ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 123 123451151101 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 1224
  1. #1
    Pasalari
    مدیر بازنشسته بخش کامپیوتر و تکنولوژی
    تاریخ عضویت
    Jan 2007
    محل سکونت
    ایران
    نوشته ها
    4,186
    551
    6,415

    بيا مهدی بيا دورت بگردم ...بيا تا دست خالی برنگردم

    دوستان اینجا شعر هایی در مورد امام زمان بذارید...
    به نام حق
    ان الحسين مصباح الهدي و سفينة النجاة

    ما مست و سر افراز يم ما عاشق و جانبازيم
    هركس به كسي نازد ما هم به تو مينازيم

    دلدار اگر خواهد روح و دل جان بخشد
    در باز اگر افتد در پاش سر اندازيم

    اي پادشاه خوبان اي تاج سر زينب
    رفتي شكستي تو از غم كمر زينب

    الا يا ابها الساقي ادر كاسا و ناولها
    كه عشق اسان نمود اول ولي افتاده مشكلها

    چه دشوار است پيمودن ز هجران تو منزلها
    ز يادت همچونان نالم كه ناقه در گلها

    حسين اي يار شيرينم حسين اي يار ديرينم
    دو عالم رادگر دادم فقط روي تو را بينم

    با عــــــــلم اگر عــــــــمل برابر گردد
    کام دو جــــــــــــهان تو را میسّر گردد
    مغرور مشو به خود که خواندی ورقی
    زان روز حــــــــــذر کن که ورق برگردد




  2. #2
    Mahdi_gh
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Jun 2007
    محل سکونت
    زیر آسمون روی زمین
    نوشته ها
    87
    30
    124

    اشعاری زیبا در وصف امام زمان (عج)

    به نام آفریننده انتظار

    با توام ای دشت بی پایان سوار ما چه شد
    یکه تاز جاده های انتظار ما چه شد؟
    آشنای" لا فتی الا علی" اینجا کجاست؟
    صاحب" لا سیف الا ذوالفقار "ما چه شد؟
    چهارده قرن است، چهل منزل عطش پیموده ایم
    التیام زخم های بی شمار ما چه شد؟
    چشم یوسف انتظاران را کسی بینا نکرد
    روشنای دیده امیدوار ما چه شد؟
    ذوالجناحا! عصر ما چون عصر عاشورا مباد
    دشت را گشتی بزن، بنگر سوار ما چه شد؟
    باز ای"موعود" بی تو جمعه ای دیگر گذشت
    کُشت مارا بی قراری! پس قرار ما چه شد؟
    می نشینیم تا ظهور سرخ مردی سبز پوش
    آن زمان دیگر نمی پرسیم بهار ما چه شد؟

    به امید ظهور
    مهدی جهان دار



    به نام خالق انتظار


    آقا نگاهت جای آهوهاست، می دانم
    دستان پاکت مثل من تنهاست، می دانم
    آقا دلت در هیچ ظرفی جا نمی گیرد
    جای دل تو وسعت دریاست ، می دانم
    می آیی و با دستهایت پاک خواهی کرد
    اشکی که روی گونه مان پیداست ، می دانم
    برگشتنت در قلب های مرده مردم
    همرنگ طوفانی ترین دریاست ، می دانم
    جای سرانگشتان پر نورت در این ظلمت
    مانند رد باد بر شنهاست ، می دانم
    در باور کوتاه این مردم نمی گنجد
    وقتی که بیایی اول دعواست ، می دانم
    ای کاش برگردی که بعد از این همه دوری
    یک بار حس بودنت زیباست ، می دانم
    آقا اگر تو برنمی گردی دلیل آن
    در چشمهای پر گناه ماست ، می دانم
    کی بازمیگردی ، برایم بودن با تو
    زیباترین آرامش دنیاست ، می دانم
    تو باز می گردی اگر امروز نه ، فردا
    از آتشی که در دلم پیداست ، می دانم

    به امید ظهور
    سپیده شمس



    پی تو در خلوت تو، شب همه شب بیدارم
    ای سفر که من چشم به راهت دارم
    خانه ام ابری و چشمان تو همچون خورشید
    چه کنم؟ دست خودم نیست اگر می بارم
    که برای من از این پنجره ها حرف بزن
    من بدون تو از این پنجره ها بیزارم
    جان من، هدیه ناچیزی تقدیم شما!
    گرچه در شأن شما نیست، همین را دارم
    کاش می شد در این حلقه، شبی از شب ها
    دست در دست تو ای خوب ترین بگذارم
    من که تا عشق تو باقی است، زمین گیر تو ام
    لا اقل لطف کن از روی زمین بردارم

