شما عضو نیستید, برای دسترسی کامل به سایت لطفا از طریق این لینک ثبت نام نمائید.     close
 

تالارهای گفتمان جی تاک

جدیدترین موضوعات انجمنها دانلود تولبار جی تاک


بازگشت   تالارهای گفتمان جی تاک تاریخ ، فرهنگ و هنر تاریخ تاريخ ايران تاريخ ايران پيش از اسلام
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
لینک مستقیم ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
قدیمی 14th December 2011   #61

iran 4 ever

همکار بخش تاریخ

 iran 4 ever آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2011
محل سکونت: gilan
نوشته ها: 2,498
تشکر از دیگران: 15,188
تشکر شده 6,999 بار در 2,903 پست

حالت
Cynical

 

منابع

درباره عصر هخامنشیان سه گروه منبع کتبی که از نظر اعتبار، حجم و نحوه ی بیان بسیار متفاوت است، در دست داریم، این منابع عبارت است از:

الف: نبشه های شاهان

ب: گزارش های کم و بیش مفصل نویسندگان یونانی و رومی

پ: لوح های بیشمار گلی با متن های کوتاه و به ویژه لوح های دیوانی تخت جمشید به زبان عیلامی



گروه اول به منزله
اسناد دست اول و هم عصر، از نظر تاریخی اهمیت ویژه دارد، ولی متاسفانه تعداد آنها بسیار اندک است. گروه دوم محتوی گزارش های متنوعی از نظر مسائل تاریخی و فرهنگی است ولی این گزارش ها همواره زیر نفوذ نوع روابط میان اقوام شرق و غرب در زمان های گوناگون قرار دارد و در نتیجه عاری از بی طرفی است.
گروه سوم، که چند سالی بیش از دسترسی به بخشی از آنها نمی گذرد و هنوز در آغاز خواندن و بررسی آن ها هستیم، لوح های گلی پخته شده ی شکننده ای است با متن های کوتاه مربوط به محاسبات دیوانی تخت جمشید، مرکز امپراتوری هخامنشیان، که اگر با نظم و دقت ارتباط بین آنها بررسی شود، اطلاعات زیادی درباره وجوه و شیوه زندگی در امپراتوری هخامنشیان در اختیار ما می گذارد.

نبشته های شاهان هخامنشی


الف. کارنامه بیستون و بازخوانی خط میخی:

نبرد به موقعیت خود تقریبا در همه ی بخش های امپراتوری استحکام بخشید، آگاهانه تصمیم گرفت تا همه ی مردم امپراتوری خویش را در جریان فرمانروایی خود قرار دهد. مقرر شد یک سنگ نبشته ی بزرگ از همه ی کارها و دست بر این راه رفت و آمد پر جنب و جوشی حاکم بود و در امتداد آن تعداد زیادی سنگ نگاره ی دیگر دیده می شد که برخی از آن ها به دورانی بسیار کهن تعلق داشت.



در نگاره انوبنی نی با کمانی در دست چپ و تبرزینی در دست راست، پای چپ را بر سینه ی دشمنی مغلوب نهاده، که روی زمین افتاده است و شاه، الهه ایشتار، در حال دادن حلقه حکومت به او است. انوبنی نی با طنابی که در دست دارد دو اسیر بسته را پشت سر خود می کشد و هفت اسیر دیگر زیر تصویر شاه نشسته اند.
ظاهرا داریوش این تقارن را که انوبنی نی نیز بر نه دشمن چیره شده بود، از آنجا که خود نیز در مجموع نه شاه دروغین را شکست داده بود، به فال نیک گرفت.

داریوش به تقلید از انوبنی نی دستور داد تا در حاشیه ی همان راه، یعنی در نزدیکی کرمانشاه، نگاره ی پیروزی او را محل سنگ نگاره ی داریوش، بغستان، جایگاه خدایان، نامیده می شد که در پهلوی بهیستان و در فارسی بیستون شده متر پر کارتر از نگاره ی انونبی نی است. نقش داریوش، که به منظور تبلور بیشتر در مقایسه با دیگران بزرگتر ، سمت چپ «مجلس» بیستون قرار دارد

پشت سر داریوش، وینده فره نه کمان دار و گئوبروه نیزه دار ایستاده که از جمله هفت تنانی اند که در بر اندازی گئومات شرکت داشتند. داریوش هم مانند انونبی نی کمانی در دست چپ دارد و پای چپش را روی سینه دشمنی، که روی زمین افتاده اند و به علامت التماس دست هایش را بالا. این همان گئومات مغ است. پشت سر او صف اسیران ، که گردن هایشان با طنابی به یکدیگر و دست های شان از پشت بسته است، قرار دارد. بر فراز سر اسیران تصویر سمبلیک و معلق اهورا مزدا در حال اهدای حلقه ی قدرت به داریوش است و داریوش دست راست اش را به نشانه ی نیایش اهورامزدا بلند کرده است.



با نبشته های کوتاهی در فضای بالای سر خود فرمان داده بود. متن نبشته چنین است:

« منم داریوش شاه، پسر ویشتاسپ، یک هخامنشی. شاه شاهان. من اکنون شاهم در پارس. داریوش شاه می گوید پدرم ویشتاسپ است، پدر ویشتاسپ ارشام است، پدر ویشتاسپ اریامنه بود، پدر اریامنه چیش پیش بود، پدر چیش پیش هخامنش بود. داریوش شاه گوید از این روی ما خود را هخامنش می نامیم. ما از دیرباز نژاده بوده ایم، از دیرباز خاندان ما شاهی بود. داریوش شاه گوید هشت تن از خاندان ما پیش از این شاه بودند. من نهمین شاه هستم. ما از دو تیره شاه بودیم.»


با این نبشته داریوش فقط مشروعیت خود را اعلام می کند. او تاکید دارد که شاه قانونی ایران است و از نیاکان خود تا هخامنش ، پدر خاندان هخامنشی، نام می برد. این همان هخامنش است که پارس ها را از کنار دریاچه ارومیه به انزان آورده بود. منظور او از «دو تیره شاه هستیم» این است که او جانشین بلا واسطه ای کوروش بزرگ نیست، بلکه او عمو زاده ی کوروش از تیره ی دیگر هخامنشیان است. هر چند این نبشته به خط میخی عیلامی است ولی جای شگفتی نیست. پاسخ این است که چرا داریوش شاه کتیبه اش را به فارسی باستان ننوشته؟ بسیار ساده است زیرا در آن زمان هنوز خط میخی فارسی باستان وجود نداشته است! این مسئله را ادامه تاریخچه بیستون حل می کند.

دست اندر کاران هنوز سرگرم نقره سنگ نگاره ی بیستون بودند که داریوش تصمیم به توسعه ی گستره ی کارنامه ی خود گرفت. او در اندیشه بود مبادا کوتاه زمانی بعد، کسی نتواند رویدادهای در پیوند با این نگاره و راهی را که او برای به دست آوردن قدرت پیموده است، بیاد بیاورد. از این روی گزارش مشروحی به نگاره ی بیستون می افزاید. این گزارش نیز به زبان و خط عیلامی، در سمت راست نگاره نقر شد.

اما بابل نیز جزء امپراتوری بود. پس داریوش فرمان داد تا در سطح سمت چپ نگاره، در بدنه ی برآمده ی قسمتی از صخره جایی هم برای متن بابلی هموار کرده، متن بابلی را در آن نقر کنند. برای نگاره ی اسیران نیز دوباره نبشته. اما شاه هنوز خشنود نمی شد. وضعیت بغرنجی بود. اربابان یک حکومت جهانی از خود خطی نداشتند و فقط از خط میخی ملل تحت انقیاد خود استفاده می کردند. پس داریوش به منشی های خود فرمان داد تا هر چه زودتر خطی برای امپراتوری پارس اختراع کنند.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



ای تبرزن این درخت کهنه تاریخ من است

این وفور ریشه از آیین نیک میهن است

زخم تیشه های تو بردل این خاک نشست

رحم کن آخرتبرزن قلب ایرانم شکست
--------------------------
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]



ویرایش توسط iran 4 ever : 14th December 2011 در ساعت 11:16 PM.
iran 4 ever آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
iran 4 ever ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 14th December 2011   #62

iran 4 ever

همکار بخش تاریخ

 iran 4 ever آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2011
محل سکونت: gilan
نوشته ها: 2,498
تشکر از دیگران: 15,188
تشکر شده 6,999 بار در 2,903 پست

حالت
Cynical

 

این منشی ها عیلامی، بابلی و آرامی بودند. زبان اینان با زبان فارسی باستان هم خانواده نبود. زبان های بابلی و آرامی از خانواده های سامی بود و یافتن زبانی برای عیلامی با زبان های دیگر هنوز ممکن نشده است. اما فارسی نشان میخی تازه ابداع کردند. آمیخته ای از خط الفبایی و هجایی. خط تازه به خط ویژگی های زبان منشی های طراح، خطی یکدست نیست.



اینک لازم بود که کارنامه ی بزرگ داریوش، به خط تازه فارسی باستان و به زبان فارسی باستان، به یادنامه ی بزرگ داریوش در بیستون افزوده شود. اما دیگر جایی برای متن نمانده بود! پس داریوش این فضا را استاد سنگ تراش از ابتدا، آگاهانه، به کار نگرفته بود. زیرا رگه های قابل توجه آب از میان شکاف های پس از آن دیگر جایی برای نوشتن نماندداریوش در سنگ نبشته می گوید که خط تازه ای را پدید آورده است. از نبشته های کنار اسیران بر می آید که متن میخی فارسی باستان واقعا در مرحله ای نهایی به این کارنامه ی سه زبانه افزوده شده است. زیرا محدودیت فضای نگارش کاملا مشهود است. به ویژه نبشته ی فارسی مربوط به چهارمین اسیر، فره ارتس ( فارسی باستان: خشثریته) و در سمت راست بدن، تا روی زمینه ی نگاره امتداد یافته است و این را می رساند که جایی برای نبشته باقی نمانده بود.



هنوز سنگ تراشان با جدیت در حال کندن نشان های میخی بر سینه ی صخره بودند که عیلامی ها و سکاهای دور پ.م سکونخا، شاه سکاها را شکست داد.


این رویداد بی درنگ به سنگ نبشته افزوده شد. این قوم به خاطر شکل خاص کلاه شان به سکاهای «تیز خود» شهرت داشتند. داریوش می خواست شاه برافتاده سکاها را هم در نگاره ی خود جاودانی کند. اما دیگر جایی باقی نمانده بود. او با یک تصمیم سریع دستور داد تا متن عیلامی را پاک و آن را در سمت چپ قسمت پایین، کنار متن تازه ی فارسی بنگارند. چنین شد که سکونخا نیز توانست به جمع شاهان دروغین بپیوندد.

با چنین تاریخچه ای بود که یادنامه ای پدید آمد که نه تنها از نظر تاریخی و به خاطر شرح رویدادهای آغاز حکومت داریوش از زبان خود او، پر ارج و اعتبار است. بلکه از این روی نیز گران بها است که به کمک آن می توان به روند پیدایش خط میخی فارسی باستان پی برد.
با این که این سنگ نگاره در کنار یکی از راه های پر رفت و آمد و مهم قرار دارد، نسبتاً معدود کسانی آن را از نزدیک می دیدند. برای اینکه مردم امپراتوری بزرگ ایران پی ببرند که شاه شان موفق به انجام چه کارهایی شده است، داریوش فرمان داد تا نسخه هایی از این کارنامه تهیه کنند، به همه ی استان های امپراتوری بفرستند و برای مردم باز بخوانند. برای نمونه رو نبشتی از متن بیستون در مجتمع نظامی یهودیان در جزیره ی الفانتین نیل به دست آمده است. علاوه بر نبشته ها از نگاره ها نیز نمونه برداری شده است. بخش هایی از این کپی ها در بابل نیز به دست آمده است.

خط میخی فارسی باستان تنها خط میخی است که میان واژه ها نشان فاصل دارد. میخ های مایلی که بین کلمات نخستین خط متن انتخابی گروته فند دیده می شد، همین فاصله هاست. وقتی گروته فند نبشته را به دقت زیر نظر گرفت متوجه شد که از مجموعه ی چند نشان (منظور یک واژه است) بیشتر استفاده شده است.




او دریافت که این واژه در خط های اول و دوم و سوم، هر بار پس از نشان فاصل قرار گرفته است و متوجه شد که واپسین واژه ی خط دوم که در خط سوم به پایان می رسد همان واژه مکرر سه خط اول است با چهار نشان اضافی در آخر واژه. کدام واژه می تواند در یک سنگ نبشته این همه تکرار شود؟ گروته فند تصمیم به انتخاب واژه ی «شاه» گرفت. پس در این نبشته سه بار واژه ی «شاه» آمده است و بلافاصله پس از این واژه، دوباره همین واژه با یک پسوند طولانی. این یکی نیز جز «شاه شاهان»، عنوان معروف شاهان ایرانی که همیشه از آن استفاده کرده اند، نمی توانست باشد. سپس نتیجه گرفته شد که واژه ی نخست نبشته در حقیقت فقط می تواند نام یک شاه باشد.

نام شاهان ایرانی در منابع کلاسیک، به ویژه در منابع یونانی و آرامی، آمده است.



گروته فند از این راه تقریبا به صورت نام داریوش در فارسی باستان نزدیک شد:

«داریه وهوش: دارنده خوبی».

با این گام، نخستین نشان های فارسی باستان بازخوانی شد. ترجمه ی این سنگ نبشته چنین است:

« داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورها، پسر ویشتاسپ هخامنشی که این تچر (کاخ) را ساخت».

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



ای تبرزن این درخت کهنه تاریخ من است

این وفور ریشه از آیین نیک میهن است

زخم تیشه های تو بردل این خاک نشست

رحم کن آخرتبرزن قلب ایرانم شکست
--------------------------
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]



ویرایش توسط iran 4 ever : 14th December 2011 در ساعت 11:18 PM.
iran 4 ever آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
iran 4 ever ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 14th December 2011   #63

iran 4 ever

همکار بخش تاریخ

 iran 4 ever آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2011
محل سکونت: gilan
نوشته ها: 2,498
تشکر از دیگران: 15,188
تشکر شده 6,999 بار در 2,903 پست

حالت
Cynical

 

ب. سنگ نبشته های دیگر- داریوش، به همان روش بیستون، دیگر سنگ نبشته های خود را در شوش، تخت جمشید و آرامگاه اش در نقش رستم، به سه زبان تدوین کرد. با این تفاوت که حالا متن فارسی باستان پیش از دو متن دیگر قرار می گرفت. به این ترتیب با کمک و با تکیه بر متن فارسی باستان دیگر خط های میخی نیز بازخوانی شد. تخت جمشید از نظر تعداد سنگ نبشته از غنای بیشتری برخوردار است.

