شما عضو نیستید, برای دسترسی کامل به سایت لطفا از طریق این لینک ثبت نام نمائید.     close
 

تالارهای گفتمان جی تاک

جدیدترین موضوعات انجمنها دانلود تولبار جی تاک


بازگشت   تالارهای گفتمان جی تاک تاریخ ، فرهنگ و هنر تاریخ
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
لینک مستقیم ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
قدیمی 28th April 2010   #51

ATHENA

کاربر سایت

 ATHENA آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2009
محل سکونت: ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴
نوشته ها: 1,361
تشکر از دیگران: 2,342
تشکر شده 2,011 بار در 1,041 پست

حالت
Daring

 

جنگ‌ عقاید در ایران‌


بازار گرم‌ بحثهای‌ دینی‌

نبردی‌ که‌ ایرانیان‌ در طی‌ این‌ دو قرن‌ با مهاجمان‌ عرب‌ کردند همه‌ در تاریکی‌ خشم‌ و تعصّب‌ نبود. در روشنی‌ دانش‌ و خرد نیز این‌ نبرد دوام‌ داشت‌ و بازار مشاجرات‌ و گفتگوهای‌ دینی‌ و فلسفی‌ گرم‌ بود. بسیاری‌ از ایرانیان‌، از همان‌ آغاز کار دین‌ مسلمانی‌ را با شور و شوق‌پذیره‌ شدند. دین‌ تازه‌ای‌ را که‌ تازیان‌ آورده‌ بودند، از آیین‌ دیرین‌ نیاکان‌ خویش‌ برتر می‌یافتند و ثنویت‌ مبهم‌ و تاریک‌ زرتشتی‌ را در برابر توحید محض‌ و بی‌شایبه‌ی‌ اسلام‌، شرک‌ و کفر می‌شناختند. آن‌ شور حماسی‌ نیز که‌ در طبایع‌ تند و سرکش‌ هست‌ و آنان‌ را وا می‌دارد که‌ هر چه‌ را پاک‌ و نیک‌ و درست‌ است‌، ایرانی‌ بشمارند و هر چه‌ را زشت‌ و پلید و نادرست‌ است‌ غیر ایرانی‌ بدانند، در دلهای‌ آنها نبود. از این‌رو آیین‌ مسلمانی‌ را دینی‌ پاک‌ و آسان‌ و درست‌ یافتند و با شوق‌ و مهر بدان‌ گرویدند. با این‌ همه‌ در عین‌ آنکه‌ دین‌ تازیان‌ را پذیرفتند، آنان‌ را تحت‌ نفوذ و تأثیر فرهنگ‌ و تربیت‌ خویش‌ گرفتند و به‌ تمدّن‌ و فرهنگ‌ خویش‌ برآوردند. امّا ایرانیان‌ همه‌ از این‌گونه‌ نبودند. بعضی‌ دیگر، همان‌گونه‌ که‌ از هر چیز تازه‌ای‌ بیم‌ و وحشت‌ دارند، از دین‌ عرب‌ هم‌ روی‌ برتافتند و آن‌ را تنها از این‌رو، که‌ چیزی‌ ناآشنا و تازه‌ و ناشناس‌ بود نپذیرفتند. بهتر دیدند که‌ دل‌ از یار و دیار برکنند و در گوشه‌ و کنار جهان‌ آواره‌ باشند و دین‌ تازه‌ را که‌ برایشان‌ ناشناس‌ و نامأنوس‌ بود نپذیرند. حتّی‌ سرانجام‌ پس‌ از سالها دربه‌دری‌ در کوه‌ و بیابان‌، رنج‌ هجران‌ بر دل‌ نهادند و به‌ سند و سنجان‌ رفتند تا دینی‌ را که‌ از نیاکان‌ آموخته‌ بودند و بدان‌ سخت‌ دل‌ بسته‌ بودند ترک‌ نکنند و از دست‌ ندهند. اگر هم‌ طاقت‌ درد و رنج‌ دربه‌دری‌ و هجران‌ را نداشتند، رنج‌ تحقیر و آزار مسلمانان‌ را احتمال‌ کردند و ماندند و جزیه‌ پرداختند و از کیش‌ نیاکان‌ خویش‌ دست‌ برنداشتند. برخی‌ دیگر، هم‌ از اوّل‌ با آیین‌ مسلمانی‌ به‌ مخالفت‌ و ستیزه‌ برخاستند، گویی‌ گرویدن‌ به‌ این‌ دینی‌ را که‌ عرب‌ آورده‌ بود اهانتی‌ و ناسزایی‌ در حق‌ خویش‌ تلقّی‌ می‌کردند. از این‌رو اگر نیز در ظاهر خود را مسلمان‌ فرا می‌نمودند، در نهان‌ از عرب‌ و آیین‌ او به‌ شدّت‌ بی‌زار بودند و هر جا نیز فرصتی‌ و مجالی‌ دست‌ می‌داد سر به‌ شورش‌ برمی‌آوردند و تازیان‌ و مسلمانان‌ را از دام‌ تیغ‌ می‌گذرانیدند. این‌ اندیشه‌ که‌ عرب‌ پست‌ترین‌ مردم‌ است‌ چنان‌ ذهن‌ آنان‌ را مشغول‌ کرده‌ بود که‌ هرگز مجال‌ آن‌ را نمی‌یافتند تا حقیقت‌ را در پرتو روشنی‌ منطق‌ و خرد ببینند. هر روزی‌ به‌ بهانه‌ای‌ و در جایی‌ قیام‌ و شورش‌ سخت‌ می‌کردند و می‌کوشیدند عرب‌ را با دینی‌ که‌ آورده‌ است‌ از ایران‌ برانند. بعضی‌ دیگر هم‌ بودند که‌ اسلام‌ را نه‌ برای‌ آنکه‌ چیزی‌ ناشناس‌ است‌ و نه‌ برای‌ آنکه‌ آورده‌ی‌ تازیان‌ است‌، بلکه‌ فقط‌ برای‌ آنکه‌ دین‌ است‌ رد می‌کردند و با آن‌ به‌ مبارزه‌ برمی‌خاستند. زنادقه‌ و آزاداندیشان‌ که‌ در اوایل‌ عهد عبّاسی‌ عدّه‌ی‌ زیادی‌ از آنها در بغداد و شهرهای‌ دیگر وجود داشت‌ از این‌ گروه‌ بودند.
به‌ هر حال‌ وجود این‌ فرقه‌ها و آرای‌ مختلف‌، بازار بحثها و جدلهای‌ مذهبی‌ را بین‌ تازیان‌ و ایرانیان‌ گرم‌ می‌داشت‌ و نبردی‌ سخت‌ را در روشنی‌ عقل‌ و دانش‌ سبب‌ می‌شد که‌ بسی‌ دوام‌ یافت‌ و نتایج‌ مهم‌ داشت‌.

