تالار فرهنگی هنری جی تاک
 




Register
Welcome
آخرین مطالب ارسالی در جی تاک
 
پاسخ
قدیمی 6th May 2007   #1

Pasalari مرد

مدیر بازنشسته بخش کامپیوتر و تکنولوژی

 Pasalari آواتار ها

تاریخ عضویت: Jan 2007
نـــام واقعــی: سجاد
محل سکونت: ایران
نوشته ها: 4,181
تشکر ها: 547
از این کاربر 6,383 بار در 2,989 ارسال تشکر شده است.
مایه تیله: 1,000

 

زندگینامه ی خیام نیشابوری

خیام نیشابوری

ترانه ها و اشعار خیام هیچ وقت تازگی و لطافت خود را از دست نخواهد داد.چون این ترانه های درظاهر کوچک ولی پر مغز تمام مسائل مهم تاریک فلسفی را که در دوران مختلف انسان را سرگردان کرده واو را به وادی سرگردانی کشانده،وافکاری راکه جبراً به او تحمیل شده و اسراری را که برایش لاینحل باقی مانده مطرح میکند. خیام ترجمان شکنجه های روحی ،وفریاد اوانعکاس دردها واضطرابها،
ترسها،امیدهاویأس های میلیون هانوع نسل بشر است. خیام ترانه های ناب فلسفی را با زیبایی تمام به زبان آورده وبدرستی که لقبهایی که به او نسبت داده اند در خور شاَن والایی چون اوست.ازجمله القاب وی حجةالحق می باشد. حکیم ابوالفتح خیام نیشابوری از حکماوریاضیدانان شاعران بزرگ ایران در اواخرقرن5 واوایل قرن6 است. نامش عمر وکنیه اش ابوالفتح ولقبش غیاث الدین ونام پدرش ابراهیم بوده است شهرت او به خیام به درستی معلوم نیست. ظاهراًپدرش این عنوان را داشته وشاید چادر دوز بوده است. از تاریخ تولد ش اطلاع چندانی دردست نیست ودر سال وفاتش نیز به درستی معلوم نمی باشد. آنچه میدانیم این است که از سال520 هجری دور نبوده است. زندگی خیام مانند دیگر بزرگان مجهول است. اما بزرگی او همه جا نمایان است چنانکه در سال 467 در سلطنت جلال الدین ملکشاه سلجوقی و وزارت خواجه نظام الملک چون خواستند تقریب تقویم یعنی محاسبه ی سال وماه را موافق قواعد نجومی به درستی معین کنند. هیئتی از دانشمندان اهل فن هیئت ونجوم رابرای این مقصود برگزیدند. وماًمور ساختند تا محاسبه را ترتیب دادند و ان درست ترین محاسبه ی سال شماری و معروف به تقویم جلالی است وخیام یکی از آن دانشمندان بوده و گویا بر همه مقدم بوده است. از جمله مطا لبی که در مورد خیام گفته شده این است که:خیام و حسن صباح و خواجه نظام الملک ازدوران کودکی و همدرسی نزدیک استاد بر خور دار شدند. اگر چه این هر سه بزرگ معاصریکد یگر بوده اند لیکن هم شاگری آنان بعید به نظر می رسد زیرا وفات خیام در حدود سال های509 یا517 یا سنین دیگر است. وفات حسن صباح در سال 518 اتفاق افتاده و اگر این دو در کودکی با نظام الملک در نزدیک استاد درس می خواندند می بایست با خواجه هم سال باشند و چون خواجه به سال 408 تولد یافته پس نا گریز سن د و همدرساوهنگام وفات می بایست به یکصد ده رسیده باشد و چنین امری غریب الاتفاقی در شرح حال این دو بزرگ به نظر نرسیده است .دراحوال خیام گفته اند در تصنیف و در تعلیم بخل داشت و تندخو بود .تندخویی او می توان تصدیق کرد چون از سخنش پیداست که بسیار حساس بوده و بنابراین از ناملایمات زود به شدّتمتالم می شده تند خویی می کرده است .خیام نزد همه ی داشمندان همچنین بزرگان و سلاطین منزلتی عظیم داشته است و در هکمت او را تالی ابوعلیسینا می خوانند.
