|
...
مرا حضور و شکیبایی... ارزانی بدار ای زرتشت!
مرا که در توالی این ترانه ها
ستاره ها دیده ام در راه،
مرا تو ای زلالزاده ی جوشن پوش
پری وار دریاها دیده اند
که این گونه آتش به خواب کلمات درافکنده ام.
پس کی خواهی آمد ای کمربسته ی روشنایی
رازدار عظیم راستی ها! ای زرتشت!
پس کی این دشنه ها از دست ددان
خواهی ستاند؟!
دی از تو می خواهم ای خوابگزار بی تای ترانه های من!
که رستخیزی مگر
ورنه در سایه سرودن و مردن
هم نیایش اندک شبتابکی
بیش نبوده، نیست!
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
همیشه روان راستی پرستان از بهره نیک برخوردار خواهد بود .
« گاتها »
Άθηνά

|