آیین‌ زرتشت

آیین‌ زرتشت‌ که‌ اسلام‌ آن‌ را به‌ خطر افکنده‌ بود آن‌ قدرت‌ را داشت‌ که‌ عشق‌ به‌ نیکی‌ و روشنی‌ را در دلها برانگیزد و غبار اهریمنی‌ را از جانها بزداید و محو کند. گذشته‌ از آن‌، زرتشتیت دین‌ کار و کوشش‌ بود و بیکارگی‌ و گوشه‌نشینی‌ و مردم‌ گریزی‌ را پاک‌ و ایزدی‌ نمی‌شمرد. تکلیف‌ آدمی‌ را آن‌ می‌دانست‌ که‌ در زندگی‌ با دروغ‌ و زشتی‌ و پستی‌ پیکار کند و آن‌ را در بند کند. فدیه‌ و قربان‌ و باده‌ گساری‌ را بیهوده‌ می‌شمرد و نمی‌پسندید. زهد و ریاضتی‌ نیز که‌ در دینهای‌ دیگر هست‌ در آیین‌ زرتشت‌ در کار نبود.
در کشاکشی‌ که‌ میان‌ نیکی‌ و بدی‌ هست‌، تکلیف‌ آدمی‌ را چنین‌ می‌دانست‌ که‌ نیکی‌ را در وجود هرمزد یاری‌ کند. این‌ تکلیف‌ که‌ برای‌ آدمی‌زاد مقرّر بود، از آزادی‌ و اختیاری‌ که‌ انسان‌ در کارهای‌ خویش‌ می‌داشت‌ حکایت‌ می‌کرد. بنابراین‌ جبر و سرنوشت‌ نیز که‌ اسباب‌ عمده‌ی‌ انحطاط‌ دینهاست‌ در آیین‌ زرتشت‌ راه‌ نداشت‌. انسان‌ یارای‌ آن‌ را داشت‌ که‌ نیکی‌ را یا بدی‌ را برگزیند و یاری‌ کند. این‌ دیگر به‌ اختیار او و به‌ خواست‌ او بسته‌ بود. رهایی‌ و رستگاری‌ او نیز به‌ همین‌ خواست‌ و همین‌ اختیار بستگی‌ داشت‌. در چنین‌ آیین‌، که‌ آدمی‌ مسئول‌ کار و کردار خویش‌ است‌ دیگر جایی‌ برای‌ تقدیر و سرنوشت‌ نیست‌ و کسی‌ نمی‌تواند گناه‌ کاهلی‌ و کناره‌جویی‌ خویش‌ را برگردن‌ تقدیر نامعلوم‌ بی‌فرجام‌ بگذارد دینی‌ که‌ چنین‌ ساده‌ و سودمند بود به‌ خوبی‌ می‌توانست‌ راه‌ روشنی‌ و پاکی‌ را به‌ مردم‌ نشان‌ دهد و شوق‌ به‌ معرفت‌ و عمل‌ را در دلها برانگیزد.

امّا چنین‌ کاری‌ دستگاه‌ مرتّبی‌ می‌خواست‌ که‌ از فساد و آلایش‌ فریبکاران‌ دور بماند و چنین‌ دستگاهی‌ در پایان‌ دوره‌ی‌ ساسانی‌ در ایران‌ نبود. در حقیقت‌ نیروی‌ معنوی‌ آیین‌ زرتشت‌ برای‌ هدایت‌ و ارشاد اخلاقی‌ مردم‌ کفایت‌ می‌کرد امّا تاب‌ آن‌ را نداشت‌ که‌ بتواند دستگاه‌ عظیم‌ تمدّن‌ و جامعه‌ی‌ ساسانی‌ را با خود بکشد و این‌ وظیفه‌ای‌ بود که‌ پادشاهان‌ ساسانی‌ از عهد اردشیر بر عهده‌ی‌ او نهاده‌ بودند. اردشیر بابکان‌ حکومت‌ ساسانی‌ را بر پایه‌ی‌ دین‌ بنیاد نهاد دین‌ و ملک‌ را دو برادر هم‌ پشت‌ فرا نمود. از آن‌ پس‌ موبدان‌ و هیربدان‌ سعی‌ بسیار کردند تا سرنوشت‌ حکومت‌ و دولت‌ را به‌ دست‌ بگیرند. کسانی‌ از پادشاهان‌ که‌ در برابر جاه‌طلبی‌ روحانیان‌ در می‌ایستادند، یا همچون‌ یزدگرد اول‌ بزهکار خوانده‌ می‌شدند و یا چون‌ قباد بد نام‌ و بی‌دین‌ به‌ شمار می‌آمدند. آتشگاه‌ در سراسر عهد ساسانی‌ بر همه‌ی‌ کارها نظارت‌ داشت‌ و موبدان‌ و هیربدان‌ بیشتر شغلها را بر دست‌ داشتند. قدرت‌ و اعتباری‌ چنین‌، که‌ روحانیان‌ را در همه‌ کارهای‌ ملک‌ نفوذی‌ تمام‌ بخشیده‌ بود، کافی‌ بود که‌ فساد را به‌ درون‌ دستگاه‌ روحانی‌ بکشاند. در حقیقت‌ نیز موبدان‌ و هیربدان‌ در پایان دوره‌ی‌ ساسانی‌ تألیف‌ شده‌ است‌، یک‌ جا که‌ عیب‌ روحانیان‌ را بر می‌شمارد، می‌گوید عیب‌ روحانیان‌ ریاورزی‌ و آزمندی‌ و فراموشکاری‌ و تن‌ آسایی‌ و خرده‌بینی‌ و بدگرایی‌ است‌.

آیا ذکر این‌ معایب‌، حکایت‌ از وجود آن‌ در بین‌ طبقات‌ روحانی‌ این‌ عهد نمی‌کند؟ گمان‌ نمی‌رود که‌ در این‌ باره‌ جای‌ تردید باشد. علی‌ الخصوص‌ که‌ فترت‌ و فساد کار موبدان‌ را در این‌ دوره‌ از قراین‌ دیگر نیز می‌توان‌ دانست‌.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

همیشه روان راستی پرستان از بهره نیک برخوردار خواهد بود .
« گاتها »
Άθηνά


ATHENA آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
ATHENA ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 28th April 2010   #52

ATHENA

کاربر سایت

 ATHENA آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2009
محل سکونت: ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴
نوشته ها: 1,361
تشکر از دیگران: 2,342
تشکر شده 2,011 بار در 1,041 پست

حالت
Daring

 

شک‌ و حیرت‌ مغان‌

در برابر این‌ بدعتها، که‌ آن‌ روزگاران‌، هر روز نمونه‌ی‌ تازه‌ای‌ از آنها، در کناری‌ سربرمی‌کرد، موبدان‌ خشونتی‌ سخت‌ نشان‌ می‌دادند. این‌ خشونت‌ روحانیان‌، ناچار در اذهان‌ کسانی‌ که‌ به‌ آزاداندیشی‌ علاقه‌ داشته‌اند، واکنشهای‌ سخت‌ پدید می‌آورد، از آن‌ جمله‌ شک و حیرت‌ بود. برزویه‌ی‌ طبیب‌ از جمله‌ی‌ کسانی‌ است‌ که‌ ظاهراً در دوره‌ی‌ نوشروان‌ گرفتار این‌ شک و حیرت‌ شده‌ است‌. اگر نیز این‌ باب‌ کلیله‌ و دمنه‌ که‌ به‌ نام‌ اوست‌، آن‌گونه‌ که‌ ابوریحان‌ بیرونی‌ پنداشته‌ است‌ از جانب‌ ابن‌مقفّع‌ بر اصل‌ کلیله‌ الحاق‌ شده‌ باشد، باز شک‌ نیست‌ که‌ احوال‌ این‌گونه‌ مردم‌ را درست‌ و روشن‌ بیان‌ می‌کند. احوال‌ کسانی‌ که‌ از سختگریهای‌ موبدان‌ در کار دین‌ به‌ حیرت‌ و تردید افتاده‌اند، در شرح‌ حالی‌ که‌ بروزیه‌ی‌ طبیب‌ از خود بیان‌ می‌کند منعکس‌ است‌. می‌گوید: «همّت‌ و نَهمَت‌ بر طلب‌ علم‌ دین‌ مصروف‌ می‌گردانیدم‌ و الحق‌ راه‌ آن‌ را دراز و بی‌پایان‌ یافتم‌، سراسر مخاوف‌ و مضاین‌، و آن‌ گاه‌ نه‌ راهبری‌ معین‌ ونه‌ شاهراهی‌ پیدا... و خلاف‌ میان‌ اصحاب‌ ملّتها هر چه‌ ظاهرتر؛ بعضی‌ به‌ طریق‌ ارث‌ دست‌ در شاخی‌ ضعیف‌ زده‌، و طایفه‌ای‌ از جهت‌ متابعت‌ پادشاهان‌ و بیم‌ جان‌ پای‌ به‌ رکنی‌ لرزان‌ نهادند، و جماعتی‌ از بهر حُطام‌ دنیا و رفعت‌ منزلت‌ میان‌ مردمان‌، دل‌ در پشتوان‌ پوسیده‌ای‌ بسته‌ و تکیه‌ بر استخوان‌ پوده‌ای‌ کرده‌ و اختلاف‌ میان‌ ایشان‌ در معرفت‌ خالق‌ و ابتدای‌ خلق‌ و انتهای‌ کار بی‌نهایت‌، و رأی‌ هر یک‌ بر آن‌ مقرّر که‌ من‌ مُصیبم‌ و خصم‌ من‌ مبطل‌ و مُخطی‌، با این‌ فکرت‌ در بیابان‌ تردّد و حیرت‌ یک‌ چندی‌ بگشتم‌ و در فراز و نشیب‌ آن‌ لختی‌ بپوییدم‌... لبتّه‌ نه‌ راه‌ به‌ سوی‌ مقصد بیرون‌ توانستم‌ برد و نه‌ بر سمت‌ راه‌ حق‌ دلیلی‌ نشان‌ یافتم‌. به‌ ضرورت‌ عزیمت‌ مصمّم‌ گشت‌ بر آنکه‌ علمای‌ هر صنف‌ را ببینم‌ و از به‌ اصول‌ و فروغ‌ معتقد ایشان‌ استکشافی‌ کنم‌ و بکوشم‌ تا بینتّی‌ صادق‌ و دلپذیر دست‌ آید. این‌ اجتهاد به‌ جای‌ آوردم‌ و شرایط‌ بحث‌ اندر آن‌ به‌ رعایت‌ رسانیدم‌ و هر طایفه‌ای‌ که‌ دیدم‌ در ترجیح‌ دین‌ و تفضیل‌ مذهب‌ خویش‌ سخنی‌ می‌گفتند و گرد تقبیح‌ ملّت‌ و نفی‌ و حجّت‌ مخالفان‌ می‌گشتند به‌ هیچ‌ تأویل‌ بر پی‌ ایشان‌ نتوانستم‌ رفتن‌ و درد خویش‌ را درمان‌ نیافتم‌ و روشن‌ شد که‌ بنای‌ سخن‌ ایشان‌ برهوی‌ بود و هیچ‌ چیز نگشاد که‌ ضمیر اهل‌ خرد آن‌ را قبول‌ کردی‌.» این‌ فکر حیرت‌ و تردّد بعدها در عهد مسلمانان‌ نیز باقی‌ ماند و کسانی‌ پدید آمدند که‌ به‌ سبب‌ حیرت‌ و تردّد به‌ زندقه‌ متّهم‌ شدند.