و در دیگر بناهای تخت جمشید نبشته هایی از خود به یادگار گذارده اند. افزون بر اینها، در لوح های زرینو سیمین آپادانا، تالار بزرگ بار نیز، متن هایی به فارسی باستان در دست است. بر ظرف های سنگین گران بهایی که از خزانه ی تخت جمشید به دست آمده، نام شاهان هخامنشی به خط میخی فارسی باستان نقر شده است. به ویژه نام خشایار شا. سنگ نبشته ی مشهور دیوان نیز از آن خشایارشا است. این نبشته در میان دیگر نوشته های خطوط فارسی باستان از زیبایی خاصی برخوردار است. از آن دو نمونه ی دیگر در تخت جمشید و نمونه ی سومی هم در پاسارگاد به دست آمده است.


در این سنگ نبشته ها خشایارشا کشورهای شاهنشاهی اش را بر می شمارد و از اقدامات اش علیه خدایان دروغ یا دیوها گزارش می دهد. سنت برشماری کشورها را خشایارشا از پدر به ارث برد.بر شمردن کشورهای تحت فرمان روایی که با بیستون آغاز شده بود در بناهای تخت جمشید و در آرامگاه نقش رستم دنبال می شود. با کمک این نبشته ها می توان تا حدودی به گسترش و یا حریم مرزهای شاهنشاهی پی برد. از سوی دیگر این نبشته ها، علاوه بر آگاهی های تاریخی کلی که به دست می دهد، در شناخت روند زمانی ترتیب ساخت بناها نیز مدد می رساند. با این همه در این کتیبه ها، پس از فهرست نام کشورها، جزییاتی که از مواد تاریخی به دست می آوریم هرگز به اندازه ای نیست که سنگ نبشته ی بیستون در اختیار ما می گذارد. هیچ نبشته ی شاهانه ای از نظر اهمیت به پای سنگ نبشته ی صخره ی بیستون نمی رسد.


داریوش دل به گسترش خط ابداعی تازه ی خود بسته بود. از طریق لوح های دیوانی می دانیم که پسر بچه های (درباری) ایرانی ناگذیر از آموختن این خط بودند. با این همه از کارنام های رسمی و ظرف های گران بها که بگذریم فقط بر روی مهرهای سلطنتی به این خط بر می خوریم.



از این مهر ها فقط شاهان استفاده می کرده اند، اما نمونه هایی از آن ها را در اختیار مقام های بلند پایه نیز قرار می دادند. ظاهراً از خط میخی فارسی باستان جز در ارتباط با دربار، استفاده نشده است. استفاده از این خط تحت العاع موقعیتی قرار داشت که زبان آرامی را به زبان رسمی شاهنشاهی تبدیل ساخته بود. آرامی در همه ی استان های شاهنشاهی بزرگ قابل فهم بود. تهیه ی سند به خط آرامی و روی پرگامنت به مراتب آسان تر و عملی تر از لوح های گلی بود.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



ای تبرزن این درخت کهنه تاریخ من است

این وفور ریشه از آیین نیک میهن است

زخم تیشه های تو بردل این خاک نشست

رحم کن آخرتبرزن قلب ایرانم شکست
--------------------------
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]


iran 4 ever آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
قدیمی 14th December 2011   #64

iran 4 ever

همکار بخش تاریخ

 iran 4 ever آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2011
محل سکونت: gilan
نوشته ها: 2,498
تشکر از دیگران: 15,188
تشکر شده 6,999 بار در 2,903 پست

حالت
Cynical

 

نویسندگان یونانی


مورخ همیشه ناگزیر است که به منبع موثقی مانند سنگ نبشته بیستون بهای بیشتری دهد. در مورد دیگر نوشته ها باید دید نقاد داشت و متوجه میزان جانب داری ها و شاخ و برگ های تامین کننده نظر نویسنده بود.





از نویسندگان بیگانه هرگز نمی توان انتظار داشت که در همه ی بخش های گزارش های خود، به ویژه وقتی گزارش درباره دشمن است، گامی از دایره عینیت و بی طرفی بیرون ننهند. بنابراین باید نگران گزارش هایی بود که یونانی ها درباره شاهنشاهی ایران داده اند. این فقط یونانی های آسیای صغیر نبوده اند که از ابتدا به انقیاد ایرانی ها در آمده اند بلکه ایرانی ها تا آتن، قلب دموکراسی یونان رخنه کرده، همواره اختلاف های موجود میان « شهر دولت ها» را زیر نظر داشته و از آن بهره برداری می کرده اند. از این روی قابل درک است که یونانی ها نمی توانسته اند نسبت به ایرانی ها احساسات دوستانه ای داشته باشند با این همه یونانی ها ایرانیان را دست کم نمی گرفته اند و به ویژه به کوروش احترام می گذارده اندبیشتر مخالفان دموکراسی رادیکال شیفته کوروش بوده اند. هرودت کوروش را می ستاید و گزنفن در « کوروش نامه» پ.م. تالیف شده باشد، او را فرمانروایی نمونه معرفی می کند.

در حقیقت گزارش مورخان یونانی است که در مجموع به برداشت های تاریخی ما شکل داده است. در زمینه های زیادی درباره ی رویدادهای تاریخی ایران فقط یونانیان می توانند اطلاعاتی در اختیار ما قرار دهند.

در میان اینان بیش از همه باید از هرودت نام برد، که در نیمه نخست صده پنجم پ.م. در آسیای صغیر، در بخشی از شاهنشاهی بزرگ ایران می زیستو سفرهای دور و دراز زیادی می کرد گزنفن که به طور مزدور در استخدام کوروش صغیر بود، پس از جنگ کوناکسا در بابل که منجر به کشته شدن کوروش صغیر شد، همراه ده هزار سرباز دیگر به زحمت به یونان رسید. او ماجرای این بازگشت را در اثر خود« آنابازیس» ، آورده است. کتسیاس در زمان (پ.م.) زمانی طولانی پزشک مخصوص دربار بود و گزارش های او درباره دربار ایران متکی بر مشاهدات شخصی است. البته او بیشتر یک نویسنده جنجالی و کمتر یک مورخ است و ما فقط از طریق نقل قول دیگران با گزارش های او آشنا هستیم.

در آثار دیگر نویسندگان یونانی نیز گاه به تفصیل و زمانی در حد اشارات کوتاه درباره رویدادهای تاریخ ایران مخاطب قرار می گیریم.
البته در این نوشته ها بیشتر با مسائلی سر و کار داریم که تماس یونانی ها با آنها بیشتر بوده است. مثلا در این آثار ما تقریبا چیزی درباره خاور شاهنشاهی بزرگ ایران نمی بینیم. درست به خاطر خصلت یک جانبه ی همین منابع است که ذخیره ی لوح هی گلی تخت جمشید برای ما سرچشمه ای اصیل و در نوع خود کاملا استثنائی است.



لوح های گلی عیلامی به عنوان منبعی جدید


هنگامی که کوروش بزرگ شاهنشاهی ایران را بنیان می گذارد، همان طور که گفتیم ایرانیان هنوز خطی از خود نداشتند آنها قبایل سوارکاری بودند که در دسته های مجزا به جنوب سرازیر شده این سرزمین را برق آسا دگرگون کرده اند.
اینک که ایرانیان مالک یک شاهنشاهی بزرگ شده بودند فقط به کمک یک تشکیلات اداری منظم و دقیق می توانستند ملت های زیر سلطه ی خود را اداره کنند.
پارس ها با تصرف بابل، نظام دیوانی و خط آرامی آن را نیز پذیرفتند. از سده ی نهم پ.م. حکومت های محلی کوچک آرامی بسیاری ضمیمه ی امپراتوری آشور شده بود. با امپراتوری جدید بابل، آرامی ها از سوریه رانده شده، در سراسر امپراتوری پراکنده شدند. زبان این آرامی ها از دستور ساده ای برخوردار بود. آنها با خطی الفبایی،که آموختن اش بسیار آسان تر از خط های میخی بود، می نوشتند. از سده ی ششم پ.م. در اسناد بابلی که به خط میخی نگاشته شده، که گاه به افزوده های آرامی نیز بر می خوریم. برای نوشتن خط آرامی، مانند خط میخی، نیازی به لوح گلی نبود. نوشتن آن با مرکب بر روی چرم یا پاپیروس به آسانی ممکن بود و از همین روی به سرعت گسترش یافت.

در سرزمین مرکزی ایران نیز عیلامی ها از دیر باز ساکن بودند. اینان هم مانند بابلی ها از سازمان دیوانی رشد یافته ای برخوردار بودند. زبان نوشتاری آنها عیلامی بود. ظاهراً منشی آنها کوروش بزرگ نیز عیلامی بود. درباره ی عیلامی بودن منشی های داریوش مطمئن هستیم. در زمان فرمانروایی داریوش اسناد دیوانی به خط عیلامی نوشته می شد. خشایارشاه نیز همین روش را داشت. هنوز هم از زمان اردشیر اسناد محاسباتی دیوانی به خط عیلامی بر جای مانده است. سرانجام تقریباً در نیمه ی سده ی پنجم حتی در پارس، زبان آرامی به عنوان زبان یگانه زبان دیوانی بر کرسی نشست.


لوح آن تقریباً سالم بود. این لوح ها متعلق به بایگانی دیوانی داریوش بزرگ است. متن ها روی هم رفته کوتاه و به کناره ی سمت چپ لوح خورده است. این مطالب در نگاه اول حاوی اطلاع چندانی نیست، اما وقتی آنها را با اطلاعات لوح های دیگری که به نحوه ای در پیوند با آن است بسنجیم، به مقدار زیادی مطلب تازه بر می خوریم. مثلاً باید همه ی لوح هایی را که در آنها نام «امورته» آمده، با یکدیگر بسنجیم تا معلوم شود:



یا منظور از امورته در همه جا شخصی واحد است؟ چرا که بسیاری دیگر می توانسته اند دارای همین نام باشند. بنابراین بدون نام پدر هرگز نمی توان از هویت شخص مورد نظر مطمئن بودنام این مرد در ارتباط با چه افراد و صاحب منصبانی آمده؟ این امر درباره ی همه ی نام ها مطرح است.

در ارتباط با کدام محل به این نام ها اشاره می شود؟ در اینجا نیز نام آبادی های بعدی بررسی می شود.
بالاخره مهره های این لوح چه وضعیتی دارند؟ صاحبان آنها چه مقامی داشته اند و آیا می توان آنها را به اشخاص معینی نسبت داد؟

[IMG]http://up.vatandownload.com/images/***oiv0jxarvw2hfvv1h.jpg[/IMG]

با دقت در یک یک این نکته ها، که هر کدام نیاز به بررسی کاملاً جداگانه و مخصوص دارد، می توان به نتیجه های شگفت انگیز زیر رسید: {امورته} کارگزار با محصول غله در ایتمه بوده است. به این مرد در این سمت، از است، اما شاید به نام او اشاره ای ندارد، در ارتباط با او پیش بکشیم. علاوه بر این می توان با بررسی همه ی اسناد به این نتیجه رسید که مهر هه ی کارگزاران محلی در سمت چپ آمده و بالاخره این که کار اداره ی محصول طبقه بندی شده، بوده است. بدینم معنی که یک کارگزار، مانند امورته، مسئول غله، کارگزار دیگر مسئول میوه، دیگری مسئول شراب و دیگری مسئول چارپایان و تدارکات گوشت بوده است.
بعد به این نتیجه می رسیم که ایرتمه در عیلام قرار داشته است و ارتباط اقتصادی نزدیکی با تشپک و شورکوتیر و همچنین با چند آبادی دیگر و حتی با شوش داشته است. نام گیرنده ی سهم در لوح نمونه ی ما « بریک عل» است. به نام او به ندرت اشاره می شود، با این همه چنین بر می آید که او مرد بلند پایه ای بوده است، چرا که سه «پادو» در روی لوح، از آن اوست. مهر
او حکایت از دریافت محموله می کند.
وقتی که با این ترتیب هزاران لوح دیوانی را، که از تخت جمشید بدست آمده، بررسی می کنیم، ناگهان هسته ی مرکزی و حکومتی شاهنشاهی بزرگ ایران آکنده از زندگی می شود. از صدها آبادی نام برده می شود، که اغلب موقعیت جغرافیایی آنها- دست کم به تقریب – روشن است. اگر طول و عرض جغرافیایی آبادی ها معلوم نیست، جای آنها در یک شبکه ی اداری – اقتصادی متراکم – مشخص است. کارمندان با نام نامیده می شوند و وظایفشان مشخص است و به همین ترتیب بسیاری از سوال های در ارتباط با زندگی روزمره به پاسخ می رسند. در صفحات بعد جزییات بسیار از این قبیل، از جنبه های گوناگون، طرف توجه و بررسی قرار خواهد گرفت.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



ای تبرزن این درخت کهنه تاریخ من است

این وفور ریشه از آیین نیک میهن است

زخم تیشه های تو بردل این خاک نشست

رحم کن آخرتبرزن قلب ایرانم شکست
--------------------------
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]


iran 4 ever آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
iran 4 ever ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 17th January 2012   #65

iran 4 ever

همکار بخش تاریخ

 iran 4 ever آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2011
محل سکونت: gilan
نوشته ها: 2,498
تشکر از دیگران: 15,188
تشکر شده 6,999 بار در 2,903 پست

حالت
Cynical

 

دسته هاي این کوزه از پیکر جانوري افسانه اي است که سر خود را به پشت برگردانده و بدن پیکر سمت راست به جاي لوله کوزه عمل می کند.


این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 276x513 می باشد.


برای دیدن این عکس به اندازه بزرگ، روی این قسمت کلیک کنید.


در نخستین فضاي بزرگ ردیف میانی بابلی ها قرار دارند

این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 209x495 می باشد.





کلاه این ها رو به بالا تیز می شود و داراي منگوله و یا آویزي بلند است. از شانه ي سمت راست رداي بابلی ها زائده اي گره دار آویزان است. در هر دست دو نفر اول گروه کاسه اي است نه چندان گود و نفر سوم گروه شالی بلند با ریشه هاي تاب دار حمل می کند. بافت ریش این شال بیننده را به یاد برآمدگی سایبان مانند نگاره ي شاه در مرکز پلکان می اندازد.