درریاضیات وی را سلامت فظلا می شمردند .در احکام نجوم هم قو او مسلم می داشتند .اگر چه ظاهرا او خود چندان اعتقادی به درستی آن احکام نداشت ،خیام در فن و جبر و مقالبه معلومات تازه به دست آورده است کتابی در این باب نوشته که معروف است . رسالت دیگر هم در موضوعات علمی دیگر دارد که همه بسیار کوچک و مختصر است وروی هم رفته می توان تصدیق کرد که خیام پرگویی را دوست نداشته است .افسوس و صد افسوس که خیام را آن گونه که باید نشناختند چرا که خیام اگر چه در درجی اوّل از عالمان و فاضلان بوده است ولی عامه مردم او را به سبب رباعیاتش میشناختند و جای بسی تاسف است که چند چه خیام این رباعیات نامی را ساخته ،مردم ما از عارف و عامی قدر او را ندانسته وتصوراتی متعصبانه وهم آلود وخشک درباره ی او کرده اند که می توان گفت عابدان و مقدسان خشک ماب اشعار او را کفرآمیزدانسته عامه مردم او را شرابخوار پنداشته اند وظبه اشعار او فقط از نظر تحریض و ترغیب به میخوارگی نگریسته اند و جماعتی او را بی اعتقاد به مبدأ و معاد معرفی کرده اند. کسانی که رباعیات خیام را دلیل بر کفر و زندقه او را دانسته اند غافل بوده اند که این جستجوی حقیقت با دین و ایمان منافی نیست و چه مانعی دارد که کسی بر حسب ایمان قلبی یا دلایل فلسفی به وجود پروردگار یقین داشته باشد و همه ی تکالیف شرعی خود را بجا نیاورد و بگوید من از کار روزگار سر در نیاورد م یعنی حکمت کار خدا را نیافتم بلکه اگرگوید عجب است:زیرا که فهم بشراز دریافت حکمت کار خدا عاجز است و اگر عاجزنبود، بشر نبود و اگر این اقرار به جهل و اظهارحیوانی کفر است ،پس چرا پیغمبر فرمود:(ماعرضناک حق معرفتک)یعنی حق این است که آنکه این پرسشها را میکند،دیندار است زیرا معلوم می شود به حقیقتی قائل است که آن را در نیافته و می جو ید تا آن را بیا بد امّاآنکه به هیچ حقیقتی قائل نیست و دنیا را هرج ومرج و جریان امور را بر حسب تصادف و اتّفاق می داند فکرش آسوده است و چیزی ندارد که بجوید پس کسانی که خیّام را از جهت اظهاردرکار جهان سرزنش می کنند ملتفت نیستند که خود نیز چیزی در نیافته اند و در جهل مرکب به سر می برند چرا که در نیافته و معنی حرف آنهااین است که حقیقت منم،سر اطاعت فرو بیاور و فضولی مکن و عقلی را که خدا به تو داده تا حقیقت را بجویی،کنار بگذار و این در شرح حکمت و معرفت کفر است و اگر اعتراض این است که چرا به این شیوه سخن می گویی،فرا موش کرده است که این شعر است و لحن سخن شعر غیر از لحن تعلیم دین و فلسفه است.عده ای دیگر خیام را صوفی دانسته اند و به رباعیاتش معنی تصوفی داده اند.