درباره فيلم فاني و الكساندر
وصيتنامه برگمان
فاني و الكساندر آخرين فيلم سينمايي است كه فـيلمساز بزرگ سوئدي، اينگمار برگمان در سال 1983كارگرداني كرده است. (البته پس از آن فيلم تلويزيوني هم كارگرداني كرد.) اين فيلم داستان دو كودك (خواهر و برادر) به نامهاي فاني و الكساندر است كه در اوائل قرن بيستم و در شهر كوچكي در سوئد به سر ميبرند. آنها در خانوادهاي هنرمند پرورش يافتهاند و زندگي راحتي دارند، اما مرگ پدرشان اين آسايش را به هم ميريزد. مادر با يك كشيش ازدواج ميكند. كشيش همسر و دو كودك را از محيط خانوادگيشان دور ميكند و به منزل بزرگ خودش ميبرد و در يك موقعيت منزوي نگهشان ميدارد.
فاني و الكساندر و مادر از اين انزوا به شدت افسردهاند. الكساندر از كشيش تبعيت نميكند و به دست او تنبيه ميشود. سرانجام كودكان توسط خانواده ربوده ميشوند و به ماواي خودشان برميگردند و مادر هم كشيش را ترك ميكند. كشيش نيز در يك موقعيت غريب جان ميسپارد و در پايان جمع خانواده دوباره كنار هم آسايش پيدا ميكنند. البته اين داستان پيچ و خمهايي دراماتيك و نمادين نيز دارد كه به ويژه در ارتباط با عنصر نمايش مفهوم مييابد.
فاني و الكساندر بيش از سه ساعت زمان دارد و براي همين طولاني ترين فيلم برگمان برشمرده ميشود. (البته اين فيلم نسخهاي 5 ساعتي نيز دارد و در عين حال به صورت سريالي چهار قسمتي نيز تدارك ديده شده است. خود برگمان نسخه 5 ساعته آن را ترجيح ميداد) خود او جايي گفته است: «3 ساعته آن را فراموش كنيد. اصلا خوب نيست، اما تنها راهي بود كه ميشد فاني و الكساندر را ساخت. اين فيلم حتي براي پخش به شكل سريال هم خوب نيست. بايد آن را به يكباره ديد و حتي بدون فيلمهاي تلويزيوني؛ فقط «يك آنتراكت براي صرف ناهار يا شام») در ضمن موقعيتي بشدت پر ازدحام دارد و حدود 60 نقش كه داراي ديالوگ هستند در آن پرورش يافتهاند، اما در عين اين ويژگي برگمان مايه اصلي كارش را روي شخصيت الكساندر متمركز ميكند كه زمان داستاني قريب به يك سال را در بر ميگيرد. اين فيلم را شخصيترين كار برگمان دانستهاند. بسياري از اعضاي گروه بازيگران آن از خانواده خود برگمان هستند از جمله همسران سابق و فعلياش. 3 نفر از هنرپيشگان محبوب برگمان در اين اثر نقش آفريني كردهاند: يوزفسون در نقش اصلي و بيورنشتراند و هريت اندرسن در نقشهايي فرعي. صاحبنظران معتقدند اين فيلم گزيده باشكوهي است از تمام مايهها و موقعيتها و كاراكترها و نمودهايي كه در فيلمهاي پيشين برگمان به چشم خورده است. حتي خود برگمان هم در جايي عنوان ساخته كه با شخصيت الكساندر احساس دوستي بسيار نزديكي ميكرده است و به نوعي سايهاي از شمايل دوران كودكي خود اوست. به عبارتي ديگر برگمان در هر يك از فيلمهايش به گونهاي گوشهاي از شخصيت پنهان خويش را به مخاطب مينماياند و در فيلم فاني و الكساندر همه آن را. در اين فيلم آخر، فيلمساز در هر بخش انگار قسمتي از زندگي و تصورات ذهني و انديشهها و اهداف و اسرار دروني و انگيزههايش را مانند يك اعتراف نامه در اختيار تماشاگر قرار ميدهد تا از وراي شخصيتهاي داستان و موقعيتهاي درام، همزاد دوران كودكي فيلمساز را در اثر پيدا كند و با نوعي همذات پنداري به جلوههاي شاخص اين هنرمند درونگرا واقف شود.