این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 396x561 می باشد.


به جز این ها، بابلیها می خواهند یک گاوکوهان دار به شاه هدیه کنند.سوري ها که پس از بابلی ها حرکت می کنند.

این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 216x498 می باشد.

پیاله هایی زرین یا سیمین همراه دارند با یک مشک و لباسی تا شده که به منظور مرتب ایستادن لباس در تن وزنه هایی از گوشه هاي اش آویخته اند و بالاخره دو قوچ درشت را همراه می کشند.

برای دیدن این عکس به اندازه بزرگ، روی این قسمت کلیک کنید.

هیئت بعد به خاطر کلاه هاي نوك تیز جلب توجه می کند.


این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 212x498 می باشد.



برای دیدن این عکس به اندازه بزرگ، روی این قسمت کلیک کنید.




به خاطر فرم کلاه، ایرانیان زمان هخامنشیان به این ها « سکاهاي تیز خود » می گفتند. این سکاها از شرق دریاي خزر آمده اند.


این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 383x492 می باشد.


و در سنگ
نگاره، نماینده ي تمامی سکاها، چه سکاهاي هوم خوار که در مرز شمال شرقی شاهنشاهی، آن سوي آمودریا و سیر دریا می زیستند و چه سکاهاي آن سوي دریاي سیاه، معرفی می شوند. اشاره اي به سکاها در سنگ نبشته ها با تاکید صورت می گیرد . هر سکایی یک آکیناکه دارد و آکیناکه ي رهبر گروه داراي غلافی زیبا است که انتهاي اش به شکل یک جانور ساخته شده. سکاها اسبی با زنگوله اي بر گردن ، حلقه ي بازو و همچنین مانند اسگرتی ها یک دست لباس کامل سواران ایرانی همراه آورده اند. در این تصویر شلوار سوارکاري در واقع نوعی « جوراب شلواري » است.

صحنه ي بعدي به ثه ته گودیان و گنداریان اختصاص دارد


این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 207x499 می باشد.





چون لباس هر دو گروه یکی است، استاد سنگ تراش آپادانا هر دو گروه با هم نمایش داده است. هدیه این ها گاو کوهان دار و نیزه و سپر است .
آخرین هیئت ردیف میانی سغدیان و خوارزمیان هستند که باز در یک فضاي مشترك حجاري شده اند.

این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 188x498 می باشد.


باشلق اینها و منگوله اي در قسمت پیشانی جلب توجه می کند. اینها به همراه خود اکیناکه ، حلقه ي بازو، تبرزین و اسب هدیه آورده اند.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



ای تبرزن این درخت کهنه تاریخ من است

این وفور ریشه از آیین نیک میهن است

زخم تیشه های تو بردل این خاک نشست

رحم کن آخرتبرزن قلب ایرانم شکست
--------------------------
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]


iran 4 ever آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
iran 4 ever ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 18th January 2012   #66

iran 4 ever

همکار بخش تاریخ

 iran 4 ever آواتار ها

تاریخ عضویت: Jun 2011
محل سکونت: gilan
نوشته ها: 2,498
تشکر از دیگران: 15,188
تشکر شده 6,999 بار در 2,903 پست

حالت
Cynical

 


آتش گرفتن تخت جمشید : یک دروغ بزرگ و غیر علمی





بیشترین انتقادهای ما از اسکندر زمانی است که داستان آتش‌زدن تخت‌جمشید و فریب‌خوردن او و شرابخواری او پیش کشیده میشود، در حالی که اکنون با پیشرفت علم باستان‌شناسی می‌دانیم که تخت‌جمشید هیچ‌گاه آتش زده نشده و این داستان را مورخانی چون هرودوت که به دروغگویی شهره است برای تلافی آتش زدن آتن ساخته‌اند .می‌دانیم که سنگ‌های بکار رفته در تخت‌جمشید و پاسارگاد همگی از سنگ‌های آهکی‌ست و سنگ آهک از کربنات‌کلسیم CaCO3 است که زیر فشار یک آتمسفر، در گرمای 894 درجه با گرفتن 391 کالری گرما به ازای هر گرم، می‌پزد و به 44 درصد CO2 و 56 درصد CaO تجزیه میشود. گاز CO2 به هوا می‌رود و آهک زنده CaO میماند. آهک‌زنده با آب ترکیب شده، آهک شفته Ca(OH)2 میشود، و 280 کالری گرما از هر گرم آزاد می‌گردد.
بر این اساس داستان، فریب خوردن اسکندر و ...او که بواسطه آنها تخت‌جمشید را آتش زد ، خود بخود، دروغ بودنشان روشن می‌شود.


---------------------------------------------
برگرفته از : http://shahaab.blogfa.com
مسولیت و طبعات این نوشته و حقوق آن متعلق به وبلاگ منبع آن می‌باشد.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



ای تبرزن این درخت کهنه تاریخ من است

این وفور ریشه از آیین نیک میهن است

زخم تیشه های تو بردل این خاک نشست

رحم کن آخرتبرزن قلب ایرانم شکست
--------------------------
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]


iran 4 ever آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
قدیمی 16th April 2012   #67

عليرضا جون

مدیر بخش کامپیوتر و تکنولوژی

 عليرضا جون آواتار ها

تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: تهروون
نوشته ها: 34,300
تشکر از دیگران: 1,601
تشکر شده 36,246 بار در 17,599 پست

حالت
Amused

 

37 از تخـت جمشیـد بیـشتـر بدانیـم ...

از تخـت جمشیـد بیـشتـر بدانیـم ...

تخت جمشید، پارسه یا پرسپولیس که در شهرستان مرودشت در شمال استان فارس جای دارد نام یکی از شهرهای باستانی ایران است که طی سالیان پیوسته، پایتخت پادشاهی ایران در زمان امپراتوری هخامنشیان بوده ‌است.

تخت جمشید، مجموعه‌ای از کاخ‌های بسیار باشکوهی است که ساخت آنها در سال 512 قبل از میلاد آغاز شد و اتمام آن 150 سال به طول انجامید. تخت جمشید در محوطه وسیعی واقع شده که از یک طرف به کوه رحمت و از طرف دیگر به مرودشت محدود است. این کاخ‌های عظیم سلطنتی در کنار شهر پارسه که یونانیان آن را پرسپولیس خوانده‌اند ساخته شده است.

یونانیان به آن پرسپولیس می‌گفتند و در ایران قدیم نیز به آن پارسه و چهل منار گفته می‌شده است. پارسَه یا تخت جمشید یکی از شهرهای باستانی ایران است که سالیان سال پایتخت هخامنشیان بوده است. اسکندر مقدونی سردار یونانی به ایران حمله کرد و این مکان را به آتش کشید. اما ویرانه‌های این مکان هنوز هم پابرجاست. این مکان هم‌اکنون یکی از آثار جهانی ثبت شدهٔ ایران در یونسکو است.

ساختمان تخت جمشید در زمان داریوش اول در حدود 518 قبل از میلاد، آغاز شد. نخست صفه یا تختگاه بلندی را آماده کردند و روی آن تالار آپادانا و پله‌های اصلی و کاخ تچرا را ساختند. پس از داریوش، پسرش خشایارشا تالار دیگری را به نام تالار هدیش را بنا نمود و طرح بنای تالار صد ستون را ریخت. اردشیر اول تالار صد ستون را تمام کرد. اردشیر سوم ساختمان دیگری را آغاز کرد که ناتمام ماند. این ساختمان‌ها روی پایه‌هایی ساخته شــده که قسمتـی از آنها صخره‌های عظیم و یکپارچه بوده و یا آنها را در کوه تراشیده اند.

معماری هخامنشی، هنری است از نوع تلفیق و ابداع که از سبک معماری‌های بابل و آشور و مصر و شهرهای یونانی آسیای صغیر و قوم اورارتو اقتباس شده و با هنر نمایی و ابتکار روح ایرانی نوع مستقلی را از معماری پدید آورده است. هخامنشیان با ساختن این ابنیة عظیم می‌خواستند عظمت شاهنشاهی بزرگ خود را به جهانیان نشان دهند.

در اواخر سال 1312 شمسی براثر خاکبرداری در گوشة شمال غربی صفه تخت جمشید قریب چهل هزار لوحه گلی به شکل و قطع مهرهای نماز بدست آمد. روی این الواح کلماتی به خط عیلامی نوشته شده بود. پس از خواندن معلوم شد که این الواح عیلامی اسناد خرج ساختمان قصرهای تخت جمشید می باشد. از میان الواح بعضی به زبان پارسی و خط عیلامی است. از کشف این الواح، نظریاتی که اظهار می‌داشتند قصرهای تخت جمشید مانند اهرام مصر با ظلم و جور و بیگار گرفتن رعایا ساخته شده باطل شد. زیرا این اسناد عیلامی حکایت از آن دارد که به تمام کارگران این قصرهای زیبا، اعم از عمله و بنا و نجار و سنگتراش و معمار و مهندس مزد می‌دادند و هر کدام از این الواح سند هزینه یک یا چند نفر است.

کارگرانی که در بنای تخت جمشید دست اندرکار بودند، از ملت‌های مختلف چون ایرانی و بابلی و مصری و یونانی و عیلامی و آشوری تشکیل می شدند که همة آنان رعیت دولت شاهنشاهی ایران بشمار می‌رفتند. بر اساس خشت نوشته‌های کشف شده در تخت جمشید در ساخت این بنای با شکوه معماران، هنرمندان، استادکاران، کارگران، زنان و مردان بی‌شماری شرکت داشتند که علاوه بر دریافت حقوق از مزایای بیمه کارگری نیز استفاده می‌کردند. ساخت این مجموعه بزرگ و زیبا بنا به روایتی ۱۲۰ سال به طول انجامید.




یکی از هزاران اسناد پرداخت حقوق به کارگران ساختمانی تخت جمشید

اسکندر مقدونی در یورش خود به ایران در سال 331 قبل از میلاد، تخت جمشید را به آتش کشید. تاریخنگاران در مورد علت این آتش سوزی اتفاق رای ندارند. عده ای آنرا ناشی از یک حادثه غیر عمدی می‌دانند ولی برخی کینه توزی و انتقام گیری اسکندر را تلافی ویرانی شهر آتن بدست خشایار شاه علت واقعی این آتش سوزی مهیب می‌دانند. وسعت‌ کامل کاخ‌های‌ تخت‌ جمشید ۱۲۵ هزار متر مربع‌ است که روی سکوئی که ارتفاع آن بین ۸ تا ۱۸ متر بالاتر از سطح جلگهٔ مردوشت است، بنا شده‌اند و از بخش‌های‌ مهم‌ زیر تشکیل‌ یافته‌ است‌:

کاخ‌های‌ رسمی‌ و تشریفاتی‌ تخت جمشید (کاخ دروازه ملل)
سرای‌ نشیمن‌ و کاخ‌های‌ کوچک‌ اختصاصی‌
خزانه‌ٔ شاهی‌
دژ و باروی‌ حفاظتی‌
پلکان‌های ورودی سکو و دروازهٔ خشایارشا
ورود سکو، دو پلکان‌ است‌ که روبروی یکدیگر و در بخش شمال غربی مجموعه قرار دارند که همچون دستانی است که آرنج خویش را خم کرده و بر آن است تا مشتاقان خود را از زمین بلند کرده و در سینه خود جای دهد.

این پلکان‌ها از هر طرف‌ ۱۱۱ پله‌ٔ پهن‌ و کوتاه(به ارتفاع ۱۰ سانتیمتر)‌ دارند. بر خلاف عقیده بسیاری از مورخین که مدعی بودند ارتفاع کم پله‌ها به خاطر این بوده که اسب‌ها نیز بتوانند از پله‌ها بالا بروند، پله‌ها را کوتاهتر از معمول ساخته‌اند تا راحتی و ابهت میهمانان هنگام بالا رفتن حفظ شود.

بالای‌ پلکان‌ها، بنای‌ ورودی‌ تخت‌ جمشید، [دروازه‌ بزرگ‌] یا [دروازه خشایارشا|دروازهٔ خشایارشا] یا دروازه ملل، قرار گرفته‌ است. ارتفاع این بنا ۱۰ متر است. این بنا یک ورودی اصلی و دو خروجی داشته ‌است که امروزه بقایای دروازه‌های آن برجاست.

بر دروازهٔ غربی و شرقی طرح مردان بالدار و بر و طرح دو گاو سنگی‌ با سر انسانی‌ حجاری‌ شده‌ است‌. این دروازه‌ها در قسمت فوقانی با شش کتیبهٔ میخی تزیین یافته‌اند. این کتیبه‌ها پس از ذکر نام اهورامزدا به اختصار بیان می‌کند که: "هر چه بدیده زیباست، به خواست اورمزد انجام پذیرفته ‌است."

دو دروازه‌ خروجی‌ یکی‌ رو به‌ جنوب‌ و دیگری‌ رو به‌ شرق‌ قرار دارند و دروازه جنوبی‌ رو به‌ کاخ‌ آپادانا، یا کاخ‌ بزرگ‌ بار، دارد.

:: کاخ آپادانا


کاخ آپادانا از قدیمی‌ترین کاخ‌های تخت جمشید است. این کاخ که به فرمان داریوش بزرگ بنا شده‌ است، برای برگزاری جشن‌های نوروزی و پذیرش نمایندگان کشورهای وابسته به حضور پادشاه استفاده می‌شده ‌است. این کاخ توسط پلکانی در قسمت جنوب غربی آن به "کاخ تچرا" یا "کاخ آینه" ارتباط می‌یابد. کاخ آپادانا از ۷۲ ستون تشکیل شده‌است که در حال حاضر ۱۴ ستون آن پابرجاست ته ستون‌های ایوان کاخ گرد ولی ته ستونهای داخل کاخ مربع شکل می‌باشد.


کاخ آپادانا در شمال و شرق دارای دو مجموعه پلکان است. پلکان‌های شرقی این کاخ که از دو پلکان (یکی رو به شمال و یکی رو به جنوب) تشکیل شده‌اند، نقوش حجاری‌شده‌ای را در دیوار کنارهٔ خود دارند. پلکان رو به شمال نقش‌هایی از فرماندهان عالی‌رتبهٔ نظامی مادی و پارسی دارد در حالی که گل‌های نیلوفر آبی را در دست دارند، حجاری شده ‌است. در جلوی فرماندهان نظامی افراد گارد جاویدان در حال ادای احترام دیده می‌شوند. در ردیف فوقانی همین دیواره، نقش افرادی در حالی که هدایایی به همراه دارند و به کاخ نزدیک می‌شوند، دیده می‌شود. بر دیوارهٔ پلکان رو به جنوب تصاویری از نمایندگان کشورهای مختلف به همراه هدایایی که در دست دارند دیده می‌شود. هر بخش از این حجاری اختصاص به یکی از ملل دارد.


