194 سال پيش ، در روز دوم ژوييه سال 1816 ميلادي ، كشتي مدوز باشكوه ترين كشتي ناوگان جنگي فرانسه با 395 ملوان و سرباز در نزديكي سواحل كشور موريتاني كنوني غرق شد.
مدوز يك كشتي بادباني سه دكله با چهل و چهار توپ عروس ناوگان جنگي فرانسه شناخته مي شد.
براساس پيمان پاريس كه پس از سقوط امپراتوري ناپلئون بناپارت امضاء شد كشور سنگال كه مستعمره فرانسه بود در دوران سلطنت لويي هجدهم به فرانسه بازگردانده شد.
لويي هجدهم كه با بازگشت سلطنت بوربون ها پادشاه فرانسه شده بود به هوگ شوماريز يك ناخداي قديمي كه در دوره انقلاب به انگلستان مهاجرت كرده بود دستور داد فرماندهي كشتي مدوز را به عهده بگيرد و روانه سنگال شود.
كشتي مدوز با 395 ملوان و سرباز به فرماندهي هوگ شوماريز در روز 27 آوريل سال 1816 ميلادي از بندر بوردو حركت خود به سوي سواحل سنگال را آغاز كرد.سه كشتي كوچك اكو ، لالوار و آرگوس نيز كه تحت فرماندهي هوگ شوماريز بودند در پي مدوز حركت كردند.
هنگام رسيدن به نزديكي سواحل موريتاني كنوني ، ناخدا شوماريز كه در جريان سفر اشتباهات زيادي از خود نشان داده بود ، بيش از اندازه به ساحل نزديك شد و كشتي مدوز به تپه شني خطرناك آرگوئن برخورد كرد و آسيب فراواني به آن وارد شد.
در روز سوم ژوييه ، ملوانان با بخشي از دكل ها و چوبهاي كشتي مدوز شروع به ساختن يك كلك كردند. زيرا براي همه 395 ملوان و سرباز مدوز در قايق ها جا نبود. پس از اتمام كلك 152 نفر از سرنشينان مدوز سوار آن شده و بقيه در قايق ها جا گرفتند.
هنوز از سه كشتي كه همراه مدوز حركت كرده بودند اثري ديده نمي شد.بنابراين كلك را با طناب به قايق ها بستند و در چند روز اول قايق ها كلك را به دنبال خود مي كشيدند تا اين كه در يك شب تاريك طناب اتصال قطع شد و بدون اين كه افراد به خواب رفته متوجه شوند ، كلك كه بعدها به كلك مدوز مشهور شد در اقيانوس پهناور سرگردان شد.
كلك مدوز 13 روز در اقيانوس سرگردان بود. در اين مدت وقايع وحشتناكي رخ مي دهند.سرنشينان كلك فقط اندكي آب شيرين داشتند و براي تصاحب آن يكديگر را مي كشتند.
آنهابه دليل فقدان غذا پس از چند روز شروع به آدم خواري كردند.سرانجام كشتي آرگوس كه به جستجوي آنها پرداخته بود ، كلك مدوز را يافت.
از 152 سرنشين كلك فقط 15 نفر در شرايط رقت باري زنده مانده بودند.
5 نفر از آنها يكي دو روز بعد بر اثر بيماري جان خود را از دست مي دهند.
ماجراي مدوز به يك رسوايي در فرانسه منجر مي شود. ناخدا هوگ شوماريز و افسران ارشد كشتي مدوز كه با سوار شدن در قايق ها جان سالم به در برده بودند ، محاكمه مي شوند.
يك نقاش جوان به نام تئودور جريكو براساس گفته هاي بازماندگان اين حادثه تابلويي از كلك مدوز را خلق مي كند كه امروزه به عنوان يكي از شاهكارهاي نقاشي جهان محسوب مي شود.
بقاياي كشتي باشكوه مدوز در سال 1980 ميلادي در فاصله 80 كيلومتري از سواحل موريتاني در اعماق آب هاي اقيانوس كشف مي شود.
به اين ترتيب در روز دوم ژوييه سال 1816 ميلادي كشتي باشكوه مدوز به دليل سهل انگاري يك ناخدا غرق مي شود و 152 انسان در يك كلك شوم به مدت 13 روز يك كابوس زنده را تجربه مي كنند كه فقط 10 نفر از آنها مي توانند جان سالم به در برند.
94 سال پيش در روز اول ژوييه سال 1916 ميلادي حمله عظيم نيرو هاي فرانسوي و بريتانيايي در جبهه سوم (Somme) عليه نيروهاي امپراتوري آلمان آغاز شد كه شديدترين و خونبارترين نبردهاي جنگ بزرگ جهاني اول 1918- 1914 محسوب مي شود.
متحدان فرانسوي و بريتانيايي عمليات اين يورش را در ماه دسامبر سال 1915 ميلادي در شانتيي طرح ريزي كردند تا به سكون در سنگرها خاتمه دهند.
سه ماه بعد ، آلمان ها به وردن حمله مي كنند و ستاد فرماندهي فرانسه و بريتانيا اميدوار بودند با يورش در جبهه سوم از شدت حملات در جبهه شرقي وردن كاسته شود.
فرانسه و بريتانيا نيروهاي عظيمي را در جبهه هاي جنگ بين آلبرت و شولن متمركز كرده بودند.
لشكرهاي فرانسوي به فرماندهي ژنرال فايول و ژنرال ميشوله در جناح جنوبي و لشكرهاي بريتانيايي به فرماندهي ژنرال راولينسون ، ژنرال گوك و ژنرال آلن بي در جناح جنوبي در مقابل ارتش دوم آلمان به فرماندهي ژنرال فن بلوو صف آرايي
در جريان يك هفته ، آتشبارهاي بريتانيايي و فرانسوي 1.6 ميليون بمب را روي خطوط نيروهاي آلماني فرو ريختند.
نيروهاي متحد تصور مي كردند با اين بمباران بي وقفه كه تا آخرين لحظات شروع حمله ادامه داشت ، هرگونه مقاومتي را از سوي دشمن از بين برده اند.
اعتقاد به اين مساله به اندازه اي قوي بود كه فرمانده كل نيروهاي بريتانيا ژنرال هنري راولينسون براي اين كه از خستگي بيهوده سربازان خود جلوگيري كند به آنها دستور داد با گام هاي آهسته و نه دوان دوان به سنگرهاي دشمن حمله كنند.
اما در واقع ، آلمان ها كه در جريان 2 سال جنگ تجربه هاي زيادي آموخته بوده و آبديده شده بودند ، از بمباران ها آسيب نديده و در انتظار يورش به مواضع خود بودند.
اغلب سربازهاي بريتانيايي به ويژه افراد داوطلب تجربه چنداني از ميادين جنگ نداشتند.
در همان دقايق اوليه يورش سربازان بريتانيايي تعداد زيادي از آنها در كنار سيم هاي خارداري كه دو جبهه متخاصم را از هم جدا مي كردند ، جان باختند.
ژنرال راولينسون تصميم گرفت دستور عقب نشيني را صادر كند ، اما ژنرال سرداگلاس هيگ از ستاد فرماندهي كل اجازه اين كار را به او نداد.
در اين روز ، بيش از 60000 سرباز بريتانيايي جان خود را از دست دادند.
تعداد تلفات آلماني ها حدود 20000 نفر بود.
نبرد در جبهه سوم تا ماه نوامبر سال 1916 ميلادي ادامه يافت و در جريان اين مدت متحدين فقط توانستند 10 كيلومتر پيشروي كنند.
بهاي نبرد در جبهه سوم از اول ژوييه تا 16 نوامبر 1916 ميلادي بسيار سنگين بود.در جريان اين نبرد 400 هزار سرباز بريتانيايي كشته و مجروح شدند ، فرانسوي ها 200 هزار نفر و آلماني ها 450 هزار نفر تلفات داشتند.
به اين ترتيب در روز اول ژوييه سال 1916 ميلادي يورش در جبهه سوم مرگبارترين نبرد در جريان جنگ جهاني اول براي ارتش بريتانيا بود و 60000 سرباز بريتانيايي در اين نبرد جان خود را از دست دادند.
2786 سال پيش در روز اول ژوييه سال 776 قبل از ميلاد نخستين دوره بازي هاي المپيك تاريخ جهان در يونان برگزار شد.نام بازي هاي المپيك برگرفته از نام كوه المپ جايگاه زئوس خداي خدايان در اسطوره هاي يونان است و بازي ها در پاي اين كوه انجام مي شدند.
قبل از افتتاح نخستين بازي هاي المپيك ، يوناني ها عادت به برگزاري مسابقات ورزشي داشتند.
يك فهرست از اسامي برندگان نخستين دوره بازي هاي المپيك سال 776 قبل از ميلاد تا روزگار ما باقي مانده است و به همين دليل روز اول ژوييه سال 776 قبل از ميلاد به عنوان نخستين دوره اين بازي ها محسوب مي شود.
در جريان بازي هاي المپيك جنگ هاي ميان شهرهاي يونان ممنوع بودند و يك آتش بس مقدس برقرار مي شد تا شركت كنندگان بتوانند بدون هيچ مشكلي به محل برگزاري مسابقات بيايند.
هر فردي كه از اين ممنوعيت تخطي مي كرد به پرداخت جريمه هاي سنگين محكوم مي شد كه در صورت عدم پرداخت شهروند بودن يونان را از دست مي داد.
مدت برگزاري بازي هاي المپيك در يونان باستان 7 روز بود و هر 4 سال يك بار اين بازي ها برگزار مي شدند.
فاصله 4 ساله ميان برگزاري بازي ها المپياد ناميده مي شد و براي مدتي طولاني يوناني ها عادت كرده بودند زمان را با المپيادها يا به عبارتي دوره هاي 4 ساله محاسبه كنند.
در بازي هاي المپيك بهترين ورزشكاران تمام شهرها با يكديگر رقابت مي كردند.
تنها يوناني هايي كه مرتكب هيچ جرمي نشده بودند حق شركت در رقابت ها را داشتند.اما هر فردي مي توانست تماشاگر بازي ها باشد به استثناي زنان شوهردار.
شركت كنندگان قبل از مسابقات سوگند مي خوردند كه قوانين مسابقه را رعايت كنند و افرادي كه در مسابقه تقلب مي كردند به سختي مجازات مي شدند.
نخستين روز بازي ها به مراسم قرباني به افتخار زئوس ، همسرش هرا و پلوپس قهرمان باني افسانه اي بازي ها اختصاص داشت.
بازي هاي المپيك در هفتمين روز با گذشتن يك تاج از برگ هاي درخت زيتون به سر برندگان و اهداي مقداري روغن كه از درختان زيتون مقدس آتنا گرفته شده بودند به آنها خاتمه مي يافتند.
بازي هاي المپيك و ساير مسابقات ورزشي در يونان در سال 393 ميلادي توسط تئودوسيوس اول امپراتور روم شرقي و به تحريك سن آمبرواز و اسقف ميلان كه بيم داشت سنت هاي دوران بت پرستي دوباره رواج يابند ممنوع شدند.
به اين ترتيب ، در روز اول ژوييه سال 776 قبل از ميلاد نخستين دوره بازي هاي المپيك تاريخ جهان در يونان برگزار گرديد.
