نویسندگان یونانی
مورخ همیشه ناگزیر است که به منبع موثقی مانند سنگ نبشته بیستون بهای بیشتری دهد. در مورد دیگر نوشته ها باید دید نقاد داشت و متوجه میزان جانب داری ها و شاخ و برگ های تامین کننده نظر نویسنده بود.
از نویسندگان بیگانه هرگز نمی توان انتظار داشت که در همه ی بخش های گزارش های خود، به ویژه وقتی گزارش درباره دشمن است، گامی از دایره عینیت و بی طرفی بیرون ننهند. بنابراین باید نگران گزارش هایی بود که یونانی ها درباره شاهنشاهی ایران داده اند. این فقط یونانی های آسیای صغیر نبوده اند که از ابتدا به انقیاد ایرانی ها در آمده اند بلکه ایرانی ها تا آتن، قلب دموکراسی یونان رخنه کرده، همواره اختلاف های موجود میان « شهر دولت ها» را زیر نظر داشته و از آن بهره برداری می کرده اند. از این روی قابل درک است که یونانی ها نمی توانسته اند نسبت به ایرانی ها احساسات دوستانه ای داشته باشند با این همه یونانی ها ایرانیان را دست کم نمی گرفته اند و به ویژه به کوروش احترام می گذارده اندبیشتر مخالفان دموکراسی رادیکال شیفته کوروش بوده اند. هرودت کوروش را می ستاید و گزنفن در « کوروش نامه» پ.م. تالیف شده باشد، او را فرمانروایی نمونه معرفی می کند.
در حقیقت گزارش مورخان یونانی است که در مجموع به برداشت های تاریخی ما شکل داده است. در زمینه های زیادی درباره ی رویدادهای تاریخی ایران فقط یونانیان می توانند اطلاعاتی در اختیار ما قرار دهند.
در میان اینان بیش از همه باید از هرودت نام برد، که در نیمه نخست صده پنجم پ.م. در آسیای صغیر، در بخشی از شاهنشاهی بزرگ ایران می زیستو سفرهای دور و دراز زیادی می کرد گزنفن که به طور مزدور در استخدام کوروش صغیر بود، پس از جنگ کوناکسا در بابل که منجر به کشته شدن کوروش صغیر شد، همراه ده هزار سرباز دیگر به زحمت به یونان رسید. او ماجرای این بازگشت را در اثر خود« آنابازیس» ، آورده است. کتسیاس در زمان (پ.م.) زمانی طولانی پزشک مخصوص دربار بود و گزارش های او درباره دربار ایران متکی بر مشاهدات شخصی است. البته او بیشتر یک نویسنده جنجالی و کمتر یک مورخ است و ما فقط از طریق نقل قول دیگران با گزارش های او آشنا هستیم.
در آثار دیگر نویسندگان یونانی نیز گاه به تفصیل و زمانی در حد اشارات کوتاه درباره رویدادهای تاریخ ایران مخاطب قرار می گیریم.
البته در این نوشته ها بیشتر با مسائلی سر و کار داریم که تماس یونانی ها با آنها بیشتر بوده است. مثلا در این آثار ما تقریبا چیزی درباره خاور شاهنشاهی بزرگ ایران نمی بینیم. درست به خاطر خصلت یک جانبه ی همین منابع است که ذخیره ی لوح هی گلی تخت جمشید برای ما سرچشمه ای اصیل و در نوع خود کاملا استثنائی است.
لوح های گلی عیلامی به عنوان منبعی جدید
هنگامی که کوروش بزرگ شاهنشاهی ایران را بنیان می گذارد، همان طور که گفتیم ایرانیان هنوز خطی از خود نداشتند آنها قبایل سوارکاری بودند که در دسته های مجزا به جنوب سرازیر شده این سرزمین را برق آسا دگرگون کرده اند.
اینک که ایرانیان مالک یک شاهنشاهی بزرگ شده بودند فقط به کمک یک تشکیلات اداری منظم و دقیق می توانستند ملت های زیر سلطه ی خود را اداره کنند.
پارس ها با تصرف بابل، نظام دیوانی و خط آرامی آن را نیز پذیرفتند. از سده ی نهم پ.م. حکومت های محلی کوچک آرامی بسیاری ضمیمه ی امپراتوری آشور شده بود. با امپراتوری جدید بابل، آرامی ها از سوریه رانده شده، در سراسر امپراتوری پراکنده شدند. زبان این آرامی ها از دستور ساده ای برخوردار بود. آنها با خطی الفبایی،که آموختن اش بسیار آسان تر از خط های میخی بود، می نوشتند. از سده ی ششم پ.م. در اسناد بابلی که به خط میخی نگاشته شده، که گاه به افزوده های آرامی نیز بر می خوریم. برای نوشتن خط آرامی، مانند خط میخی، نیازی به لوح گلی نبود. نوشتن آن با مرکب بر روی چرم یا پاپیروس به آسانی ممکن بود و از همین روی به سرعت گسترش یافت.
