طلوع تازه ی سیمرغ در راه است، همین فردا که می آید
سحر پایان تاریکی ست، و این دیری نمی پاید...
ماندنی نبوده و نیست ظلم شب به این قبیله
راه فردای رهایی ست خشم خونین قبیله
بغض ما و ظلم ظلمت ماندنی نبوده و نیست
تا شکفتن تا رسیدن یه قدم، یک لحظه باقیست
FaitHleSs ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
دوش دور از رویت ای جان جانم ازغم تاب داشت
ابر چشمم از رخ سودای تو سیلاب داشت
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
از خاطرات چه شد که فراموش شد پیام......با درد و رنج و غصه هم آغوش شد پیام
مُرد آرزوی وصل تو ای یار در دلش......در ماتم امید سیه پوش شد پیام
چون شمع نیم سوخته در رهگذار باد......از خشمِ پُر خروش تو خاموش شد پیام
نی اهرمن به یاد وی و نه فرشته ای......از یاد روزگار فراموش شد پیام
بگشای لب، بگوی حدیثی ز شور عشق......سر تا به پا به گفته تو گوش شد پیام
DADASHI...payam ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
طلوع تازه ی سیمرغ در راه است، همین فردا که می آید
سحر پایان تاریکی ست، و این دیری نمی پاید...
ماندنی نبوده و نیست ظلم شب به این قبیله
راه فردای رهایی ست خشم خونین قبیله
بغض ما و ظلم ظلمت ماندنی نبوده و نیست
تا شکفتن تا رسیدن یه قدم، یک لحظه باقیست
دی می شد و گفتم صنما عهد به جای آر
گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست ( از تو کتابامون بود از بس واسه امتحانا خونده بودم حسابی یادم مونده )
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
گفتمش بي تو چه مي بايد کرد ؟ عکس رخساره ي ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهايم کو ؟ تاري از زلف سياهش راداد .. وقت رفتن همه را مي بوسيد به من ازدور نگاهش را داد .. يادگاري به همه داد و به من... انتظار سر راهش را داد...!
طلوع تازه ی سیمرغ در راه است، همین فردا که می آید
سحر پایان تاریکی ست، و این دیری نمی پاید...
ماندنی نبوده و نیست ظلم شب به این قبیله
راه فردای رهایی ست خشم خونین قبیله
بغض ما و ظلم ظلمت ماندنی نبوده و نیست
تا شکفتن تا رسیدن یه قدم، یک لحظه باقیست
FaitHleSs ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش
مگر یکدم بر آسایم ز دنیا و شر و شورش
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
تو نیستی که ببینی، چگونه ، دور از تو
شد منور از فروغ روی مهمان خانه ام
خانه ام خاموش و مهمان شمع و من پروانه ام
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
از خاطرات چه شد که فراموش شد پیام......با درد و رنج و غصه هم آغوش شد پیام
مُرد آرزوی وصل تو ای یار در دلش......در ماتم امید سیه پوش شد پیام
چون شمع نیم سوخته در رهگذار باد......از خشمِ پُر خروش تو خاموش شد پیام
نی اهرمن به یاد وی و نه فرشته ای......از یاد روزگار فراموش شد پیام
بگشای لب، بگوی حدیثی ز شور عشق......سر تا به پا به گفته تو گوش شد پیام
روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی
دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا
محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست
بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.