سلام دوستان عاشق اگه یه زمان دلتون گرفت و خواستید با یکی حرفاتون رو بگید ما اینجا منتظر نوشته های قشنگتون هستیم:
من از یه عالم دیگه و یه حال و هوای دیگه میام. مسافر تازه نفسم ... کسی که یه چیزی بین زمین و آسمون رو تجربه کرده. یه حسی بین بودن و نبودن... حسی بین ماندن و رفتن. حس کرختی و آرامش و برودت
وقتی که باختی ... یا به اجبار بازوندنت ... یهو تصمیم میگیری که رها بشی، از هر چه که هست و نیست. از اونچه که هست و در واقع نیست و اونچه که نباید باشه و هست ... اگه باشی و بمونی باید رها بشی، اما اگه بری و نمونی دوباره یه بازی دیگه رو از سر خواهی گرفت. طبق قوانین بازی انسانیت اگه باشی و بمونی برنده واقعی هستی و اگه بری بازنده و شرمسار... هه هه هه هه واقعاً خنده ام میگیره که ما قواعد بازی رو بلدیم اما ازش تخطی می کنیم
عجیبه که ما واژه های قشنگ رو توی صندوقچه ی ذهنمون نگه میداریم، باهاشون شعرهای زیبا می سازیم ... توی حرفها و جملات طلایی بکار می بندیمشون، اما .... وقتی نوبت به بکارگیریشون میشه. از یاد می بریم قشنگی و پاکی و صداقت و مهر و وفا رو .... شرم آوره و تهوع آور که همیشه اونچه باید باشیم توی ذهنمونه و آرمانمون. اما اونچه که هستیم رو نادیده می گیریم و فکر می کنیم داریم به هدف نزدیک میشیم. تا کی باید خودمونو گول بزنیم؟ تا کی باید مظلوم نمایی کنیم و ظاهرمونو توی آئینه و نگاه دیگران آراسته کنیم و بذاریم زنگار مثل موریانه که چوب رو خرد و بلااستفاده میکنه، آئینه دلمون رو سیاه و کدر کنه و غیر شفاف!!!!!!!
توی گپ های دوستانه از فلانی بخاطر اینکه نسبت به مستحقی ... بیماری ... نیازمندی و .... بی اعتنایی کرده و بی تفاوت از کنارش رد شده انتقاد می کنیم، اما توی زندگی شخصی خودمون نگاه های معصوم، قلبهای مهربون، انسانهای صادق و ... رو له می کنیم و گوشمون رو می گیریم تا صدای خرد شدنشونو و یا احیاناً ویز ویز وجدانمون رو که از خواب زمستانی بیدار شده نشنویم
حرفهای ما هنوز ناتمام
تا نگاه می کنی ... وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آن که با خبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آی .............
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود
بایستی تا دیر نشده به خودمون بیاییم، آره ... قبل از اینکه انگشت حسرت به دندان بگزیم، قبل از اینکه برای جبران مافات دیر بشه ... پاشو رفیق، خجالت نداره بخدا، نذار شرمنده وجدانت بشی ... همت کن و آباد کن اونچه رو که ویرانه کردی
چه دلنگرانی،گاه وقتی که با منی!ومن پیروزتر و سرافرازتر از دیگرانزیرا نمی دانیکه در من است،پیروزی هزاران چهره ئی که نمی توانی ببینی،هزاران پا و قلبی که با من راه سپرده اند،نمی دانی که این، من نیستم،من ی وجود ندارد،من تنها نقشی ام از آنان که با من میروندکه من قوی ترمزیرا در خودنه زندگی کوچک خود،بل تمامی آن زندگی ها را دارمو همچنان پیش می روم، زیرا هزاران چشم دارمبا سنگینی صخره ئی فرود می آیم،زیرا هزاران دست دارمو صدای من در ساحل تمامی سرزمین هاستزیرا صدای آن هایی را دارم، که نتوانستند سخن بگویند،نتوانستند آواز بخوانندو امروز با دهانی نغمه سر می دهند. که تورا می بوسد.
