شما عضو نیستید, برای دسترسی کامل به سایت لطفا از طریق این لینک ثبت نام نمائید.     close
 

تالارهای گفتمان جی تاک

جدیدترین موضوعات انجمنها دانلود تولبار جی تاک


بازگشت   تالارهای گفتمان جی تاک تاریخ ، فرهنگ و هنر تاریخ تاريخ ايران تاريخ ايران پس از اسلام
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
لینک مستقیم ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
قدیمی 11th July 2010   #11

arash shivatir

مدیر بخش تاریخ

 arash shivatir آواتار ها

تاریخ عضویت: Apr 2007
نوشته ها: 4,865
تشکر از دیگران: 3,761
تشکر شده 6,731 بار در 3,456 پست

 

عزالدوله ابومنصور بختاربن‎معزالدوله (ح 331-367ق/943-978م)


پس از معزالدوله بر تخت نشست و به رغم سفارش پدر که او را به فرمانبری از رکن‎الدوله و عضدالدوله و پاسداری از امرای دولت، خاصه سبکتکینِ حاجب، فرمان داده بود بنای بدرفتاری گذاشت و با تصرف اقطاعات امرای دیلمی، آنها را از گرد خویش بپراکند. سبکتکین از او روی بگردانید و حبشی برادر عزالدوله در بصره بر او شورید. در 359ق/970م، به واسط رفت و ابوالفضل عباس‎بن‎حسین شیرازی وزیر خود را به سرکوب عمران‎بن‎شاهین در جامده فرستاد، اما ناکام ماند و با گرفتن زر و سیم از او تن به صلح داد ؛ در 360ق/971م قرمطیان را در حمله به دمشق یاری رساند و سال بعد، به درخواست بغدادیان ، برای نبرد با رومیان که به جزیره تاخته بودند، سبکتکین را گفت تا سپاه آراید و خود از خلیفه‎المطیع لله هزینه نبرد گرفت. اما میان شیعیان و سنّیان درگیری سختی پدید آمد و محلّه کَرخ بسوخت. بختیار نیز آن مال را جهت خویش صرف کرد و کار غزا معطل ماند . در 363ق/974م بر ابوتَغلِب حَمدانی در موصل تاخت. ابوتغلب به سنجار عقب نشست و قصد تسخیر بغداد کرد. بختیار، وزیر خود ابن‎بَقیّه را با سبکتکین به بغداد باز فرستاد. ابوتغلب که یارای مقاومت نمی‎دید، صلح خواست و به بختیار غرامت داد و هریک به قلمرو خود بازگشتند. بختیار که در این اوقات سخت تنگدست بود، به اهواز رفت و بَختَکینِ آزاد رویه، مال بسیار به وی داد، اما میان ترکان و دیلمیان خلاف افتاد و بختیار خود بر ترکان تاخت و اِقطاعات سبکتکین را نیز مصادره کرد. آنگاه با مادر و برادرش حیله‎ای به کار بست تا سبکتکین را دستگیر کند، اما توفیق نیافت و سبکتکین خانه بختیار را در بغداد بسوزانید و برادران و مادرش را به واسط فرستاد. عامه بغداد نیز به سبکتکین پیوستند و بر شیعیان تاختند و خون بسیار ریخته شد . بختیار به واسط رفت و از رکن‎الدوله و عضدالدوله و عمران‎بن‎شاهین و ابوتَغلِب حَمدانی مدد خواست. ابوتغلب سپاه به تَکریت فرستاد و منتظر ایستاد تا اگر ترکان ظفر یابند، وی بغداد را تصرف کند. عمران‎بن‎شاهین به درخواست بختیار وقعی ننهاد. ولی عضدالدوله می‎نگریست تا روزگار بر بختیار چه پیش آورد . ترکان برای یکسره کردن کار بختیار، به همراهی خلیفه‎الطائع و خلیفه مخلوع‎المطیع، به واسط رفتنذ و ابوتغلب وارد بغداد شد. سبکتکین والمطیع در دیرالعاقول درگذشتند و الفتکین رهبری ترکان را به دست گرفت و به واسط راند. 50 روز میان آنان و بختیار پیکار بود. بختیار باز عضدالدوله را به مدد خواست و وی با سپاه به عراق راند . ترکان نیز دست از محاصره برداشتند و به بغداد بازگشتند. بختیار به عضدالدوله پیوست و هر دو عزم بغداد کردند و ترکان از دیگر سوی بیرون شدند و ابوتغلب حمدانی هم به موصل واپس نشست. عضدالدوله که مترصّد فرصت بود تا خود به عراق چیره شود، با حیله بختیار را نسبت به یارانش بدگمان کرد و آنان را بر بختیار بشورانید و سرانجام او را واداشت تا خود از حکومت استعفا دهد. آنگاه وی را دربند کرد و خود به حکومت نشست این رفتار عضدالدوله باعث ایجاد نابسامانیهایی در قلمرو او شد. پدرش رکن‎الدوله به خشم آمد و ابن‎بَقیّه در واسط بر او شورید و عضدالدوله به ناچار بختیار را دوباره بر تخت نشانید و شرط کرد که به نیابت از او در عراق فرمان براند. اما آتش طمع عضدالدوله بر عراق خاموش نشد و او پس از مرگ پدرش رکن‎الدوله (336ق/947م) به بهانه تمایل بختیار به دشمنانش یعنی حَسَنِّویه کرد و فخرالدوله و ابوتغلب حَمدانی، بر او تاخت. بختیار به اشارت ابن‎بقیّه وزیر به مقابله برخاست، اما در اهواز شکست خورد و به واسط رفت و سپس به بغداد بازگشت. آنگاه عضدالدوله به بصره تاخت و سپس عزم بغداد کرد و از بختیار خواست که مال و سلاح گیرد و از بغداد بیرون رود. بختیار پذیرفت و عزم شام کرد. عضدالدوله وارد بغداد شد و در آنجا خطبه به نام او خواندند (367/978م). بختیار که عازم شام بود، به تحریک و مساعدت ابوتغلب حمدانی، دوباره به بغداد تاخت. در اطراف تکریت و مساعدت ابوتغلب حمدانی، دوباره به بغداد تاخت. در اطراف تکریت پیکار شد و به شکست و اسارت بختیار انجامید . عضدالدوله فرمان داد تا عزالدوله بختیار (هـ م) را بکشتند. با اینهمه بر سر بی‎پیکرش بسیار بگریست.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



ما مقدس آتشی بودیم ، بر ما آب پاشیدند
آبهای شومی و تاریکی و بیداد
آتشی که آب می پاشند بر آن ، می کند فریاد
من همان فریادم ، آن فریاد غم بنیاد
هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود
من نخواهم برد ، این از یاد
که آتشی بودیم بر ما آب پاشیدند
arash shivatir آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
قدیمی 11th July 2010   #12

arash shivatir

مدیر بخش تاریخ

 arash shivatir آواتار ها

تاریخ عضویت: Apr 2007
نوشته ها: 4,865
تشکر از دیگران: 3,761
تشکر شده 6,731 بار در 3,456 پست

 

عضدالدوله فناخسروبن‎رکن‎الدوله (3240-372ق/936-982م).


یک سال قبل از مرگ عمادالدوله علی، به رغم مخالفت پاره‎ای از سران دیلمی، به ولایتعهدی عمویش برگزیده شد. در 338ق/949م، در شیراز بر تخت نشست و به یاری پدرش رکن‎الدوله و عمویش معزالدوله بر مخالفان چیره شد . در 345ق/956م بَلکا پسر وَنداد خورشیدِ دیلمی را که بر او شوریده بود، توسط ابوالفضل‎بن‎عنید سرکوب کرد. در 352ق/963م، از سوی خلیفه‎المطیع لقب عضدالدوله یافت . ظاهراً در همین هنگام از خلیفه لقب تاج‎الدوله خواست و معزالدوله که می‎پنداشت با اعطای این لقب ممکن است امیرالامرایی وی پس از رکن‎الدوله به خطر بیفتد، با آن مخالفت کرد و پیشنهاد داد که لقب عضدالدوله برای او فرستاده شود و شد. شاید همین مخالفت باعث شد که بعدها عضدالدوله بر انقراض شاخه عراق پای فشارد. در 360ق/971م امیر سیستان خطبه به نام وی کرد، و در همان سال وی برای سرکوب بلوچها که در کرمان بر او شوریده بودند،خود لشکر به سیرجان برد و توسط سردار خویش عابدبن‎علی، بلوچها را درهم شکست (361ق/972م). سال بعد، میان عضدالدوله و رکن‎الدوله با امیر منصوربن‎نوح سامانی که از پیش رقابتها داشتند، صلح شد و مقرّر گشت که آن دو هر سال 000‘150 دینار به منصور رسانند. در 363ق/974م، به درخواست پسرعمویش بختیار، برای حمایت او در برابر ترکان، عازم عراق شد و الفتکین ترک را درهم شکست و وارد بغداد گشت. وی که در باطن به قصد تصرف عراق دعوت بختیار را پذیرفته بود، چندی بعد با نیرنگی که به کار بست، با تأیید خلیفه او را بازداشت کرد و در بغداد به حکومت نشست. اما دیری نپایید که مخالفان، در شهرهای مختلف قلمرو او گردنکشی آغاز کردند. نیز پدرش رکن‎الدوله که از توقیف بختیار سخت خشمناک شده بود ، میانجیگری ابوالفتح‎بن‎عمید را نپذیرفت و تهدید کرد که برای گوشمالی فرزند به عراق خواهد آمد. عضدالدوله نیز به ناچار بختیار را به آن شرط که به نیابت از او در عراق فرمان براند، دوباره به حکومت گمارد و خود به فارس بازگشت . اما به سبب مناسبات تیره‎ای که میان وی و پدرش پدیدار شده بود، بیم داشت که حکومت و امیرالامراییِ خود را از دست بدهد. در اینجا ابوالفتح‎بن‎عمید، قربانیِ آینده وی وزیر رکن‎الدوله، پای پیش نهاد و میان پدر و فرزند دیداری برپا کرد. در این دیدار، حکومت مستقل عضدالدوله بر شیراز و امیرالامرایی وی و نیز ریاست عالیه وی بر برادرانش مسلم شد، اما سخنی از عزالدوله بختیار و قلمرو وی نرفت. ظاهراً رکن‎الدوله با عدم طرح آن مسأله، دولت شاخه عراق را به فرمانروایی بختیار به رسمیت شناخت و تلویحاً عضدالدوله را از دست‎اندازی به آنجا منع کرد. با اینهمه، عضدالدوله پس از مرگ پدر آرزوی دیرین خود را جامه عمل پوشاند و بر عراق چیره شد. آنگاه بختیار را که با سپاه ابوتغلب حَمدانی، برای بازپس گرفتن بغداد به او هجوم آورده بود، بشکست و خودِ او را بکشت . در 367ق/977م موصل را از حمدانیان گرفت و سپس بر مَیّافارِقین و آمِد و برخی از مناطق دیار بَکر و دیار مُضشر چیره شد . نیز در 369ق/979م، در پی کدورتی که میان وی و برادرش فخرالدوله پدید آمده بود، به بلاد جبل لشکر کشید و او را به نزد قابوس‎بن‎وشمگیر گریزاند و سپس در پی برادر، همدان را تصرف کرد و به مؤیدالدوله براد دیگر خود واگذاشت. سال بعد برادرانِ بَدرِبن‎حَسَنویه را که بر بَدر شوریده بودند، بکشت و سپس از قابوس‎بن‎وشمگیر، فخرالدوله را طلب کرد و چون قابوس به درخواست وی وقعی ننهاد، مؤیدالدوله را با سپاه به گرگان فرستاد و وی آن دیار را تصرف کرد. از این پس تا 372ق/982م، یک سال پس از افتتاح بیمارستان عضدی بغداد که عضدالدوله درگذشت، یادی از توسعه بیشتر متصرفات او نشده است. پیکر عضدالدوله درگذشت، یادی از توسعه بیشتر متصرفات او نشده است. پیکر عضدالدوله را ابتدا در بغداد دفن کردند و سپس به مقبره امام علی‎بن‎ابی طالب(ع) انتقال دادند .

عضدالدوله بزرگترین فرمانروای سده 4ق و روزگار او دوره زرین این سده به شمار می‎رود. وی به رغم جدالهای سختی که با پسر عمّ و برادران خود داشت، دولت پسران بویه را به اوج قدرت رسانید. قراین تاریخی، مانند سکه‎ای که بر یک روی آن تصویری به سبک تصاویر سکه‎های ساسانی نقش شده (بوسه، تصویر 28، شمـ 3)، به خوبی نشان می‎دهد که او می‎کوشیده در پی تلاش رکن‎الدوله، سلطنتی ایرانی برپا سازد. لقب شاهنشاه در میان برخی از فرمانروایان آل بویه نیز مؤید این معنی است.

وی سازمان جاسوسی منظّمی بنا نهاد که اخبار دورترین نقاط قلمروش را به سرعت در دسترس او قرار می‎داد. از همین رو، دیوان برید چنان سازمان یافته بود که نامه‎ها را 8 روزه از شیراز به بغداد می‎برد . خود او بر جزئیات امور دولت نظارت کامل داشت و گاه برای تثبیت سِطره خود، خشونتهای هولناک نشان می‎داد؛ چنانکه بفرمود ابن‎بقیّه را لگدکوب پیلان کردند و عزالدوله بختیار را سربرید. با آنکه پس از چیرگی بر بغداد، اهتمام خاص به آنجا نشان می‎داد، ولی مقرّ دولتش همچنان در شیراز بود و یکی از وزیران او، و نیز قاضی‎القضات دولت در آنجا می‎نشست و نایبان او در چهار گوشه بغداد، امور قضایی را اداره می‎کردند. گرچه وی در آغاز به نیابت از پدرش بر فارس فرمان می‎راند، و این معنی از سکه‎های آن روزگار هویدا است ولی گفته‎اند که وی نخستین فرمانروایی بود که پس از اسلام «شاهنشاه» لقب گرفت ، ولی ظاهراً عنوان برگزیده او قبول عام نیافت. به هر حال، قید «نخستین» را باید با احتیاط تلقّی کرد مگر آنکه مقصود از آن، دریافت لقب رسمی شاهنشاه باشد که در 367ق/977م، طی آیین پرشکوهی از خلیفه گرفت، زیرا قبل از او رکن‎الدوله را در نشان یادبود سیمینی که در ری ضرب شده است (351ق/962م) «شاهنشاه» یاد کرده‎اند: «شکوه شاهنشاه افزون باد» (بوسه، 236) نیز عضدالدوله نخستین کس بود که نامش در کنار خلیفه وارد خطبه شد و بر در «دارالمملکة» که مقرّ وی بود ـ شاید در مقابل دارالخلافه ـ اوقات نماز را طبل می‎کوفتند (ابوعلی مسکویه، 2/396)، و قبل از او کسی جز معزالدوله از چنین امتیازی برخوردار نبود

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



ما مقدس آتشی بودیم ، بر ما آب پاشیدند
آبهای شومی و تاریکی و بیداد
آتشی که آب می پاشند بر آن ، می کند فریاد
من همان فریادم ، آن فریاد غم بنیاد
هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود
من نخواهم برد ، این از یاد
که آتشی بودیم بر ما آب پاشیدند
arash shivatir آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
قدیمی 11th July 2010   #13

arash shivatir

مدیر بخش تاریخ

 arash shivatir آواتار ها

تاریخ عضویت: Apr 2007
نوشته ها: 4,865
تشکر از دیگران: 3,761
تشکر شده 6,731 بار در 3,456 پست

 

مُشَرف‎الدوله شاهنشاه، ابوعلی حسن‎بن‎بهاءالدوله (393-416ق/1003-1025م)



در روزگار فرمانروایی برادرش سلطان‎الدوله در بغداد کارش بالا گرفت و به امیرالامرایی رسید (411ق/10230م). آنگاه که سلطان‎الدوله دچار شورش لشکریانش گشت، به درخواست آنها، مشّرف‎الدوله را در بغداد به جای خود نهاد و به اهواز رفت. اما در شوشتر، ابن‎سهلانِ وزیر را به عراق فرستاد تا مشرّف‎الدوله را از آنجا براند. مشرّف‎الدوله برای نگهداری تخت خود به تکاپو افتاد و ترکانِ واسط را گرد آورد و به مقابله شتافت و این سهلان را بشکست و او را در واسط به محاصره گرفت. چون کار بر ابن‎سهلان تنگ شد، صلح خواست و واسط را تسلیم کرد. نیز در بغداد برای مشرّف‎الدوله به نام شاهنشاه خطبه خواندند و نام سلطان‎الدوله را بینداختند (412ق/1021م) و مشرف‎الدوله را دولت استوار شد . در 412ق/1021م، دیلمیان را که می‎خواستند به خانه‎های خود در خوزستان بازگردند، اجازه خروج داد و آنها به سلطان‎الدوله پیوستند. سلطان‎الدوله، امیدوار به اعاده قدرت، پسر خود ابوکالیجار را به اهواز فرستاد و او بر آنجا چیره شد. اما در 413ق/1022م، به پایمردی ابومحمدبن‎مُکرَم و مؤیدالملک‎الرخَّجی، در میانه صلح افتاد و مقرر شد که مشرّف‎الدوله بر عراق فرمان براند و فارس و کرمان از آنِ سلطان‎الدوله باشد . در 415ق/1024م، میان ابوالقاسم مغربی و اثیر عنبرِ خادم با ترکان خلاف افتاد و آن دو همراه مشرّف‎الدوله و گروهی از امیران دیلم به آوانا رفتند، اما ترکان را بیم گرفت و کس به نزد مشرّف‎الدوله فرستادند و اظهار ندگی کردند و مشرّف‎الدوله به بغداد بازگشت، اما دولتش به درازا نکشید و د 416ق/1025م در 23 سالگی درگذشت.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



ما مقدس آتشی بودیم ، بر ما آب پاشیدند
آبهای شومی و تاریکی و بیداد
آتشی که آب می پاشند بر آن ، می کند فریاد
من همان فریادم ، آن فریاد غم بنیاد
هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود
من نخواهم برد ، این از یاد
که آتشی بودیم بر ما آب پاشیدند
arash shivatir آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
قدیمی 13th July 2010   #14

arash shivatir

مدیر بخش تاریخ

 arash shivatir آواتار ها

تاریخ عضویت: Apr 2007
نوشته ها: 4,865
تشکر از دیگران: 3,761
تشکر شده 6,731 بار در 3,456 پست

 

جلال‎الدوله ابوطاهربن‎بهاءالوله (383-435ق/993-1044م)



پس از مرگ بهاءالدوله، از سوی سلطان‎الدوله حکومت بصره یافت (403ق/1012م). در 411ق/1020م با مشرف‎الدوله بر ضد سلطان‎الدوله عقد اتحاد بست و شاید از همین‎رو چون مشربف‎الدوله درگذشت، به نام او در بغداد خطبه خواندند. وی در آغاز به عزم بغداد روانه واسط شد، اما به دلایل نامعلوم، و شاید از بیم ترکان که در بغداد قدرن و نفوذی روزافزون داشتند، به بصره بازگشت. پس در بغداد، خطبه به نام کالیجار پسر سلطان‎الدوله کردند که در آن وقت در فارس با عمویش ابوالفوارس امیر کرمان می‎جنگید (416ق/1025م). جلال‎الدوله بازگش و عزم بغداد کرد، اما سپاه بغداد به مقابله آمد و در سیب از توابع نهروان، جلال‎الدوله را درهم شکست و او به بصره بازگشت. با اینهمه سال بعد که فتنه‎ای در بغداد پدید آمد و ترکان سخت چیرگی یافتند و از آل بویه کس در شهر نبود، امرای بغداد جلال‎الدوله را فراخواندند و او چندی بعد وارد بغداد شد (418ق/1027م) و خطبه به نام او خواندند) . در 419ق/1028م، آنچه جلال‎الدوله احتمالاً از آن بیمناک بود، رخ داد و ترکان بر سر مقرّری خود بر او شوریدند و او را در خانه‎اش به محاصره گرفتند. جلال‎الدوله خواستار خروج از بغداد شد، ولی مردم مانع شدند و سرانجام به وساطت خلیفه‎القادر، صلح برقرار شد. با اینهمه، چند روز بعد باز ترکان شوریدند و جلال‎الدوله به ناچار فرش و لباس و خیمه‎هایش را فروخت و وجه آن را به ترکان داد تا خاموش گشتند. ابوکالیجار پسر سلطان‎الدوله نیز در همان سال بصره، و سال بعد واسط را تصرّف کرد و قصد حمله به بغداد را داشت که جلال‎الدوله پیشدستی کرد و با سپاه به واسط رفت. اما چون سخت تنگدست بود، به طمع مال، عزم کرد به اهواز بتازد. ابوکالیجار که از قصد محمودغزنوی در حمله به عراق آگاه شده بود، خواستار اتحّاد با جلال‎الدوله برای دفع دشمن مشترک شد. اما جلال‎الدوله تن درنداد و به اهواز تاخت و دست به غارت گشود و از دارالاماره 000‘200 دینار برگرفت. ابوکالیجار به مقابله رفت (421ق/1030م)، اما شکست خورد و جلال‎الدوله بر واسط هم چیره شد و به بغداد بازگشت. وی در همان سال دوبار کوشید که بر بصره نیز چیره شود، اما ناکام ماند. در 423ق/1032م، ترکان دوباره بر جلال‎الدوله شوریدند. او به عُکبَرا رفت و در بغداد خطبه به نام ابوکالیجار کردند، ولی چون او به بغداد نیامد، خطبه را به نام جلال‎الدوله بازگرداندند و خواستار بازگشت او شدند. جلال‎الدوله نیز پس از 43 روز به بغداد باگشت. با اینهمه در سالهای آینده نیز بارها دچار شورش سربازان و ترکان بغداد شد و حتی در 427ق/1036م، خانه‎اش را نیز غارت کردند. یک‎بار نیز در 428ق/1037م میان وی و بارسطُغان، از امرای بزرگ و ملقب به حاجب حاجیان، خلاف افتاد. بارسطغان، ابوکالیجار را به بغداد خواند. جلال‎الدوله نیز با بساسیری به اوانا رفت. اما ابوکالیجار که تا واسط آمده بود، به جای بغداد به فارس بازگشت و بارسطغان که بیمناک شده بود، به واسط گریخت و جلال‎الدوله به بغداد بازگشت . در همان سال به پایمردی قاضی‎القضات ابوالحسن ماوردی و ابوعبداللهِ مَردوستی و چند تن دیگر، میان جلال‎الدوله و ابوکالیجار صلح افتاد. ولی در 429ق/1038م که جلال‎الدوله از خلیفه خواست او را ملک‎الملوک (شاهنشاه) لقب دهد، و فقهای دیگر فتوی به جواز آن دادند، ابوالحسن ماوردی فتوای مخالف داد. اما سرانجام به همان عنوان خطبه خواندند . جلال‎الدوله سالهای بعد را نیز چندان به آرامش سپری نکرد و همواره دچار فتنه ترکان و دفع مخالفان بود تا در 435ق/1044م درگذشت. جلال‎الدوله مردی نیک نهاد، اما ضعیف‎النفس بود و به لهو و لعب می‎نشست و کار رعیّت را مهمل می‎گذاشت (ذهبی، 2/270). او اظهار تقدّس می‎کرد و به ملاقات صالحان علاقه‎ای داشت و پای برهنه به زیارت آرامگاه امام علی(ع) و امام حسین(ع) می‎رفت.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



