|
حالخوبکن توی ذوق نزن! (یادداشت حسن الحسنی –لندن- بر فیلم «میلیونر زاغهنشین»)
حسن الحسنی: «میلیونر زاغهنشین»، فیلم دنی بویل که در اسکار امسال هم حسابی درخشید، فیلم شادیبخش و روحیهدهندهی امسال بود. هر جا که صحبتی از «میلیونر زاغهنشین» بود، واژههای feel-good movie و fairy-tale هم آنجا بودند. اما چطور میشود فیلمی که پر از قتل، بچههای بیسرپرست، جنایت، جرم، فقر، اختلاف طبقاتی، خشونت پلیس، شکنجه، و ... است، این همه انرژی مثبت داشته باشد و روحیه بدهد؟ اشکال از ما نیست که وقتی که فیلم تمام میشود همهی المانهای منفی فیلم را فراموش کردهایم. بیخیال این المانها شدن به دلیل طریقهای ست که «میلیونر زاغهنشین» خودش را ارائه میدهد: فابریکاش رئالیسم است، اما داستانی فانتزی و افسانهای ست. این به این علت است که بویل از رئالیسم و المانهای رئالیسم استفاده میکند، اما خودش و فیلماش را متعهد به رئالیسم، و محدود به المانهای رئالیسم نمیکند. بویل «میلیونر زاغهنشین» را به عنوان فیلمی مفرح، رمانتیک، برای فرار و رهایی جستن (موقت) از زندگی، عرضه میکند.
داستان فیلم داستان زندگی جمال، برادرش (سلیم) و لاتیکاست. از آنجا که هیچکس باور نمیکند که جمال پاسخ همهی سوالها را (بدون تقلب) بداند، او را به برای سوال و جواب به اداره پلیس بردهاند. در اداره پلیس، جمال به پلیس (و به ما) میگوید که چه گونه پاسخ سوالها را میداند: پاسخ هر سوال به قسمتی از زندگیاش بر میگردد –که با استفاده از فلشبک برای ما و پلیس تعریف میشود. این فلشبکها داستان زندگی جمال را تعریف میکنند. داستانی که در 30-45 دقیقهی اول فیلم انرژیاش را صرف این میکند که جمال را به عنوان یک قربانی ترسیم کند (در مدرسه، وقت کریکت بازی کردن، مرگ مادرش و... . جمال یک قربانی ست). بعد از آن فیلم به بقا میپردازد: جمال و سلیم که باید با راهی که شده زنده بمانند و زندگیشان را سپری کنند. و بعد از آن هم که جمال بزرگ شده (و همه انگلیسی حرف میزنند که تماشاگران مجبور به زیرنویسخواندن نشوند!)، داستان، داستان عشق میشود.
دنی بویل باز هم مثل همیشه دست به کاری جدید زده. این فیلم هم مثل دیگر فیلمهای او پر از انرژی ست. انرژیای که در جمال هم وجود دارد: بر خلاف برادرش، جمال خوشبین و پُرامید است. همین امید اوست که به جمال این انرژی را میدهد که به دنبال لاتیکا برود و در نهایت هم به او برسد. به همین دلیل است که «میلیونر زاغهنشین» در نهایت فیلمی در مورد عشق است. عشقی که مثل همهی فیلمهای عاشقانه غیرممکن به نظر میرسد و برای رسیدن به آن، قهرمان فیلم باید با همه چیز مبارزه کند. با وجود اینکه «میلیونر زاغهنشین» در اول و آخر داستانی عاشقانه است، اما فقط داستان (معمولی) یک عشق نیست. اول اینکه مدرنتر است: یک داستان خطی ساده را دنبال نمیکند؛ با استفاده از فلشبکها و سوال و جوابی که در اداره پلیس شکل میگیرد، فیلم داستان را به شیوهای جدید و با خلاقیت تعریف میکند؛ دنیای فیلم تیرهتر و بدتر از دنیائی ست که از یک فیلم کلاسیک عاشقانهی هالیوودی انتظار داریم. اما، از اینها مهمتر نقد اجتماعی و لایههای عمیقتر «میلیونر زاغهنشین» است: حکایت دو برادر و رقابتشان؛ فقر و مبارزهی پایانناپذیر با آن؛ جذابییتها زندگی گنگستری و دامهای آن؛ مدرنیزه شدن سریع و بیوقفه هند و ... . این المانهاست که «میلیونر زاغهنشین» را بیشتر از یک فیلم معمولی عاشقانه میکند.
ولی با همه اینها، «میلیونر زاغهنشین» رئالیسم نیست. همان داستان عاشقانه است، همان فیلم مفرح و روحیهدهنده، همان fairy-tale و همان feel-good movie ست. فیلمی ست پر انرژی با شخصیتهای پرانرژی و مثبتگرا. اما این کار را درست انجام میدهد. نیمهی پر لیوان را میبیند، اما در این کار زیاده روی نمیکند. زیادی خوشبین بودن میتواند اعصابخوردکن باشد، اما بویل به خوبی به این موضوع پرداخته. به عنوان مثال، جمال خوشبین است، اما بچهمثبت اعصابخوردکن نیست. وقتی که لازم باشد کفش میدزدد، سر توریستها را کلاه میگذارد و ... . با این حال اینها شیطنتهای دوستداشتنیاند و نه خلافکاریهای نابخشودنی یک مجرم! این کاری ست که «میلیونر زاغهنشین» و بویل خوب انجام میدهد: فیلم نگرشی مثبت دارد، اما نیمه پر دیدناش توی ذوقزن نیست؛ با جرم، فقر، قتل و... سر و کله میزند، اما در آنها غرق نمیشود. این فیلم احساس خوبی به بینندهاش میدهد: همان طور که بینندههای تلوزیونی میخواهند که جمال به آن سوال آخر هم پاسخ درست را بدهد (آنها از موفقیت جمال الهام میگیرند)، فیلم هم به بینندههایاش روحیه میبخشد و الهام میدهد. این دلیل موفقیت «میلیونر زاغهنشین» است (البته این که چرا، به نظر من، «میلیونر زاغهنشین» اسکار را برد، باشد برای وقتی و یادداشتی دیگر). و گر نه داستان عشق فیلم که حرف جدید و خواصی را برای گفتن ندارد... پیغام فیلم (که اگر سختیها را تحمل کنیم، صبح خواهد شد) چیز اریژینال و خاصی نیست. پس هر چه هست در feel-good movie بودن، در الهام بخشیدن آن است. شاید این واژه (که نمیدانم کجا خواندم) در شرح «میلیونر زاغهنشین» بهترین باشد: crowd-pleaser. با این همه، به نظر من که نباید آن همه اسکار میبرد. اما این هم باشد برای وقتی دیگر.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
برو و نگاه کن
فقط
نایست
حتی اگر زمان ایستاد
|