برگزاري اين بازي ها بيش از هزار سال ادامه يافت تا اينكه تئودوسيوس اول امپراتور روم شرقي كه يونان جرئي از سرزمين هاي امپراتوري اش بود برگزاري اين بازي ها را ممنوع كرد.
سرانجام در سال 1896 ميلادي بارون پير دوكوبرتن پس از گذشت حدود 1500 سال از الغاي اين بازي ها بار ديگر بازي هاي المپيك را احيا كرد و نخستين دوره بازي هاي المپيك مدرن در سال 1896 ميلادي در شهر آتن برگزار گرديد.
بارون پير دوكوبرتن اميدوار بود برگزاري اين مسابقات ورزشي موجب نزديكي ملت ها شود.
490 سال پيش در شب 30 ژوئن سال 1520 ميلادي آزتك هاي ساكن تنوكتيتلان (شهر مكزيكو كنوني) اسپانيايي هاي اشغالگر را از اين شهر بيرون راندند. اين شب كه در نزد اسپانيايي ها به نوچه تريسته (شب غم انگيز) مشهور شد،در واقع عامل اضمحلال امپراتوري آزتك و تغيير سرنوشت مكزيك و آمريكاي اسپانيايي زبان شد.
پس از كشف قاره آمريكا توسط كريستف كلمب ، اسپانيايي ها نخست در جزاير آنتيل مستقر شدند. در سال 1518 ميلادي هرنان كورتز ، يك اشرافزاده ماجراجو اهل كاستيل اسپانيا در راس يك گروه كوچك از سربازان اسپانيايي جزيره کوبا را ترك كرد و به قصد اشغال مكزيك روانه آن سرزمين شد.
سرخ پوستان مكزيك با مشاهده چهره ريش دار اسپانيايي ها ، زره ها ، سلاح هاي آتشين و اسب هاي آنها مات و مبهوت شدند.اين مساله به سود كورتز تمام شد زيرا سرخپوستان آزتك بر اساس يك اسطوره قديمي خود به خدايي به نام "كتزالكوالت" معتقد بودند كه روزي به قصد فتح سرزمين هاي جديد خاك آزتك ها را ترك كرده بود و بايد با بازماندگان خود با هيبت جديدي بازمي گشت.
موكتزوما دوم امپراتور آزتك هاجرات نكرد مانع ورود هرنان كورتز به پايتخت باشكوهش تنوكتيتلان (مكزيكو كنوني) شود.
كورتز به آساني شهر را تصرف كرد اما به زودي ناگزير شد براي مقابله با ورود يك رقيب به نواحي ساحلي بازگردد. وي اختيار شهر و مراقبت از امپراتور را به يكي از معاونان خود به نام« پدرو دو آلوارو» سپرد. اما پدرو دو آلوارو فرد مناسبي براي اين مقام نبود و به بهانه يك توطئه وارد معبد اصلي آزتك ها شد و تمام راهبان و حاضران در معبد را قتل عام كرد.
آزتك ها دست به شورش زدند، در اين ميان موكتزوما در سلولش توسط نگهبانان اسپانيايي به قتل رسيد، با مرگ وي برادرزاده اش كوئوهتموك امپراتور شد و رهبري شورش را در دست گرفت.
هرنان كورتز پس از اطلاع از شورش آزتك ها به سرعت بازگشت ، اما متوجه شد اوضاع تنوكتيتلان غيرقابل كنترل است بنابراين دستور عقب نشيني سربازان خود را صادر كرد.
كورتز به همراه 500 سرباز اسپانيايي تصميم گرفت به سرعت پايتخت امپراتوري آزتك را در شب 30 ژوئن سال 1520 ميلادي ترك كند. مردم پل هايي كه عبور از مرداب هاي پيرامون شهر را امكان پذير مي ساخت قطع كردند و نيمي از سربازان اسپانيايي را به قتل رساندند ، بقيه آنها به همراه كورتز موفق به فرار شدند.
اما كورتز با سماجت بقيه افرادش و متحدان سرخپوست خود را بازسازي كرد و شهر را به محاصره درآورد. پس از 75 روز محاصره شهر تنوكتيتلان و همراه آن امپراتوري آزتك سقوط كرد.
اسپانيايي ها شهر تنوكتيتلان را ويران كردند و در محل آن شهر مكزيكوكه نام آن برگرفته از نام يك قبيله محلي بود را بنا كردند. مقاومت آزتك ها با دستگيري كوئوهتموك در 13 اوت سال 1521 ميلادي خاتمه يافت.
كورتز امپراتور كوئوهتموك را به دست جلادان سپرد و پس از ساعت ها شكنجه طاقت فرسا ،آخرين امپراتور آزتك جان سپرد.
به اين ترتيب در شب 30 ژوئن سال 1520 ميلادي آزتك ها موفق شدند اشغالگران اسپانيايي را از شهر تنوكتيتلان بيرون برانند. اما اين اقدام سرآغاز سقوط امپراتوري آزتك شد و از آن پس كابوس طولاني آزتك ها تا زمان نابودي تمدن آزتك ادامه يافت.
فتح امپراتوري آزتك و كشور كنوني مكزيك توسط هرنان كورتز عواقب شومي براي بقيه تمدن هاي كهن قاره آمريكا داشت ، از جمله مي توان به نابودي امپراتوري و تمدن اينكاها و فتح كشوركنوني پرو توسط فرانسيسكو پيزارو اشاره كرد.
44 سال پيش در روز 29 ژوئن سال 1966 ميلادي ليندون جانسون رئيس جمهور آمريكا براي نخستين بار دستور بمباران شهرهاي هانوي و هايفونگ را در كشور ويتنام شمالي صادر كرد.