ما مقدس آتشی بودیم ، بر ما آب پاشیدند
آبهای شومی و تاریکی و بیداد
آتشی که آب می پاشند بر آن ، می کند فریاد
من همان فریادم ، آن فریاد غم بنیاد
هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود
من نخواهم برد ، این از یاد
که آتشی بودیم بر ما آب پاشیدند
arash shivatir آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
قدیمی 13th July 2010   #15

arash shivatir

مدیر بخش تاریخ

 arash shivatir آواتار ها

تاریخ عضویت: Apr 2007
نوشته ها: 4,865
تشکر از دیگران: 3,761
تشکر شده 6,731 بار در 3,456 پست

 

آل بویه در ری و همدان و اصفهان

آل بویه در ری و همدان و اصفهان (335-420ق/947-1029م)




رکن‎الدین ابوعلی حسن‎بن‎ابی شجاع بویه (د 366ق/947م)


در 322ق/934م که میان مرداویج و عمادالدوله علی‎بویه صلح افتاد، وی برادر خود حسن را به گروگان نزد او فرستاد. حسن سال بعد، پس از قتل مرداویج، گریخت و به فارس بازگشت . همان سال از سوی عمادالدوله سپاه به بلاد جبل برد و بر اصفهان چیره شد. اما در 327ق/939م، از سپاه وشمگیربن‎زیار شکست خورد و به فارس گریخت. ولی سال بعد بازگشت و اصفهان را ترف کرد. در 331ق/943م، ری را نیز از دست وشمگیر به درآورد و 2 سال بعد سپاه نوح سامانی را که به فرماندهی ابوعلی‎بن‎محتاج به تسخیر ری آمده بود، بشکست، اما در پیکار دیگر شکست خورد و به فارس رفت. سال بعد که معزالدوله بر عراق چیره شد، حسن نیز رکن‎الدوله لقب یافت. هم در آن تاریخ، عمادالدوله در باب ری، با نوح وارد گفت و گوی شد و مقرر گشت که نوح در ازای دریافت 000‘100 دینار بیش از خراج ابوعلی‎بن‎محتاج، از تعرض به حسن دست بدارد. از آن سوی ابوعلی را از نیرنگ نوح بیمناک ساخت و ابوعلی راه خراسان در پیش گرفت و رکن‎الدوله بر ری چیره شد (335ق/946م). نیز در 337ق/948م مرزبان محمدبن‎مسافر، امیر آذربایجان به ری تاخت. رکن‎الدوله از برادرانش یاری خواست و به وقت گذرانی پرداخت تا سپاه عمادالدوله رسید و مرزبان را درهم شکست و به اسارت گرفت . رکن‎الدوله که تا آن هنگام تحت نظارت و ریاست عالیه برادرش عمادالدوله می‎زیست، پس از مرگ وی رسماً به امیرالامرایی منصوب شد و برادر کهترش معزالدوله، به نیابت از او در عراق فرمان می‎راند . پس اینکه گفته‎اند عمادالدوله و رکن‎الدوله به ترتیب رئیس و امیرالامرای خاندان بویه بوده‎اند ، خالی از مسامحه نیست، خاصه آنکه ابوعلی مسکویه تصریح کرده که رکن‎الدوله را خلیفه، امیرالامرایی بغداد داد. در آن وقت که رکن‎الدوله برای استقرار پسرش عضدالدوله بر مسند حکومت به شیراز رفته بود، منصوربن‎قراتکین از نیشتبور لشکر به ری برد و بلاد جبل را تا قرمیسین گرفت و بر همدان چیره شد. معزالدوله از عراق، سبکتکینِ حاجب را به یاری رکن‎الدوله فرستاد و او خراسانیان را درهم شکست و به همدان رفت و رکن‎الدوله در آنجا به او پیوست. رکن‎الدوله در این سالها می‎بایست برای نگاهداری قلمرو خود، با دشمنانی چون سامانیان و زیاریان پیکار کند. نیرومندترین دشمن وی و رقیب آل بویه، سامانیان در خراسان بزرگ بودند که یک چند مستقیماً با پسران بویه پیکار کردند و گاه کسانی را به نبرد با آنها شوراندند، چنانکه در 342ق/953م وشمگیر با لشکری که نوح سامانی به فرماندهی ابوعلی‎بن‎محتاج به مدد او فرستاده بود روی به ری نهاد، ولی کامیاب نشد . رکن‎الدوله در پاسخ وی سال بعد بع گرگان حمله برد و وشمگیر را به خراسان راند، اما ناچار شد برای مقابله با سپاه خراسان که روی به ری نهاده بود، از معزالدوله یاری طلبد. با این حال، قبل از رسیدن سپاه معزالدوله، میان وی و بکربن‎مالک، فرمانده سپاه خراسان صلح افتاد . این صلح باعث نشد که رقابت و اختلاف میان سامانیان و رکن‎الدوله به انجام رسد. چه در 355ق/966م، سپاهی از خراسان به عزم جهاد با رومیان وارد ری شد و به رغم آنکه رکن‎الدوله از افراد آن سپاه پذیرایی کرد، خراسانیان بر دیلمیان حمله بردند و خانه ابن‎عمید را غارت کردند. ولی سرانجام رکن‎الدوله آنها را گریزاند . نیز سال بعد، امیر نوح‎بن‎منصور لشکری بزرگ به سرکردگی محمدبن‎ابراهیم سیمجور دواتی، سپهسالار خراسان، به ری گسیل داشت و گفت از وشمگیر که آماده شرکت در پیکار با رکن‎الدوله شده بود اطاعت کند. در این میان وشمگیر درگذشت و سیمجور دواتی از پیکار تن زد. در 361ق/972م، به پایمردی همان سیمجور، میان امیر منصور و رکن‎الدوله صلح افتاد و مقرر شد که رکن‎الدوله و عضدالدوله، هر سال 000‘150 دینار به سامانیان رسانند و آنان متعرض ری و کرمان نشوند. در 364ق/975م، که عضدالدوله بر عراق چیره شد و بختیار را به زندان افکند، رکن‎الدوله چنان خشمناک شد که می‎خواست برای سرکوب پسر، لشکر به عراق برد. این تهدید باعث شد که عضدالدوله دوباره بختیار را به حکومت بنشاند و به شیراز بازگردد. رکن‎الدوله پس از آنچندان نزیست و در محرم 366ق/سپتامبر 976م درگذشت. وی به استناد اسناد و قراین تاریخی، نیک‎نفس‎ترین فرمانروای آل بویه بود و به عهد و پیمان سخت پای‎بندی داشت. معتقد بود که نیروی او در قلمروش وابسته به کردان است و به همین سبب نسبت به پاره‎ای از دست‎اندازیهای آنان خرده نمی‎گرفت و می‎گفت که آنان نیز نیازمند قوت و گذران زندگی هستند . نیز وقتی ابن‎عمید از او خواست دست برادرزنش ابراهیم ابن‎مرزبان امیر آذربایجان را کوتاه کند و خود در قلمرو او به حکومت نشیند، سخت از این غدر خودداری کرد . بر روی نشانی که در 351ق/962م در ری ضرب شده، از او به عنوان «شاهنشاه» یاد گشته است.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