:: کاخ تچر
کاخ تچر یا تچرا به معنای خانه زمستانی می‌باشد. این کاخ نیز به فرمان داریوش کبیر بنا شده و کاخ اختصاصی وی بوده ‌است. روی کتیبه‌ای آمده: "من داریوش این تچر را ساختم." این کاخ یک موزه خط به شمار می‌رود از پارسی باستان گرفته در این کاخ کتیبه وجود دارد تا خطوط پهلوی بالای ستون‌ها از نمای جلویی‌های مصری استفاده شده‌است.


قسمت اصلی کاخ توسط داریوش بزرگ و ایوان و پلکان سنگی جنوبی توسط خشایار شاه و پلکان سنگی غربی توسط اردشیر دوم بنا شده‌است.

:: کاخ هدیش


کاخ هدیش که کاخ خصوصی خشایارشا بوده‌ است در مرتفع‌ترین قسمت صفهٔ تخت جمشید قرار دارد. این کاخ از طریق دو مجموعه پلکان به کاخ ملکه ارتباط دارد. احتمال می‌رود آتش سوزی از این مکان شروع شده باشد به خاطر نفرتی که آتنی‌ها از خشایارشا داشتند به خاطر به آتش کشیده شدن آتن به دست وی. رنگ زرد سنگ‌ها نشان دهنده تمام شدن آب درون سنگ‌ها به خاطر حرارت است.


اینجا مکان کوچکی بوده 6x6 ستون قرار داشته ‌است. به خاطر ویرانی شدیدی که شده اطلاعات زیادی در مورد این کاخ در دسترس نیست خیلی‌ها از اینجا به عنوان کاخ مرموز نام برده‌اند. هدیش به معنای جای بلند می‌باشد و چون خشایار شاه نام زن دوم او هدیش بوده‌است نام کاخ خود را هدیش میگذارد این کاخ در جنوبی ترین قسمت صفه قرار دارد و قسمت‌های زیادی از کف از خود کوه می‌باشد.

:: کاخ ملکه


کاخ ملکه توسط خشایارشا ساخته شده ‌است و به نسبت سایر بناها در ارتفاع پایین‌تری قرار گرفته ‌است. بخشی از این کاخ در سال ۱۹۳۱ توسط شرق‌شناس مشهور، پرفسور ارنست امیل هرتزفلد، خاکبرداری و از نو تجدیدبنا شد و امروزه به عنوان موزه و ادارهٔ مرکزی تأسیسات تخت جمشید مورد استفاده قرار گرفته ‌است.

:: ساختمان خزانهٔ شاهنشاهی

این ساختمان که شامل چندین تالار، اطاق و حیاط تشکیل شده‌است با دیوار عظیمی از بقیهٔ تخت جمشید جدا می‌شود.

:: کاخ صدستون


وسعت این کاخ در حدود ۴۶۰۰۰ مترمربع است و سقف آن به‌ وسیلهٔ صد ستون که هر کدام ۱۴ متر ارتفاع داشته‌اند، بالا نگه داشته می‌شده ‌است.

:: کاخ‌ شورا


به این مکان کاخ شورا یا تالار مرکزی می‌گویند. احتمالاً شاه در اینجا با بزرگان به بحث و مشورت می‌پرداخته‌ است. با توجه به نقوش حجاری شده از یکی از دروازه‌ها شاه وارد میشده و از دو دروازه دیگر خارج می‌شده ‌است. به این دلیل به این جا کاخ شورا می‌گویند که در اینجا دوسر ستون انسان وجود داشته که جاهای دیگری نیست و سر انسان سمبل تفکر است.

- سرانجام تخت جمشید


مجموعه‌ کاخ‌های‌ تخت‌ جمشید، در سال ‌ ۳۳۰(پیش‌ از میلاد) به‌ دست‌ اسکندر مقدونی به‌ آتش‌ کشیده‌ شد و تمام‌ بناهای‌ آن‌ به‌ صورت‌ ویرانه‌ درآمد.

از بناهای‌ بر جای‌ مانده‌ و نیمه‌ ویرانه‌، بنای‌ مدخل‌ اصلی‌ تخت‌ جمشید است که‌ به‌ کاخ‌ آپادانا معروف‌ است‌ و مشتمل‌ بر یک‌ تالار مرکزی‌ با ۳۶ ستون‌ و سه‌ ایوان‌ ۱۲ ستونی‌ درقسمت‌های‌ شمالی‌، جنوبی‌ و شرقی‌ است‌ که‌ ایوان‌های‌ شمالی‌ و شرقی‌ آن‌ به‌وسیله‌ پلکان‌هایی‌ به‌ حیاط‌های‌ مقابل‌ متصل‌ و مربوط‌ می‌شوند. بلندی‌ صفه‌ در محل‌ کاخ‌ آپادانا ۱۶ متر و بلندی‌ ستون‌های‌ آن‌ ۱۸ متر است‌. این ‌مجموعه‌ در فهرست‌ آثار تاریخی‌ ایران و نیز در فهرست میراث جهانی یونسکو به‌ ثبت‌ رسیده‌ است‌.

- هنرهای معماری تخت جمشید


یکی از هنرهای معماری در تخت جمشید این است که نسبت ارتفاع سر درها به عرض آنها و همین طور نسبت ارتفاع ستون ها به فاصله بین دو ستون نسبت طلایی است. نسبت طلایی نسبت مهمی در هندسه است که در طبیعت وجود دارد. این نشانگر هنر ابرانیان باستان در معماری است.

- تصویری از عظمت کاخ‌ها


از آنچه امروز از تخت جمشید بر جای مانده تنها می توان تصویر بسیار مبهمی از شکوه و عظمت کاخ‌ها در ذهن مجسم کرد. با این همه می توان به مدد یک نقشه تاریخی که جزئیات معماری ساختمان کاخ‌ها در آن آمده باشد و اندکی بهره از قوه تخیل، به اهمیت و بزرگی این کاخها پی برد.

تخت جمشید دارای سیستم حرارتی و تهویه بوده، که فضاهای داخل آن را در زمستان گرم و در تابستان خنک و معتدل می کرده است. دشت سرسبز مرودشت، سقفهای بسیار بلند و فضاهای وسیع، درهای گشاده و پنجره های متعدد هوای تخت جمشید را در تابستان معتدل وخنک می ساخته و در زمستان دیوارهای خشتی و لایه های گچ که یک عایق حرارتی تشکیل می داده ، پرده های ارغوانی بلند و ضخیم که مانع نفوذ سرما به درون فضاها وتالارها می شده، پوشش سقف نیز چوبی بوده که این امر در گرم شدن محیط تاثیر به سزایی داشته است. تخت جمشید نیز دارای سیستم آب و فاضلاب بوده، در تخت جمشید مجاری زیرزمینی آبرسانی و فاضلاب پیچ در پیچی کشف شده که به طول بیش از 2 کیلو متر می رسد.

تخت جمشید نه یک شهر بوده و نه یک دژ و نه یک پرستشگاه، تخت جمشید دو نقش جداگانه اما تا اندازه ای به هم پیوسته ایفا می کرده، نخست اینکه چون در قلب امپراطوری قرار داشته گنج خانه ی مناسبی برای اندوختن ثروت روز افزون کشور بوده، دوم اینکه جایگاه مناسب و با شکوهی برای برگذاری مراسم و جشن‌هایی بوده که در آن زمان برگزار می شده (جشن‌های مهرگان و اعیاد نوروز) به نقل از مورخان در تخت جمشید بیش از 120000سکه ی طلا و نقره، ظروف و مجسمه‌های بسیار ناب، اثاث گران‌قیمت، نیمکت‌های زرین، لباس‌ها وفرش‌های ارغوانی گرانبها و... نگهداری می‌شده که در نهایت با حمله اسکندر مقدونی همه این اشیاء یا به غارت رفت یا طعمه حریق شد.

اسکندر وقتی که وارد تخت جمشید شد و این همه شکوه و ثروت دید دستور داد که هر چیز را که می توانند با خود ببرند و هر چیز را که نمی توانند نابود سازند.

تخت جمشید نه شهر بود و نه دژ، جایگاه با شکوهی برای برگزاری مراسم بزرگی بود که شاه ایران سران کشور و نمایندگان 28 کشور متبوع را در بارعام به حضور می پذیرفت.

طرح اصلی ساختمان تخت جمشید دردوران فرمانروایی داریوش بزرگ ریخته شد. از همان نخست تعداد و محل کاخ ها، عمارت ها و کاربردهای جداگانه هر یک معین ومشخص شد.

برای برپایی این بنا از سه نوع مصالح ساختمانی عمده (چوب، خشت های خام و پخته و سنگ های آهکی محلی) استفاده شده است. چوب هایی که در محل تهیه می شد با ذوق و سلیقه طراحان و معماران سازگار نبود و ناگزیر بودند چوب های در خور کاخ های تخت جمشید را از دور دست ها حمل کنند. برای مثال، تیرهای زیر از چوب درخت سدر بوده که در آن زمان فقط در لبنان می روییده است.

خشت های گلی در ساختن دیوارها و روپوش سقف ها به کار می رفت که دوام چندانی نداشت. این خشت را باران می شست و با بر اثر زمین لرزه فرو می ریخت. سنگ های کوه رحمت برای سنگتراشان و معماران جمشید از هر جهت مناسب بود. این سنگ های آهکی بسیار سخت و محکم اند و رنگ های طبیعی گوناگون سفید، کهربایی، دودی و سیاه دارند که خوب تراشیده می شوند. به ویژه نوع سیاه آن که بر اثر صیقل به شکل مرمر در می آید. بسیاری از قطعه سنگ ها را گیرهای آهنی به نام دم چلچله به هم متصل کرده اند.

در حد فاصل سنگ ها از ملات استفاده نشده است. دیوارها را با آجر لعابدار و کف اتاق ها را با گچکاری می پوشاندند. روی درها با قطعات زر وسیم آراسته شده بود. پرده های بزرگ رنگی بر زیبایی درون و برون کاخ ها می افزود. فرش های نفیس کف اتاق ها چشمان را خیره می کرد.

عملا امکان نداشت که ساختمان تخت جمشید در دوران شاهی داریوش بزرگ به پایان برسد. کار ساخت این بنای عظیم در طول حکومت پسر او خشایار شا اول و نوه اش اردشیر اول ادامه یافت. بدین تربیت ساخت بنا نزدیک به 200 سال طول کشید.

هخامنشیان در ساخت تخت جمشید از منابع گوناگونی الهام گرفتند. پارس ها دست کم با دو فرهنگ غنی، اوراتو در شمال و ایلام در جنوب، آشنا بودند و از آنها برای ریختن شالوده محکم فکری در هنر معماری بهره گرفتند.

هخامنشیان در لشکر کشی به مصر، بابل، لیدی و اروپا، با اندیشه های دیگری در زمینه معماری آشنا شدند و با به دست آوردن ثروت سرشار، هنرمندان و سنگتراشان و معماران برجسته را در گسترش و زیبا سازی تخت جمشید به خدمت گرفتند.

نکته ای که سخت غیر قابل باور می نماید این واقعیت است که این مجموعه عظیم و ارزشمند هزاران سال زیر خاک مدفون بوده تا اینکه در اواخر دهه1310خورشیدی کشف شد.

چیزی که در نگاه اول در تخت جمشید نظر بیننده را به خود جلب می کند، کتیبه ها و سنگ نبشته های گذر خشایارشاه است که به زبان عیلامی و دیگر زبانهای باستانی تحریر شده است. از این گذر به مجموعه کاخهای آپادانا می رسیم، جائی که در آن پادشاهان بار میدادند و مراسم و جشنهای دولتی در آن برگذار می شد.

مقادیر عمده ای طلا و جواهرات در این کاخها وجود داشته که بدیهی است در جریان تهاجم اسکندر به غارت رفته باشد. تعداد محدودی از این جواهرات در موزه ملی ایران نگهداری می شود. بزرگترین کاخ در مجموعه تخت جمشید کاخ مشهور به "صد ستون" است که احتمالا یکی از بزرگترین آثار معماری دوره هخامنشیان بوده و داریوش اول از آن به عنوان سالن بارعام خود استفاده می کرده است.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

كتاب هفت را بخوانيد.
عليرضا جون آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
قدیمی 16th April 2012   #68

عليرضا جون

مدیر بخش کامپیوتر و تکنولوژی

 عليرضا جون آواتار ها

تاریخ عضویت: Jan 2011
محل سکونت: تهروون
نوشته ها: 34,300
تشکر از دیگران: 1,601
تشکر شده 36,246 بار در 17,599 پست

حالت
Amused

 

گزارش تصویری از تخـت جـمشیـد


لطفا تا باز شدن كامل عكسها شكیبا باشید
در صورتی که هر یک از عکسها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture و یا Reload Image را انتخاب كنید
























































































----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

كتاب هفت را بخوانيد.
عليرضا جون آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
قدیمی 18th April 2012   #69

heart break kid

کاربر فعال انجمن تاریخ

 heart break kid آواتار ها

تاریخ عضویت: Oct 2011
محل سکونت: سرزمین کوروش بزرگ پارس
نوشته ها: 1,129
تشکر از دیگران: 1,522
تشکر شده 1,453 بار در 724 پست

 

تمدن باشکوه " پارسه " تمدن ایرانیان باستان .

تخت جمشید در نزدیکی شهر مرودشت و در فاصله حدود 65 کیلو متری شمال شرق شیراز واقع است . یونانیان به ان" پرس پولیس " می گفتند و در ایران قدیم از ان به نامهای " چهل منار " نام برده شده است .
تخت جمشید از جمله اثار باستانی مهم ایران بوده که توجه جهانگردان را به خود جلب کرده است . " اودریش فون پوردئن " کشیش المانی و جهانگردی که در سال 1318 م / 717 هجری قمری به ایران امد و در مسیر خود از تخت جمشید بازدید نمود ، دربار ان نوشته است : " به شهری رسیدیم که " کنام " نام داشت و سابقا شهر بزرگی بود ودر سابق به رومیها خسارت بسیار وارد کرد . در این شهر هنوز چندین قصر پابرجاست ولی احدی در ان منزل ندارد "
در سال 1474 میلادی / 878 هجری قمری نیز جهنگرد دیگری به نام " جوزف باربارو " از تخت جمشید دیدن کرد و نوشته است ان محل به " چهل منار " شهرت داشته . بار بارو بعضی از نقشهای تخت جمشید را شبیه نقشهایی توصیف کرده که اروپا ئیان از " پدر اسمانی خود " می ساخته اند . او درباره نقش" فروهر " نوشته است : " میگویند ان نقش سلیمان است " . در زمان صفویه جهانگردان زیادی در هیئتهای سیاسی و بازرگانی به ایران امدند و بیشتر انها از تخت جمشید بازدید کردند .
برخی از این جهانگردان ، یک نفر نقاش را هم با خود همراه داشتند تا جاهای جالب و مهم را نقاشی کنند .
این نقاشیها به منزله دوربینهای عکاسی امروز بودند . نقاشیهای این نقاشان از تخت جمشید ، جالب و دیدنی و در بردارنده اطلاعات ارزشمند است .
از اقدامات مهم جهانگردان و بازدید کنند گان تخت جمشید ، کشف راز " خط میخی " بود . در سال 1765 م / 1144 ش ، جهانگرد محققی به نام " کارستن نیبور " در مدت اقامت سه هفته ای خود در تخت جمشید ، نقشه کامل ان را ترسیم و کتیبه های میخی را به دقت رونویس کرد ودر سال 1802 م/ 1181 ش " گئورک فریدریش گروتفند " با استفاده از ان رونویسها توانست کلید خواندن خط میخی فارسی باستان را به دست اورد و گامی مهم در جهت شناخت تاریخ ایران کهن بردارد .درباره ماهیت تخت جمشید اظهار نظر های جالب و متفاوتی ابراز شده است . بعضی ان را " مقبره نوح" دانسته اند ، برخی" تالار دادگاه" ، برخی "کاخ کورش" ،برخی معبد وبرخی " پرستشگاه بت پرستان" . هنوز هم چنانکه باید ماهیت اصلی تخت جمشید روشن واشکار نشده است . شادروان " حسن پیر نیا " ان را بقایای یک ارگ یا قلعه دانسته است که داریوش در هنگام توقفهای طولانی ، اقامت در ان را بر بابل و شوش و همدان ترجیح می داد .
" جرج .ن. کرزن" نیز اعتقاد دارد که تخت جمشید اقامتگاه اختصاصی پادشاهان هخامنشی بوده است .
" اندره گدار" ابنیه روی صفحه تخت جمشید را به سه بخش مشتمل بر اقامتگاه سپاهیان ، خزاین و تالارهای پذیرایی پادشاهان هخامنشی تقسیم کرده و احتمال داده است که تنها یک کاخ برای سکونت در تخت جمشید بوده است و ان "تچرای" " بهشت" داریوش بوده است .
برخی هم تخت جمشید را یک رصد خانه پنداشته اند و دلیل خود را نشانه ای ذکر می کنند که در میان تالار سه دروازه کشف شده است . این نشانه سنگ مکعب شکلی است که روی ان یک دایره و سه خط کشیده شده و جز برای مقاصد نجومی و رصدی کاربرد دیگر نداشته و برای یافتن " نقطه اعتدالین " به کار می رفته است.این فرضیه را "دکتر پرویز ورجاوند" به گونه دیگری بیان کرده است . بر اساس نظریه ایشان ، " بنابر بر دلایلی میان جنبه های نجومی و بنای این مجموعه و مراسمی که در هنگام نوروز و سال ن صورت می گرفته است ارتباطی وجود دارد و برخی نگاره ها مانند" حمله شیر به گاو " دلیل ان ارتباط می باشد ."


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ملتی که به گذشته ی خود وابسته و دلبسته نباشد به ناچار از صحنه ی روزگار ناپدید خواهد شد."محمد رضا شاه پهلوی"

[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]

[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]

heart break kid آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
قدیمی 2 هفته پیش   #70

heart break kid

کاربر فعال انجمن تاریخ

 heart break kid آواتار ها

تاریخ عضویت: Oct 2011
محل سکونت: سرزمین کوروش بزرگ پارس
نوشته ها: 1,129
تشکر از دیگران: 1,522
تشکر شده 1,453 بار در 724 پست

 

به نام یزادن پاک

خبرگزاري ميراث فرهنگي_ گردشگري_ همه عناصري كه در بناي تخت جمشيد ديده مي‌شوند با نوعي تقدس همراه هستند؛ كوهي كه در نزديكي تخت جمشيد قرار دارد، صفه‌اي كه تخت جمشيد بر روي آن بنا شده، نوع معماري كه تخت جمشيد بر اساس آن طراحي شده، آستانه‌هايي كه ورودي كاخ‌‌ها به شمار مي‌روند، نقش‌هايي كه بر روي ديواره‌‌هاي كاخ‌ها و درب‌ها ديده مي‌شوند و آيين‌هايي كه در تخت جمشيد برگزار مي‌شده، همه و همه فلسفه‌اي آميخته با تقدس دارند.
در مقاله حاضر، اين عناصر و تقدس آن‌ها مورد بررسي قرار مي‌گيرد.

كوه رحمت:
صفه تخت جمشيد از سمت شرق پشت به كوه رحمت(مهر) دارد. مرحوم شاپور شهبازي معتقد بود كه نام كوه "رحمت"، ترجمه "كوه مهر" يا "كوه ميثرا" است. وي عقيده داشت:" نام اين كوه، دلالت بر جنبه ايزدي و تقدس آن در نزد ايرانيان باستان مي‌كند. و در الواح عيلامي تخت جمشيد، تقدس كوه و حتي فديه دادن به آن آمده، اگر چه از خود اين كوه مهر، نامي نرفته است."
از آن‌جا كه جنبه تقدس كوه‌ها، موضوعي عيان و مشهود است و با توجه به اينكه مقابر برخي از شاهان هخامنشي نيز بر روي همين كوه واقع شده‌اند، مي‌توان نتيجه گرفت كه كوه رحمت، كوهي مقدس است و يكي از دلايلي كه تخت جمشيد را در كنار آن بنا كرده‌اند، تقدس اين كوه است.

صفه تخت جمشيد:
معابد بسياري را سراغ داريم كه بر روي صخره‌ها و بر بلندي‌ها بنا شده‌اند. اماكن مقدسي كه در شهرها ديده مي‌شوند هم معمولا بر بلندترين نقطه شهر بنا شده‌اند.
از لحاظ نماد شناسي، بلندي مقوله اي‌است كه به عنوان محور و مركز دنيا قلمداد مي‌شود و به معناي گذر از يك مرحله به مرحله ديگر و همنشين شدن با ايزدان مطرح است.
ميرچا الياده معتقد است:"كوهستان مقدس در مركز جهان واقع است و در آن‌جاست كه آسمان و زمين به هم مي‌پيوندند. هر معبد و كاخ و هر شهر مقدس و هر اقامتگاه شاهانه، با كوهستان مقدس همانند شده و اين گونه به مقام مركز ارتقا مي‌يابد."
تخت جمشيد روي صفه‌اي بنا شده است كه كمي بيش‌تر از يك‌صد و بيست و پنج هزار متر مربع وسعت دارد. خود صفه نيز بر فراز و متكي به صخره‌اي است كه بخشي از كوه رحمت است.
تخت جمشيد با اين وسعت را نمي‌توانستند بر روي كوه بنا كنند، بنابراين آن را نزديك به كوه، بر روي صفه بنا كردند كه مستحكم و پايدار و درعين حال(به سبب بر روي صفه بنا شدن) از محيط اطراف متمايز شود و اين امر خود به تقدس اين مكان عينيت مي‌بخشد. در واقع ***** هر مكان مقدس مي‌بايستي به گونه‌اي مشخص از محيط اطراف متفاوت باشد.
روي صفه بنا كردن ساختمان، در كنار كوه يا رود مقدسي قرار گرفتن بنا و همچنين ساخت حصار و ديواري كه فضاي مقدس را در ميان بگيرد، جزو كهن‌ترين ساختارهاي معماري اماكن مقدس هستند كه همگي اين‌ها را در ساخت تخت جمشيد شاهد هستيم.

آستانه:
بعد از اين‌كه پله‌هاي 111 تايي تخت جمشيد را پشت سر مي‌گذاريم(تعداد اين پله‌ها با تعداد چاپارخانه‌هايي كه در مسير راه شاهي از سارد تا شوش وجود داشته‌اند، برابر است.) به "دروازه همه ملل" مي‌رسيم.
بازديدكننده به محض ورود دو ابوالهول عضيم‌الجثه را روبروي خود مي‌بيند.
اين ابوالهول‌ها بدن گاو و صورت انسان و بال عقاب دارند. بر صورت انسان مانندشان، ريش بلندي ديده مي‌شود و با نقوشي از گل‌هاي دوازده پر و غنچه‌اي از نيلوفر آبي زينت داده شده‌اند. به زودي در مورد ابوالهول و معاني اين نقوش توضيح مي‌دهيم، اما آن‌چه كه در اين‌جا مهم است، نماد گرايي آستانه است.
آستانه نماد گذر از يك فضا به فضاي ديگر است. نماد گذر از فضاي كفرآلود بيروني به فضاي مقدس دروني است و ورود به دنيايي جديد را تداعي مي‌كند. به همين سبب است كه آيين‌هاي بسياري با گذار از آستانه‌هاي مكان‌هاي مقدس‌ (درب‌ها) همراهند: تعظيم كردن و سر فرود آوردن، زانو زدن، قرباني كردن، لمس كردن درب و ...
آستانه داراي نگهباناني است، موجوداتي عجيب‌الخلقه كه هم مانع ورود دشمنان مي‌شوند و هم از ورود اهريمنان جلوگيري مي‌كنند. اين‌ها نگهبانان *****‌هاي مقدس و همان نگهبانان و محافظان بهشت هستند.

نگاهبانان دروازه همه ملل:
دو ابوالهولي كه در ورودي دروازه همه ملل ديده مي‌شوند تركيبي از انسان و گاو عقاب هستند، اما با نمادگرايي كلي ابوالهول‌ها كه شرحشان در زير مي‌آيد، منافاتي ندارند.
به نظر مي‌رسد قديمي‌ترين ابوالهول‌ها مصري، و تاريخ آن‌ها به اواسط هزاره سوم پيش از ميلاد برمي‌گردد. مصري‌ها فرعون را با بدن آدمي، داراي ريش و به هيات شيري خميده نمايش مي‌دادند، كه نماد فوق بشري او بود.
در انديشه مردمان دوران باستان، انسان، گاو، شير و عقاب داراي نيروهاي سحرآميز و هريك، فرمانرواي *****ي خود بودند و هنگامي كه به شكل يك تصوير تركيبي در مي‌آمدند، به نگهبان مقاومت ناپذير معابد و قصرها تبديل مي‌شدند.
چهار حيوان(انسان، گاو، شير و عقاب) در تورات به عنوان نوعي فرشته (همان كروبيان) مطرح شده‌اند. واژه كروبي به معني "كسي كه نماز مي‌خواند" يا كسي كه "شفاعت مي‌كند"، آمده است. كروبيان در متن‌هاي باستاني و تورات، تركيبي از 2 يا در بيشتر اوقات، از 4 آفريده هستند كه شامل انسان نيز مي‌شوند.
چهار حيواني كه مد نظر ما هستند، در منطقه‌البروج هم براي خود جايي دارند. Aquarius,Taurus,Leo,Ophiuchus به ترتيب نماد عقاب، شير، گاو و انسان(فرشته) در صورت‌هاي فلكي هستند كه به گونه‌اي در چهار جهت مقابل هم ديده مي‌شوند.
اگر به مسيحيت رجوع كنيم متوجه مي‌شويم كه نمادهاي چهار مبشر انجيل، متي، مرقس، لوقا و يوحنا (متي ـ انسان، مرقس ـ شير، لوقا ـ گاو نر، يوحنا ـ عقاب)، از حزقيال نبي و بعد از او از كتاب مكاشفه يوحنا گرفته شده است.
گاه چهار كروبي به صورت چهار موجود و گاه به صورت تصويري رمز آلود با چهار سر (انسان، شير، ورزا، *****) ترسيم شده‌اند، كه نگهبان چهار گوشه عرش الهي و چهار گوشه بهشت هستند.
نماد حيوانات در ابوالهول:
شير: نماد عظمت، قدرت، دليري و شهامت، عدالت، قانون، قدرت نظامي، نماد جنگ و نشانه ايزدان جنگ و شاه درندگان است.
در كهن‌ترين تصاوير، شير مربوط به پرستش خورشيد ـ خدا بود. شير نگهبان نمادين پرستشگاه‌ها و قصرها و آرامگاه‌ها بود و تصور مي‌شد درنده خويي‌اش موجب دور كردن تاثيرات زيان آور است.
*****(عقاب): نماد همه ايزدان آسمان، پيروزي، سلطنت، اقتدار، قدرت، رفعت و عنصر هواست.
نماد‌هاي *****، قوش و عقاب با خدايان خورشيدي همراه‌اند. ***** نماد جسارت، قدرت و دليري بود.
گاو نر: مظهر حاصل خيزي، قدرت حفاظت‌گر، سلطنت، شاه، نماد زمين، نماد قدرت و توليد مثل است. با خورشيد ـ خدايان و آسمان در ارتباط است. در ادوار بسيار كهن، گاو نر معمولا نماد خداي قيم شهر به شمار مي‌رفت.
گاو نر داراي سر آدمي و بال، نقش حفاظت و نگهباني را به ويژه در تنديس‌هاي نو ـ آشوري داشت.(شبيه هماني كه در دروازه همه ملل ديده مي‌شود)
انسان/فرشته: فرشتگان، پيام‌آوران بالداري هستند كه ميان خدايان و بشر ارتباط برقرار مي‌كنند.
نماد اعضاي پيكر در ابوالهول ورودي دروازه همه ملل:
سر انساني: وقتي ابوالهول سر انساني دارد، نمايانگر روح مسلط بر غرايز حيواني است. ريش، منبع نيرو و مردانگي مرد به شمار مي‌رود. سر مظهر خرد و تفكر و كنترل و حكمراني است.
بال عقاب: بال بر روي بدن انسان يا حيوان، علامت ايزدي و نماد قدرت و محافظت است. به نظر مي‌رسد، تصاوير بال‌دار، از نشان دادن پرندگان مقدس (عقاب و ***** و كركس و ...) در مصر و خاورميانه مشتق شده باشد.
مطالب بالا نشان مي‌دهد كه در ساختار ابوالهولي كه در "دروازه همه ملل" ديده مي‌شود، چه پيشينه و چه فلسفه عميقي نهفته است و با تقدس در آميخته است.