با آغاز بمباران هاي هوايي شهرهانوي و بندرهايفونگ مرحله تازه اي در جنگ اعلام نشده آمريكا و متحدش ويتنام جنوبي عليه ويتنام شمالي آغاز گشت. نقطه عطف اين جنگ ناعادلانه و نابرابر جنگ هندوچين فرانسه و در پي آن توافقات صلح ژنو در 21 ژوييه سال 1954 ميلادي بود كه به حضور فرانسه در ويتنام و منطقه هندوچين خاتمه داد.
اين توافقات كه در آن وحدت دو ويتنام پيش بيني شده بود نه تنها تحقق نيافت بلكه دامنه اختلافات گسترش پيدا كرد. در جنوب حكومت سلطنتي بائوداي توسط نگودين ديم نخست وزير سرنگون شد.
نگودين ديم يك رژيم ديكتاتوري و فاسد را برقرار كرد و به جنگ با ويتنام شمالي ادامه داد. اما علي رغم كمك هاي نظامي امريكا شرايط براي نگودين ديم به سرعت به وخامت گراييد. كمونيست هاي ويتنام جنوبي يك جبهه مبارزه براي آزادي ويتنام جنوبي به نام ويت كنگ را تشكيل دادند.
از سال 1961 ميلادي جان اف كندي رئيس جمهور آمريكا تعداد بسياري از مشاوران نظامي آمريكايي را به ويتنام جنوبي اعزام كرد تا به حكومت نگودين ديم در مقابله با سربازان ويتنام شمالي و چريك هاي ويت كنگ كمك كنند.
با اين كار آمريكايي ها نخستين گام را در اين جنگ اعلام نشده برداشتند. در سال 1963 ميلادي ، آمريكايي ها حمايت از نگودين ديم را قطع كرده و يك گروه از نظاميان ويتنام جنوبي با همكاري سازمان سيا كودتا كردند و پس از قتل وي يك حكومت ظاهر صلاح را روي كار آوردند.
در فاصله روزهاي 2 اوت تا 4 اوت سال 1964 ارتش ويتنام شمالي به سوي 2 ناوشکن آمريكايي مادوكس و ترنر جوي كه وارد آب هاي ارضي اين كشور شده بودند تيراندازي كردند.اين واقعه كه در خليج تونكن رخ داد بهانه لازم را براي اقدام نظامي عليه ويتنام شمالي به ليندون جانسون رئيس جمهور امريكا داد.
جانسون از 4 اوت دستور نخستين بمباران هاي هوايي مواضع ويت كنگ ها در ويتنام جنوبي را صادر كرد. او در روز 7 اوت 1964 ميلادي از كنگره آمريكا اختيارات كامل براي جنگ عليه ويتنام شمالي را به دست آورد.
نيروهاي آمريكايي و ويتنام جنوبي در روز 7 فوريه سال 1965 ميلادي بمباران مناطق مرزي ويتنام شمالي با جنوبي و جاده هاي اين كشور را آغاز كردند. آنها مي خواستند از طريق اين بمباران ها از ارسال تداركات نظامي ، مواد سوختي و مواد غذايي به ويت كنگ ها و نيروهاي كره شمالي جلوگيري كنند. اما آنها هرگز موفق نشدند راه مشهور هوشي مينه كه از مسير آن نفرات و تداركات از شمال به جنوب انتقال مي يافتند را قطع كنند.
جانسون هر روز دستور اعزام سربازان بيشتري را به ويتنام جنوبي صادر مي كرد تا جايي كه بيش از 500 هزار نظامي آمريكايي در ويتنام جنوبي مستقر شدند، اما آمريكا كاملا در باتلاق ويتنام گرفتار شده بود.
به اين ترتيب، در روز 29 ژوئن سال 1966 ميلادي براي وارد آوردن ضربات سخت تر به ويتنام شمالي ليندون جانسون براي نخستين بار دستور بمباران هاي هوايي شهرهاي ويتنام شمالي به ويژه شهر هانوي پايتخت و بندر هايفونگ را صادر كرد.
اين بمباران ها تقريبا تا اواخر جنگ ادامه داشتند، اما سرانجام آمريكا ناگزير شد پس از اين كه بيش از 50 هزار سرباز امريكايي در جنگ ويتنام كشته شدند، عقب نشيني از ويتنام را آغاز كند.
در روز 30 آوريل سال 1975 ميلادي كليه نيروهاي نظامي آمريكا از كشور ويتنام جنوبي خارج شدند و اندكي بعد در سال 1976 ميلادي با سقوط شهر سايگون (هوشي مين ويل امروزي) ويتنام وحدت خود را بازيافت.
96 سال پيش در روز 28 ژوئن سال 1914 ميلادي آرشيدوك فرانتز فرديناند وليعهد امپراتوري اتريش و همسرش دوشس سوفيا دوهوئنبرگ در شهر سارايوو توسط يك تروريست صرب به قتل مي رسند. قتل وليعهد اتريش مانند جرقه اي بود كه بشكه باروت اروپاي بحراني را منفجر كرد و حدود يك ماه بعد از اين حادثه جنگ جهاني اول قاره اروپا را به خون و آتش كشيد.
گاوريلو پرنسيپ و همدستانش از صرب هاي بوسني و هرزگوين بودند كه توسط سرهنگ ديميتريويچ رييس سرويس هاي اطلاعاتي صربستان براي انجام اين سوءقصد تحريك شده بودند.
بوسني و هرزگوين ايالت سابق عثماني تحت قيمومت امپراتوري اتريش درآمده و در سال 1908 ميلادي رسما به خاك امپراتوري منضم شده بود.