    به امید ظهور

    ناهید دهقانکار

    بیا که هاتف میخانه دوش با من گفت *** که در مقام رضا باش و از قضا مگریز
    حافظ
  3. #3
    marjan62
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Jul 2008
    نوشته ها
    1,955
    694
    3,393
    امام زمان
    گاهی خیال میکنم از من بریده ای
    بهتر ز من برای دلت برگزیده ای
    از من عبور میکنی و دم نمیزنی
    تنها دلم خوش است که شاید ندیده ای
    یک روز میرسد که به آغوش گیرمت
    هرگز بعید نیست خدا را چه دیده ای
    عشق مانند گرفتن تیغ از دست بچه هاست

  4. #4
    saharnaz
    مدیر ارشد بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Mar 2008
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    9,254
    5,190
    19,094

    30 شعر انتظار...

    با اشک مي زنم ورق اين فال خسته را


    فالي دوا نمي شود اين سرشکسته را


    خون از تمام چشم و دلم سيل مي شود


    هر وقت که وا مي کنم اين زخم بسته را


    اين نذر عاشقي است که ريزم به هر قدم


    گلها به پاي آمدنت دسته دسته را


    از بس نيامدي غزلم پير شد ببين!


    رنگ سپيد روي غزلها نشسته را


    بايد شبي نشست غزل عاشقانه چيد


    اين واژهاي خالي از هم گسسته را


    آقا تو را به جان غزلهاي منتظر


    منت گذار جاده ي با اشک شسته را








  5. #5
    saharnaz
    مدیر ارشد بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Mar 2008
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    9,254
    5,190
    19,094
    نغمه مستشار نظامي

    اي پاسخ گرامي امن يجيب ها!
    تعجيل کن به خاطر ما ناشکيب ها
    چشم جهان به چشمه ي دستان سبز توست
    جاري شو از وراي فراز و نشيب ها
    تکليف انتقام شهيدان به دوش کيست؟
    خون مسيح مانده به روي صليب ها
    برخيز و بزم شب زدگان را به هم بزن
    اي آشنا به ندبه و اشک غريب ها
    تعجيل کن به خاطر صدها هزار چشم
    اي پاسخ گرامي امن يجيب ها!
    ویرایش توسط saharnaz : 4th November 2009 در ساعت 10:06 AM





  6. #6
    saharnaz
    مدیر ارشد بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Mar 2008
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    9,254
    5,190
    19,094
    پرده ‏بردار!
    * مشفق کاشانى
    مردم ديده به هر سو نگرانند هنوز
    چشم در راه تو، صاحب نظرانند هنوز
    لاله‏ها، شعله کش از سينه‏ي داغند به دشت
    در غمت، همدم آتش جگرانند هنوز
    از سراپرده‏ي غيبت خبرى باز فرست
    که خبر يافتگان، بى‌خبرانند هنوز!
    آتشى را بزن آبى به رخ سوختگان
    که صدف سوز جهان، بد گهرانند هنوز
    پرده ‏بردار! که بيگانه نبيند آن روى
    غافل از آينه، اين بى‏بصرانند هنوز!
    رهروان در سفر باديه، حيران تواند
    با تو آن عهد که بستند، بر آنند هنوز
    ذرّه‏ها در طلب طلعت رويت، با مهر
    همچنان تاخته چون نو سفرانند هنوز
    سحر آموختگانند، که با رايت صبح
    مشعل افروز شب بى‏سحرانند هنوز
    طاقت از دست شد، اى مردمک ديده! دمى
    پرده بگشاى! که مردم نگرانند هنوز