امّا آنچه‌ موبدان‌ زرتشتی‌ را نگران‌ می‌داشت‌ تنها بدعتهای‌ شگفت‌ نبود. آیینهای‌ دیگر نیز در کار دعوت‌ مردم‌ گرم‌ بودند، از یک‌ سوی‌ دین‌ عیسی‌ و از سوی‌ دیگر آیین‌ بودا، دین‌ زرتشت‌ را در میان‌ گرفته‌ بود.


آیین‌ عیسی‌ در سرزمین‌ ایرانی‌

آیین‌ عیسی‌ از دوره‌ی‌ اشکانیان‌ باز در بین‌ مردم‌ ایران‌ پراکنده‌ می‌گشت‌. در دوره‌ی‌ ساسانی‌، تیسفون‌ اسقفی‌ داشت‌ و بسی‌ از خاندانهای‌ نام‌آور، به‌ آیین‌ ترسایی‌ گرویده‌ بودند. پادشاهان‌ ساسانی‌ از وقتی‌ که‌ روم‌ آیین‌ عیسی‌ را پذیرفت‌ ترسایان‌ را بس‌ پرخطر می‌شمردند و به‌ آزار و تعقیب‌ آنها می‌پرداختند. مغان‌ و موبدان‌ نیز همواره‌ آنان‌ را بدین‌ کار تشویق‌ می‌کردند. بعضی‌ مانند یزدگرد اوّل‌ و خسروپرویز با این‌ پرستندگان‌ صلیب‌، با لطف‌ و نرمی‌ رفتار کردند. امّا هر روز جسارت‌ و توقّع‌ ترسایان‌، افزوده‌ می‌شد و کار را سخت‌ می‌کرد. در دوره‌ی‌ یزدگرد یک‌ بار کشیشی‌، نامش‌ هاشو، در شهر هرمزد ارشیر خوزستان‌، آتشکده‌ای‌ را که‌ در مجاورت‌ کلیسا بود منهدم‌ کرد. پیداست‌ که‌ این‌ گستاخی‌ تا چه‌ حّد سبب‌ خشم‌ موبدان‌ و بزرگان‌ می‌گشت‌. بار دیگر در ری‌ نرسی‌ نام‌ ترسایی‌، در آتشکده‌ای‌ رفت‌ و آتش‌ را خاموش‌ کرد. آنجا را نمازخانه‌ی‌ ترسایان‌ نمود و به‌ عبادت‌ ایستاد. این‌ کار نیز از اسبابی‌ بود که‌ یزدگرد را از مهر و علاقه‌ای‌ که‌ نسبت‌ به‌ ترسایان‌ می‌ورزید پشیمان‌ می‌کرد. در مآخذ سریانی‌ و رومی‌ داستانهایی‌ هست‌ که‌ از فشار و آزار نسبت‌ به‌ ترسایان‌ ایران‌ حکایت‌ می‌کند. با همه اینها از همان‌ مآخذ، این‌ نکته‌ نیز برمی‌آید که‌ آیین‌ ترسا در آن‌ روزگاران‌ در ایران‌، انتشاری‌ داشته‌ است‌. حتّی‌ سختگیریهای‌ موبدان‌، مانع‌ از انتشار سریع‌ آن‌ در بین‌ طبقات‌ مختلف‌ مردم‌ نبوده‌ است‌.


آیین‌ بودا در سرزمین‌ ایرانیان‌

از جانب‌ مشرق‌ نیز آیین‌ بودا هر روز انتشار می‌یافت‌. در بلخ‌ و سغد و بلاد مجاور چین‌ و هند، هموراه‌ زاهدان‌ و سیاحان‌ بودایی‌ به‌ نشر و بسط‌ تعالیم‌ بودا اشتغال‌ داشتند. در آخر دوره‌ی‌ ساسانیان‌ سرگذشت‌ عبرت‌ انگیزی‌ از بودا تحت‌ عنوان‌ بوذاسف‌ و بلوهر در بعضی‌ از بلاد ایران‌ انتشار داشت‌. گذشته‌ از آن‌، چنان‌ که‌ از مآخذ برمی‌آید بودا، یا یکی‌ از شاگردان‌ او کتابی‌ نیز به‌ فارسی‌ داشته‌ است‌. آیین‌ شمنی‌ که‌ در ترکستان‌ و سغد رایج‌ بوده‌ است‌ نیز صورتی‌ از آیین‌ بودایی‌ به شمار می‌آید. محقّقان‌ معتقدند آیین‌ بودا، بدان‌گونه‌ که‌ در سغد رواج‌ داشته‌ در حقیقت‌ تابع‌ مراکز بودایی‌ بوده‌ است‌. بیشتر متون‌ سغدی‌، که‌ تاکنون‌ به‌ چاپ‌ رسیده‌ و منشر شده‌ است‌ یا از روی‌ کتب‌ دینی‌ چینی‌ ترجمه‌ شده‌ است‌ و یا اصل‌ آنها از هندی‌ به‌ چینی‌ نقل‌ شده‌ است‌. به‌ هر حال‌ در بلخ‌ و سغد و ترکستان‌، آیین‌ بودا به‌ وسیله‌ی‌ سیاحان‌ و زاهدان‌ چینی‌ و هندی‌ منتشر می‌شده‌ است‌ و کتابهایی‌ نیز در باب‌ آیین‌ بودا و سرگذشت‌ او به‌ فارسی‌ و زبانهای‌ دیگری‌ که‌ در ایران‌ زمین‌ متداول‌ بوده‌ است‌ وجود داشته‌ است‌.