ممکن است خیام اصول تصوف را پسندیده و تصدیق داشته باشد و گا هی اوقات هم افکارش با عقاید صوفیان سازگار می شود و به این دلیل است که اصول تصوف با هر حقیقتی سازگار است و دلیلی بر صو فی بودن آن نیست و بر خلاف نظرآن ها اکثر رباعیاتش صوفیانش نیست عده ای دیگر گفته اند:مذهب تناسخ دا شته،امّامأخذ این ادّعا معلوم نیست و به علاوه اگر خیام تناسخی بوده، چرا مکرّردر رباعیات خود اظهار تأسف می کند که می رویم و بر نمی گردیم و چرا این اندازه از مرگ متأثر است. خصایص کلام خیام:نخست این که در نهایت فصاحت و بلاغت است. در سلامت و روانی مانند آب است ساده و دور از تصنّع وتکلّف است وازریا و تظاهرفرسنگهادوراست. صنعت شاعری به خرج نمی دهد،تخیّلات شاعرانه نمی جوید. همه متوجّه معنایی است که منظور نظر اوست. در رباعیات او آنچه بصورت خیالات شاعری می نماید،در واقع تنبّه و تذکّر به نکات و دقایق است. سبزه می بیند و خود را متنبه می شود که این سبزه از خاک رسته و آنچه امروز خاک است،دیروز تن و اندام مردمان بوده است. به کاخ و ایوان می نگرد و به یاد می آورد که دراین کاخ پادشاهان می زیستند و امروز قرارگاه وحش است،آسمان و ستارگان می بیند و به فکر فرو می رود که سرگردانی این اجرام برای چیست؟ ومدبّر آنها کیست؟ دیگر از خصایص خیام ذوق لطیف و حسّ شدید اوست با این که قصد شاعری ندارد،از دیدن مناظر زیبای طبیعت گل سبزه و کیفیّت شام و بامداد و مهتاب وابر و باران و مانند آنها بب اختیار طبغش به اهتزاز در می آید. نکته که در کلام خیام جلب توجّه می کند،تأثری است که از مرگ خوش اندام و به قول او نگاران خورشید در می یا بد،چنانچه گویی عزیز یا عزیزانی از زن و فرزند یا محبوبان داشته که در رفتن داغ بر دل او گذاشته اند و منشأ این تذکّر تأسف دائمی بر مرگ شده اند و از سخنانش بوی مرگ نمی آید یا اینکه بیم مرگ دارد. زیرا کسی که از مرگ می ترسد این اندازه اصرار به یادآوری مرگ نمی کند. دیگر از خصایص خیام سنگینی و متانت اوست. بذله گویی نمی کند. اهل مزاح ومطایبه نیست. معترض مردم نمی شود وبا کسی کاری ندارد پیداست که حکیمی متفکّر و متذکّر است. سخن نمی گوید مگر برای این که نکته ای را که به خاطرش رسیده ابراز کند. مدار فکرش بر دو یا سه مطلب بیش نیست و آن تذکر مرگ است و تأسف بر نا پایداری زندگانی و بی اعتباری روزگار و اینکه بی خبریم وهر چه جستیم نیافتیم و ندانستیم به کجا آمده ایم و چرا می رویم. خیام اشعاری به پارسی و تازی وکتابهای بدین دو زبان درباره ی رباعیات خیام تحقیقات فراوانی به زبان پارسی و زبان های دیگر صورت گرفته است. استقبال بی نظیری که از خیام و افکار او در جهان شدهباعث گردیده است که این رباعیات به بسیاری از زبان ها ترجمه شود و بسی از این ترجمه ها با تحقیقاتی درباره ی احوال و آثار و افکار خیام همراه باشد. خاور شناسان نیز در این باب تحقیقات مختلف دارند. خیام رباعیات خود را غالبأ به دنبال تفکّرات فلسفی سروده و قصد او از ساختن آنها ّشاعری نبوده به همین سبب می در عهد خود شهرتی در شاعری نداشته و بنام حکیم و فیلسوف شناخته شده است امّا بعد ها رباعیات لطیف و فیلسوفانه ی وی شهرتی حاصل کرد و نام او را در شمار شاعران قرار دادند. وفات خیام را غالأدر سنین 509 و 517 نوشته اند در نیشابور نقاب در خاک کشید و روح ناآرامش به پرواز در آمد روحش شاد.
خیام از زبان نویسنده بزرگ کشورمان صادق هدایت
