شما عضو نیستید, برای دسترسی کامل به سایت لطفا از طریق این لینک ثبت نام نمائید.     close
 

تالارهای گفتمان جی تاک

جدیدترین موضوعات انجمنها دانلود تولبار جی تاک


بازگشت   تالارهای گفتمان جی تاک تاریخ ، فرهنگ و هنر ادبيات زندگینامه شاعران و نویسندگان
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
لینک مستقیم ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
قدیمی 16th November 2011   #121

KhaleGhezi

کاربر سایت

 KhaleGhezi آواتار ها

تاریخ عضویت: Jul 2011
محل سکونت: مشهد
نوشته ها: 3,963
تشکر از دیگران: 11,739
تشکر شده 9,717 بار در 4,147 پست

حالت
Bookworm

 

ويليام سامرست موام
نويسنده انگليسي ( 1874- 1965)


«ويليام سامرست موام» ۱۳۰ سال پيش (سال ۱۸۷۴) در سفارت بريتانيا (واقع در پاريس) به دنيا آمد؛ وي با كمك معلم سرخانه زبان انگليسي را فرا گرفت. پدر ويليام مشاور حقوقي ارزنده اي در سفارت بريتانيا در پاريس بود. ويليام تا سن هشت سالگي با مادرش زندگي مي كرد، تا اينكه در آن سال (۱۸۸۲) مادرش در ششمين زايمان، زندگي را بدرود گفت... ويليام اين حادثه را تا زمان مرگ فراموش نكرد و كنار تختخوابش روي ميز كوچكي همواره عكسي از وي مي گذاشت.
دو سال بعد از مرگ مادر؛ پدرش نيز درگذشت (۱۸۸۴)... و چون بخش عمده اي از درآمد پدر صرف نگهداري از خانه مجللشان شده بود، از او ثروت اندكي باقي ماند كه به هر فرزند سالي ۱۵۰ پوند مي رسيد. ويليام پس از مرگ پدر (در ۱۰ سالگي) نزد عمويش كشيش هنري موام اسقف انگليكن در وايت استيبل در نزديكي كنتر بري رفت؛ او مردي سختگير، پرهيزگار و غرق در انديشه هاي خود بود. كتاب « پيرامون اسارت»، داستان اين دوران از زندگي وي بود. ويليام در اين كتاب، خود را «فيليپ كري» و عمويش را «ويليام كري» ناميد و واژه وايت استيبل (به معني اصطبل سفيد) را به بلك استيبل (اصطبل سياه) تغيير داد... ويليام در روابط اجتماعي اش تا آخر عمر به علت لكنت زبان عذاب مي كشيد. در اين كتاب پاي كج و كوله فيليپ، ناتواني گفتاري خود او را نشان مي دهد. ويليام درباره دوران كودكي خود چنين نوشته :
« كوچك اندام، نحيف، نزار و خجالتي بودم؛ نيروي جسمانيم كم و لكنت زبان داشتم، اما در مقابل، قدرت تحمل ام زياد بود. تك تك آدم ها را دوست مي داشتم، اما اشتياق چنداني به حضور در جمع آنان نداشتم... هيچ گاه در نظر اول از كسي خوشم نيامده است؛ گمان نمي كنم هرگز در كوپه قطار با كسي كه نمي شناختم، حرف زده باشم يا با همسفري در كشتي سخن گفته باشم؛ مگر آنكه او سر حرف را باز كرده باشد... گمان نمي كنم، پسري دوست داشتني بوده باشم ».
او موعظه ها، سختگيري و خشونت پدر روحاني را به مدت سه سال تحمل كرد و پس از آن، به مدرسه كينگ در كنتر بري فرستاده شد، اما به دليل آزار و اذيت بچه هاي ديگر، نتوانست در آنجا تحصيل كند و با اجازه عمويش يك سال در هايدلبرگ درس خواند.

شروع آشنايي با فلسفه
گرايش ويليام به فلسفه در سن ۱۷ سالگي آغاز شد. در كلاس درس فلسفه كونوفيشي (كه استاد مشهوري بود) شركت مي كرد و در وجود شوپنهاور جاني همانند خويش يافت و تمام عمر شيفته اسپينوزا باقي ماند.