پاسكال بونيتر از صاحب نظران فيلم و سينما درباره فاني و الكساندر گفته است: «در فاني و الكساندر 3 دوره مختلف وجود دارد كه با سه دوره بحراني تجربي الكساندر مطابقت ميكند. دوره اول در آپارتمان مادربزرگ دوره فرمانروايي روياهاست: هداياي شب سال نو، فانوس خيال، تئاتر و غيره. اين دورهاي است كه الكساندر خود را فرمانرواي تصاوير و اشكال ذهني ميداند كه تا مرگ پدر به طول ميانجامد. دوره دوم زمان حكمفرمايي واقعيت است: تكرار سرنوشت شوم هملت. نبرد الكساندر بر ضد كشيش با اين تفاوت بزرگ كه فيلم پاياني خوش دارد. افسانهپردازي كودك پس از مرگ پدر آغاز ميشود كه نوعي مبارزه با مرگ است. تمام تلاش كشيش اين است كه حس عذاب وجدان ناشي از گناه (گناهي كه اصلا مرتكب نشده است) را به الكساندر القا كند، اما الكساندر قسم ميخورد هر چه هست زاده خيال اوست. در قسمت سوم موجود مرموزي به نام اسماعيل وارد داستان ميشود و الكساندر را بر ميانگيزد كه با نابود كردن آن چه وي را تحت ظلم درآورده است به جايگاه خلاقيت و صعود برگردد. فيلم بـرگـمان تحليلي است عاري از هرگونه تلخي و نفيگرايي از نيروهاي متعدد زندگي در مقابله با نيروهاي بغض و كين. شايد بتوان آن را خلاصهاي از زندگي حرفهاي برگمان يا نوعي وصيت هنري دانست ولي پيش از هر چيز فيلمي منقلب كننده و تأثيرگذار و يكي از فيلمهاي برتر سينما است.( »به نقل از كتاب هزارتوي رويا ــ حقيقت اينگمار برگمان و سينمايش تاليف مسعود فراستي)
اما مگر برگمان واجد چه خصوصياتي در زندگياش بوده است كه فيلم آخرش را برگرداني هنري از زندگي او ميدانند؟ اين هنرمند در سال 1918 در اوپسالاي سوئد متولد شد. پدرش كشيش بود و مادرش دختر يك تاجر. او از زمان طفوليت كودكي بيمار و نحيف بود. در 6 سالگي به سينما علاقهاش شكل گرفت تا آنجا كه يك دستگاه پروژكتور ابتدايي ساخت. 12 سال بيشتر نداشت كه براي اولين بار نمايشي را روي صحنه برد كه برگرفته از افسانهاي سوئدي درباره پريان و اجنه بود. اين خصايص نوجواني را ميتوان به نوعي در شخصيت الكساندر نيز يافت، اما با ورود به سنين بلوغ او عليه تربيت جاري در خانه ميشورد و بهرغم تنبيههاي متعدد ميل به گريز در وجودش ريشه ميگيرد. در 19سالگي وارد دانشگاه استكهلم ميشود و در رشته ادبيات و تاريخ هنر درس ميخواند و در همان سال نخست دانشجويي شروع به كارگرداني نمايشهايي براي گروههاي آماتور ميكند. به تدريج مسووليتهايي مهم را در زمينه اداره محافل تئاتري به عهده ميگيرد و نمايشنامههاي بزرگي را روي سن ميبرد. به موازات اين فعاليتهاي نمايشي علائق سينمايياش را هم از ياد نميبرد. در سال 1943 به او پيشنهاد ميشود كه به عنوان فيلمنامهنويس با شركت بزرگ فيلمسازي در سوئد همكاري خود را شروع كند. او در كارهاي سينمايياش ملهم از كارل دراير، اكسپرسيونيستهاي آلمان، نئورئاليستهاي ايتاليا و سوررئاليستهاي فرانسوي بود و البته در كنار اين جريانها بزرگان سينماي آمريكا و اروپا را هم ميستود. پس از دو سه سال فيلمنامهنويسي و نگارش بيش از 40 فيلمنامه در اين مدت سرانجام خودش وارد ميدان ميشود و در سال 1946 اولين فيلمش به نام بحران را كارگرداني ميكند. او تا سالها در مقام كارگرداني كه عمدتا از روي فيلمنامههاي خودش فيلم ميساخت توانست نام خود را به عنوان يك فيلمساز شاخص سوئدي در جهان مطرح سازد. اما با فيلم مهر هفتم كه در سال 1957 ساخته شد برگمان توانست موقعيتي بينالمللي پيدا كند. مهر هفتم از داوران جشنواره كن جايزه ويژه را دريافت كرد و مقدمهاي شد بر يك سلسله از فيلمهايي كه برگمان در آنها در ساحت بحرانزده جهان غرب به جست و جوي خداوند ميپرداخت. توت فرنگيهاي وحشي، چشمه باكره، همچون در يك آينه، نور زمستاني، و سكوت از اين جملهاند. اما برگمان جدا از مفاهيم معنوي در پي مضامين ديگري نيز بود كه يكي از شاخصترين آنها بحث زن است. در كنار فيلمسازاني مثل فرانسوا تروفو كه فيلمساز زنان خوانده شدهاند، ميتوان برگمان را هم فيلمسازي دانست كه موضوع زن در آثارش به وفور مطرح شده است. زنها همواره چهرههاي مهم دنياي سينمايي برگمان هستند و به مثابه شخصيتهاي بالغ و بي نياز نقش تسلي دهندگي مردان را بر عهده دارند. آنها مردان را از نظر روحي حمايت ميكنند و به رهايي و بـازيـافـت شـخصيتشان رهنمون ميشوند. در فيلمهاي برگمان مخصوصا آثار متاخر او، زنان و روح زنانگي چنان در بافت اثر غلبه دارند كه مردان عملا نقش تابع را به خود ميگيرند. پرسونا، ساعت گرگ و ميش، شرم، مصيبت آنا، فريادها و نجواها، صحنههايي از يك ازدواج، سونات پاييزي و... از اين قبيل به شمار ميآيند. برگمان در اين آثار توانسته است تا حد زيادي به عمق رنجها، اضطرابها، دغدغهها و طبيعت خاص جنس زن نزديك شود. سبك پرانعطاف برگمان راهي را براي او هموار ساخته است كه بتواند از تمهيدات فراواني براي تبيين مقاصد خود بهره گيرد. او از انواع سبكها نظير فارس، فانتزي، نمادگرايي، ناتوراليسم، رمانس و حتي گونههايي از ساديسم در كارهايش استفاده كرده است. دغدغههاي پراحساس و انديشناك برگمان با معضلات وجودي و فردي بشر باعث شده است تا نوعي مكاشفه و بازيابي در سينماي او نسبت به انسان و فطرتش صورت پذيرد. او از آن دسته فيلمسازاني است كه كم پيش ميآيد نظيرش در ساحت سينما پديدار شود و فاني و الكساندر تبلوري سينمايي از هنر وجودي خود اوست.
مهرزاد دانش