از آیین زرتشت چه خبر؟

آیین‌ زرتشت‌ را مسلمانان‌، به‌ نام‌ زرتشتی‌ شناختند و پیروان‌ آن‌ را به‌ دستور پیامبر در شمار اهل‌ کتاب‌ پذیرفتند از این‌رو، از آنها جزیه‌ قبول‌ کردند و معامله‌ای‌ را که‌ با کفّار و مشرکان‌ روا می‌داشتند با آنان‌ نمی‌کردند. با این‌ همه‌، البتّه‌ اجازه‌ی‌ بحث‌ و گفتگو نیز به‌ آنها داده‌ نمی‌شد و هیچ‌گونه‌ حق‌ نشر و تبلیغ‌ آیین‌ خویش‌ را نداشتند. در مقابل‌ بانگ‌ اذان‌ که‌ از مناره‌های‌ مسجد برمی‌خاست‌، سرود مغ‌ نمی‌توانست‌ اوج‌ بگیرد و در برابر آنچه‌ قرآن‌ می‌گفت‌، گاثه‌ی‌ زرتشت‌ را جای‌ خودنمایی‌ نبود. مدّتها کشید، که‌ در برابر فقها و متکلّمان‌ مسلمان‌ بنشینند و سخن‌ بگویند. این‌ آزاد اندیشی‌ در دوره‌ی‌ خلفای‌ نخستین‌ عبّاسی‌، خاصّه‌ در دوره‌ی‌ مأمون‌ پدید آمد. با این‌ همه‌ قبل‌ از آن‌ نیز پاره‌ای‌ عقاید و آرای‌ دینی‌ که‌ مخصوص‌ زرتشتی‌ بود، در بین‌ مسلمانان‌ بیش‌ و کم‌ رواج‌ یافته‌ بود. در حقیقت‌، حتّی‌ آن‌ عده‌ از ایرانیان‌ که‌ به‌ طیب‌ خاطر، آیین‌ مسلمانی‌ را پذیرفته‌ بودند هرگز نتوانسته‌ بودند ذهن‌ خود را از مواریث‌ و سنن‌ دینی‌ گذشته‌ی‌ خویش‌ به‌ کلّی‌ خالی‌ سازند. از این‌رو عجب‌ نیست‌ که‌ بعضی‌ عقاید و آرای‌ دیرین‌ اجدادی‌ را نیز، با آیین‌ جدید آشتی‌ داده‌ و به‌ هم‌ آمیخته‌ باشند.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

همیشه روان راستی پرستان از بهره نیک برخوردار خواهد بود .
« گاتها »
Άθηνά


ATHENA آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
ATHENA ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 28th April 2010   #53

ATHENA

کاربر سایت

 ATHENA آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2009
محل سکونت: ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴
نوشته ها: 1,361
تشکر از دیگران: 2,342
تشکر شده 2,011 بار در 1,041 پست

حالت
Daring

 

فلسفه‌ی‌ ثنویت‌

به‌ نظر می‌آید که‌ بحث‌ در باب‌ قَدَر تا اندازه‌ی‌ زیادی‌ از افکار زرتشتی‌ ناشی‌ شده‌ باشد. اینکه‌ از قول‌ پیامبر درباره‌ی‌ قَدَریه‌ گفته‌اند که‌ قَدَریه‌ زرتشتی‌ این‌ امّت‌ بشمارند نیز حکایت‌ از این‌ دارد که‌ علمای‌ اسلام‌ از آغاز امر متوجّه‌ ارتباط‌ عقاید قَدَریه‌ با مذهب‌ زرتشتی‌ بوده‌اند. اساس‌ عقیده‌ی‌ قَدَریه‌، بر این‌ نکته‌ بود که‌ انسان‌ فاعل‌ کارهای‌ خویش‌ است‌ و نباید کرده‌های‌ خویش‌ را به‌ خواست‌ خدا حواله‌ کند.

این‌ نکته‌ در حقیقت‌ یک‌ نوع‌ ثنویت‌ بود که‌ با وحدت‌ و توحید اسلام‌ چندان‌ سازش‌ نداشت‌ و اساس‌ آن‌ تجربه‌ی‌ بین‌ مبدأ خیر و مبدأ شر محسوب‌ می‌شد. این‌ فکر را در آخر عهد بنی‌امیه‌، معبد جهنی‌ منتشر کرد و چنان‌که‌ در کتابها نقل‌ کردند وی‌ نیز این‌ را از یک‌ ایرانی‌، نامش‌ سنبویه‌، پذیرفته‌ بود. البتّه‌ بعدها، کسانی‌ که‌ این‌ فکر را قبول‌ کردند کوشیدند تا آن‌ را با قرآن‌ و حدیث‌ نیز سازگار کنند. امّا تأثیر و نفوذ آیین‌ زرتشتی‌ را در ایجاد این‌ فکر، به‌ آسانی‌ انکار نمی‌توان‌ کرد. بعضی‌ از محقّقان‌، معتقدند که‌ مسئله‌ی‌ اختصاص‌ امامت‌ برای‌ علی‌ و اولاد او، که‌ اساس‌ مذهب‌ شیعه‌ است‌ نیز، ناشی‌ از عقاید و افکار عهد ساسانی‌ که‌ فرّه‌ی‌ خدایی‌ و حق‌ پادشاهی‌ را تنها از آن‌ ساسانیان‌ می‌دانسته‌اند. شاید بیان‌ این‌ مطلب‌، به‌ این‌ صورت‌ خالی‌ از مبالغتی‌ نباشد لیکن‌ این‌ قدر هست‌ که‌ فکر نصّ امانت‌، از جانب‌ خدا برای‌ ایرانیانی‌ که‌ به‌ فرّه‌ی‌ خدایی‌ معتقد بوده‌اند از فکر اجماع‌ و انتخاب‌ خلیفه‌ قطعاً معقول‌تر بوده‌ است‌. با این‌ همه‌، اگر نیز این‌ دعوی‌ درست‌ نباشد و عقاید شیعه‌ و قَدَریه‌ تا اندازه‌ای‌ از عقاید و آرای‌ زرتشتی‌ مایه‌ نگرفته‌ باشد، این‌ قدر هست‌ که‌ در آیین‌ مسلمانی‌ بسیاری‌ از آداب‌ و عقاید وجود داشت‌ که‌ با عقاید کهنه‌ی‌ زرتشتی‌ سازگار بود. درست‌ است‌ که‌ یزدان‌ و اهریمن‌ از تخت‌ جبروت‌ قدیم‌ خویش‌ فرود آمده‌ بودند و ملکوت‌ آسمانها دیگرگونه‌ گشته‌ بود، امّا باز در ورای‌ این‌ دگرگونیهای‌ ظاهری‌، نقشهای‌ ثابتی‌ مانده‌ بود که‌ همچنان‌ به‌ چشم‌ مردم‌، مأنوس‌ و آشنا می‌نمود. اللّ'ه‌ و ابلیس‌ هر چند با هرمزد و اهرمن‌ یکی‌ نبودند، امّا باز نام‌ آن‌ دو، مبدأ خیر و شر را به‌ خاطر می‌آورد. قصّه‌ی‌ ابراهیم‌ و داستان‌ آتش‌ نمرود نیز یادآور زرتشت‌ و آتش‌ پاک‌ بود. جهنّم‌ و بهشت‌ و قیامت‌ و صراط‌ می‌توانست‌ عقاید و آرای‌ کهن‌ را که‌ دوزخ‌ و چینوت‌ از آن‌ نمونه‌ای‌ بود، به‌ یاد آورد. نمازهای‌ پنج‌ گانه‌ نیز تنها از آن‌ مسلمانان‌ نبود، در آیین‌ زرتشت‌ نیر توصیه‌ شده‌ بود. اما امویان به چنین آیینی علاقه نداشتند. معبد جهنی‌، رایی‌ را که‌ در باب‌ قَدَر داشت‌ از سنبویه‌ی‌ ایرانی‌ گرفته‌ بود و حجّاج‌ بن‌یوسف‌، ظاهراً به‌ همین‌ سبب‌ او را کشت‌. درباره‌ی‌ غیلان‌ دمشقی‌ که‌ نیز همین‌ رأی‌ را داشت‌ بنی‌امیه‌ هم‌ رفتاری‌ سخت‌ خشونت‌آمیز کردند. جهم‌ بن‌صفوان‌ هم‌ که‌ عقیده‌ی‌ جبر را آورده‌ بود از مردم‌ ترمذ خراسان‌ بود و بدعت‌ او نیز به‌ سختی‌ کیفر یافت‌. بدین‌گونه‌ بنی‌امیه‌ با همه‌ی‌ بی‌قیدی‌ که‌ در کار دین‌ داشتند، با شدّتی‌ و خشونتی‌ تمام‌، از نشر هر گونه‌ فکری‌ که‌ منسوب‌ به‌ موالی‌ بود جلوگیری‌ می‌کردند.

