادی نده امتیاز خیلی کمی ازش کم میشه
3- این داستان که اولش رو شما میزارید از نویسنده معروفی هست یا بهتره این جوری بگم کاری هست که چاپ شده یا نه خودتون مینویسین
در مورد داور هم خیلی دوست دارم جزشون باشم اما همون طور که گفتم وقت زیادی ندارم اگه یه داور کمکی یا از این جور چیزا خواستید یا داور کم آوردید من هستم D:
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
1. نه تو شيوه ي 2 مهم نيست كه چند خط مينويسي.........(ولي لطفا خيلي كم نباشه.......چون امتيازه كمتري حتما مياره.......)
2. منظورم نيست كه اهميت نداره........ميگم چون بيشتر افراد حتي بعضيا تا حالا اصلا چيزي ننوشتن داستان رو مهم تر قرار ميديم تا شيوه ي نوشتن........ولي كلا يه اندازه اهميت دارن ولي اينجا چون اينو خيليا بلد نيستن ميگيم كه خود داستان مهم تره يعني هركي بهتر داستانو ادامه بده و تمومش كنه........
3.نه فعلا سعي ميكنم كه داستاني از خودم بذارم ولي بعدا اگه ديگه داستاني نتونستم بنويسم از داستاناي نويسنده هاي ديگه كمك ميگيرم.........
چشماشو باز کرد.ساعت 12 ظهر بود ، سابقه نداشت اینقدر دیر از خواب بلند شه.
دورو برشو نگاه کرد ، توی خونش بود .خونه ای که از چند وقت پیش به تنهایی توش زندگی می کرد.
سرش درد می کرد ، احتمال داد که از خواب زیاد باشه .تازه یادش افتاد که دیشب عروسیش بوده ،عروسی که نه یه مهمونی جمع و جور با چند نفر از دوستا وآشناها. دیشب اولین شبی بوده که تنها نخوابیده بود .
برگشت سمت دیگر تخت به امید دیدن زنش ، ولی اونجا نبود. فكر كرد حتما زودتر پاشده.
به دیشب فکر کرد ولی نمی دونست چرا چیزی درست و حسابی یادش نمیاد. سرش همین جور تیر می کشید.
با خودش گفت ماله خواب زیاده ولی نمی دونست چرا اینقدر زیاد خوابیده.احتمالا شب خوبی رو گذرونده بوده .
از خونه هیچ سر و صدایی نمی اومد و این نگرانش ميكرد.
بلند شد و کش و قوسی به خودش داد ولی خیلی بدنش درد می کرد. خواست تخت رو جمع کنه که چشش به خونی که روی تخت ریخته بودافتاد. اول فکر کرد که باید مربوط به دیشب باشه ولی وقتی با دقت دید خیلی نگران شد. برای چی باید اینقدر خون توی تخت باشه ، از اتاق رفت بیرون وهمین جور زنشو صدا می کرد ولی هیچ جوابی نمی شنید. واقعا ترس برش داشته بود .همه جای خونه رو سرک کشید ولی هیچ خبری نبود. رفت سمت تلفن و شماره زنشو گرفت ولی صدای زنگ موبايلش از اتاق خواب در اومد.حس بدی داشت سرش وحشتناک درد می کرد ولی از اون بیشتر گیجی و ترس بود که عذابش می داد .خواست تلفن رو برداره و به دوستا وآشناها زنگ بزنه که به ذهنش اومد که شاید این یه شوخی سرکاری از زنش باشه .چرا باید روز اول زندگیش زنگ می زد خونه مردم وسراغ زنشو از اونا می گرفت.با خودش فکر کرد که می شه خوشبینانه رفتار کرد. رفت سمت دستشویی تا هم یه آبی به سر و صورتش بزنه و هم دندوناشو مسواک کنه.شیر آب رو باز کرد و یه نگاه توی آینه انداخت ولی چیزی نمونده بود که از ترس سکته کنه.تمام سر و صورتش خونی بود. به صورتش دست زد خون خشک شده بود.اصلا نمی خواست خودشو اونجوری ببینه سریع دوید سمت حمام .توی زندگیش تا حالا اینقدر نترسیده بود.در حمام رو باز کرد.
تمامه در و دیوار خونی بود نمی دونس چیکار کنه دیگه .مثل یه کابوس می موند ولی بدبختانه واقعی بود .توی زنذگیش از هیچی بیشتر از خون نمی ترسید و حالا باید صبح فردای عروسیش با چنین مناظره اي روبرو می شد.از حمام اومد بیرون .برهنه و با بدنی که با خون خشک شده پوشیده شده بود ، نشست روی مبل.
داشت دیوونه می شد.
چیزی رو روی میز دید که تا حالا به چشش نخورده بود. یه نوار فیلم ویدیو.برش داشت.
پشت جلدش با خون نوشته شده بود "هر چه زودتر ببینش" داشت از ترس ميمرد .
روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی
دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا
محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست
بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.