  7. #7
    saharnaz
    مدیر ارشد بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Mar 2008
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    9,254
    5,190
    19,094
    خورشيد را براي ظهور آفريده‌اند
    * محمدعلي مجاهدي
    روي تو را ز چشمه‏ي نور آفريده‌اند
    لعل تو از شراب طهور آفريده‌اند
    خورشيد هم به روشني طلعت تو نيست
    آيينه تو را ز بلور آفريده‌اند
    پنهان مکن جمال خود از عاشقان خويش
    خورشيد را براي ظهور آفريده‌اند
    منعم مکن ز مهر خود اي مه! که ذره را ‏
    مفتون مهر و عاشق نور آفريده‌اند
    خيل ملک ز خاک در آستان تو
    مشتي گرفته، پيکر حور آفريده‌اند
    عيسي وظيفه خوار لب روحبخش توست
    کز يک دم تو، نغمه‏ي صور آفريده‌اند
    از پرتو جمال تو در کوه و بر و بحر‏
    سيناي عشق و نخله‏ي طور آفريده‌اند
    آلوده‌ايم و بيم به دل ره نمي‌دهيم
    از بس تو را رحيم و غفور آفريده‌اند
    سرمايه‏ي سرور دل ما ز درد توست
    درد تو را براي سرور آفريده‌اند
    عمري اسير هجر تو بود و فغان نکرد
    بنگر دل مرا چه صبور آفريده‌اند
    از نام دلرباي تو همت گرفته‌اند
    تا برج آخرين مشهور آفريده‌اند
    عشاق را به کوي وصال تو ره نبود
    اين راه دور را به مرور آفريده‌اند
    ‏«پروانه» را در آتش هجران خود مسوز
    کو را براي درک حضور آفريده‌اند





  8. #8
    saharnaz
    مدیر ارشد بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Mar 2008
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    9,254
    5,190
    19,094
    جاده‌ي سه‌شنبه شب...
    * فاضل نظري
    مستي نه از پياله نه از خم شروع شد
    از جاده‌ي سه‌شنبه شب قم شروع شد
    آيينه خيره شد به من و من به آينه
    آن‌قدر خيره شد که تبسم شروع شد
    خورشيد ذره‌بين به تماشاي من گرفت
    آن‌گاه آتش از دل هيزم شروع شد
    وقتي نسيم آه من از شيشه‌ها گذشت
    بي‌تابي مزارع گندم شروع شد
    موج عذاب يا شب گرداب؟ هيچ‌يک
    دريا دلش گرفت و تلاطم شروع شد
    از فال دست خود چه بگويم که ماجرا
    از ربناي رکعت دوم شروع شد
    در سجده توبه کردم و پايان گرفت کار
    تا گفتم السلام عليکم... شروع شد





  9. #9
    saharnaz
    مدیر ارشد بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Mar 2008
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    9,254
    5,190
    19,094
    پايان انتظار
    * سيمين بهبهاني
    مرا هزار اميد است و هر هزار تويي
    شروع شادي و پايان انتظار تويي
    بهارها که ز عمرم گذشت و بي‌تو گذشت
    چه بود غير خزان‌ها اگر بهار تويي
    دلم ز هرچه به غير از تو بود خالي ماند
    در اين سرا تو بمان اي که ماندگار تويي
    شهاب زودگذر لحظه‌هاي بوالهوسي است
    ستاره‌اي که بخندد به شام تار تويي
    جهانيان همه گر تشنگان خون من‌اند
    چه باک زان‌همه دشمن چو دوست‌دار تويي
    دلم صراحي لبريز آرزومندي‌ست
    مرا هزار اميد است و هر هزار تويي







  10. #10
    saharnaz
    مدیر ارشد بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Mar 2008
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    9,254
    5,190
    19,094
    أيها العزيز!
    * مريم سقلاطوني
    پر کن دوباره کِيْل مرا ايها العزيز
    آخر کجا روم به کجا ايها العزيز
    رو از من شکسته مگردان که سال‌هاست
    رو کرده‌ام به سوي شما ايها العزيز
    جان را گرفته‌ام به سردست و آمدم
    از کوره راه‌هاي بلا ايها العزيز
    وادي به وادي آمده‌‌ام از درت مران
    وا کن دري به روي گدا ايها العزيز
    چيزي که از بزرگي تو کم نمي‌شود
    اين کاسه را ... فاوف لنا... ايها العزيز
    خالي‌تر از دو چشم من اين جان نيمه جان
    محتاج يک نگاه تو يا ايها العزيز
    - ما- جان و مال باختگان را رها مکن
    بگذار بگذرد شب ما ايها العزيز
    دستم تهي است... راه بيابان گرفته‌ام
    دست من و نگاه شما ايها العزيز





صفحه 1 از 123 123451151101 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 1224

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •