
وقتی می خواهیم نگاهی به بهترین فیلم های دهه ی هشتاد سینمای ایران بیندازیم، به نکته ی جالبی پی می بریم. برترین و تحسین شده ترین فیلم های این دهه، آن هایی هستند که حدیث رنج و مصائب نسل جوان امروزی (آن هم از دید خود جوانان) هستند. بوتیک، که به راستی در اوائل دهه 80 به عنوان یک پدیده ی سینمایی شناخته شد و نمایشی فشرده از دردها و کمبودها و آمال و آرزوهای نسل جوان بود، سنتوری، که متأسفانه به علت یک سری بدسلیقگی ها و کژفهمی ها اکران نشد تا یک فرصت ایده آل از سینمای ایران گرفته شود، و درباره ی الی، که باز هم متأسفانه در شرایط مناسبی اکران نشد، ولی به یک پدیده ی اجتماعی (و نه فقط سینمایی) در ایران بدل شد، از این دسته اند. اما قبل از تمام این فیلم ها، نام یک فیلم دیگر خودنمایی می کند. فیلمی که شاید برای اولین بار تصویری عریان از نسل جوان ارائه کرد: نفس عمیق.
نفس عمیق فیلم بسیار خوبی است. فیلمی است که به راحتی می توان پایش ایستاد و از آن دفاع کرد. اما باارزش تر از آن، اهمیت این فیلم است به عنوان یک شروع. نفس عمیق، فیلم مهمی در تاریخ حیات سینما و حتی جامعه ی معاصر ماست. نفس عمیق یکی از اولین فیلم هایی بود که با دیدی متفاوت به قضایا نگاه کرد. در واقع نفس عمیق برگی را ورق زد و صفحه ی تازه ای در سینمای ایران گشود. ارزش این فیلم فقط در متفاوت بودن آن نیست. بلکه در آغازگر بودن آن هم هست. با این فیلم بالاخره نسل جوان خودش را روی پرده های سینما دید. خود واقعی اش را. همان "خود"ی که دارد زیر بار کنایه ها و نصایح و پند و اندرزهای خالی و پوچ دیگران له می شود. همان جوانی که از سوی قدیمی ها، لقب "نسل روغن نباتی" می گیرد و تحقیر می شود، اما وقتی می خواهد کاری جدید انجام دهد و طرحی نو دراندازد، با ممانعت همان افراد رو به رو می شود. نفس عمیق داستان پوچی و بی هدفی این نسل است. برای همین عجیب نیست که شهبازی ساختاری بدون تعلیق و گاه ضدقصه را برای فیلمش برمی گزیند. ایده ی یک خطی فیلم (داستان سفر دو جوان بی هدف به شمال) تکراری و حتی بی ربط و به درد نخور به نظر می آید. اما فیلم نامه ی پروپیمان و اجرای قدرتمند، آن را به یک شاهکار بدل می کند. نفس عمیق، فیلم اجراست و بر خلاف خیلی از فیلم های ایرانی که ایده ی جذابی دارند، اما هنگام اجرا آن جذابیت از دست می رود، ایده ی نویی ندارد، اما همین ایده آن قدر خوب و دل پذیر پرداخت شده که می تواند مانیفست نسل جوان ایران به شمار آید. در این فیلم دیگر مهم نیست که دقیقاً چه اتفاقاتی برای شخصیت ها می افتد. در انتهای فیلم، حتی مطمئن نمی شویم که منصور و آیدا مرده اند یا نه. هر چند شواهد نشان می دهد آن ها در دریا غرق شده اند. اما در آخر، دوباره آن ها را می بینیم که به صحنه ی حادثه رسیده اند و از دید یک ناظر بیرونی دارند به آن واقعه می نگرند. واقعیت این است که اهمیتی ندارد که آن دو نفر داخل ماشین در سکانس پایانی، منصور و آیدا هستند یا نه. نفس عمیق چیزی فراتر از مرگ یا زندگی دو یا سه نفر است. نفس عمیق قصه ی دست و پا زدن یک نسل در دل اقیانوس است. نسلی که او را در اعماق آب قرار داده اند و از او می خواهند نفس عمیق بکشد! فارغ از این که پایانی به جز مرگ را نمی توان برای چنین راهی متصور بود.

نفس عمیق در ضمن به طرز معناداری، بیان گر ورود نسلی جدید به سینما هم بود. جدا از بازیگران فیلم که حضوری قابل ستایش دارند (به خصوص مریم پالیزبان)، نفس عمیق در حکم تثبیت پرویز شهبازی به عنوان نماینده ای از نسل جدید فیلم سازان هم بود. نسلی که دیگر از تعارفات معمول دوری می کند. بدون ترس و نگرانی انتقاد می کند و معضلات را به خوبی نمایش می دهد. نه در نمایش آن ها اغراق می کند و نه دچارخودسانسوری می شود. نه از این سوی بام می افتد و نه از آن طرف.همان چیزی است که باید باشد. از ساختارشکنی و نوآوری نمی هراسد و از تکرار می گریزد. بنابراین نفس عمیق از لحاظ ساختار هم به نسل جدید جامعه شبیه است.
اما جذاب ترین نکته ی فیلم از دید من، این است که نفس عمیق فیلم پرسش است، نه پاسخ. در طول فیلم، سؤالات زیادی در ذهن ما ایجاد می شود، بدون این که از مسیر اصلی فیلم منحرف شویم. از سؤال های جزیی گرفته ( مثلاً این که چگونه کامران و منصور که از دو طیف کاملاً جدا به شمار می روند، چنین رابطه ی نزدیکی با هم پیدا کرده اند؟) تا سؤالات مهم تر و اساسی تری که فیلم مطرح می کند (شاید مهم ترینشان این که نسل جوان چرا باید بدون این که گناهی مرتکب شده باشد، در دریایی از مشکلات و سرکوفت ها غرق شود؟) فیلم به هیچ کدام از این سؤال ها پاسخ قطعی نمی دهد. قرار نیست در این جا نسل قبل مقصر بدبختی های نسل جوان شناخته شود یا مثلاً خود نسل جوان با ندانم کاری هایش، در نقش مسبب این ماجراها قرار گیرد یا... تنها چیزی که در این فیلم قطعیت دارد، این است که نسل جوان مستحق این همه ناملایمتی نیست. نسل جوان نیاز به عشق دارد. نیاز به هیجان و انرژی و درک متقابل. ناجوانمردانه است که دقیقاً زمانی که جوان دارد احساس خوشبختی و آزادی می کند، او را به ته دریا بفرستیم. همه ی حرف نسل جوان همان چیزی است که در ترانه ی پایانی فیلم می شنویم و شاید بتوان گفت چکیده ی فیلم هم همین است (من دلم آبیه/ عشق من تاریکه/ قلب من آسمونه/ بارونش خونیه).

در یک کلام، آن چه بیش از هر چیز نفس عمیق را ماندگار کرده و از آن یک فیلم کالت ساخته، حرفی است که از دل جوانان زده شد. نفس عمیق، به راستی در حکم نفسی عمیق و اساسی برای جوانان بود.