زنادقه‌ که‌ بودند؟

خلفای‌ نخستین‌ بنی‌عبّاس‌، نیز در این‌ کار خشن‌ و سخت‌گیر بودند. در عهد منصور و مهدی‌، بسیاری‌ از موالی‌ و غیرموالی‌ به‌ تهمت‌ زندقه‌ کشته‌ شدند. با این‌ همه‌، شواهد و قراین‌ بسیاری‌ هست‌ که‌ نشان‌ می‌دهد از پایان عهد بنی‌امیه‌، بقایایی‌ از زرتشتی‌ و مانویان‌، در نهان‌ به‌ نشر عقاید خویش‌ می‌پرداخته‌اند زنادقه‌ ظاهراً بیش‌ از دیگر فرقه‌ها، در این‌ مورد به‌ کوشش‌ برخاسته‌اند. شیوه‌ی‌ تبلیغ‌ این‌ زنادقه‌ در وهله‌ی‌ اول‌، ایجاد شک در مبانی‌ دینی‌ و اخلاقی‌ مسلمانان‌ بود. به‌ همین‌ جهت‌ در محیط‌ فسادآلود و تبهکار حکومت‌ بنی‌امیه‌، آنها زودتر از دیگر فرقه‌ها مجال‌ جنبش‌ و کوشش‌ یافتند. زندقه‌، ظاهراً دنباله‌ی‌ تعالیم‌ مانی‌ بود امّا اساس‌ آن‌ بر شک و تردید نسبت‌ به‌ همه‌ی‌ ادیان‌ قرار داشت‌. از این‌رو بود، که‌ هر کس‌ در عقاید و مبانی‌ دین‌ شک داشت‌ با زنادقه‌ مربوط‌ و یا دست‌ کم‌ به‌ آنها منسوب‌ بود. در حکومت‌ بنی‌امیه‌، این‌گونه‌ عقاید البتّه‌ بیشتر از مذاهب‌ دیگر امکان‌ رواج‌ و انتشار داشت‌. عبث‌ نیست‌ که‌ یکی‌ از فاسدترین‌ خلفای‌ اموی‌، ولیدبن‌یزید با آراء و عقاید زنادقه‌ روی‌ موافق‌ نشان‌ داد و به‌ زندقه‌ تظاهر کرد. در اوایل‌ خلافت‌ عبّاسی‌ نیز، گرفتاریها و دل‌ مشغولیهای‌ خلفا تا حدّی‌ محیط‌ آزادی‌ برای‌ نشر آرای‌ زنادقه‌ فراهم‌ آورده‌ بود. به‌ همین‌ سبب‌ در بصره‌ و بغداد، پیروان‌ مانی‌ و سایر آزاداندیشان‌ و بی‌دینان‌، به‌ نشر مذاهب‌ خویش‌ و ایجاد شک‌ و تردید در عقاید مسلمانان‌ پرداختند. در عهد منصور و مهدی‌ کوشش‌ و فعّالیت‌ آنها سخت‌تر و خطرناک‌تر گشت‌ و خلفا را به‌ چاره‌جویی‌ واداشت‌.

در حقیقت‌، زنادقه‌ هم‌ مسلمانی‌ را تهدید می‌کردند و هم‌ خلافت‌ را به‌ خطر می‌افکندند. اساس‌ خلافت‌ و حکومت‌ عربی‌ بر دین‌ و قرآن‌ استوار بود و آنها این‌ همه‌ را منکر بودند. از این‌رو تعالیم‌ آنها را برای‌ خلافت‌ و دیانت‌ هر دو مضر می‌شمردند. درباره‌ی‌ قرآن‌، سخن‌ به‌ نیکی‌ نمی‌گفتند آنچه‌ را مفسّران‌، محکمات‌ و متشابهات‌ قرآن‌ می‌گفتند قبول‌ نداشتند. ادّعا می‌کردند که‌ در قرآن‌ سخنان‌ متناقض‌ هستند و بعضی‌ از آیات‌ را با بعضی‌ دیگر متناقض‌ می‌شمردند. بعضی‌ از آنها سخنانی‌ هم‌ از خود می‌ساختند و آن‌ سخنان‌ را در برابر کتاب‌ خدا می‌نهادند. آداب‌ و مناسک‌ دینی‌ را نیز به‌ دیده‌ی‌ استهزاء می‌دیدند. یزدان‌ بن‌باذان‌ در مکه‌ بود، طواف‌ مردم‌ را برگرد حرم‌ کعبه‌ دید بخندید و گفت‌ این‌ قوم‌ گاوان‌ را مانند که‌ به‌ پای‌ خویش‌ خرمن‌ را کوبند. زندیق‌ دیگر وقتی‌ با جعفر صادق‌ مناظره‌ می‌کرد پرسید که‌ این‌ روزه‌ و نماز را سود چیست‌؟ امام‌ گفت‌ که‌ اگر قیامتی‌ باشد ادای‌ این‌ فرایض‌ ما را سود دهد و اگر نباشد از به‌ جای‌ آوردن‌ این‌ اعمال‌ زیانی‌ به‌ ما نرسد. این‌گونه‌ سخنان‌ که‌ زنادقه‌ می‌گفتند البتّه‌ گستاخانه‌ و خطرناک‌ بود. عبث‌ نیست‌ که‌ خلفای‌ عبّاسی‌، خیلی‌ زود متوجّه‌ خطر گشتند و با آن‌ به‌ مبارزه‌ برخاستند. از صاحب‌ نظران‌ و آزاداندیشان‌ آن‌ عهد، کسانی‌ نیز به‌ اتّهام‌ زندقه‌ هلاک‌ شدند امّا قراین‌ و اسناد حکایت‌ دارد که‌ دعوت‌ و تبلیغ‌ زنادقه‌ از عهد منصور شدّت‌ و قوّت‌ تمام‌ داشته‌ است‌.