رمان « ليزاي لمبتي » و تولد نويسنده
ويليام پس از بازگشت به لندن مجبور بود شغلي را برگزيند. ولي به دليل داشتن لكنت زبان نمي توانست مانند ديگر خويشاوندانش به رشته حقوق و يا به كليسا روي آورد. وي به مدت پنج سال در دانشكده پزشكي واقع در جنوب لندن وابسته به بيمارستان سنت توماس در لمبت، پزشكي خواند. بعد از مطالعات زياد، ماترياليسم و دترمينيسم را پذيرفت و نسبت به فقر در پايتخت بريتانياي ثروتمند، ديد تلخي پيدا كرد. از آنجا كه ويليام دانشجوي پزشكي بود، بايد براي دريافت گواهي تعداد معيني زايمان را انجام مي داد. از اين رو، با محله هاي كثيف و فقير نشين لمبت، كه پليس هم غالباً جرات ورود به آنجا را نداشت، آشنا شد. او در اين محله ها، ضايعات اجتماعي و جنگ زندگي عليه گرسنگي، محروميت و مرگ را به چشم ديد. موام در سال ۱۸۹۷ گواهينامه پزشكي خود را دريافت كرد و رماني به نام «ليزاي لمبتي » نوشت كه زاغه ها و تراژديهاي بيمارستان و دانشكده را توصيف مي كرد؛ كتاب مذكور چنان تصوير راستيني از بينوايي به دست مي داد كه خوانندگان بي اختيار مجذوب آن مي شدند. خويشاوندان بورژواي ويليام يكه خوردند و به وحشت افتادند كه؛ آيا اين جوان بيست و سه ساله نمي داند كه اين زاغه ها نتيجه طبيعي ناتواني و بي كفايتي ساكنان آن است و هيچ آدم تحصيل كرده اي، موضوعات توخالي و احمقانه اي از اين قبيل را در كتاب يا خانواده اي اصيل مطرح نمي كند ؟! اين كتاب فروش خوبي داشت و سامرست موام تصميم گرفت به جاي دنبال كردن پزشكي، نويسنده شود.

موفقيت نمايشنامه «خانم فردريك»
ويليام براي نويسنده شدن به آموزش دقيق خويش پرداخت. او براي شناخت بيشتر جهان و انسان، به مطالعه علوم و تاريخ روي آورد. از اين رو، آثار بيشتر رمان نويسان بزرگ را خواند، و به تحليل طرح داستان، شخصيت پردازي و سبك آنان پرداخت. ولي طي ساليان دراز نتوانست موفقيتي همسان با موفقيت اولين كتابش به دست آورد. وي تا سال ۱۹۱۴ ده رمان نوشت كه هيچ يك آنقدر فروش نرفت تا دستمزد نويسنده و هزينه چاپ را برگرداند. نمايشنامه هاي وي وضع بهتري داشتند؛ ظرافت و دقتي كه در طرح اين نمايشنامه ها به كار مي گرفت، و همچنين قدرت نگارش گفتگوي شخصيت هاي نمايشنامه، مردم را جلب مي كرد... تا اينكه، پس از شكست شش نمايشنامه اش در سال ۱۹۰۷، نمايشنامه «خانم فردريك» به موفقيت عظيمي دست يافت؛ و اينگونه بود كه موام در دنياي تئاتر مطرح شد و بعد از نمايشنامه خانم فردريك، به طور همزمان چهار نمايشنامه كمدي او در تئاترهاي لندن به نمايش گذاشته شد. بطوري كه مجله پانچ كاريكاتوري چاپ كرده بود كه در آن، شكسپير در مقابل پوستر تبليغاتي اين چهار نمايشنامه با حسرت و انگشت به دهان ايستاده بود. البته اين نمايشنامه ها نقد نشد و در تاريخ ادبيات جايي پيدا نكرد...

