|
پرنده از لب ايوان پريد مثل پيامي پريد و رفت
پرنده كوچك
پرنده فكر نمي كرد
پرنده روزنامه نمي خواند
پرنده قرض نداشت
پرنده آدمها را نميشناخت
پرنده روي هوا
و بر فراز چراغهاي خطر
در ارتفاع بي خبري مي پريد
و لحظه هاي آبي را
ديوانه وار تجربه مي كرد
پرنده آه فقط يك پرنده بود
ل
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مـن بـه خـورشیـد اعتقـاد دارم حتـی اگـر نـدرخشـد
مـن بـه عشـق اعتقـاد دارم حتــی اگـر تنهــا بـاشـم
مـن بـه خـدا معتقـدم حتـی اگـر سـاکـت بـاشــد.
|