عبداللّه‌ بن‌ قفّع‌ و عاقبت‌ او

از جمله‌ کسانی‌ که‌ در این‌ دوره‌ به‌ تهمت‌ زندقه‌ گرفتار گشتند و سرانجام‌ کشته‌ شدند ابن‌مقفّع‌ و بشّاربن‌ برد را می‌توان‌ نام‌ برد. عبداللّ'ه‌بن‌مقفّع‌ از مترجمان‌ و نویسندگان‌ بزرگ‌ زبان‌ عربی‌ به‌ شمار است‌، امّا خود ایرانی‌ بود، روزبه‌ نام‌ پسر دادویه‌، از مردم‌ شهرجورفارس‌. در باب‌ زندقه‌ی‌ او نیز روایتهای‌ بسیار در کتابها هست‌. گفته‌اند کتابی‌ در برابر قرآن‌ ساخت‌ و از قول‌ مهدی‌ خلیفه‌ آورده‌اند که‌ گفته‌ است‌ کتابی‌ در زندقه‌ ندیدم‌ الاّ که‌ اصل‌ آن‌ از ابن‌مقفّع‌ بود. ابوریحان‌ بیرونی‌ هم‌ آورده‌ است‌ که‌ چون‌ ابن‌مقفّع‌ کلیله‌ و دمنه‌ را از زبان‌ پهلوی‌ به‌ تازی‌ نقل‌ کرد، باب‌ برزویه‌ را که‌ در اصل‌ کتاب‌ نبود بر آن‌ افزود تا در عقاید مسلمانان‌ شک‌ و تردید پدید آورد و آنان‌ را برای‌ قبول‌ آیین‌ خویش‌، که‌ دین‌ مانی‌ بود آماده‌ سازد.
از آنچه‌ درباره‌ی‌ سرگذشت‌ ابن‌مقفّع‌ در کتابها نقل‌ کرده‌اند برمی‌آید که‌ وی‌ به‌ زندقه‌ تمایل‌ داشته‌ است‌. سفیان‌ بن‌ معاویه‌، امیر بصره‌ نیز که‌ او را به‌ وضعی‌ سخت‌ فجیع‌ هلاک‌ کرد بر او تهمت‌ زندقه‌ نهاد. امّا حقیقت‌ آن‌ است‌ که‌ او بیش‌ از هر چیز قربانی‌ رشک‌ و کینه‌ دشمنان‌ خود شده‌ است‌ و نوشته‌اند ابن‌ سفیان‌ از ابن‌ مقنّع‌ آزادی‌ داشت‌. و همواره‌ مترصّد بود تا او را فرو گیرد. منصور خلیفه‌ نیز از ابن‌مقفّع‌ کینه‌ای‌ داشت‌ و سفیان‌ را بر ضدّ وی‌ برمی‌آغالید. امیر بصره‌ فرصتی‌ یافت‌ و نویسنده‌ی‌ زندیق‌ را فرو گرفت‌. سپس‌ فرمان‌ داد تا تنوری‌ افروختند و اندام‌ وی‌ را یک‌یک‌ بریدند و در پیش‌ چشم‌ او به‌ آتش‌ ریختند. از سخنانی‌ که‌ در کتابها از ابن‌مقفّع‌ نقل‌ کرده‌اند برمی‌آید که‌ وی‌ مانند دیگر زنادقه‌ به‌ ادیان‌ با دیده‌ی‌ حرمت‌ نمی‌دیده‌ است‌. اگر قول‌ ابوریحان‌ در اینکه‌ وی‌ باب‌ برزویه‌ را از خود بر کتاب‌ کلیله‌ افزوده‌ است‌ درست‌ نباشد باز قراینی‌ هست‌ که‌ نشان‌ می‌دهد ابن‌مقفّع‌ درباره‌ی‌ ادیان‌ و مذاهب‌ با نظر شک‌ و تردید می‌نگریسته‌ است‌. از جمله‌ی‌ این‌ قراین‌، رساله‌ای‌ است‌ از آثار وی‌ که‌ جهت‌ منصور فرستاده‌ است‌ و رساله‌ی‌الصّحابه‌ نام‌ دارد. در این‌ رساله‌ پس‌ از آنکه‌ در باب‌ خراسانیان‌ و نگهداشت‌ آنها توصیه‌ و تأکید بسیار می‌کند، می‌گوید که‌ در احکام‌ فقهی‌، تناقض‌ و اختلاف‌ فراوان‌ است‌. و بسا که‌ درباره‌ی‌ یک‌ امر دو حکم‌ متناقض‌ صادر می‌شود. سپس‌ از خلیفه‌ می‌خواهد که‌ در این‌ باب‌ چاره‌ای‌ بیندیشد و نامه‌ای‌ به‌ قضاوت‌ خویش‌ بنویسد تا از روی‌ آن‌ داوری‌ کنند و گرفتار اختلاف‌ و اضطراب‌ نشوند. در این‌ رساله‌ آن‌ شک‌ و حیرت‌ که‌ در «باب‌ برزویه‌ی‌ طبیب‌» هست‌ و از ارکان‌ مهم‌ عقاید زنادقه‌ نیز بوده‌ است‌، هویداست‌ و نشان‌ می‌دهد که‌ نویسنده‌ بیش‌ از ارکان‌ مهم‌ عقاید زنادقه‌ نیز بوده‌ است‌، هویداست‌ و نشان‌ می‌دهد که‌ نویسنده‌ بیش‌ از آنکه‌ در پی‌ چاره‌جویی‌ باشد قصدش‌ عیب‌جویی‌ است‌. به‌ هر حال‌، ابن‌مقفّع‌ اگر نیز از زنادقه‌ بوده‌ است‌، مانند آن‌ دسته‌ از زنادقه‌ که‌ بی‌دینی‌ و آزاداندیشی‌ را نوعی‌ ظرافت‌ و تربیت‌ تلقّی‌ می‌کرده‌اند نبوده‌ است‌ و از این‌رو به‌ اندازه‌ی‌ بشّاربن‌ برد و ابان‌بن‌عبدالحمید به‌ زندقه‌ تظاهر نمی‌کرده‌ است‌. بلکه‌ سعی‌ داشته‌ است‌ از راه‌ ترجمه‌ی‌ کتابها و نشر رساله‌های‌ علمی‌ و ادبی‌، مسلمانان‌ را با افکار تازه‌ آشنا کند و آنان‌ را در عقاید و آرای‌ دینی‌ خویش‌ به‌ تردید و شک‌ اندازد.

بشّاربن‌ برد و تبلیغ‌ زندقه‌

امّا بشّار زندقه‌ را به‌ مثابه‌ی‌ نوعی‌ شیرین‌ کاری‌ و هنرنمایی‌ تلقّی‌ می‌کرد و از تظاهر بدان‌ نیز ابا نداشت‌. بشّاربن‌ برد، شاعری‌ نابینا، از مردم‌ طخارستان‌ بود. در غزل‌سرایی‌ شهرتش‌ بدانجا کشید که‌ زنان‌ به‌ خانه‌اش‌ می‌رفتند تا اشعارش‌ را فرا گیرند و خنیاگران‌ جز به‌ سرود او تغنی‌ نمی‌کردند. پارسایان‌ آن‌ عهد می‌گفتند که‌ هیچ‌ چیز مانند سرودهای‌ این‌ کور، فسق‌ و فجور و گناه‌ و شهوت‌ را رایج‌ نمی‌کند. این‌ مایه‌ ذوق‌ و هنر را بشار در نظر زندقه‌ نیز به‌ کار می‌برد و پیداست‌ که‌ شعر او از اسباب‌ عمده‌ی‌ شیوع‌ زندقه‌ به‌ شمار می‌آمده‌ است‌، واصل‌ بن‌عطا که‌ از بزرگان‌ معتزله‌ به‌ شمار است‌ در این‌ باب‌ گفته‌ است‌ که‌ «سخنان‌ این‌ کور یکی‌ از بزرگ‌ترین‌ و سخت‌ترین‌ دامهای‌ شیطان‌ است‌.» از جمله‌ی‌ عقایدی‌ که‌ بشّار آشکارا تعلیم‌ و تلیقن‌ می‌نمود یکی‌ این‌ بود که‌ وی‌ آتش‌ را که‌ مظهر روشنی‌ و معبود زرتشتی‌ و زنادقه‌ به‌ شمار است‌ بر خاک‌ که‌ سجده‌گاه‌ مسلمانان‌ و سرشت‌ مایه‌ی‌ فطرت‌ انسان‌ محسوب‌ می‌شد رجحان‌ می‌نهاد و این‌ بیت‌ او مشهور است‌، که‌ می‌گوید:
الارض‌ مظلمه‌ و النار مشرقه‌ و النار معبوده‌ مذکانت‌ النار
و حتّی‌ شیطان‌ را که‌ از آتش‌ آفریده‌ بود بر آدم‌ که‌ از خاک‌ برآمده‌ بود برتری‌ می‌نهاد و این‌گونه‌ سخنان‌ که‌ طعنی‌ و تحقیری‌ در عقاید مسلمانان‌ بود سبب‌ شد که‌ او را به‌ زندقه‌ متّهم‌ دارند و سرانجام‌ مهدی‌ خلیفه‌، به‌ سبب‌ هجوی‌ که‌ بشار در حقش‌ گفته‌ بود وقتی‌ به‌ بصره‌ رفت‌ بفرمود تا او را بگرفتند و چندان‌ تازیانه‌ زدند که‌ از آن‌ هلاک‌ شد.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

همیشه روان راستی پرستان از بهره نیک برخوردار خواهد بود .
« گاتها »
Άθηνά


ATHENA آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
ATHENA ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 28th April 2010   #54

ATHENA

کاربر سایت

 ATHENA آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2009
محل سکونت: ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴
نوشته ها: 1,361
تشکر از دیگران: 2,342
تشکر شده 2,011 بار در 1,041 پست

حالت
Daring

 

