چه كسي خواهد ديد
مردنم را بي تو ؟
بي تو مردم ، مردم
گاه مي انديشم
خبر مرگ مرا با تو چه كس مي گويد ؟
آن زمان كه خبر مرگ مرا
از كسي مي شنوي ، روي تو را
كاشكي مي ديدم
شانه بالازدنت را
بي قيد
و تكان دادن دستت كه
مهم نيست زياد
و تكان دادن سر را كه
عجيب !عاقبت مرد ؟
افسوس
كاكش مي ديدم
من به خود مي گويم:
" چه كسي باور كرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاكستر كرد ؟ "
khazan ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
رفتن و رفتن و رفتن
دل به تنهايي سپردن
رفتن اما
نرسيدن
لب دريا
تشنه مردن
رفتن و رفتن و رفتن
حرفيه كه ناتمومه
بغض يك
گريه ي تلخه
كه يه عمره
تو گلومه
واسه من سفر هميشه
يه كبوتر سفيده
كه روي سينه ي سفيدش
قطره قطره خون چكيده
گفتني ها رو بايد گفت
مي گم اين حرفو با فرياد
مث ابراي مهاجر
نمي شم همسفر باد
به سفر من ديگه تن در نميدم
گريه از درد سفر سر نمي دم
به سفر من ديگه تن در نميدم
گريه از درد سفر سر نمي دم
گم شدن
مثل يه سايه
ميون غبار كينه
لب بسته
پاي خسته
قصه ي سفر
همينه
khazan ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
آنقدر بي خيال از بازنگشتنت گفتي،
كه گمان كردم سر به سر ِ اين دل ِساده مي گذاري!
به خودم گفتم
اين هم يكي از شوخي هاي شاد كننده ي توست!
ولي آغاز ِ آواز ِ بغض ِ گرفته ي من،
در كوچه هاي بي دارو درخت ِ خاطره بود!
هاشور ِ اشك بر نقاشي ِ چهره ام
و عذاب ِ شاعر شدن در آوار هر چه واژه ي بي چراغ!
ديروز از پي ِ گناهي سنگين، گذشته را مرور كردم!
از پي ِ تقلبي بزرگ، دفاترِ دبستان را ورق زدم!
بايد مي فهميدم چرا مجازاتم كرده اي!
شايد قتل ِ مورچه هايي كه در خيابان
به كف ِ كفش ِ من مي چسبيدند،
اين تبعيد ناتمام را معنا كند!
ا شيشه اي كه با توپ ِ سه رنگ ِ من،
در بعدازظهر تابستان ِ هشت سالگي شكست!
يا سنگي كه با دست ِ من
كلاغ ِ حياط ِ خانه ي مادربزرگ را فراري داد!
يا نفري ِ ناگفته ي گدايي، كه من
با سكه ي نصيب نشده ي او براي خودم بستني خريم!
وگرنه من كه به هلال ابروي تو،
در بالاي آن چشمهاي جادويي جسارتي نكرده ام!
امروز هم به جاي خونبهاي آن مورچه ها،
ده حبه قند در مسير ِ مورچه هاي حياطمان گذاشتم!
براي آن پنجره ي قديمي شيشه ي رنگي خريدم!
يك سير پنير به كلاغ خانه ي مادربزرگ
و يك اسكناس ِ سبز به گداي در به در ِ خيابان دادم!