تجربه ويليام از جنگ جهاني
وي همچون همينگوي با شغل راننده آمبولانس راهي جنگ جهاني اول شد، و سپس مامور مخفي ضد اطلاعات گرديد. ويليام در سوييس مبتلا به بيماري سل شد و به اميد بازيافتن سلامتي، به آمريكا سفر كرد. در آنجا با گروهي - كه دو تا از نمايشنامه هايش را در آمريكا اجرا مي كرد - به همكاري پرداخت... در سال ۱۹۱۶ با كشتي از سانفرانسيسكو به تاهيتي رفت و براي تسكين خاطراتي كه در ذهنش مانده بود، شروع به نوشتن كتاب «پيرامون اسارت انسان» كرد تا بتواند خاطره ها را به دوران سپري شده و آدمهاي ديگر نسبت دهد. وي نام كتاب خود را از عنوان جلد چهارم اخلاقيات اسپينوزا گرفت؛ اين كتاب (پيرامون اسارت)، از نظر ادبي اثر برجسته اي نبوده و از زيبايي سبك و احساسي جديد و عمق انديشه برخوردار نيست، ولي صادقانه و بي تكلف، مراحل رشد يك انسان را نشان مي دهد؛ در حقيقت، اين كتاب زندگي نامه خود موام است.

تجربه ازدواج ويليام
پس از حدود هشت سال كه با زن جواني (كه در كتاب «كيك و آبجو» نام وي را رزي گذاشت)، رابطه داشت، از وي تقاضاي ازدواج كرد، اما او نپذيرفت. در سال ۱۹۱۳ با سيري بارنادو ولكام كه بيوه اي شاداب و سر زنده بود، رابطه برقرار كرد و در حدود دو سال بعد، صاحب فرزندي شد. سال بعد (۱۹۱۶) ويليام و سيري با هم ازدواج كردند. ويليام آن كودك را به فرزندي قبول كرد و از آن وقت تا يازده سال بعد، موام نيمي از سال را با سيري در لندن گذراند و نيم ديگر را در مسافرت و كارهاي ديپلماتيك سپري مي كرد.

تجربه شكستي ديگر براي ويليام
در سال ۱۹۱۷ دولت بريتانيا موام را در ماموريتي مخفي و با بودجه اي نامحدود، به سن پترزبورگ فرستاد. دستور اين بود كه روسيه را در حالت جنگ نگهدارد و با كمك نيروهاي دولتي، بلشويك ها را از رسيدن به قدرت باز دارد. اما متاسفانه شكست خورد و بلشويك ها پيروز شدند. وي باز هم مبتلا به بيماري سل شد و به مدت يك سال در آسايشگاهي واقع در اسكاتلند بسر مي برد. سرانجام، سامرست موام در سال 1965میلادی و در سن 91سالگی درگذشت.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

فهميدن عشق را چه مشکل کردند
ما را ز درون خويش غافل کردند
انگار کسي به فکر ماهي ها نيست
سهراب بيا که آب را گل کردند...

KhaleGhezi آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
KhaleGhezi ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 16th November 2011   #122

KhaleGhezi

کاربر سایت

 KhaleGhezi آواتار ها

تاریخ عضویت: Jul 2011
محل سکونت: مشهد
نوشته ها: 3,963
تشکر از دیگران: 11,739
تشکر شده 9,717 بار در 4,147 پست

حالت
Bookworm

 

ويليام فالکنر
رمان نويس آمريكايي ( 1897-1962 )