انتشار زندقه‌؟


گذشته‌ از بشّار و ابن‌مقفّع‌ چند تن‌ دیگر از گویندگان‌ و نویسندگان‌ زبان‌ تازی‌ به‌ زندقه‌ متّهم‌ بودند و حتّی‌ کتابهایی‌ نیر در تأیید و اثبات‌ آیین‌ مانی‌ و مرقیون‌ و بردیصان‌ تألیف‌ کردند. بعضی‌ از آنها را مهدی‌ کشت‌. از آن‌ جمله‌ عبدالکریم‌بن‌ابی‌العوجا بود که‌ آیین‌ مانی‌ داشت‌ و در نشر آن‌ اهتمام‌ می‌ورزید و در اثبات‌ آیین‌ خویش‌ با مخالفان‌، آشکارا مناظره‌ می‌کرد. چنان‌ که‌ بعضی‌ از مناظره‌هایی‌ را که‌ او با ابوالهذیل‌ علاّف‌ از معتزله‌ی‌ بغداد، داشته‌ است‌ در کتابها نقل‌ کرده‌اند. وی‌ نیز به‌ دست‌ مهدی‌ خلیفه‌، کشته‌ شد، در حقیقت‌ زندقه‌ بیش‌ از سایر مذاهب‌ ایران‌ قدیم‌ در دوره‌ی‌ خلفا رواج‌ یافت‌. زیرا مذهبی‌ بود که‌ بیشتر آزاداندیشان‌ و کسانی‌ که‌ می‌خواستند تن‌ به‌ زیربار هیچ‌ دینی‌ ندهند آن‌ را با ذوق‌ خود سازگار می‌یافتند. بسی‌ نیز، تنها برای‌ ظرافت‌ و خوشگذرانی‌، آن‌ را پذیرفتار می‌شدند. گذشته‌ از آن‌ مخصوص‌ موالی‌ نبود و تازیان‌ نیز از قدیم‌ با آن‌ آشنا بودند. تازیان‌ به‌ واسطه‌ی‌ مردم‌ حیره‌ با زندقه‌ آشنایی‌ داشتند و عراق‌ نیز خود از قدیم‌ یکی‌ از صحنه‌های‌ ظهور آیین‌ مانی‌ به‌ شمار می‌آمد. بدین‌گونه‌، در آغاز دوره‌ی‌ خلفای‌ بغداد، زندقه‌ در بین‌ بسیاری‌ از روشن‌ رایان‌ و آزاداندیشان‌ عصر، رواجی‌ داشت‌. گذشته‌ از کسانی‌ که‌ به‌ این‌ اتّهام‌ کشته‌ شدند کسانی‌ نیز بودند که‌ به‌ زندقه‌ی‌ منسوب‌ بودند امّا در اظهار آن‌ مبالغه‌ نمی‌کردند و بدین‌ جهت‌ گرفتار نشدند. ا ز شاعران‌ و گویندگان‌ عربی‌ در این‌ دوره‌، نام‌ بسیاری‌ را می‌توان‌ ذکر کرد که‌ به‌ زندقه‌ زرتشتیی‌ منسوب‌ و متهم‌ بوده‌اند و اخبار آنها را در کتابهای‌ تاریخ‌ و ادب‌ می‌توان‌ خواند. آنچه‌ خلفا را وامی‌داشت‌ که‌ به‌ آنها در پیچند این‌ نکته‌ بود، که‌ زنادقه‌ با اصرار و الحاح‌ تمام‌ می‌کوشیدند مردم‌ را نسبت‌ به‌ همه‌ی‌ ادیان‌ بدگمان‌ و بی‌اعتقاد کنند. جز مانی‌ تمام‌ کسانی‌ که‌ به‌ پیامبری‌ نامبردار گشته‌اند، نزد آنها دروغگو بودند. این‌ نکته‌ را البتّه‌ خلفای‌ مسلمانان‌ نمی‌توانستند تحمّل‌ کنند. علی‌الخصوص‌ که‌ قرآن‌، زرتشتی‌ را در شمار اهل‌ کتاب‌ آورده‌ بود امّا درباره‌ی‌ مانویان‌ سخنی‌ از این‌گونه‌ در قرآن‌ نیامده‌ بود. بدین‌ سبب‌ مهدی‌ خلیفه‌ و جانشینان‌ او در رفع‌ زنادقه‌ سخت‌ به‌ کوشش‌ برخاستند. چنان‌ که‌ مهدی‌، کسی‌ را برگماشت‌ تا زندیقان‌ را بجوید و بکوبد و او را «صاحب‌ الزّنادقه‌» نام‌ گذاشت‌ نیز پسر خویش‌ را وصیت‌ کرد که‌ چون‌ به‌ خلافت‌ رسد از تعقیب‌ آنها باز نایستد و از پای‌ ننشیند. هادی‌ در تعقیب‌ این‌ طایفه‌ جدّ بسیار به‌ خرج‌ داد. هارون‌ نیز از تعقیب‌ آنها باز نماند و در سال‌ 171 هجری‌ که‌ اشخاص‌ متواری‌ و فراری‌ را امان‌ داد، این‌ امان‌ را شامل‌ زنادقه‌ای‌ که‌ از بیم‌ او روی‌ در کشیده‌ بودند نکرد. در عهد مأمون‌ نیز یکی‌ را از رؤسای‌ آنها، نامش‌ یزدان‌ بخت‌، از ری‌ بخواست‌ و بفرمود تا در حضور او علما با وی‌ مناظره‌ کنند. یزدان‌بخت‌ زنهار خواست‌ تا به‌ آزادی‌ با علمای‌ مسلمان‌ مناظره‌ کند امّا در مناظره‌ فرو ماند. مأمون‌ گفت‌ ای‌ یزدان‌ بخت‌ اسلام‌ بیار که‌ اگر زنهارت‌ نداده‌ بودم‌ اکنون‌ تو را می‌کشتم‌. مأمون‌ گفت‌ ای‌ امیرالمؤمنین‌ سخن‌ تو مقبول‌ است‌ امّا دانم‌ که‌ تو از آن‌ کسان‌ نیستی‌ که‌ مردم‌ را به‌ ترک‌ آیین‌ خویش‌ واداری‌.

با این‌ همه‌ مأمون‌ درباره‌ی‌ زنادقه‌ کمتر اغماض‌ داشت‌. نوشته‌اند که‌ در تعقیب‌ این‌ طایفه‌ شیوه‌ی‌ خلفای‌ پیشین‌ را داشت‌. وقتی‌ به‌ او خبر آوردند که‌ ده‌ تن‌ از زنادقه‌ پدید آمده‌اند و مردم‌ را به‌ آیین‌ مانی‌ می‌خوانند بفرمود تا آنان‌ را فرو گیرند و به‌ حضرت‌ وی‌ فرستند طفیل‌ای‌ شکم‌خواره‌ چون‌ این‌ ده‌ تن‌ را بدید که‌ به‌ جایی‌ می‌روند پنداشت‌ که‌ آنان‌ را به‌ سوری‌ می‌برند. در میان‌ آنها در آمد و چون‌ آنها را به‌ کشتی‌ای‌ بردند او نیز بدانها پیوست‌. موکلان‌ در رسیدند و او را با آن‌ ده‌ تن‌ زنجیر کردند و بند نهادند. طفیلی‌ سخت‌ بترسید و از قوم‌ پرسید که‌ شما کیانید و این‌ بند و زنجیر چرا بر شما نهادند؟ قوم‌ حال‌ خویش‌ بگفتند و از وی‌ پرسیدند که‌ تو در میان‌ ما چگونه‌ افتادی‌؟ گفت‌ من‌ مردی‌ طفیلی‌ بودم‌ چون‌ شما را با هم‌ دیدم‌ پنداشتم‌ که‌ به‌ دعوتی‌ می‌روید خویشتن‌ در میان‌ شما افکندم‌ و گرفتار شدم‌. چون‌ کشتی‌ به‌ بغداد رسید قوم‌ را نزد مأمون‌ بردند، یک‌یک‌ را بخواند و از آنها خواست‌ که‌ مانی‌ را لعن‌ کنند و از دین‌ او بازآیند چون‌ نپذیرفتند همه‌ را بکشت‌. پس‌ روی‌ به‌ طفیلی‌ کرد و نام‌ و نشان‌ او باز پرسید. مرد حال‌ و کار خویش‌ بازگفت‌ مأمون‌ بخندید و از او در گذشت‌.

