|
هفت رنگان....
گویمت از هفت رنگان مو به مو...
خرقه پوشان دقلکار دو رو....
کو نشانی که شما اهل دلید ؟...
جملگیتان بر نماز باطلید...
این مشایخ قبله هاشان بر گناه...
می چکد شک بر سر سجاده ها...
وای از روزی که افتد پرده ها..............وای از روزی که افتد پرده ها............
ما خدایان زیادی ساختیم...
مال مردم را به خود پرداختیم...
سجده بر پست وریاست می کنیم...
با خدای خود سیاست می کنیم....
وای از روزی که افتد پرده ها.............وای از روزی که افتد پرده ها............
برای نخستین بار است که تراوش اندیشه دیگری را به تصویر میکشم...
شاعرش را نمی شناسم ...اما دردمان مشترک است...ودرد های مشترک را... شاید... شاید...
درمانی....شاید...
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
از خاطرات چه شد که فراموش شد پیام......با درد و رنج و غصه هم آغوش شد پیام
مُرد آرزوی وصل تو ای یار در دلش......در ماتم امید سیه پوش شد پیام
چون شمع نیم سوخته در رهگذار باد......از خشمِ پُر خروش تو خاموش شد پیام
نی اهرمن به یاد وی و نه فرشته ای......از یاد روزگار فراموش شد پیام
بگشای لب، بگوی حدیثی ز شور عشق......سر تا به پا به گفته تو گوش شد پیام
|