صربستان به نام همبستگي اسلاوهاي جنوبي ادعاي مالكيت بر بوسني و هرزگوين را داشت.
سرهنگ ديميتريويچ رييس سرويس هاي اطلاعاتي صربستان در بلگراد يك سازمان مخفي تروريستي به نام «دست سياه» را ايجاد كرده بود. اين سازمان خواستار ادغام تمام سرزمين هاي اسلاوهاي جنوبي در صربستان بود.
اين سازمان به جذب ملي گرايان جوان از قبيل گاوريلو پرنسيپ پرداخته و با دادن اطلاعات و امكانات به آنها اين جوانان را تشويق به اقدامات تروريستي مي كرد.
گاوريلو پرنسيپ و 5 نفر همدستش پس از اطلاع از سفر وليعهد اتريش به سارايوو موقعيت را براي ضربه زدن به امپراتور سالخورده اتريش فرانتز ژوزف اول كه 84 سال داشت ، مناسب ديدند.
در بامداد روز 28 ژوئن ابتدا يك بمب به سوي خودروي حامل آرشيدوك فرانتز فرديناند و همسرش در يكي از خيابان هاي شهر سارايوو پرتاب شد و يك افسر همراه آنها بر اثر انفجار مجروح گرديد.
اندكي پس از اين حادثه آرشيدوك و همسرش براي جويا شدن از وضع سلامتي اين افسر بسوي بيمارستان حركت كردند ، اما راننده در انتخاب مسير اشتباه كرد و وارد يك كوچه شد و سر يك پيچ از سرعت خود كاست.
گاوريلو پرنسيپ كه در آن نزديكي حضور داشت با سلاح كمري از فاصله اي بسيار نزديك 2 گلوله به سوي خودرو شليك كرد.
دوشس سوفيا دوهوئنبرگ ، همسر فرديناند درجا كشته شد و خود او نيز به فاصله 10 دقيقه بر اثر جراحات درگذشت. گاوريلو و ديگر همدستانش دستگير شدند.در روز 2 ژوييه سال 1914 ميلادي 3 نفر از آنها اعتراف كردند سلاح ها را توسط گاردهاي مرزي صربستان دريافت كرده اند.
دربار وين از صربستان خواست مسببين اين سوءقصد مجازات شده و مقامات امپراتوري اتريش - مجارستان براي تحقيق عازم صربستان شدند. اما صربستان كه از حمايت امپراتوري روسيه برخوردار بود ، درخواست دربار وين را رد كرد.
به اين ترتيب ، در روز 28 ژوئن سال 1914 ميلادي آرشيدوك فرانتز فرديناند وليعهد امپراتوري اتريش - مجارستان و همسرش دوشس سوفيا دوهوئنبرگ در شهر سارايوو توسط يك تروريست صرب به قتل مي رسند.
صربستان درخواست منطقي دربار وين براي تحقيقات مستقل در مورد اين حادثه را به پشت گرمي روسيه نمي پذيرد.
در واقع نيكلاي دوم تزار روسيه كه با ناآرامي ها و آشوب هاي داخلي در امپراتوري اش مواجه بود تمايل داشت با به راه انداختن يك جنگ افكار عمومي كشور را به جنگ معطوف كرده و به آشوب هاي داخلي خاتمه دهد.
اما نيكلاي دوم نمي دانست نه تنها قاره اروپا با جنگي كه جنگ جهاني اول نام گرفت به خاك و خون كشيده خواهد شد و روسيه در اين جنگ به سختي شكست خواهد خورد ، بلكه قبل از خاتمه جنگ بر اثر انقلاب روسيه تاج و تخت سلطنت را از دست داده و سلسله رومانف ها منقرض خواهد شد.
105 سال پيش در روز 27 ژوئن سال 1905 ميلادي در كشتي پوتمكين ، رزمناو اصلي ناوگان جنگي روسيه تزاري ملوانان ناراضي دست به شورش زدند. اين شورش مصادف با نارضايتي عمومي در روسيه به ويژه پس از قيام خونين «يكشنبه سرخ» در 22 ژانويه سال 1905 ميلادي در سن پترزبورگ بود. اعتصاب ها و شورش هاي مردمي سراسر روسيه را فراگرفته بود.
از هنگام شكست ناوگان جنگي روسيه در نبرد تسوشيما از ناوگان ژاپن در يك ماه قبل از اين تاريخ ، نيروي دريايي تزار نيكلاي دوم دستخوش ناآرامي شده بود و افسران به دشواري مي توانستند مردان خود را ناگزير به فرمانبرداري كنند.
رزمناو پوتمكين 2 سال قبل از اين تاريخ وارد خدمت نيروي دريايي روسيه شده بود و با 113 متر طول و 12600 تن وزن حدود 700 نفر ملوان داشت.
اغلب ملوانان آن دهقان هاي آموزش نديده بودند كه به زور به خدمت فراخوانده شده بودند تا جاي خالي تلفات نيروي دريايي روسيه در جنگ با ژاپن را پر كنند.
در آن هنگام ، رزمناو پوتمكين در درياي سياه و در سواحل بندر اودسا مشغول مانورهاي نظامي بود.
صبح روز 27 ژوئن ، مطابق معمول تداركات و نيازهاي ملوانان به رزمناو حمل شدند.
ملوانان به لاشه هاي گوشت كه در عرشه آويزان شده تا به انبار كشتي منتقل شوند، نزديك شدند. اين لاشه ها كه گوشت مصرفي ملوانان بود ، گنديده با رايحه اي مشمئز كننده و مملو از كرم بود.
پزشك كشتي در مقابل اعتراض ملوانان گوشت ها را معاينه كرده و مي گويد اگر با سركه شسته شوند قابل مصرف هستند.ملوانان موقتا آرام شده و دور مي شوند.