شاید کمتر کتابی در دنیا مانند مجموعه ترانه های خیتم تحسین شده،مردود شده،منفور شده، تحریف شده، بهتان خورده، محکوم گردیده، حلاجی شده شهرت عمومی و دنیا گیر پیدا کرده و سر انجام نا شناس مانده. اگر همه ی کتابهایی که راجع به خیام و رباعیاتش نوشته شده جمع آوری شود،تشکیل کتابخانه بزرگی را خواهد داد ولی کتاب رباعیاتی که به اسم خیام معروف است و در دسترس همه می باشد، مجموعه ای است که از هشتاد الی هزار و دویست رباعی کم و بیش در بر دارد امّا همه ی آنها به تقریب جنگ مغلو طی از افکار مختلف را تشکیل می دهند حالا اگر یکی از نسخه های رباعیات را از روی تفرع ورق بزنیم و بخوانیم در آن به افکار متضاد،به مضمون های گوناگون و به مو ضوعهای قدیمی و جدیدی بر می خوریم،بطوریکه اگر یک نفر صد سال عمر کرده باشد و روزی دو مرتبه کیش و مسلک و عقیده خود را عوض کرده باشدقادر به گفتن چنین افکاری نخواهد بود. مضمون این رباعیات روی فلسفه و عقاید مختلف است از قبیل:الهی،طبیعی،دهر،صرفی، وشبینی،بدبینی،تناسخی،افی نی بنگی،شهرت پرستی،مادی،مرتاضی،بی مذهبی،رندی وقلاشی خدایی و افوری... آیا ممکن است یک نفر این همه مراحل و حالات مختلف را پیموده باشد و در آخر فیلسوف و ریاضیدان و منجّم هم باشد؟پس تکلیف ما در مقابل این آش در هم جوش چیست؟
اگر به شرح حال خیام در کتب قدیم هم رجوع بکنیم،به همین اختلاف نظر بر می خوریم این اختلافی است که همیشه در اطراف بزرگان روی می دهد ولی اشتباه مهم از آنجاناشی شده که چنانچه باید خیام شناخته نشده و افسانه هایی که راجع به او شایع کرده اند،این اشکال را در انتخاب رباعیات او ایجاد کرده است در این جا ما نمی خواهیم به شرح زندگی خیام بپردازیم و یا حدسیات و گفته های دیگران را راجع به او تکرار کنیم چرا که صفحات این کتاب خیلی محدوداست. اساس کتاب ما روی یک هشت رباعی فلسفی قرار گرفته است که به اسم خیام همان منجّمو ریاضیدان بزرگ مشهور است و یا به خطا به او نسبت می دهند. چیزی که انکار نا پذیر است،این رباعیات فلسفی در حدود قرن 5 و 6 هجری به زبان فارسی گفته شده است تاکنون قدیمی ترین مجموعه اصیل از رباعیاتی که به خیام منسوب است،نسخه ی (بودلن)آکسفورد می باشد که در سال 865 در شیراز کتابت شده یعنی:سه قرن بعد از خیام و دارای 158 رباعی است ولی همان ایراد سابق کم و بیش به این نسخهوارد است زیرا رباعیات بیگانه نیز در این مجموعه دیده می شود. (فیتز جرالد) که نام تنها مترجم رباعیات خیام بوده بلکه از روح فیلسوف بزرگ نیز ملهم بوده است. در مجموعه ی خود بعضی رباعیاتی آورده که نسبت آنها به خیام جایز نیست. قضاوت فیتنز جرالد مهمتر از اغلب شرح حالاتی است که راجع به خیام در کتب قدیم دیده می شود:چون با ذوق و شامه خودش بهتر رباعیات اصلی خیام را تشخیص داده تا (نیکلا) مترجم فرانسوی،رباعیات خیام که او را به نظر یک شاعر صوفی دیده و معتقد است که عشق و الو هیت را به لباس شراب و ساقی نشان می دهد چنانکه از همان ترجمه مغلوط او شخص با ذوق دیگری مانند (رنان)خیام حقیقتی را شناخته است. قدیمی ترین کتابی که از خیام اسم آورده و نویسنده ی آن ،هم عصر خیام بوده و خودش را شاگرد و یکی از دوستان ارادتمند خیام معرفی می کند و با احترام هر چه بیشتر اسم او را می برد،نظامی عروضی مؤلف چهار مقاله است ولی او خیام را در ردیف منجّمین