در سرزمین مرکزی ایران نیز عیلامی ها از دیر باز ساکن بودند. اینان هم مانند بابلی ها از سازمان دیوانی رشد یافته ای برخوردار بودند. زبان نوشتاری آنها عیلامی بود. ظاهراً منشی آنها کوروش بزرگ نیز عیلامی بود. درباره ی عیلامی بودن منشی های داریوش مطمئن هستیم. در زمان فرمانروایی داریوش اسناد دیوانی به خط عیلامی نوشته می شد. خشایارشاه نیز همین روش را داشت. هنوز هم از زمان اردشیر اسناد محاسباتی دیوانی به خط عیلامی بر جای مانده است. سرانجام تقریباً در نیمه ی سده ی پنجم حتی در پارس، زبان آرامی به عنوان زبان یگانه زبان دیوانی بر کرسی نشست.
لوح آن تقریباً سالم بود. این لوح ها متعلق به بایگانی دیوانی داریوش بزرگ است. متن ها روی هم رفته کوتاه و به کناره ی سمت چپ لوح خورده است. این مطالب در نگاه اول حاوی اطلاع چندانی نیست، اما وقتی آنها را با اطلاعات لوح های دیگری که به نحوه ای در پیوند با آن است بسنجیم، به مقدار زیادی مطلب تازه بر می خوریم. مثلاً باید همه ی لوح هایی را که در آنها نام «امورته» آمده، با یکدیگر بسنجیم تا معلوم شود:
یا منظور از امورته در همه جا شخصی واحد است؟ چرا که بسیاری دیگر می توانسته اند دارای همین نام باشند. بنابراین بدون نام پدر هرگز نمی توان از هویت شخص مورد نظر مطمئن بودنام این مرد در ارتباط با چه افراد و صاحب منصبانی آمده؟ این امر درباره ی همه ی نام ها مطرح است.
در ارتباط با کدام محل به این نام ها اشاره می شود؟ در اینجا نیز نام آبادی های بعدی بررسی می شود.
بالاخره مهره های این لوح چه وضعیتی دارند؟ صاحبان آنها چه مقامی داشته اند و آیا می توان آنها را به اشخاص معینی نسبت داد؟
[IMG]http://up.vatandownload.com/images/***oiv0jxarvw2hfvv1h.jpg[/IMG]
با دقت در یک یک این نکته ها، که هر کدام نیاز به بررسی کاملاً جداگانه و مخصوص دارد، می توان به نتیجه های شگفت انگیز زیر رسید: {امورته} کارگزار با محصول غله در ایتمه بوده است. به این مرد در این سمت، از است، اما شاید به نام او اشاره ای ندارد، در ارتباط با او پیش بکشیم. علاوه بر این می توان با بررسی همه ی اسناد به این نتیجه رسید که مهر هه ی کارگزاران محلی در سمت چپ آمده و بالاخره این که کار اداره ی محصول طبقه بندی شده، بوده است. بدینم معنی که یک کارگزار، مانند امورته، مسئول غله، کارگزار دیگر مسئول میوه، دیگری مسئول شراب و دیگری مسئول چارپایان و تدارکات گوشت بوده است.
بعد به این نتیجه می رسیم که ایرتمه در عیلام قرار داشته است و ارتباط اقتصادی نزدیکی با تشپک و شورکوتیر و همچنین با چند آبادی دیگر و حتی با شوش داشته است. نام گیرنده ی سهم در لوح نمونه ی ما « بریک عل» است. به نام او به ندرت اشاره می شود، با این همه چنین بر می آید که او مرد بلند پایه ای بوده است، چرا که سه «پادو» در روی لوح، از آن اوست. مهر
او حکایت از دریافت محموله می کند.
وقتی که با این ترتیب هزاران لوح دیوانی را، که از تخت جمشید بدست آمده، بررسی می کنیم، ناگهان هسته ی مرکزی و حکومتی شاهنشاهی بزرگ ایران آکنده از زندگی می شود. از صدها آبادی نام برده می شود، که اغلب موقعیت جغرافیایی آنها- دست کم به تقریب – روشن است. اگر طول و عرض جغرافیایی آبادی ها معلوم نیست، جای آنها در یک شبکه ی اداری – اقتصادی متراکم – مشخص است. کارمندان با نام نامیده می شوند و وظایفشان مشخص است و به همین ترتیب بسیاری از سوال های در ارتباط با زندگی روزمره به پاسخ می رسند. در صفحات بعد جزییات بسیار از این قبیل، از جنبه های گوناگون، طرف توجه و بررسی قرار خواهد گرفت.