ما مقدس آتشی بودیم ، بر ما آب پاشیدند
آبهای شومی و تاریکی و بیداد
آتشی که آب می پاشند بر آن ، می کند فریاد
من همان فریادم ، آن فریاد غم بنیاد
هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود
من نخواهم برد ، این از یاد
که آتشی بودیم بر ما آب پاشیدند
arash shivatir آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
قدیمی 14th July 2010   #16

arash shivatir

مدیر بخش تاریخ

 arash shivatir آواتار ها

تاریخ عضویت: Apr 2007
نوشته ها: 4,865
تشکر از دیگران: 3,761
تشکر شده 6,731 بار در 3,456 پست

 

مؤیدالدوله ابومنصوربن‎رکن‎الدوله (330-373ق/942-983)



در ایام حیات پدرش، در اصفهان بود. در 344ق/955م که محمدبن‎ماکان سپهسالار خراسان؛ روی به اصفهان نهادف وی با حَرَم و خزاین به لنجان واپس نشست. ابوالفضل‎بن‎عمید وزیر رکن‎الدوله، به او پیوست و به پیکار برخاست و ابوالفضل، ابن‎ماکان را بشکست و مؤیدالدوله به اصفهان بازگشت . در 366ق/977م که رکن‎الدوله قلمرو خود را میان پسرانش تقسیم می‎کرد، مؤیدالدوله رابه نیابت از عضدالدوله قلمرو خود را میان پسرانش تقسیم می‎کرد، مؤیدالدوله را به نیابت از عضدالدوله به حکومت اصفهان و ری و توابع آن گمارد. او همواره از عضدالدوله اطاعت می‎کرد و حتی در 369ق/979م که عضدالدوله همدان و ری را از دست برادرش فخرالدوله خارج ساخت، آن مناطق را نیز به مریدالدوله واگذاشت. در 371ق/981م نیز حکومت گرگان را به او داد، اما حسام‎الدوله ابوالعباس تاش، به فرمان ابوالقاسم نوح‎بن‎منصور، همراه با فخرالدوله دیلمی و قابوس‎بن‎وشمگیر، به مقابله رفت و گرگان را در محاصره گرفت. مؤیدالدوله یکی از امرای خراسان به نام فائق‎الخاصه را با خود همداستان کرد و سپس بر او تاخت. فائق‎الخاصه روی به گرز نهاد و شکست در میان خراسانیان افتاد . مؤیدالدوله همچنان در گرگان بود تا در 373ق/983م درگذشت.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



ما مقدس آتشی بودیم ، بر ما آب پاشیدند
آبهای شومی و تاریکی و بیداد
آتشی که آب می پاشند بر آن ، می کند فریاد
من همان فریادم ، آن فریاد غم بنیاد
هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود
من نخواهم برد ، این از یاد
که آتشی بودیم بر ما آب پاشیدند
arash shivatir آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
قدیمی 14th July 2010   #17

arash shivatir

مدیر بخش تاریخ

 arash shivatir آواتار ها

تاریخ عضویت: Apr 2007
نوشته ها: 4,865
تشکر از دیگران: 3,761
تشکر شده 6,731 بار در 3,456 پست

 

فخرالدوله ابوالحسن علی‎بن‎رکن‎الدوله (341-387ق/952-997م)