هنگام نهار وقتي آشپزها ديگ هاي برش با گوشت پخته را مي آورند ، ملوانان از خشم منفجر شده و آشپزها را مضروب مي كنند.
فرمانده رزمناو و افسران ارشد روي عرشه آمده و دستور مي دهند ملوانان روي عرشه جمع شوند. در اين هنگام فرمانده بي سياستي كرده و مي گويد ملوانان بايد همين گوشت را مصرف كنند و چاره ديگري ندارند.
در ميان ملوانان تعدادي از طرفداران انقلابي حزب سوسيال دموكرات وجود داشتند كه رياست آنها با شخصي به نام آفاتازي ماتيوشنكو بود.
آنها از طرف حزب دستور داشتند ملوانان ناوگان درياي سياه را براي يك قيام عمومي آماده كنند.
ماتيوشنكو موقعيت را مناسب تشخيص داد و ملوانان را به شورش تحريك كرد. ملوانان پوتمكين دست به شورش مي زنند و 8 نفر از افسران نيز به آنها مي پيوندند.
شورشيان فرمانده ، ناخدا و ساير افسران را به قتل رسانده و اجساد آنها را به دريا مي اندازند. يك افسر به نام الكسيف تحت نظارت شديد ماتيوشنكو فرماندهي رزمناو را به عهده مي گيرد.
شورشيان پوتمكين پرچم سرخ انقلاب را برفراز كشتي به اهتزاز در آورده و همراه كشتي تداركاتي رزمناو به سوي بندر اودسا حركت مي كنند.
رزمناو پوتمكين اواخر بعدازظهر آن روز وارد بندر اودسا مي شود ، ملوانان شورشي اطلاع نداشتند كه در پي اعتصاب هاي كارگري ژنرال كوخانف فرمانده نظامي اودسا از صبح دستور برقراري حكومت نظامي را داده است.
در روز 26 ژوئن پليس و سوارنظام قزاق يك تظاهرات كارگري را بي رحمانه سركوب كرده بودند كه در جريان آن صدها نفر به قتل رسيده بودند.
مردم و اعتصابيون كه با ديدن پرچم سرخ برفراز پوتمكين جان تازه اي گرفته بودند روي پل ريشوليو كه بندر اودسا را به شهر متصل مي كرد تجمع مي كنند.
ژنرال كوخانف به 2 واحد سوارنظام قزاق دستور سركوب مردم را مي دهد و سواركاران قزاق دست به قتل عام مردم غيرمسلح مي زنند و صدها مرد و زن و كودك را به قتل مي رسانند.
ملوانان پوتمكين تصميم مي گيرند مقر ارتش كه در تئاتر شهر مستقر شده بود را بمباران كنند.
ماتيوشنكو دستور آتش مي دهد اما گلوله هاي توپ آنها فقط منازل مردم بي گناه را درهم مي كوبد و ناگزير بمباران متوقف مي شود.
رزمناو پوتمكين بندر اودسا را ترك مي كند در حاليكه يك ناوگان نيروي دريايي روسيه به آن نزديك مي شد.
رزمناو پوتمكين بي آنكه تبادل آتشي صورت گيرد از ميان كشتي هاي اين ناوگان عبور مي كند.
پس از مدتي دريانوردي در درياي سياه سرانجام رزمناو پوتمكين به سوي بندر كنستانزا روماني رفته و در اين بندر پهلو مي گيرد.
كشور روماني به ملوانان شورشي پناهندگي سياسي مي دهد و شورش پوتمكين خاتمه مي پذيرد.
به اين ترتيب ، در روز 27 ژوئن سال 1905 ميلادي در رزمناو پوتمكين ملوانان ناراضي دست به شورش مي زنند.
آنها در اين شورش موفق نمي شوند ساير ملوانان ناوگان درياي سياه روسيه تزاري را با خود همراه كنند و سرانجام پس از مدتي به روماني پناهنده مي شوند.
دو سال بعد از اين تاريخ ، نيكلاي دوم تزار روسيه قول عفو عمومي به انقلابيون سال 1905 ميلادي مي دهد.
شورشيان پوتمكين ترجيح مي دهند در روماني بمانند اما 5 نفر از آنها از جمله ماتيوشنكو قول تزار را باور كرده و به روسيه بازمي گردند.
به محض بازگشت به روسيه هر 5 نفر دستگير مي شوند. ماتيوشنكو به دار آويخته شده و 4 نفر همراهش به سيبري تبعيد مي شوند.
سال ها بعد ، در سال 1925 ميلادي سرگئي آيزنشتاين كارگردان بزرگ شوروي براساس شورش پوتمكين فيلم «رزمناو پوتمكين» را تهيه مي كند كه برخي اين فيلم را بزرگترين فيلم سينماي قرن بيستم تلقي مي كنند.
134سال پيش در روز 25 ژوئن سال 1876 ميلادي سوار نظام آمريكا به فرماندهي ژنرال كاستر در ليتل بيگ هورن از سرخپوستان سيو شكست سختي خورد و همه افراد آن در اين جنگ كه به جنگ ليتل بيگ هورن مشهور شد ، كشته شدند.
چند سال پيش از وقوع اين جنگ دولت آمريكا به سرخپوستان قول داده بود تا زماني كه «درختان رشد مي كنند و آب ها جاري هستند» مراتع به سرخپوستان تعلق خواهد داشت.
اما در اواخر سال هاي دهه 1860 ميلادي و پس از پايان جنگ هاي انفصال آمريكا ، دولت تحت فشار محافل با نفوذ سرمايه داري بخش بزرگي از سرزمين ها و مراتع سرخپوستان را به شركت هاي راه آهن واگذار كرد.