ذکر می کند و اسمی از رباعیات او نمی آورد. کتاب دیگر مؤلف که مؤلف آن ادّعا دارد در ایّام طفولیّت در مجلس درس خیام مشرف شده (تاریخ بیهقی) و(تتمه صوان الحکمة) نگارش ابوالحسن بیهقی می باشد که به تقریب در سال 562 تألیف شده است. او نیز از خیام چیز مهمّی نمی گوید فقط عنوان او را ذکر مکند که: دستورفیلسوف، حجةالحق نامیده می شود. پدران او همه نیشابوری بوده اند و در علوم و حکمت تالی ابوعلی بوده ولی به شخصه آدمی خشک،بد خلق وکم حوصلهبوده است. در چند کتاب از آثار او معلوم می شود که خیام علاوه بر ریاضیات و نجوم در طب و لغت و فقه و تاریخ نیز دست داشته معروف بوده است ولی در آنجا هم اسمی از اشعار خیام نمی آید. گویا ترانه های خیام در زمان حیاتش به واسطه ی تعصب مردم مخفی بوده و تدوین نشده و تنها بین یک دسته از دوستان همرنگ و صمیمی او شهرت داشته و یا در حاشیه ی جنگها و کتب اشخاص با ذوق هر از گاهی چند رباعی از او ضبط شده و پس از مرگش منتشر گردیده که داغ بی مذهبی و گمراهی رویش گذاشته اند. بعد ها با اضافات مقلدین و دشمنان او جمع آوری شده است.
انعکاس رباعیات او در کتاب (مرصاد العباد) می باشد. اولین کتابی که درآن خیام شاعر مورد گفت وگو قرار می گیرد، کتاب (خریدة القصر) تألیف عماد الدین کاتب اصفهانیف به زبان عربی است که در 572 یعنی قریب 50 سال بعد از مرگ خیام نوشته شده و مؤلف آن خیام را در زمره ی شعرای خراسان نام برده و ترجمه ی حال او را آوده است.
کتاب دیگری که خیام شاعر را تحت مطالعه آورده، (مرصاد العماد) تألیف نجم الدین رازی می باشد که در سال 621-620 تألیف شده است این کتاب وثیقه ی بزرگی است زیرا نویسنده آن صوفی متعصبی بوده و از این لحاظ به عقاید خیام به نظر بطلان نگریسته و نسبت فلسفی و دهری و طبیعی به او میدهد و می گوید(ص18) (...که ثمره ی نظر ایمان است و ثمره قدم عرفان).
فلسفی و دهری و طبایعی از این دو مقام محرومند و سرگشته و گمگشته اند. یکی از فضلاء که به نزد نابینایان به فضل و حکومت و کیاست معروف است و آن عمر خیام است از غایب حیرت و ظلالت، این بیت را می گوید:
رباعی
در دایره ای که آمدن و رفتن ماست آن را نه بدایت نه نهایت پیداست
(دارنده چون ترکیب طبایع آراست باز از چه سبب فکندش اندر کم و کاست؟
گرزشت آمد این صور،عیب کراست؟ ور نیک آمد، خرابی از بهر چه خواست)؟
(ص227)...و اما آنچه حکمت در میرانیدن بعد از حیات و در زنده کردن بعد از ممات چه بود، تا جواب به آن سرگشته ی غافل و گمگشته عاطل می گوید:(دارنده چو ترکیب طبایع آراست...)
قضاوت این شخص ارزش مخصوص در شناسانیدن فکر و فلسفه خیام دارد. مؤلف صوفی مشرب از نیش زبان و فحش نسبت به خیام خود داری نکرده است.البته به واسطه نزدیک بودن زمان از هر جهت مؤلف مزبور آشناتر به زندگی و آثار خیام بوده، و عقیده خود را دوباره او ابراز می کند آیا این دلیل خود کافی نیست که خیام نه تنها صوفی و مذهبی نبوده بلکه بر عکس یکی از دشمنان ترسناک این فرقه بشمار می آید؟ اسناد دیگر در بعضی از کتب قدما مانند:(نزهةالارواح، تاریخ الحکماء, آثارالبلاد، فردوس التواریخ) و غیره درباره ی خیام وجود دارد که اغلب اشتباه آلوده و ساختگی است و از روی تعصب و یا افسانه ها ی مجهول نوشته شده است و رابطه خیلی دور با خیام حقیقی دارد ما در اینجا مجال انتقاد آنها را نداریم. تنها سند مهمی که از رباعیات اصلی خیام دست می باشد، عبارت است از: رباعیات سیزده گانه(مونس الاحرار) که در سال 741 هجری نوشته شده است. رباعیات مزبور علاوه بر قدمت تاریخی با روح فلسفه و طرز نگارش خیام درست جور می آید و انتقاد مؤلف مرصاد العباد به آنها نیز وارد شده است پس در اصالت این سیزده رباعی و دو رباعی مرصاد العباد که یکی از آنها در هر دو تکرار شده(غیر100) شکی باقی نمی ماند و در ضمن معلوم می شود که گوینده آنها یک فلسفه مستقل و طرز فکر و اسلوب معین داشته و نشان می دهد که ما با فیلسوفانی مادی و طبیعی سر وکار داریم از این رو با کمال اطمینان می توانیم این رباعیات چهارده گانه را از خود شاعر بدانیم و آنها را کلید و محک شناسایی رباعیات دیگر خیام قرار بدهیم از این قرار 14 رباعی مذکور سند اساسی این کتاب خواهد بود و در این صورت هر رباعی که یک کلمه و یا کنایه مشکوک و صوفی مشرب داشت نسبت آن به خیام جایز نیست مشکل دیگری که باید حل شود این است که می گویند خیام به اقتضای سن چندین بار افکار و عقایدش عوض شده در ابتدا لاابالی و شراب خوار و کافر و مرتد بوده و در آخر عمر سعادت رفیق او شده راهی به سوی خدا پیدا کرده و شبی روی مهتابی مشغول باده گساری بوده! ناگاه باد تندی وزیدن می گیرد و کوزه شراب روی زمین می افتد و می شکند آن وقت خیام بر آشفته به خدا می گوید:
ابریق می مرا شکستی ربّی بر من در عیش را ببستی ربّی
من می خورم و تو می کنی بد مستی خاکم به دهن مگر تو مستی ربّی
خدا او را غضب می کند، صورت خیام سیاه می شود و خیام دوباره می گوید:
ناکرده گناه در جهان کیست؟ بگو آن کس که گنه نکرده چون زیست؟ بگو
من بد کنم و تو بد مکافات دهی پس فرق میان من و تو چیست؟ بگو
خدا هم او را می بخشد و رویش درخشیدن می گیرد و قلبش روشن می شود می گوید:(خدایا مرا به سوی خودت بخوان!) آن وقت مرغ روح از بدنش پرواز می کند.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


با عــــــــلم اگر عــــــــمل برابر گردد
کام دو جــــــــــــهان تو را میسّر گردد
مغرور مشو به خود که خواندی ورقی
زان روز حــــــــــذر کن که ورق برگردد




Pasalari آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
کاربر مقابل از Pasalari عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:
 
پاسخ

برچسب ها
نیشابوری, ی, خیام, زندگینامه


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال

سیستم بانکی Policy
Posting New Thread: 20 مایه تیله
Posting New Reply: 5 مایه تیله


تبلیغات در جی تاک

 
بروز ترین خبر خوان ایرانی
***معرفی سایت های مفید***
ثبت هاستینگ و دامنه - -هاست ایرانی ، میزبانی ملی -پنل ارسال sms -دانلود رایگان مقاله -دانلود رایگان کتاب دانشگاهی- هاست ایران - هاست ارزان - هاست لینوکس - هاست و دامین - هاستینگ ویندوز - ریسلر هاست - میزبانی سایت پربازدید - طراحی سایت - پنل ارسال اس ام اس SMS