مأمون‌ و مجالس‌ مناظره‌

با این‌ همه‌ رفتاری‌ که‌ مأمون‌ با سایر فرقه‌ها می‌کرد از این‌ نرم‌تر و ملایم‌تر بود. در حقیقت‌ روزگار مأمون‌، دوره‌ی‌ تجدید بحثها و جدلهای‌ دینی‌ در بین‌ اهل‌ کتاب‌ بود. مجالس‌ مناظره‌ای‌ که‌ بیشتر در حضرت‌ او تشکیل‌ می‌شد پیروان‌ ادیان‌، خاصّه‌ موبدان‌ را مجال‌ داد که‌ در اثبات‌ عقاید خویشتن‌ به‌ گفتگو برخیزند و با علمای‌ اسلام‌ مناظره‌ کنند. در این‌ مناظره‌ها، نبرد تازه‌ای‌ بین‌ موبدان‌ زرتشتی‌ با متکلّمان‌ مسلمان‌ درگرفت‌. نبردی‌ که‌ در روشنی‌ عقل‌ و دانش‌ بود و زور و شمشیر در آن‌ مداخله‌ای‌ نداشت‌.
به‌ سبب‌ عنایتی‌ که‌ مأمون‌ به‌ پژوهش‌ و جستجو و در عقاید و آراء داشت‌، پیروان‌ مذاهب‌ و ادیان‌ را یک‌ چند آزادی‌ داد تا به‌ بحث‌ و گفتگو پردازند. متکلّمان‌ و حکیمان‌ نیز که‌ با معارف‌ یونانی‌ و ایرانی‌ و هندی‌ آشنایی‌ داشتند با اصحاب‌ حدیث‌ و رأی‌ به‌ بحث‌ و جدل‌ برخاستند و در آنچه‌ به‌ عقاید مربوط‌ است‌ سخنان‌ تازه‌ پدید آمد. در باب‌ انسان‌ که‌ خود قدرتی‌ و اختیاری‌ دارد یا ندارد و در باب‌ قرآنکه‌ مخلوق‌ هست‌ یا نیست‌ بحث‌ و جدل‌ در گرفت‌. درباره‌ی‌ ادیان‌ و مذاهب‌ نیز که‌ کدام‌ با دانش‌ و خرد سازگار هست‌ و کدام‌ سازگار نیست‌ مباحثه‌ پدید آمد. پیروان‌ ادیان‌ و صاحبان‌ عقاید با یکدیگر به‌ بحث‌ و مناظره‌ برخاستند. این‌گونه‌ مناظره‌ها را مأمون‌ دوست‌ می‌داشت‌ و در جستجوی‌ حقیقت‌، وسیله‌ای‌ مؤثّر می‌شمرد. بدین‌ سبب‌ تیغی‌ را که‌ خلفا بر روی‌ صاحب‌ نظران‌ کشیده‌ بودند در غلاف‌ کرد و پیروان‌ ادیان‌ را دستوری‌ داد تا با علما و متکلّمان‌ اسلام‌ به‌ بحث‌ و مناظره‌ برخیزند. مأمون‌ معتقد بود که‌ باید غلبه‌ی‌ بر خصم‌ به‌ حجّت‌ باشد نه‌ به‌ قدرت‌، زیرا غلبه‌ای‌ که‌ به‌ حجّت‌ حاصل‌ شود با زوال‌ قدرت‌ هم‌ از میان‌ می‌رود امّا غلبه‌ای‌ که‌ به‌ حجّت‌ حاصل‌ شود هیچ‌ چیز نمی‌تواند آن‌ را از میان‌ ببرد به‌ همین‌ سبب‌ بود که‌ مأمون‌ به‌ مناظره‌ و مباحثه‌ عنایتی‌ خاص‌ داشت‌ و با متکلّمان‌ و محقّقان‌ همواره‌ نشست‌ و برخاست‌ می‌کرد. نوشته‌اند که‌ روزهای‌ سه‌شنبه‌ دانشمندان‌ و صاحب‌نظران‌، از اهل‌ مقالات‌ و ادیان‌ در بارگاه‌ خلافت‌ جمع‌ می‌آمدند. حجره‌ای‌ خاص‌ برای‌ آنان‌ می‌آراست‌ طعام‌ می‌خوردند و دست‌ می‌شستند و مجمرها می‌سوختند. آن‌گاه‌ به‌ انجمن‌ مباحثه‌ می‌رفتند. مأمون‌ ایشان‌ را نزد خود جای‌ می‌داد و مناظره‌ آغاز می‌شد. در مناظره‌ با نهایت‌ آزادی‌ سخن‌ می‌گفتند و شامگاهان‌ دیگر بار طعام‌ می‌خوردند و می‌پراکندند در این‌ مجالس‌ پیروان‌ و پیشوایان‌ ادیان‌ مختلف‌ حاضر می‌آمدند. از جمله‌ کسانی‌ مانند آذرفرنبغ‌ پیشوای‌ زرتشتیان‌ و یزدان‌ بخت‌ پیشوای‌ مانویان‌ حاضر می‌گشتند. در بعضی‌ از این‌گونه‌ مجلسها که‌ در خراسان‌ تشکیل‌ می‌شد نیز علی‌بن‌موسی‌الرضا (ع‌) شرکت‌ داشت‌. در کتابها پاره‌ای‌ از مناظراتی‌ که‌ در این‌ مجالس‌ واقع‌ می‌گشت‌ ضبط‌ کرده‌اند. آنچه‌ از اخبار کتابها برمی‌آید این‌ است‌ که‌ این‌گونه‌ مجالس‌ بازار بحث‌ و جدل‌ در مسائل‌ مربوط‌ به‌ علم‌ کلام‌ و عقاید را سخت‌ گرم‌ کرد و پیروان‌ ادیان‌ و مذاهب‌ را واداشت‌ که‌ در تأیید مذاهب‌ خویش‌ و ردّ شبهات‌ منکران‌ کتابها و رساله‌ها بنویسند.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

همیشه روان راستی پرستان از بهره نیک برخوردار خواهد بود .
« گاتها »
Άθηνά


ATHENA آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال



پد از بين برنده سـموم بدن كينوكي

مزیت های کینوکی:
پد دفع سموم بدن کینوکی - Kinoki (فیلترینگ بدن انسان ) از بین برنده سموم مضر موجود در خون تهیه شده از سرکه طبیعی گیاه اعجاب آور بامبو



» برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر اینجا را کلیک کنید ...
 

روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.

قیمت: 16000 تومان

 


Powered by vBulletin Version 3.8.6 & Our Members
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.
Content Relevant URLs by vBSEO 3.5.2
Host & Support By Kimiahost Co
© Copyright 2005-2010 Gtalk.ir
سایت سرگرمی و تفریحی * ثبت هاستینگ و دامنه * سایت سرگرمی و عکس های جالب * فروشگاه تکچین ، فروشگاه اینترنتی تکچین هدایای جالب و لوکس * ست مروارید عشق * سایت یک در یک ، فال و طالع بینی ، عکس ، مقالات آموزشی، پیامک های جالب *آموزش لاغری در 10 دقیقه *شارژ موبایل با باطری قلمی *بهترین هدیه روز مادر و روز زن *راه های افزایش قد + حرکات جادویی *ساعت LED آدیداس adidas *ساعت بدون عقربه Gucci *دستگاه کپی SMS و شماره تلفن *ست چاقوی میراکل بلید *دماسنج عشق *سایت هدفمند سازی یارانه ها *برچسب ضد اشعه امواج مضر موبایل * ساعت و گردنبند جادویی آرامبخش *پک سفیدکننده دندان اصل Whitelight * کرم موبر باله آ اصل - Balea Cream *هاست ایرانی ، میزبانی ملی *خرید زیور آلات ، بدلیجات ، مروارید *پنل ارسال sms *تبادل لینک با ما - رنک 3 به بالا