سرخپوستان دست به شورش زدند و ژنرال هاي آمريكايي شرمن و شريدان بي رحمانه شورش هاي سرخپوستان را سركوب كردند.
چند سال بعد ، در سال 1875 ميلادي با كشف طلا در منطقه بلاك هيلز در ايالت داكوتاي جنوبي كه متعلق به سرخپوستان قبايل سيو و شايان بود ، سيل جويندگان طلا به اين منطقه سرازير شد و درگيري هايي ميان آنها و سرخپوستان درگرفت.
ژنرال جرج آرمسترانگ كاستر مامور سركوب سرخپوستان شد. او چند سال قبل از اين در سال 1868 ميلادي به دستور ژنرال شريدان به يك اردوگاه قبيله شايان در حاشيه رودخانه واشيتا حمله كرده بود.
جنگجويان قبيله شايان به دليل فصل شكار بوفالو در اردوگاه حضور نداشتند.
با اين حال كاستر به اردوگاه حمله كرد و بيش از 50 زن و كودك سرخپوست را بي رحمانه قتل عام كرد. پس از اين واقعه ، كاستر لقب «قاتل سرخپوستان» را يافت.
در سال 1875 كه كاستر مامور سركوب شورش سرخپوستان شد ، او با بلندپروازي قصد داشت در انتخابات رياست جمهوري آمريكا شركت كند.
به همين دليل ، كاستر مي خواست به هر قيمتي به يك موفقيت نظامي دست يابد.
ژنرال كاستر در راس يك واحد سوار نظام شامل 285 سرباز و چند عراده توپ تصميم گرفت بار ديگر يك اردوگاه سرخپوستان را نابود كند.
اما كاستر اين بار به آرزويش نرسيد. او در كنار رودخانه ليتل بيگ هورن در ايالت مونتانا در شمال غرب آمريكا در كمينگاهي كه سيتينگ بول ، رئيس قبايل سيو براي او تدارك ديده بود ، افتاد.
افراد سوار نظام كاستر علي رغم داشتن سلاحهاي مدرن آن روزگار و توپخانه از سرخپوستان سيو به سختي شكست خوردند و همه آنها بدون استثنا كشته شدند.
تنها موجود زنده در سوار نظام آمريكا يك اسب به نام كومانچي بود كه تا پايان عمرش در سال 1891 ميلادي از خدمت در سوار نظام معاف شده و مورد مراقبت قرار گرفت.
پس از اين جنگ ارتش آمريكا هزاران سرباز را براي جنگ با سرخپوستان سيو اعزام كرد و سرانجام قبايل سيو شكست خورده و سيتينگ بول به كانادا گريخت.
جنگ هاي ارتش آمريكا با قبايل مختلف سرخپوست ادامه داشت تا اين كه 10 سال بعد از جنگ ليتل بيگ هورن سرانجام با شكست جرونيمو ، رئيس قبايل آپاچي در ايالت نيومكزيكو ، اين جنگ ها خاتمه يافتند.
به اين ترتيب ، در روز 25 ژوئن سال 1876 ميلادي در ليتل بيگ هورن سوار نظام مغرور آمريكا مجهز به انواع سلاحهاي مدرن آن روزگار و توپخانه توسط سرخپوستان سيو در هم شكسته شد و ژنرال جرج آرمسترانگ كاستر ملقب به قاتل سرخپوستان تقاص بي رحمي هاي خود را با جانش پس داد.
513 سال پيش در روز 24 ژوئن سال 1497 ميلادي كشتي ماتيو به فرماندهي جيوواني كابوتو مشهور به ژان كابوت براي نخستين بار به ساحل كانادا رسيد. كابوتو در خدمت هنري هفتم پادشاه انگلستان بود.
5 سال پس از ورود كريستف كلمب به سواحل جزاير آنتيل و كشف قاره امريكا ، جيوواني كابوتو دريانورد جنووايي توانست هنري هفتم پادشاه انگلستان را قانع كند كه به نوبه خود يك ناوگان جنگي را براي اكتشافات دريايي اختصاص دهد.
جيوواني كابوتو اقيانوس اطلس را طي مدت يك ماه طي كرد و به سواحل جزاير كيپ بروتون و ترنوو (زمين تازه) در دلتاي رودخانه سن لوران رسيد. پس از كشف سواحل كانادا ، جيواني كابوتو مسير بازگشت را به لطف بادهاي غربي در مدت 15 روز پيمود.
هنگام بازگشت به انگلستان كابوتو از هنري هفتم خواست كه به وي اجازه دهد تا شايد بتواند به سواحل ژاپن يا چين دست يابد، اما هنري هفتم اجازه اين سفر را نداد.
جيوواني كابوتو از وجود خيل عظيم ماهي ها در سواحل ترنوو خبر داد. با انتشار اين خبر ماهيگيران نرماندي ، برتاني و به ويژه پرتغالي ها براي برخورداري از اين ذخاير جديد به سرعت رهسپار اين سواحل شدند، زيرا دسترسي به گله هاي عظيم اين ماهي ها دشوارتر از گله هاي ماهي هاي درياي شمال نبود.
ماهيگيران در منطقه فعاليت خود در سواحل كانادا ، پايگاه هاي كوچكي را احداث كردند ، به ويژه در ساحلي كه آن را زمين لاورادو يا (ياورادو) ناميدند كه در زبان پرتغالي ها به مفهوم دهقان يا كشاورز است.
پس از اين كه اروپايي ها متوجه شدند كه با يك دنياي جديد مواجه هستند، سباستيان پسر جيوواني كابوتو براي كشف مسيري به سوي چين از طريق شمال غرب قاره آمريكا ، عازم كانادا شد.