ستون‌هاي تخت جمشيد:
ستون‌ها در نماد گرايي به عنوان "محور جهان"، AXIS MUNDI مطرح مي‌شوند. محوري عمودي كه از يك سو زمين و آسمان را از هم جدا مي‌كند و از سوي ديگر آن‌ها را به هم متصل مي‌سازد. به طور نمادين اين ستون‌ها قرار است آدمي را از پايين به بالا برسانند و ارتباط انسان‌ها را با خدايان حفظ كنند.
ستون مظهر استحكام و به مفهوم استواري است. چنان‌كه در كاخ صد ستون تخت جمشيد، هر ستون نماد صد سرباز گارد جاويدان است و صد ستون با اين مفهوم، تعداد كل سربازان گارد جاويدان را تداعي مي‌كردند. جالب اين‌كه دو درگاه شمالي كاخ صد ستون، مجموعا صد سرباز را در ده رديف ده نفري نشان مي‌دهند كه دقيقا همان نقشه تالار صد ستون است.
از سوي ديگر، نمادهاي ستون و درخت با يكديگر در ارتباطند. به همين جهت گاهي از تخت‌جمشيد به عنوان باغ سنگي (ستون‌ها به عنوان نمادي از درخت‌ها در نظر گرفته شده‌اند) و يا با عنوان بيشه مقدس ياد شده است.
"بيشه مقدس" يك مفهوم خاص اسطوره‌اي است كه خود نيازمند تحقيقي جداگانه است. اما بر اساس نكته‌اي كه نگارنده تنها در جايي خوانده‌ام و دليلي براي اثبات آن ندارم، تعداد درختان بيشه مقدس 550 است كه برابر است با تعداد كل ستون‌هاي تخت جمشيد.

درختان و گياهان مقدس تخت جمشيد:
وقتي از درخت صحبت به ميان مي‌آيد به واژه‌هايي همچون درخت مقدس، درخت زندگي، درخت كيهاني، درخت معرفت و درخت واژگون برمي‌خوريم.
راز و رمزهاي درخت، در بستر اساطير، اديان، ادبيات و هنرهاي تمدن‌هاي گوناگون نمودي بارز دارد. براي مثال درخت‌ هميشه سبز مظهر زندگي ابدي، روح ناميرا و بي‌مرگي است. و درخت برگ ريز، نمايانگر دنياست كه در حال تجديد حيات و باززايي مداوم، از مرگ به زندگي مي‌رسد.
درخت زندگي يا همان درخت حيات در ايران به گياه مقدس و در نزد مسيحيان به درخت فرزانگي تبديل شده است. در فرهنگ بودايي هم به واژه "درخت تنوير" مي‌رسيم كه بودا زير آن به اشراق رسيد. اين درخت نماد بيداري بزرگ است كه ريشه‌هايش به ژرفاي سخت‌ فرو مي‌روند.
در فرهنگ اسلامي از درخت طوبا صحبت شده است و درختان انجير و زيتون هم مقدس و مورد احترام هستند.
از آن‌جا كه ريشه‌هاي درخت در زمين هستند و شاخ و برگ‌هايش در آسمان شكل مي‌گيرند، نماد صعود از زمين به آسمان است و بالا رفتن از درخت نماد گذار از سطح زمين به سطح بعدي و صعود به سمت ايزدان و آسمان است. درخت نماد باروري دانش و خرد هم هست.
ايرانيان هميشه به درخت اهميت بسيار مي‌دادند. پادشاهان هخامنشي پيوسته درخت چنار را گرامي مي‌داشتند. به داريوش كبير در آسياي صغير، درخت چنار و تاكي زرين هديه‌ دادند. خشايارشا هم دستور داد تا چنار عظيمي را به زيورهاي زرين بيارايند و از آن پاسداري نمايند.
درخت چنار نماد سلطنت هم بوده است. در واقع چنار مظهر شاه و تاك مظهر همسر او بود كه از طريق خون او خون سلطنت دوام مي‌يافت.
درخت چنار به خاطر سايه گستري و سرسبزي و از اين رو كه هرساله پوست مي‌اندازد و به گمان مردم، تازه و نوجوان مي‌شود ، ارزش بسياري در فرهنگ ايران زمين دارد.
در دوران اسلامي هم توجيه تازه‌اي يافتند و در پاي اين درختان، بزرگ‌مردي، امامزداه‌اي و يا مرد مقدسي به خاك سپرده شده است.
درختان ديگر همانند درخت خرما، سرو و انار هم ارزش بسيار داشتند.
در نقوش تخت جمشيد، درختان سرو و نخل و گل نيلوفر ديده مي‌شوند:
نخل نماد حاصل‌خيزي در مصر و بين‌النهرين به شمار مي‌آمد. ظاهرا بعضي از نخستين تصويرهاي "درخت مقدس"، نخل را نشان مي‌دهند. درخت نخل يك منبع غذايي مهم در بين النهرين باستان و يكي از چندين درختي بوده كه در مراسم باروري در اين منطقه به چشم مي‌خورد.
در مصر درخت نخل نماد افزايش محصولات بود و به طور كلي به همراه پاپيروس، علامت‌هاي اشرافي مصر عليا و سفلي را تشكيل مي‌داد. درخت نخل در نظر "رع" ،خورشيد ـ خدا مقدس بود و به عنوان جايگاه او به شمار مي‌آمد. در فرهنگ مسيحي، نخل نشانه مريم عذرا در بكرزايي مقدس و نشانه اغلب شهيدان عيسوي است.
نخل هميشه راست مي‌رويد و هرگز شاخ و برگش نمي‌ريزد و دائما سرسبز است.
اين نيرو انسان را به فكر انداخت كه نخل نشانه‌اي مناسب براي پيروزي است. از آن‌جايي كه در كهن‌سالي نيز ثمره خوبي مي‌دهد، مظهر طول عمر و كهن‌سالي توام با سلامتي است.
در فرهنگ سومري و سامي به عنوان درخت حيات در نظر گرفته مي‌شود و گاهي در مصر به عنوان درخت تقويم به شمار مي‌رود زيرا عقيده بر اين بود كه هر ماه يك شاخه به آن اضافه مي‌شود.
به احتمال زياد، نخل در تخت‌جمشيد نماد بركت و فراواني است.
سرو مانند ديگر درختان هميشه بهار، نماد جاودانگي و حيات پس از مرگ است.
به خاطر همين موضوع و اين‌كه فكر مي‌كردند داراي نيرويي است كه بدن را از فساد حفظ مي‌كند، آن را در گورستان‌ها (در يونان باستان، ايتاليا، خاورميانه ، هندوستان، چين و اروپاي مسيحي) مي‌كاشتند.
وقتي كه درخت سرو را قطع مي‌كردند مي‌مرد، در اين حالت شاخ و برگ سياه آن نماد مرگ به شمار مي‌آمد.
در هنر مسيحي مظهر تداوم و پايداري در فضيلت به شمار مي‌آمد و براي فينيقي‌ها درخت حيات بود. در فرهنگ ايراني سرو درخت مقدسي است و در ادبيات به آن توجه فراواني شده ست و در اماكن مقدس ديده مي‌شود و در تخت‌جمشيد ظاهرا مظهر زندگي طولاني بود (به خاطر داشته باشيم كه سرو قديمي‌ترين موجود زنده جهان به شمار مي‌رود) و به اهورامزدا مربوط مي‌شد.
گل نيلوفر در شرق باستان همان‌قدر اهميت دارد كه گل رز در غرب. در سده هشتم پيش از ميلاد تصوير نيلوفر (احتمالا از مصر) به فينيقيه و از آن‌جا به سرزمين آشور و ايران انتقال يافت و در اين سرزمين‌ها گاهي جانشين درخت مقدس بوده است.
الهه‌هاي فينيقي به عنوان قدرت آفريننده خود، گل نيلوفر در دست دارند. اين گياه در مصر باستان و در بسياري از بخش‌هاي آسيا مورد پرستش بود. جنبه تقدس نيلوفر به محيط آبي آن برمي‌گردد، زيرا آب نماد باستاني اقيانوس كهني بود كه كيهان از آن آفريده شده است. نيلوفر كه بر روي سطح آب در حركت بود به مثابه زهدان آن به شمار مي‌رفت.
از آنجا كه گل نيلوفر در سپيده‌دم باز و در هنگام غروب بسته مي‌شود به خورشيد شباهت دارد.
خورشيد خود منبع الهي حيات است و از اين رو گل نيلوفر مظهر تجديد حيات شمسي به شمار مي‌رفت. پس مظهر همه روشنگري‌ها، آفرينش، باروري، تجديد حيات و بي‌مرگي است.
نيلوفر، نماد كمال است. زيرا برگ‌ها، گل‌ها و ميوه‌اش دايره‌اي شكلند. و دايره خود از اين جهت كه كامل‌ترين شكل است، نماد كمال به شمار مي‌آيد.
نيلوفر يعني شكفتن معنوي. زيرا ريشه‌هايش در لجن است و با اين حال به سمت بالا و آسمان مي‌رويد، از آب‌هاي تيره خارج مي‌شود و گل‌هايش زير نور خورشيد و روشنايي آسمان رشد مي‌كنند.
نيلوفر كمال زيبايي نيز به شمار مي‌رود. ريشه‌هاي نيلوفر مظهر ماندگاري و ساقه‌اش نماد بند ناف است كه انسان را به اصلش پيوند مي‌دهد و گلش پرتوهاي خورشيد را تداعي مي‌كنند.
نيلوفر نماد انسان فوق‌العاده يا تولد الهي است زيرا بدون هيچ ناپاكي از آب‌هاي گل‌آلود خارج مي‌شود.
در فرهنگ آشوري، فينيقي و در هنر يوناني - رومي، نيلوفر به معني تدفين و مجلس ترحيم و نشانگر مرگ و تولد دوباره، رستاخيز و زندگي بعدي و نيروهاي نوزايي طبيعت است. نيلوفر در اسطوره‌هاي يوناني، رومي علامت مشخصه آفررديت ـ ونوس است.
در فرهنگ بودايي، ظهور بودا به صورت شعله صادره از نيلوفر تصوير مي‌شود. گاهي بودا را مي‌بينيم كه در يك نيلوفر كاملا شكفته به تخت نشسته است. در حقيقت در تعليمات بودايي، نيلوفر تا حد زيادي در ***** ماورا الطبيعه وارد مي‌شود. در معابد بودايي، نقش نيلوفر وجود دارد و نيلوفر جزو هشت علامت فرخندگي در كف پاي بودا است.
در فرهنگ چيني، نماد پاكي، حفاظت، ظرافت روحاني، صلح، باروري و تجسم زنانه است و علامت تابستان (يكي از چهار فصل) نيز مي‌باشد. چيني‌ها، گل نيلوفر را مظهر گذشته و حال و آينده مي‌دانند،، زيرا گياهي است كه در يك زمان، غنچه مي دهد، گل مي‌كند و دانه مي‌دهد.
همين‌طور نماد نجابت است، به اين دليل كه از آب‌هاي آلوده بيرون مي‌آيد اما آلودگي آن را نمي‌پذيرد.
در اسطوره‌هاي مصري، چهار پسر هوروس (Horus) روي يك نيلوفر رو به روي ازيريس (osiris) ايستاده‌اند. گل نيلوفر به عنوان نشانه ايزيس (Isis) مظهر باروري و پاكي و بكارت است.
رع، خورشيد ـ خدا و آفريننده مصري به صورت كودكي مصور شده كه بر روي گل آرميده است يا سر او از گل نيلوفر بيرون مي‌آيد.
نيلوفر نشانه مصر عليا بود. سرستون‌هاي معابد مصري را به گونه‌اي مي‌آراستند كه نيلوفر را بر روي آن‌ها به صورت غنچه و گاه گشوده حجاري مي‌كردند.
در فرهنگ هندي، گل نيلوفر گلي است كه از خود به وجود آمده و ناميراست و نماد جهان به شمار مي رود. گاهي كوه "مرو" (meru) به مفهوم محور جهان در مركز آن تصوير شده است.
چاكراها به شكل نيلوفرهايي تصوير مي‌شوند كه با نماد چرخ مرتبطند، هنگامي كه اين مركز (چاكراها) بيدار شوند، نيلوفرها باز مي‌شوند و مي‌چرخند.
در اسطوره‌هاي هندي با سه خداي اصلي مواجه مي‌شويم كه عبارتند از: برهما (خداي آفريننده)، ويشنو (خداي نگهدارنده) و شيوا (خداي نابودكننده). در يك اسطوره متاخر كه در ريگ ودا به آن اشاره شده است، آمده كه چگونه كيهان از نيلوفري زرين كه بر روي آب‌هاي كيهاني در حركت بوده به وجود آمد و از آن برهما متولد شد. هنگامي كه مراسم او جاي خود را به مراسم ويشنو داد وي را بعدها به صورتي مجسم كردند كه بر روي گل نيلوفري كه از ناف ويشنو مي‌رويد، نشسته است. يك الهه هندويي به نام پادماپاني (padmapani) وجود دارد كه به معني زني است كه نيلوفر در دست دارد.
لاكشمي، همسر ويشنو و پارواتي همسر شيوا هم با نيلوفر در ارتباط هستند.
در هندوستان كه رود برايشان اهميت بسيار دارد، الهه‌هاي رود گاهي بر روي نيلوفر سوارند.
در فرهنگ ايران باستان، هم گل نيلوفر را در تخت‌جمشيد و در نقش برجسته‌هاي آن مشاهده مي‌كنيم.
ظاهرا گلي كه در دستان پادشاهان حجاري شده در تخت‌جمشيد (در نقش بار عام) ديده مي‌شود، نماد صلح و شادي بوده است. از آن‌جا كه اين گل با آب در ارتباط است نماد آناهيتا، ايزد بانوي آب‌هاي روان قلمداد مي‌شود. همچنين اين گل را در حجاري تاق بستان (نقش اردشير ساساني) مشاهده مي‌كنيم كه ايزد مهر بر روي آن ايستاده است.