"ويليام فالکنر"، نويسنده‌ي پرآوازه‌ي آمريکايي، در 25 سپتامبر سال 1897 در "نيوآلباني" ايالت "می‌سی‌سی‌پی" به دنيا آمد.
در سال ۱۹۰۲، خانواده‌‌ي ويليام به "آکسفورد"، مرکز دانشگاهی می‌سی‌سی‌پی" ، رفتند و او دوران کودکي و روزهاي مدرسه را در اين شهر کوچک که در داستانهاي خود، آن را "جفرسن" ناميده، گذراند.
ويليام، به دلیل وزن کم و قد کوتاه در ارتش ایالات متحده پذیرفته نشد، ولی به عنوان دانشجوی دانشگاه افسری در یگان پرواز سلطنتی در "تورنتوی" کانادا نام نویسی کرد و در دوم دسامبر سال ۱۹۱۸ به عنوان افتخاری ستوان دومی نایل شد.
وارد شدن ويليام فالکنر به ارتش، شايد کشش و تعبيري بود که او ازشخصيت ايده‌آل پدر بزرگ خود داشت. وي پس از جنگ، به دانشگاه "می‌سی‌سی‌پی" رفت و در كنار درس، به طور نيمه وقت براي گذران زندگي در کتاب فروشي و نشريه‌ي "نيواورلئان" سرگرم کار شد. سرانجام، ويليام در سال ۱۹۲۴، دانشگاه را رها كرد.
وي در سال ۱۹۲۵ همراه با دوستش با یک کشتی باربری به ایتالیا رفت و از آنجا پای پیاده رهسپار آلمان و فرانسه شد.
او چندين بار در پي روياهايش دست از ادامه تحصيل کشيد و با اندک اندوخته اي که داشت راهي سفر اروپا و آسيا شد. در اين رفت و برگشت ها با پيشه‌هاي گوناگوني مانند نقاشي ساختمان، توزيع نامه در دانشگاه و غيره زندگي مي‌گذراند و گهگاهي مقالات [ =نوشتارها ] و سروده‌هايي نيز مي نوشت.
او مخالف سرسخت برده‌داري بود و از آنها که هنوز از سياهان به عنوان برده بهره‌كشي مي‌كردند، بسيار خشمگين بود و از سياهاني که هنوز تن به برده شدن مي دادند، سخت آزرده دل بود. اين گونه تفکر و آزادمنشي و مخالفت با هرگونه تبعيض در بيشتر داستانهاي او قابل لمس است.
فالكنر در "اورلئان" با نويسندگاني آشنا شد که در آينده، نقش مهمي در زندگي او داشتند. يکي از نويسندگان، بانويي به نام "اندرسون" بود که فالکنر، پس از آشنايي با اين بانوي نويسنده، نخستين رمان خود به نام "مزد سرباز" را منتشر کرد.
فالکنر، انديشه‌ي ازدواج با خانم "اندرسون" را درسر مي پروراند، ولي "اندرسون" با وکيلي که از نظر مالي و مقام موقعيتي به مراتب برتر از فالکنر بود، ازدواج کرد. اين رويداد، تأثير ژرفي بر روحيه‌ي حساس و شاعرانه‌ي فالکنر گذاشت.
سرگذشت پربار فالکنر مانند رمانها و سروده‌هايش، سرشار از زير و بم ها و کش و قوس هاي زندگي است.
فالکنر، همچون "دوس پاسوس" و "همينگوي"، نخستين کتاب خود را در سال 1926 با نوشتن داستان جنگي "مزد سرباز" که قهرمان آن، سربازي است که زخمي و بدبين و ناخشنود به ميهن برمي گردد و در پيرامون خود جز خودپرستي نمي‌بيند، آغاز کرد. او داستان "خشم و هياهو" را در سال 1929 نوشت که سرگذشت اندوه‌ برانگيز خانواده‌اي را بيان مي‌كند. اين کتاب، نام فالکنر را بلندآوازه ساخت.
وي در سال ۱۹۳۳، مقدمه‌ای بر كتاب "خشم و هیاهو" افزود و در نخستین عبارت این مقدمه، نوشت :
"این کتاب را نوشتم و یاد گرفتم که چگونه کتاب بخوانم."
ويليام، در ژوئن ۱۹۲۹ با "استل اولدم" ازدواج کرد، سفرهایی به "هالیوود" و "نیویورک" داشت و در این بين، چندین فیلمنامه و نمایشنامه نوشت.
داستان ديگر اين نويسنده با نام "سارتوري" نيز در 1929 منتشر شد. در اين داستان، موضوعي مورد بحث قرار گرفته است که در آينده، مبناي انديشه و نوشته‌هاي اين نويسنده شد و آن، ترسيم جنوب آمريکا يعني قسمت "مي‌سي سي‌پي" و جنگهاي جدايي است. نويسنده بر اين باور است كه بر اثر اين جنگها، نسل مردان شريف كهن، دگرگون شده و دسيسه کاران و اشخاص فريبكار و نادرست، به روي کار مي آيند.
داستان "معبد" را فالکنر در سال 1931 منتشر کرد که از خشن ترين و زننده ترين داستانهاي وي به شمار مي‌رود. اين کتاب خوانندگان زيادي داشته و "آندره مالرو" نويسنده‌ي نام‌آور فرانسه، مقدمه‌اي بر برگردان فرانسه‌ي آن، نوشته و " ژان پل سارتر" نيز مقاله‌هايي درباره‌ي آن نگاشته است.
داستان "پشه ها" در سال 1927 و کتاب "اين اعداد سيزده" ، نوشته‌ي فالكنر، در سال 1931 به چاپ رسيد.
وي در سال 1933 گنجينه‌ي سروده‌هاي خود را با نام "شاخه هاي سبز" منتشر کرد و در سال 1935 کتاب "برج" را به چاپ رساند. در سال 1939 کتاب "نخل هاي جنگلي" وي با پيشباز همگان روبرو شد. کتابهاي "هملت" در 1940 و "مزاحم دربار" در 1948، نام وي را در رديف نويسندگان بزرگ هم دوره‌ي او در آمريکا قرار داد. فالکنر در سال 1951، "گنجينه‌ي داستانهاي کوتاه"، در 1953 داستان "گل سفيد" و در 1954 داستان "يک افسانه" را به نگارش درآورد و درسال 1955، "جنگل هاي بزرگ" و "عمو ويلي" را منتشر کرد.
"ويليام فالکنر" در سال 1943، جايزه‌ي ادبي نوبل را دريافت كرد و در سال 1954 جايزه‌ي "پوليتزر "را از آن خود نمود.
سرانجام، او در ششم ژوئيه‌ي 1962و در سن 65 سالگي، سه هفته پس از آنکه از اسب افتاد، بر اثر سکته قلبی در "آکسفورد" در ايالت "مي‌سي سي‌پي" درگذشت.
ویلیام فالکنر یکی از بزرگترین و پر آوازه‌ترین نویسندگانی است که امریکا به خود دیده است. نویسنده ای که با قلم بی‌نظیر خود، همواره حماسه‌ي انسانهای عادي، ولی شگفت انگیز امریکا را بيان می کند.
او همزمان از حماسه‌ي "هومر"، شیوایی "تولستوی" و قدرت "هوگو" برخوردار است و با حماسه‌ای چون "خشم و هیاهو" - که اگر هر کس آن را می‌نوشت و دیگر هیچ نمی‌‌نوشت، بی‌گمان یک نویسنده‌ي برتر بود- آثار بسیاری به همان زيبايي پدید آورده است.


