|
غزل و دوست دارم ولی خوب با این که خیلی وقته با هم تو گلستان هستیم ولی اونطوری که میخوام نمیشناسمش.
خیلی دوست دارم بیشتر از اینا بشناسمش.چون شخصیتشو دوست دارم یه دختر که در عین مهربون بودن یه دندست (البته از منظورم یه برداشت درست بکنین)یه جورایی مثل همیم چون منم مهربونم (دیدین چه قشنگ به خودم بستم) ولی خیلی یه دندم.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
تو نیستی که ببینی، چگونه ، دور از تو
به روی هر چه درین خانه ست
غبار سربی اندوه، بال گسترده ست
تو نیستی که ببینی، دل رمیده ی من
به جزء تو ، یاد همه چیز را رها کرده ست.
|