اما وي در هدف خود شكست خورد زيرا چنين مسيري وجود خارجي نداشت. با اين حال اين مساله موجب شد تا اكتشافات سباستيان باعث شناخت بيشتر از شمال بزرگ كانادا شود. جيوواني كابوتو و پسرش سباستيان براي انگلستان اين امكان را فراهم آوردند تا در قاره آمريكا نفوذ كند.
به اين ترتيب در روز 24 ژوئن سال 1497 ميلادي كانادا توسط جيوواني كابوتو دريانورد جنووايي كشف شد. كشف كانادا سرآغاز مستعمره شدن آمريكاي شمالي توسط انگلستان بود.
54 سال پيش در روز 23 ژوئن سال 1956 ميلادي در يك همه پرسي عمومي ، جمال عبدالناصر با كسب 84/99 درصد آراي مثبت مردم در سن 37 سالگي رئيس جمهور مصر شد البته از هنگام كنار گذاشتن ژنرال محمد نجيب در سال 1954 ميلادي جمال عبدالناصر رهبر انقلاب مصر شده بود.
عبدالناصر از همان آغاز به قدرت رسيدن هم در زمينه داخلي و هم خارجي دست به اصلاحات بزرگي زد.ناصر اراضي زمين داران بزرگ را بين دهقانان بي زمين تقسيم كرد، بانك ها ، شركت هاي بيمه ، شركت هاي واردات و صادرات و موسسات خارجي را ملي كرد.
ملي كردن اين بخش ها موجب ايجاد يك ميليون شغل در مصر شد. وي سپس به مبارزه با بيسوادي پرداخت و رفتن كودكان به مدارس را اجباري كرد.
در صحنه بين المللي ، ناصر در سال 1955 ميلادي سياست « بي طرفي مثبت» در مقابل بلوك شرق و غرب را مطرح كرد كه اين سياست در آوريل سال 1955 ميلادي در كنفرانس باندونگ در اندونزي تاييد شد و موجب تشكيل جنبش غيرمتعهدها گرديد.
اين سياست باعث شد تا جمال عبدالناصر به سرعت به رهبر محبوب القلوب و آرماني جهان عرب تبديل شود. در ماجراي ملي شدن كانال سوئز ، ناصر به اوج محبوبيت رسيد. در ژوئن سال 1956 ميلادي ايالات متحده از اجراي تعهد خود براي تامين مالي مصرف احداث سد اسوان سرباز زد. ناصر براي تامين هزينه احداث سد اسوان ناگزير كانال سوئز را ملي اعلام كرد.
اين تصميم ناصر موجب خشم انگلستان و فرانسه مالكان كمپاني كانال سوئز شد و اين دو كشور به اتفاق اسرائيل به مصر حمله كردند،اما تحت فشار ايالات متحده و شوروي حمله آنها با شكست مواجه شد و نيروهاي مهاجم به سرعت خاك مصر را ترك كردند.
اين مساله موجب شد تا ناصر قهرمان ملي جهان عرب شود. از اين دوره به بعد مصر اندك اندك به اتحاد شوروي نزديك شد و اين كشور كارشناسان و مشاوران خود را به مصر اعزام كرد.
عمليات احداث سد اسوان در سال 1960 ميلادي آغاز و در سال 1964 ميلادي خاتمه پذيرفت. با احداث سد فرعوني اسوان ، دهقانان مصري براي هميشه از طغيان هاي رود نيل نجات يافتند.
جمال عبدالناصر در سال 1958 ميلادي طرح وحدت اعراب را پيش كشيد و در همان سال دو كشور مصر و سوريه متحد شده و جمهوري متحده عربي را ايجاد كردند، اما مدتي بعد به دليل بوروكراسي شديد مصر ، سوري ها از اين اتحاديه خارج شده و جمهوري متحده عربي منحل شد.
در ژوئن سال 1967 ميلادي ، اسرائيل دست به حمله غافلگيرانهاي به سه كشور مصر ، سوريه و اردن زد كه اين جنگ به جنگ شش روزه معروف شد. در اين جنگ اسرائيل ارتفاعات جولان ، صحراي سينا ، كرانه غربي رود اردن و بخش شرقي بيت المقدس را اشغال كرد.
جمال عبدالناصر ، پس از اين واقعه استعفاي خود را اعلام كرد ، اما ميليون ها مصري به خيابان هاي قاهره ريختند و با استعفاي وي مخالفت كردند. حتي اين شكست هم محبوبيت ناصر را كاهش نداد.
ناصر از آن پس دست به يك جنگ فرسايشي با اسرائيل زد و آرامش اسرائيل را سلب كرد. در سال 1970 ميلادي ، ناصر با ميانجي گري به اختلافات ملك حسين پادشاه اردن و ياسرعرفات رهبر سازمان الفتح فلسطين پايان داد.
جمال عبدالناصر كه جهان عرب به وي لقب رئيس را داده بود ، در 28 سپتامبر سال 1970 ميلادي بر اثر سكته قلبي درگذشت. ميليون ها عرب در پي درگذشت ناصر دست به سوگواري زدند.
به اين ترتيب جمال عبدالناصر كه در روز 23 ژوئن سال 1956 ميلادي به مقام رياست جمهوري مصر رسيد. او در طول دوران قدرت خود مصر را به مهمترين كشور جهان عرب تبديل كرده و نقش مصر را در صحنه بين المللي تثبيت كرد. علي رغم گذشت سال هاي بسيار و تحولات عميق در جهان عرب هنوز جمال عبدالناصر محبوب القلوب ده ها ميليون ها عرب است.
روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی
دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا
محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست
بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.