رکن‎الدوله پیش از مرگ، او را به نیابت از عضدالدوله به حکومت همدان و دینور و توابع جبل گمارد (ابن‎جوزی، 7/80). اما فخرالدوله از فرمان برادر سرپیچید و به عزالدوله بختیار، فرمانروای عراق گرایید. عضدالدوله نیز در 369ق/979م بر او تاخت و بسیاری از یاران فخرالدوله از جمله وزیرش ابوالحسن عبیدالله‎بن‎محمدبن‎حَمد وَیه به اردوی عضدالدوله پیوستند. کار فخرالدوله به تباه کشید و او از همدان گریخت و به گرگان به نزد شمس‎المعالی قابوس‎بن‎وشمگیر رفت. عضدالدوله بر قلمرو او چیره شد و همه را به مؤیدالدوله وانهاد. آنگاه این دو برادر از قابوس خواستند که فخرالدوله، برادر دیگر، را به آنها تسلیم کند «و او را مستظهر گردانیدند و به مواثیق و عهود». اما شمس‎الدوله به گرگان تاخت و قابوس به ناچار با فخرالدوله به نزد حسام‎الدوله تاش رفت. در 371ق/981م قابوس و فخرالدوله با سپاه خراسان به سپهسالاری حسام‎الدوله به گرگان هجوم بردند، اما شکست خوردند و عقب نشستند تا در 373ق/983م، پس از مرگ مؤیدالدوله، وزیر او صاحب‎بن‎عباد به اطاعت فخرالدوله گردن نهاد و امرای دولت را اشارت کرد که فخرالدوله را به گرگان بخوانند و به اطاعتش گردن نهند. فخرالدوله که در آن زمان بزرگِ آل بویه بود، به دعوت صاحب و امرای دولت و موافقت صمصام‎الدوله در بغداد، از نیشابور بیامد و بر تخت نشست و صاحب را به وزارت برداشت. شاید در همین زمان از سوی خلیفه‎الطائع، لقب ملک‎الاُمّة یافت. سال بعد نیز ابوالحسن و ابوطاهر، پسران عضدالدوله، در اهواز و بصره، خطبه به نام فخرالدوله کردند، اما دیری نپایید که شرف‎الدوله ابوالفوارس، این هر دو شهر را تصرف کرد . 5 سال بعد فخرالدوله بهاشارت صاحب‎بن‎عباد، سپاهی با او به تسخیر عراق فرستاد و خود‎رو به خوزستان نهاد. ولی چون مردی ممسک بود، سپاه از او روی بگردانید و صاحب نیز در اهواز از بهاءالدوله هزیمت یافت و کار فتح عراق بی‎سامان ماند. سرانجام، فخرالدوله در 387ق/997م در دژ طَبَرَک درگذشت. آغاز حکومت فخرالدوله را استیلا بر گرگان دانسته‎اند که پس از مرگ مؤیدالدوله، به دعوت صاحب‎بن‎عباد صوت گرفت.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



ما مقدس آتشی بودیم ، بر ما آب پاشیدند
آبهای شومی و تاریکی و بیداد
آتشی که آب می پاشند بر آن ، می کند فریاد
من همان فریادم ، آن فریاد غم بنیاد
هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود
من نخواهم برد ، این از یاد
که آتشی بودیم بر ما آب پاشیدند
arash shivatir آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
قدیمی 14th July 2010   #18

arash shivatir

مدیر بخش تاریخ

 arash shivatir آواتار ها

تاریخ عضویت: Apr 2007
نوشته ها: 4,865
تشکر از دیگران: 3,761
تشکر شده 6,731 بار در 3,456 پست

 

مجدالدوله ابوطالب رستم‎بن‎فخرالدوله (379ق/989م)



پس از مرگ پدر، امرای دیلمی او را بر تخت نشاندند و مادرش شیرین _، مشهور به سیّده خاتون یا ام‎الملوک به نیابت از پسر 8 ساله خود رشته کارها را به دست گرفت و حکومت اصفهان را به پسردایی خود ابوجعفر محمدبن‎دشمنزیار ملقب به علاءالدوله واگذاشت. پدر دشمنزیار یعنی دایی سیده خاتون را «کاکویه» به معنای دایی می‎گفتند و به همین دلیل فرزندان او به آل کاکویه شهرت یافتند. در 398ق/1008م، الخطیر ابوعلی‎بن‎علی‎قاسم، وزیر مجدالدوله، او را از مادرش بیمناک کرد و امرای دولت را به خود متمایل ساخت و بر سیده خاتون شورید. مادر مجدالدوله به نزد بَدربن‎حَسَنویه رفت و پسر دیگرش شمس‎الدوله با لشکر همدان به او پیوست و همه به ری تاختند و آن دیار را تصرف کردند. مجدالدله اسیر شد و به فرمان مادرش به زندان رفت و قلمرو او به شمس‎الدوله منتقل شد. یک سال بعد که میان سیده خاتون و شمس‎الدوله اختلاف افتاد، مجدالدوله را از زندان بیرون آورد و باز بر تخت نشاند . به همین سبب شمس‎الدوله چند سال بعد به ری تاخت. مجدالدوله و مادرش به دماوند گریختند و شمس‎الدوله بر آن دیار چیره شد (405ق/1014م). با سیده خاتون بازگشتند. در همین سال ابوعلی‎سینا از گرگان وارد ری شد و مجدالدوله را که بیمار شده بود، معالجه کرد و کتاب‎المعاد را همانجا نوشت. در 407ق/1016م، ابن‎فولاد از امرای دیلم با سپاهی که از منوچهربن‎قابوس گرفته بود، به ری تاخت و مجدالدوله و سیده خاتون را واداشت تا اصفهان را به او دادند . مادرمجدالدوله در 419ق/1028م درگذشت و مجدالدوله که فرمانبری سپاه را از دست داده بود، از محمود غزنوی یاری خواست (420ق/1029م). محمود لشکری به فرماندهی علی‎حاجب گسیل داشت و به او گفت که مجدالدوله را دستگیر کند. مجدالدوله با پسرش ابودُلَف به استقبال رفت، اما هر دو گرفتار شدند. سپس خود محمود به ری آمد و مجدالدوله را به غزنین فرستاد و سلسله آل بویه درری منقرض شد. پایان کار و مرگ مجدالدوله دانسته نیست و اقوال مورخان دراین باب متناقض است. برخی مرگ او را در 414ق/1023م دانسته‎اند که با قراین تاریخی به کلی ناسازگار است. پاره‎ای گفته‎اند پس از اشغال ری توسط غزنویان درگذشت و مادرش سیده خاتون گریخت. وزارت مجدالدوله را یک یا چند ابوسعدآبی دانشمند و ادیب مشهور و زمانی ابوالعلاء محمدبن‎علی‎بن‎حَسّول، شاعر و ادیب آن روزگار به عهده داشتند .