مثل خورشید میمونی میون این همه تاریکی –وقتی طلوع میکنی ظلمت دلم فراری میشه سیاهی غم وغصه کنار میرن و عشق تو سلطان قلبم میشه.وقتی حرف میزنی صدای ناز تو تا اعماق دلم نفوذ میکنه جز صدای قشنگ تو دیگه هیچ چیزی نمیشنوم...عشق پاک تو همه وجودم و همه زندگیمو لبریز کرده –داشتن تو بودن با تو زیباترین و بزرگترین ارزوی منه. ارزویی که سالهاست با منه ...صورت مهربون و چشمهای معصوم توهیچوقت از ذهنم پاک نمیشه همون چشمهایی که برق نگاهشون تاب ایستادن رو ازم میگیره.وقتی با هات حرف میزنم قدرت نگاه کردن به چشمهای گیرای تورو ندارم وقتی نگاهت میکنم وقتی میبینم شادی و میخندی وقتی صورت کوچیکت گل میندازه و مثل یه غزال گریز پا همه جا سرک میشی اگه یکم دقت کنی چشمهای نگرون منو میبنی که همه جا همراهت میاد پشت هر دیواری گوشه هر پنجره ای به انتظار میشینه تا تو بیایی و یه لحظه هم مهمون عزیز کرده دل عاشقم بشی.. میخوام از ارزوهام بگم برات : دوست دارم یه روز ابری زیره نم نم بارون دستهای کوچیک تورو تو دستام بگیرم و پا به پات قدم بردارم اونقدر باهات راه برم که دیگه نای ایستادن نداشته باشم دلم میخواد یه روزی وقتی نگاهت میکنم وقتی چشم تو چشمات دارم بدونی که عاشقتم بدونی وبدونم که ماله همیم .... اگه اون روز بیاد من خوشبخت ترینم .. هدیه من به تو یه اسمون ستاره است توی دل کوچیک من پره ستاره است میخوام تو ماه دلم باشی بیایی و با نور دوتا چشمهای قشنگت شب دلم رو نورانی کنی.. ماه پیشونی من میاد روزی که عشق تو بهم جرات بده تا ارزوهامو فریاد بزنم به امید اون روز. دوستت دارم
نمیدونم چرا تازگیا هر وقت بهت میگم دوست دارم فقط سکوت میکنی
قبلا خودت هر روز و هر روز این جمله رو تکراز میکردی ولی الان در برابر تمام حرفای من سکوت میکنی
نمیدونم چرا تازگیا دیگه دلم میخاد منم سکوت کنم ولی خودت میدونی زمان سکوت این قلب منه که داره با تو حرف میزنه پس صداشو خواش میکنم بشنو
امروز دلم هواي با توبودن كرده چشمانم شوق نگاه تورادارد كاش ميتوانستم لحظه اي ببينمت و دوباره دردرياي چشمانت غرق شوم
افسوس كه نميتوانم انچه كه در دل دارم بيان كنم زبانم قاصر است ودستم ناتوان از رسم احساسم اخر چگونه ثابت كنم دوستت دارم ؟ چه كنم ؟ توبگو
چگونه ميتوانم از وراي سيمهاي فلزي از اين دنياي مجازي احساسم را به تو نشان دهم؟
كاش فرصتي به من ميدادي؟ كاش چشمانم را ميديدي كه عشقم رافرياد ميزنند
تنهايي عذابم ميدهد خسته ام از تكرار زندگي تورا ميخواهم كه تكيه گاهم باشي از پاافتاده ام توان ايستادن
ندارم .گناه من چيست ؟ كه دوستت دارم ميخواهم با توباشم و در تو ذوب شوم
بغضي گلويم راميفشارد گوشه خلوتي ميجويم تا رهايش كنم غرورم نميگذارد اينجا گريه سر دهم تنها تو
ميتواني اشكهايم راببيني اشكي كه از چشمه قلب دردمندم جاري است
نازنينم :
باورم كن و بگذار با تودوباره جان بگيرم ميخواهم زندگيم را باتو رونق دهم
خنده را به لبانم بازگردان چه سخت غريبه اند اين دوباهم تو ميتواني اشتيشان دهي؟؟
دست مهرم را رد نكن دستي كه دست تورا ميجويد واگر يكي شوند دنياي تازه اي ميسازند از جنس عشق
ميشود دوباره فرهاد وشيريني ساخت ميتوان ليلي و مجنون بود اگر چشمانت ياري ام كنند
كاش كلمات جان داشتند و ميتوانستند احساس مرا فرياد بزنند تا باورم كني
اما اميد دارم كه روزي باورم كني وميدانم كه دور نيست پيوند دستهايمان به اميد ان روز.....
روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی
دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا
محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست
بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.