شرح برخي از نقوش تخت جمشيد:
بيشتر حجاري ها و نقوشي كه در تخت جمشيد ديده مي‌شوند يك مبناي فلسفي را در بر دارند و در اكثر مواقع مفاهيم مقدسي را تداعي مي‌كنند. ما در اين مقاله به بخشي از اين نقوش كه به مبحث ما مربوط مي‌شوند، مي‌پردازيم.
1- نقوش شير و گاو:
شير و گاو از آن عناصري هستند كه در هنر و همين‌طور تفكر مردم باستان نمودي بارز دارند و در بسياري از مواقع در ارتباط با هم ديده مي‌شوند.
شير:
شير در ايران نماد سلطنت، نيروي خورشيد و نور و مهر است. شير با يالش در واقع همان خورشيد است.
شاهان ايران باستان مي‌بايستي نيروي مقابله با شير را مي‌داشتند و در واقع شيركش مي‌بودند. فائق آمدن بر شير هم شهامت شاه را مي‌رسانده و هم عنوان شاه برايش تاييد مي‌شده است. برتري بر شير يعني زندگي مجدد. شايد به همين خاطر است كه در ادبيات باستاني داستان‌هايي گاه بر اساس واقعيت، از شكار شير توسط شاهان در نخجير گاه‌ها مي‌خوانيم.
شير از طرفي ديگر، حيوان محبوب ايراني‌ها بوده و آن‌ها علاقه خود را به قهرمانانشان با لقب شيرمرد و شيرزن ثابت مي‌كردند.
بر روي بسياري از گورهاي منطقه بختياري، شيري با چهارپا روي قبر ايستاده و يا نشسته است. اين قبرها عموما متعلق به مردي است كه برايش احترام زيادي قائل هستند. گاهي وجود اين شير يعني اين‌كه او حافظ مرده است.
نماد شير و خورشيد در حالي‌كه شير شمشيري در دست دارد، از نمادهايي بوده كه در درفش ايران و همچنين سكه‌ها به كار رفته است.
نماد شير در نقش برجسته‌هاي تخت‌جمشيد هم وجود دارد، در پلكا‌ن‌هاي كاخ آپادانا، پيكره نمايندگان مردم خوز(خوزستان) ديده مي‌شوند، كه شير ماده و شيربچه‌‌اي را به عنوان هديه به پيشگاه شاهنشاه ايران مي‌برند. نقش شير گاوشكن هم ديده مي‌شود. در برخي از درگاه‌ها هم شاهي را مي‌بينيم كه در جدال با شيري است.
گاو:
در اسطوره‌هاي ايراني ما به اولين مرد، كيومرث و اولين گاو برمي‌خوريم. برخي واژه كيومرث را همان گاو ـ مرد مي‌دانند و برخي هم عقيده دارند كه كيومرث به معناي زنده‌ي ميراست.
در نوشته‌هاي باستاني ايراني داريم كه اهريمن، گاو را مي‌كشد و نطفه گاو در ماه نگهداري مي‌شود و از كشته شدن گاو 55 نوع غله و 12 نوع گياه دارويي به وجود مي‌آيد. گاو به ماه مربوط است. حتي شاخ گاو شبيه هلال ماه تعبير شده است. ران گاو نر، نقش باروري و قدرت و قطب شمال را دارد (توجه شود كه شير در نقش نبرد شير و گاو در تخت جمشيد به كفل و ران گاو حمله برده است.)
كشتن گاو نر در سال نو مظهر مرگ زمستان و تولد نيروي حياتي است.
در آيين‌هاي ميترايي، قرباني گاو، نقطه تمركز مراسم ديني در آيين ميتراست. مظهر پيروزي بر طبيعت حيواني انسان و حيات به واسطه مرگ است. در داستان مهرپرستي داريم كه گاو از دست مهر فرار مي‌كند. مهر به دنبال گاو مي‌دود و گاو را به چنگ مي‌آورد و سر او را مي‌برد تا بركت حاصل شود.
كشتن گاو به معني عمل آفرينش تعبير شده است.
باستان‌شناسان از كاوش‌هايي كه در شهر سوخته انجام شده است به اين نتيجه رسيده‌اند كه آنها گاو را مي‌پرستيده‌اند. عيلامي‌ها هم در معبد چغازنبيل مجسمه گاو را نگهداري و پرستش مي‌كرده‌اند.
نقش گاو در سر ستون‌هاي تخت‌جمشيد و هم در درگاه كاخ ملل به كار رفته است. در نقش شير گاوشكن هم نقش گاو ديده مي‌شود.
نبرد شير و گاو:
گاو در هنر هخامنشي پاينده و نگهدارنده به شمار مي‌رفته و به همين دليل در سر ستون‌ها و در درگاه‌ها به كار رفته است. اما از طرفي گاو به ماه هم مربوط مي‌شد و به حاصلخيزي و باروري هم ربط دارد.
گاو نماد ماه و شير نماد خورشيد است. شايد فائق آمدن شير بر گاو، فائق آمدن خورشيد بر ماه و روز بر شب و روشنايي بر تاريكي است. اما بهترين تعبيري كه از نقش شير گاو شكن وجود دارد به شرح زير است:
گاو و شير (ثور و اسد) هر دو از صورت‌هاي فلكي هستند. در نزديكي‌هاي اعتدال ربيعي، (نوروز) برج اسد بر برج ثور تفوق مي‌يابد و بهار مي‌شود و حاصل‌خيزي و تجديد حيات آغاز مي‌شود.

2- نقش بار عام:
ما در اين جا تنها بخشي از نقوش حجاري شده مربوط به بار عام را شرح مي‌دهيم كه به درك ما از مفهوم تقدس در تخت جمشيد كمك مي‌كنند و خواننده محترم را براي تفسير بقيه عناصر موجود در اين نقش به مقاله "نقش بار عام"، به قلم نگارنده ارجاع مي‌دهيم.
- نقش شاه و وليعهد:
در اين تصوير، شاه و وليعهد بزرگ تر از بقيه افراد نقش شده‌اند و اين مسئله ارتباط مستقيم به منزلت و مقام شاهان دارد.
شاه ايران به فضيلت گزينش الهي، وجودي ممتاز و يگانه بود و هيبت و عظمت شأن خداي بزرگ ايرانيان را منعکس مي‌ساخت و در نتيجه همين موضوع مرتبتي فوق طبيعي داشت. مرتبت او اگر چه پايين‌تر از مرتبه خدايي بود اما بالاتر از مراتب آدميان بود. آيسخولوس شاعر در نمايشنامه پارسيان، داريوش را چنين معرفي مي‌کند:
ايزوتئوس: برابر با خدايان، ته ئيون: شبيه خدا، نئوس پرسيانس: خداي ايرانيان، اکه کوس: معصوم و برکنار از لغزش.
اصولا شرقيان معتقد بودند که شاهان قائم مقام خدايان بزرگ چون اهورامزدا، يهوه و مردوک در روي زمين هستند و حتي چنان که در مصر معتقد بودند، خود خدا هستند.
اشاره‌اي به اهميت و تقدس شاه:
بنا به سنت ايراني، تاريخ بشر با كيومرث آغاز مي‌شود. در متون قديمي كيومرث نمونه اولين انسان است كه حتي پيش از آفرينش جهان انساني هم وجود داشته است. جالب است بدانيم، كيومرث اولين انسان (مرد) و اولين پادشاه جهان است.
هم‌چنين در اسطوره‌هاي ايراني، جمشيد ( كه نام تخت جمشيد از او گرفته شده است) نخستين انسان است كه به مقام خدايي رسيده و شاه سرزمين‌هاست. او كه بر همه هفت كشور فرمانروايي داشت و ديوان و مردمان را مطيع قوانين خود كرده بود، چون تاج بر سر نهاد، خطابه‌اي تقريبا به اين مضمون خواند: "من داراي فر ايزدي هستم. من پادشاه و خداوندگار شما هستم..."
شاه همچون ظرفي بود برگزيده از جانب خداوند، سرشار از قدرت‌هاي فوق بشري كه در اطرافش اثرات جادويي خاصي وجود داشت. هنرمندان ايراني كوشيده‌اند تا اين خصوصيت را در نقش‌هايي كه از شاه پرداخته‌اند با بزرگ‌تر نشان دادن وي از ديگران جلوه دهند.
بهترين گواه بر اين كه شاه ايران موجودي سرشار از نيروهاي ايزدي تصور مي‌شد، پرستش يا ستايشي است كه پس از مرگ وي به عمل مي‌آمد.
"اريستوبولوس" توصيفي دقيق از مقبره كوروش كبير هنگامي اسكندر آن را ديدار كرده، براي ما به جاي گذاشته است. او مي‌نويسد در باغستاني، برج كوچكي قد برافراشته بود كه با وسايل تشييع مجهز بود. در اين جا مغان به پاس‌داري مشغول بودند و هر ماه براي آن اسبي قرباني مي‌كردند.
شاهان هخامنشي همانند همه شاهان بين‌النهريني منبع عمده علوم غيبي بودند، زيرا از راه خواب و يا واسطه‌هاي ديگر با خداوند ارتباط داشتند.
شاه ايران در واقع خليفه اهورامزدا بر روي زمين بود. شاه ايراني به فضيلت گزينش الاهيش وجودي ممتاز و يگانه بود. هيبت و عظمت شان شاه، همان عظمت خداي ايرانيان را منعكس مي‌كرد.
همسان باوري شاه و خدا نه تنها در ايران بلكه در بين‌النهرين و مصر و سرزمين‌هاي ديگر هم مشاهده مي‌شود. در قديم شاه سيام هرگز پا بر بر زمين نمي‌گذاشت و بر تخت زرين از جايي به جايي ديگر مي‌رفت. در دوره خاصي از تاريخ بين‌النهرين، پادشاهان داراي الوهيت بودند. در اين زمان، پادشاهاني كه به خدايي شناخته مي‌شدند، ادعا مي‌كردند كه پسر يا برادر خدايان اصلي بوده‌اند.
نقش شاهان ايراني را بر كوه‌ها حجاري كرده‌اند. آرامگاه برخي از شاهان ايراني نيز در داخل كوه است. مهرداد بهار توضيح جالبي در اين زمينه دارد. او در رابطه با دفن پادشاهان هخامنشي در دل كوه رحمت (كوه مهر) اظهار مي‌دارد، همان‌طور كه خورشيد در كوه غروب مي‌كند، شاه هم در كوه غروب مي‌كند. از كوه كه آب بيرون مي‌آيد، نعمت بيرون مي‌آيد. شاه هم كه نعمت بخشنده است در كوه مدفون مي‌شود تا همچنان بركاتش ادامه داشته باشد.
ريش (به ويژه ريش شاه و وليعهد):
اصولا موي مرد از لحاظ سنتي منبع نيرو و مردانگي او به شمار مي‌آمد. مردان حکيم و مقدس معمولا ريش دار و داراي هياتي احترام آميز، به ويژه در شرق هستند. خدايان مصري معمولا ريش بلندي دارند که نوک آن مجعد است. فراعنه مصر هم ريش کوتاهي دارند که انتهاي آن را به صورت چهار گوش مي‌بريدند.
در نقوش مربوط به آشوري‌ها هم، شاهان ريش‌هايي شبيه آن چه در نقش بارعام مي‌بينيم دارند. در اين نقش، فقط انتهاي ريش شاه و وليعهد به صورت پهن است و ديگران ريش نوک تيز دارند. در ضمن ريش شاه و وليعهد از همه بلندتر است. آن‌ها ريش‌هاي مستطيل شکل مجعد زيبايي دارند که هيچ يک از کسان ديگر چنان که در نقوش پيداست، ندارند. تنها اهورامزدا و کروبيان که شاهان هم جزء آنها هستند ريش‌هايي به اين شکل دارند.
در كتيبه بيستون هم ريش داريوش از همه بلندتر است.

تخت شاه:
تخت سلطنتي پوششي از طلا داشت و طلا خود مظهر ابديت و الوهيت بود. بر روي چهار پايه تخت نقش چنگال‌هاي شير ديده مي‌شود که مظهر قدرت هستند. اين تخت‌ها از تخت‌هاي خدايان آشوري تقليد شده است.

چهارپايه زير پاي شاه:
در اين تصوير، شاه پايش را بر روي چهار پايه‌اي گذاشته، در حقيقت پايش را روي زمين قرار نداده. همان طور که اهورامزدا در نقوش باستاني ايران هيچ‌گاه پا بر روي زمين نمي‌گذارد بلکه هميشه در هوا پرواز مي‌گيرد، شاه ايران نيز هرگز پا بر زمين نمي‌نهاد. به ندرت نقشي از شاه ايران (در زمان هخامنشيان و ساسانيان و حتي قاجاريان) ديده مي‌شود كه پاي شاه، زمين را لمس كند. شاه اگر مي‌خواست از ارابه‌اش پياده شود پا بر روي چهارپايه‌اي زرين مي‌گذاشت که ماموري خاص آن را حمل مي‌کرد. هيچ کس نيز به عنوان کمک او را لمس نمي‌کرد. هيچ گاه پياده به بيرون کاخ نمي‌رفت و در کاخ نيز هر جا که قدم مي‌گذاشت فرش‌هاي ساردي که هيچ کس ديگر حق گام زدن بر آن‌ها را نداشت در زير پايش مي‌گستردند.
در اين نقش تخت و چهارپايه شاه بر روي سکويي قرار دارد که بالاتر از سطح زمين است و تنها وليعهد بر روي سکو رفته است. تماس پاي شاه با زمين مغاير با قداست وي بود. در نقش‌هاي ديگر تخت جمشيد شاه را مي‌بينيم که بر اورنگ پادشاهي نشسته و بر دوش ديگران در حال حرکت است و هرگز پاهايش زمين را لمس نمي‌کند.
اين رسم در فرهنگ‌هاي ديگر هم مشاهده مي‌شود. براي مثال براي امپراتور ژاپن، لمس کردن زمين خفت و توهين بزرگي محسوب مي‌شد و در واقع در قرن شانزدهم همين کافي بود تا از مقامش معزول شود. ظاهرا فلسفه اين کار در اين بود که اشخاص مهم و مقدس، نيرو و خاصيت اسرار آميزشان را با تماس زمين از دست مي‌دهند يا آن نيرو به هدر مي‌رود و از اين رو پا با زمين تماس نداشت.

قباي شاهي:
قباي شاهي در چشم ايرانيان گنجينه‌اي بود که ارزشش در فهم کسي نمي‌گنجيد. اين قبا منحصر به فرد و داراي نيروهاي فوق طبيعي بود. اين قبا که يکي از مظاهر پادشاهي به شمار مي آمد، يک جور طلسم هم بود. پادشاه در مراسمي که در تخت جمشيد برگزار مي‌شد ابتدا آن را مي‌پوشيد. قباي پادشاهي حتي اگر کهنه و فرسوده مي‌شد قدرت فوق‌العاده‌اي به پوشنده مي‌داد.