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



ما مقدس آتشی بودیم ، بر ما آب پاشیدند
آبهای شومی و تاریکی و بیداد
آتشی که آب می پاشند بر آن ، می کند فریاد
من همان فریادم ، آن فریاد غم بنیاد
هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود
من نخواهم برد ، این از یاد
که آتشی بودیم بر ما آب پاشیدند
arash shivatir آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
قدیمی 26th July 2010   #19

arash shivatir

مدیر بخش تاریخ

 arash shivatir آواتار ها

تاریخ عضویت: Apr 2007
نوشته ها: 4,865
تشکر از دیگران: 3,761
تشکر شده 6,731 بار در 3,456 پست

 

شمس‎الدوله ابوطاهربن‎فخرالدوله



پس از مرگ پدر حکومت همدان و قرمیسین را در دست گرفت. در 397ق/1007م که مادرش سیده خاتون از ری به نزد بَدربن‎حَسَنویه رفت، شمس‎الدوله سپاه نزد سیده خاتون برد و سپس آن دو بر ری تاختند و آن دیار را تسخیر کردند. شمس‎الدوله یک چند به جای برادرش مجدالدوله در آنجا فرمان راند، اما اختلافی میان وی و مادرش پدید آمد و او به همدان بازگشت . در 405ق/1014م پس از قتل بدر، بر پاره‎ای از قلمرو او چیره شد و لشکر هلال‎بن‎بدر را بشکست وخود او را اسیر کرد و بکشت. همان سال به ری تاخت؛ سیده خاتون و مجدالدوله گریختند و به دماوند رفتند. شمس‎الدوله بر ری چیره شد، اما دیری نپایید که سپاه ری بر او بشورید و شمس‎الدوله به ناچار راه همدان در پیش گرفت. ظاهراً در همین هنگام ابوعلی‎سینا به همدان آمد و پس از معالجه شمس‎الدوله، به وزارت او منصوب شد. در 411ق/1020م ترکان در همدان شوریدند و خانه وزیر را غارت کردند و خواستار قتل او شدند. شمس‎الدوله او را از وزارت برداشت، ولی چندی بعد که دوباره بیمار شد، ابوعلی را پس از درمان خود به وزارت نشاند. ابوعلی تا پایان کار شمس‎الدوله، در همین سمت باقی ماند. تاریخ دگذشت شمس‎الدوله به درستی دانسته است، اما برحسب قراین تاریخی، می‎بایست در اواخر 411ق/1020م یا 412ق/1021م باشد.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



ما مقدس آتشی بودیم ، بر ما آب پاشیدند
آبهای شومی و تاریکی و بیداد
آتشی که آب می پاشند بر آن ، می کند فریاد
من همان فریادم ، آن فریاد غم بنیاد
هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود
من نخواهم برد ، این از یاد
که آتشی بودیم بر ما آب پاشیدند
arash shivatir آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
قدیمی 26th July 2010   #20

arash shivatir

مدیر بخش تاریخ

 arash shivatir آواتار ها

تاریخ عضویت: Apr 2007
نوشته ها: 4,865
تشکر از دیگران: 3,761
تشکر شده 6,731 بار در 3,456 پست

 

سماءالدوله ابوالحسن‎بن‎شمس‎الدوله



در 414ق/123م حکومت همدان را در دست داشت. در همان سال سپاهی به پیکار فرهادبن‎مرداویج دیلمی که بروجرد را به اقطاع داشت، فرستاد. فرهاد به علاءالدوله کاکویه پناه برد و هر دو بر همدان تاختند. علاءالدوله در آغاز شکست خورد، اما در پیکار دیگر بر سماءالدوله چیره شد و او را دستگیر کرد و امرای دیلم را پس از مصادره اموال و اقطاعات، در دژی در اسفهان به زندان افکند. با دستگیری سماءالدوله که از پایان کار او اطلاعی در دست نیت، شاخه آل بویه در ری و همدان و اصفهان به کلی برافتاد.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



ما مقدس آتشی بودیم ، بر ما آب پاشیدند
آبهای شومی و تاریکی و بیداد
آتشی که آب می پاشند بر آن ، می کند فریاد
من همان فریادم ، آن فریاد غم بنیاد
هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود
من نخواهم برد ، این از یاد
که آتشی بودیم بر ما آب پاشیدند
arash shivatir آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال



پد از بين برنده سـموم بدن كينوكي

مزیت های کینوکی:
پد دفع سموم بدن کینوکی - Kinoki (فیلترینگ بدن انسان ) از بین برنده سموم مضر موجود در خون تهیه شده از سرکه طبیعی گیاه اعجاب آور بامبو



» برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر اینجا را کلیک کنید ...
 

روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.

قیمت: 16000 تومان

 


Powered by vBulletin Version 3.8.6 & Our Members
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.
Content Relevant URLs by vBSEO 3.5.2
Host & Support By Kimiahost Co
© Copyright 2005-2010 Gtalk.ir
سایت سرگرمی و تفریحی * ثبت هاستینگ و دامنه * سایت سرگرمی و عکس های جالب * فروشگاه تکچین ، فروشگاه اینترنتی تکچین هدایای جالب و لوکس * ست مروارید عشق * سایت یک در یک ، فال و طالع بینی ، عکس ، مقالات آموزشی، پیامک های جالب *آموزش لاغری در 10 دقیقه *شارژ موبایل با باطری قلمی *بهترین هدیه روز مادر و روز زن *راه های افزایش قد + حرکات جادویی *ساعت LED آدیداس adidas *ساعت بدون عقربه Gucci *دستگاه کپی SMS و شماره تلفن *ست چاقوی میراکل بلید *دماسنج عشق *سایت هدفمند سازی یارانه ها *برچسب ضد اشعه امواج مضر موبایل * ساعت و گردنبند جادویی آرامبخش *پک سفیدکننده دندان اصل Whitelight * کرم موبر باله آ اصل - Balea Cream *هاست ایرانی ، میزبانی ملی *خرید زیور آلات ، بدلیجات ، مروارید *پنل ارسال sms *تبادل لینک با ما - رنک 3 به بالا