یکی هم من بگم !
یکی از شب های خدا ...
عیال گرامی ما گفتن شب دیگه اس نده ممکنه گوشیم دسته داداشم باشه
.gif)
ما هم گوشیو پرت کردیم رو میز تا یکی دو ساعت بعد که ساعت ۱ بامداد شده بود ، گوشی زنگ خورد !
عیال بود
.gif)
جواب دادم گفتم بله؟ صدایی نیومد ! گفتم الــــــو؟؟
قط شد !
اس داد کجایی؟
با کمال پر رویی گفتم : تو قلب تو
.gif)
جواب داد الان با گوشی داداشم اس میدم !
با یه شماره دیگه گفت و گو(اس ام اس) رو ادامه داد
تا اینکه گفت : فردا بیا میخوام ببینمت ! دلم واست تنگ شده !
گفتم ولش کن فردا با دوستاتی حوصله شون رو ندارم !
گفت : نه فردا حتماً بیا باید ببینمت !
یه هو یه فکری از مغزم گذشت! نکنه این یارو داداشه باشه !
گفتم نه عزیزم طبقه قرارمون سه شنبه ساعت ۲:۳۰ میبینمت (ساعت ۲:۳۰ روز سه شنبه قرار نداشتیم!)
گفت : اون سره جای خودش فردا هم بیا!
دیگه دوزاریم جا افتاد که ای دله غافل ! عیال ما خوابه و داداشه نامردش داره واسه ما تله درست میکنه
جواب دادم نه من فردا کار دارم میخوام برم مانتو بخرم برا خودم !
زنگ زد : با صدا آهسته که تشخیص داده نمیشد مرده یا زن یه الو گفتم
اس دادم گفتم : خب دیگه من بخوابم ، شماره منو از تو گوشی داداشت پاک کن ، یه هو شیطونیش گل میکنه زنگ میزنه بهم ، شوهرم منو میکشه !
گفت : مگه تو دوست پسرم نیستی؟!
گفتم : توهم زدی نصف شبی؟؟ من هانیه ام! (شماره ام تو گوشی عیالم به اسم هانیه سیوه )برو بخواب بذار ما هم بخوابیم !
دوباره چند تا اس تحریک آمیز دیگه داد
من گفتم خفه شو حسین (مثلاً شوهرم) خوابه .
فرداش دوباره با یه شماره غریبه زنگ زد : من با صدای نازک دخترانه جواب دادم
دیگه 100% مطمئن شد دخترم و به روی خواهرش هم نیورد
سوتی عظیمی بود! ولی با هوشیاری و کشف به موقع بخیر گذشت