عصا:
اين عصا طبق مقررات تشريفاتي در دست راست شاه قرار دارد و نوک آن به زمين مي‌رسد. عصا در واقع نشان سلطنت و قدرت الهي و آسماني است و نوعي اقتدار را تداعي مي‌کند. در فرهنگ نمادها اين گونه تعريف شده است که عصا در آغاز نشان دهنده سلاحي است که از دشمن مغلوب گرفته شده و بنابراين علامت فتح بود.

3- فر كياني و فر ايراني:
آن دو نقشي را كه ما در اين‌جا به نام فر ايراني و فر كياني نام مي‌بريم از نقوشي هستند كه بحث‌هاي زيادي در مورد معني و مفهوم آن‌ها وجود دارد. برخي آن را نماد اهورامزدا و برخي ديگر آن را نقش فروهر قلمداد كرده‌اند. آن‌چه در اين بخش اهميت دارد اين است كه اين نقوش نشان تاييد ايزدي و آسماني و در نتيجه دليل تقدس به شمار مي‌روند كه چندين مرتبه در مكان‌هاي مختلف تخت جمشيد ديده مي‌شوند.
توضيحات بيشتر:
براي نماد شناسي گوي بال‌دار قابل ذكر است كه گوي نماد خورشيد بود كه مظهر فناناپذيري و جاودانگي و سرچشمه حيات به شمار مي‌آمد. بال عقاب يا ***** هم نماد پرواز و تعالي به حساب مي‌آمد. بنابراين از تركيب بال و گوي، نماد مقدس گوي بال‌دار ساخته شد كه براي مردم باستان نمايان‌گر جاودانگي و تعالي بود.
اين نماد در اصل براي مردم باستان به منزله رابطي بين جهاني مادي و معنوي به شمار مي‌آمده و به همين دليل از آن براي تزئين بناها و متبرك ساختن موضوع‌هايي كه مربوط به امر سلطنت و مذهب بوده به وفور استفاده مي‌شده است.
ريشه‌هاي اوليه اين نماد در مصر يافت مي‌شود و از آن‌جا به بين‌النهرين و ايران راه يافت.
اشكال متفاوتي از گوي بال دار در تمدن‌هاي سومري، آشوري، مصري و بابلي و ايراني وجود دارد.
گوي بال‌دار در ايران گاهي فقط از يك كره با بال‌هايش تشكيل شده است و گاهي نيز يك آدمك به همراه آن وجود دارد. اين آدمك گاهي نيم‌تنه‌اش از داخل گوي بيرون آمده است و گاهي بر بالاي گوي است.
دكتر شاپور شهبازي گوي بال‌دار ساده‌ را نماد فر ايراني دانسته و گوي بال‌دار با آدمك‌ را نماد فر كياني مي‌داند. گاهي اين دو نماد (فر ايراني و فركياني) با هم ديده مي‌شوند كه دراين صورت فر كياني بالاتر از فر ايراني قرار دارد. گاهي هم مستقلا در نقش‌هاي جداگانه‌اي آمده‌اند.
ظاهرا نماد گوي بال‌دار با آدمك بيشتر تكرار شده است. در نقش برجسته بيستون و در آرامگاه‌هاي هخامنشي در نقش رستم هم همين نقش ديده مي‌شود كه البته گاهي تغييرات كمي مخصوصا در قسمت بال‌ها مشاهده مي‌شود.
در اين نقش‌ها آدمك از داخل گوي يا قرص بيرون آمده است. گاهي اوقات هر دوي اين نقش‌ها با وجود دو ابوالهول (Sphinx) در كنارشان ديده مي‌شوند و گاهي هم بدون وجود ابوالهول‌ها هستند. البته ظاهرا آن گوي بالدار با آدمك‌ كه ابوالهول‌ها در طرفين آن‌ها هستند همان است كه آدمك‌ از درون قرص بيرون نيامده است، بلكه بر بالاي قرص قرار دارد.
آقاي ابوالعلاء سودآور نيز نظريات خاص خود را دارد كه قابل توجه است. ايشان نمادي را كه در نقش برجسته بيستون قرار دارد را علامت و نماد اهورامزدا مي‌دانند. او علامت گوي بال‌دار ساده (بدون آدمك) را نماد فر مي‌دانند كه پادشاهان ايران زمين همواره به آن براي سلطنت و حكومت نياز داشتند.
گاهي اوقات نماد گوي بال‌دار ساده دو تا با هم است كه در بالا و پايين هم قرار گرفته‌اند. به گفته آقاي سودآور، اين نمايانگر فر مضاعف يا فر افزون است.

برگزاري آيين‌هاي مقدس در زمان‌هاي مقدس در تخت جمشيد:
بسياري از كارشناسان معتقدند كه تخت جمشيد مكاني بوده كه در زمان‌هاي معين و به ويژه نوروز، شاهان هخامنشي در آن حضور مي‌يافتند و مراسم و آيين‌هايي را برگزار مي‌كرده‌اند. قبلا بايد عنوان كنيم كه شاه خود به عنوان موجودي مقدس و همتاي خداست كه آيين‌هاي مربوط به زمان مقدس نوروز در برابر او و به اميد بركت و حاصلخيزي از طرف او، انجام مي‌شده است.
با ديدگاه اسطوره‌اي، در ساخت معابد، زمين و زمان با هم ساخته مي‌شوند. به اين معني كه هنگامي كه يك بناي مقدس ساخته مي‌شود، برايش زمان مقدس هم در نظر گرفته مي‌شود. چراكه اعمال و رفتاري كه انسان مذهبي در مكاني مقدس انجام مي‌دهد، بر حسب زمان است.
ميرچا الياده مي‌نويسد:" هر جشن و مراسم مذهبي و هر زمان آييني نيايش، دوباره واقعيت بخشيدن به حادثه‌اي مقدس است كه در گذشته‌اي افسانه‌اي، اتفاق افتاده است."
و عقيده دارد:" اگر معناي جشن‌هاي مذهبي را تحليل كنيم همان آرزوي نزديكي بيشتر به خدايان را خواهيم يافت."
از طرفي، روز اول سال نو با نخستين روز آفرينش انطباق دارد، چرا‌كه در هر سال نو، جهان دوباره آفريده مي‌شود.
مراسم سال نو، واقعيت بخشيدن به آفرينش دوباره جهان است. به همين علت است كه سال نو موقعيتي براي تطهير شدن و پالايش يافتن و زماني براي ترك گناهان و طرد شيطان و قرباني دادن و تجدد دوستي‌هاست.
با تكرار ساليانه آفرينش كيهان، زمان ازلي تجديد مي‌شود و با شركت در مراسم آييني "پايان جهان و باز آفريني آن"، هر انسان از نو زاده مي‌شود و حيات دوباره‌اي را آغاز مي‌كند.
ميرچا الياده به درستي معتقد است كه آيين‌هاي حلول سال نو در اصل تجديد و تكرار تكوين عالم را تداعي مي‌كنند. در اين ميان شاه مسئول ثبات، باروري، نعمت و بركت تمام عالم است.
اقوام كهن مي‌انديشيدند كه دنيا سالانه بايد نو شود و اين نوشدگي بر طبق الگويي انجام مي‌گيرد كه در آيين‌ها و اسطوره‌ها بازتاب يافته است. در واقع همان‌طور كه "ه.فرانكفورت" توضيح مي‌دهد: "هرسال نو يك عنصر عمده و اساسي مشترك با نخستين روزي دارد كه عالم خلق شد و دور فصول به گردش افتاد."
از اين رو، جشن سال نو به گونه‌اي احياي طبيعت و مملکت را نيز تداعي مي‌كرد. يكي از اهداف جشن سال نو، احياي مملكت بود و اين مهم به شاه بستگي بسيار داشت. در واقع شخصيت شاه چنان مهم بود كه تمامي تغييراتي كه روي تخت شاهي رخ مي‌داد، مفهومي كيهاني داشت.
در مرحله‌اي از دوران باستان، شاه را غالبا داراي نيروهاي فوق طبيعي يا تجسم يكي از خدايان مي‌دانستند و بر اساس اين باور اعتقاد داشتند كه سير طبيعت كمابيش زير فرمان اوست و هم او مسئوليت بدي و خوبي آب و هوا، بدي و خوبي محصولات و از اين قبيل را بر عهده دارد. حتي سلطنت يك شاه بد يا يك شاه خوب در باروري و حاصلخيزي زمين، گياهان و جانوران اثر بد يا خوب داشت.
عقيده بر اين بود كه شخص شاه، كانون پوياي گيتي است كه شعاع‌هاي نيرو و توان از آن به همه جاي ملكوت مي‌تابد. و از اين رو هر حركت شاه، از چرخش سر گرفته تا بالا رفتن دست يا مثلا عطسه‌اي، بلافاصله در بخشي از طبيعت اثر مي‌گذارد.
برگزاري جشن روز اول سال (روزي كه سرنوشت انسان و جهان در سالي كه در پيش است، تعيين مي‌شود) در بابل و به احتمال قوي در ايران، نوعي تجديد پيمان شاه با خدايان بود.
در بابل چنين تصور مي‌شد كه در روز اول سال، همه خدايان به رياست مردوك در معبدي گرد هم مي‌آيند تا سرنوشت سالي را كه در پيش است، و به ويژه حوادث زندگي شاه را تعيين كنند.

كتيبه‌هاي تخت جمشيد:
متن كتيبه‌هايي كه در مجموعه تخت جمشيد وجود دارند، از حمايت اهورامزدا براي ساخت بناها ياد مي‌كنند كه نمايان‌گر جنبه تقدس بخشيدن به بناهاست. برخي از اين كتيبه‌ها به شرح زير هستند.
در كتيبه عيلامي مدخل اصلي تخت جمشيد (به زعم دكتر شاپور شهبازي) كه در جنوب صفه قرار دارد، از زبان داريوش آمده است:
"...چونان كه بر بالاي اين‌جا، اين كوشك ساخته آمد، پيش از آن در اين‌جا دژي ساخته نشده بود. به خواست اهورامزدا اين ارگ را من ساختم. اهورامزدا و ديگر ايزدان را اراده بر آن بود كه اين ارگ ساخته شود..."
و در بخشي از كتيبه بابلي كه در همين مكان ساخته شده از زبان داريوش آمده است: "...چنان باد كه اهورامزدا و ديگر ايزدان مرا بپايند و آن‌چه را كه بنا مي‌كنم."
در كتيبه ورودي دروازه همه ملل از زبان خشايارشا آمده است: "...اين بارگاه همه ملل را من به توفيق اهورامزدا ساختم. بسا ساختمان‌هاي خوب ديگر در اين پارسه كرده آمد، كه من برآوردم و پدرم برپا كرد. هر آن بنايي كه زيبا مي‌نمايد، همه را به تاييد اهورامزدا، ما ساختيم..."

اعداد نمادين و مقدس در بناهاي تخت جمشيد:
به نظر مي‌آيد كه سازندگان در ساختار بناهاي تخت جمشيد از برخي از اعداد نمادين و مقدس بهره برده‌اند. به طور مثال تعداد مجموع ستون‌هاي كاخ آپادانا 72 عدد بوده است. 72 در بين‌النهرين، مصر و ايران عددي است كه علاوه بر اين‌كه با علم نجوم ارتباط پيدا مي‌كند، ويژ‌گي‌هاي مقدس‌گونه را نيز به خود مي‌پذيرد. چنان‌كه تعداد مرتبه‌اي كه از نام اهورامزدا در كتيبه بيستون ذكر شده، 72 است. و همواره تعداد 72 نفر (يار) در ادبيات اسطوره‌اي سه تمدن مذكور نمايان است. (براي آشنايي بيشتر با اين عدد به مقاله "عدد، نماد، اسطوره" نگارنده مراجعه كنيد.)
اعداد ديگري هم در طراحي بناهاي تخت جمشيد مورد توجه بوده‌اند كه از جمله آن‌ها مي توان به عدد 111 اشاره كرد.
مواردي كه در اين مقاله به آن‌ها اشاره شد، نمايان گر اين موضوع هستند كه از جنبه‌هاي مختلف، تخت جمشيد يك بناي مقدس شمرده مي‌شد. به نظر مي‌رسد دلايل ديگري هم وجود دارند كه اين تفكر را تاييد مي‌كنند اما از حوصله اين نوشته خارج هستند.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ملتی که به گذشته ی خود وابسته و دلبسته نباشد به ناچار از صحنه ی روزگار ناپدید خواهد شد."محمد رضا شاه پهلوی"

[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]

[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]

heart break kid آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال



پد از بين برنده سـموم بدن كينوكي

مزیت های کینوکی:
پد دفع سموم بدن کینوکی - Kinoki (فیلترینگ بدن انسان ) از بین برنده سموم مضر موجود در خون تهیه شده از سرکه طبیعی گیاه اعجاب آور بامبو



» برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر اینجا را کلیک کنید ...
 

روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.

قیمت: 16000 تومان

 


Powered by vBulletin Version 3.8.6 & Our Members
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.
Content Relevant URLs by vBSEO 3.5.2
Host & Support By Kimiahost Co
© Copyright 2005-2010 Gtalk.ir
سایت سرگرمی و تفریحی * ثبت هاستینگ و دامنه * سایت سرگرمی و عکس های جالب * فروشگاه تکچین ، فروشگاه اینترنتی تکچین هدایای جالب و لوکس * ست مروارید عشق * سایت یک در یک ، فال و طالع بینی ، عکس ، مقالات آموزشی، پیامک های جالب *آموزش لاغری در 10 دقیقه *شارژ موبایل با باطری قلمی *بهترین هدیه روز مادر و روز زن *راه های افزایش قد + حرکات جادویی *ساعت LED آدیداس adidas *ساعت بدون عقربه Gucci *دستگاه کپی SMS و شماره تلفن *ست چاقوی میراکل بلید *دماسنج عشق *سایت هدفمند سازی یارانه ها *برچسب ضد اشعه امواج مضر موبایل * ساعت و گردنبند جادویی آرامبخش *پک سفیدکننده دندان اصل Whitelight * کرم موبر باله آ اصل - Balea Cream *هاست ایرانی ، میزبانی ملی *خرید زیور آلات ، بدلیجات ، مروارید *پنل ارسال sms *تبادل لینک با ما - رنک 3 به بالا