پس تو را به جان ِ جريمه ي اين همه ترانه،
ديگر نگو بر نمي گردي!●
khazan ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
در خزان عمرم اي عشقه تازه
نغمهات به گوشم نواي سازه
با نگاه اول بر جان نشستي
كاش دله بيچاره ام اين بار نبازه
زير آوار زمانه خسته بودم
دل به هر چه پيش آيد بسته بودم
نور اميدم شدي بر جان دميدي
به چه خوب آخر به فريادم رسيدي
شبهاي تنهايي به اميدت سحر شد
شب و روز و بهاروپاييزم هدر شد
حالا كه يافتم تورا بايد بداني
تا هستي و هستم كناره من بماني
اي نياز با تو بودن خواهش من
اي دليل بودن و آرامش من
اي تو پرواز من و انديشه هايم
بي تو بودن مايه فرسايشه من
جانمي ايمانمي من را تو در من آفريدي
زودتر مي آمدي حالا چرا از ره رسيدي
شعله شو آتش بشو يكسر بسوزان خاطراتم
هم نفس بر من برقص افتاده اي در زير پاتم
khazan ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
اگه تو رو دوست دارم خيلي زياد منو ببخش
اگه تويي اون که فقط دلم مي خواد منو ببخش
اگه دلم تنگ مي شه خيلي برات منو ببخش
اگه نگام گم مي شه تو شهر چشات منو ببخش
منو ببخش اگه شبا ستاره هارو ميشمارم
اگه همش پيش همه بهت مي گم دوست دارم
منو ببخش اگه بهت خيلي ميگم دوست دارم
منو ببخش اگه برات سبد سبد گل مي چينم
منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب ميبينم
منو ببخش اگه تو رو مي سپارمت دست خدا
اگه پيش غريبه ها به جاي تو ميگم شما
منو ببخش اگه باسه چشماي تو خيلي کمم
تو يه فرشته يي و من خيلي باشم يه آدمم
منو ببخش اگه برات ميميرم و زنده ميشم
اگه با ديونگيام پيش تو شرمنده ميشم
منو ببخش من نمي خوام تو رو به ماه نشون بدم
نشوني تو نه به شب و نه دست آسمون بدم
منو ببخش اگه فقط مي خوام بشي مال خودم
ببخش اگه کمم ولي زيادي عاشقت شدم
اي کاش زندگي زيبا بود
عشق فقط يک رويا بود
اي کاش دل زندان عشق نبود
غم و رنج عشق،آه و افسوس نبود
اي کاش قلب جايگاه محبت نبود
چشم جايگاه اشک نبود
اشک وعدگاه آرامش نبود
اي کاش چهرهها خندان نبودند
يا اگر بودند به ظاهر خندان نبودند
اي کاش غم و اندوه آتش جانسوز شمع جان نبود
افسوس پروانه ديوانوار قلب نبود
عشق وعدگاه مرگ جانسوز دل نبود
اي کاش اشک نبود و
تن با آتش اين مردم بي وفا مي سوخت
اي کاش انسان بي رحم نبود
دل اينقدر سنگ نبود
اي کاش دل بازيچه دست اين و آن نبود
صورت سيلي خور زيبائي چهره تو نبود
اي کاش اين قلب بيمار رخ تو نبود
اين دستها محتاج لطافت تو نبود
اي کاش اين چشمهاي گريان
محتاج آن شانه هاي گرمت نبود
اي کاش اين قلب و دل گرفتار تو نبود
اين دل شکسته محتاج مرحم عشق تو نبود
اي کاش اين سينه داغدار محبت تو نبود
اين چشمها درگير موهاي زيباي تو نبود
اي کاش اين دل نگران حال تو نبود
اين نيازمن محتاج تو نبود
اي کاش بجاي خاطرات تو
چشم تو عشق تو در کنارم بود
اي کاش اين دل بي چاره گرفتار محبت تو نبود
اي کاش چشمانت اينگونه زيبا نبود
اگرهم بود عاشق فريب نبود
khazan ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
کودکيهايم اتاقي ساده بود
قصه اي ٬ دور اجاقي ساده بود
شب که مي شد نقشها جان مي گرفت
روي سقف ما که طاقي ساده بود
مي شدم پروانه ٬ خوابم مي پريد
خوابهايم اتفاقي ساده بود
زندگي دستي پر از پوچي نبود
بازي ما جفت و طاقي ساده بود
قهر ميکردم به شوق آشتي
عشقهايم اشتياقي ساده بود
ساده بودن عادتي مشکل نبود
سختي نان بود و باقي ساده بود
khazan ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی
دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا
محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست
بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.