كتابهاي ويليام فالكنر بر اين پايه‌اند :

- مواجب بخور و نمیر (۱۹۲۶)
- پشه‌ها (۱۹۲۷)
- سارتوریس (۱۹۲۹)
- خشم و هیاهو (۱۹۲۹)
- گوربه‌گور (۱۹۳۰)
- حریم (۱۹۳۱)
- روشنایی ماه اوت (۱۹۳۲)
- دو دکل (۱۹۳۵)
- ابشالوم، ابشالوم! (۱۹۳۶)
- شکست‌ناپذیر (۱۹۳۸)
- نخل‌های وحشی (۱۹۳۹)
- دهکده (۱۹۴۰)
- برخیز ای موسی (۱۹۴۲)
- مزاحم در خاک (۱۹۴۸)
- مرثیه برای راهب (۱۹۵۱)
- سرگذشت (۱۹۵۴)
- شهر (۱۹۵۷)
- آباداني (۱۹۵۷)
- چپاولگران (۱۹۶۲)

كتابهاي برگردان شده به زبان فارسی
- گوربه‌گور، برگردان نجف دریابندری، نشر چشمه؛
- ابشالوم، ابشالوم!. برگردان صالح حسینی، انتشارات نیلوفر؛
- برخیز ای موسی، برگردان صالح حسینی، انتشارات نیلوفر؛
- حریم، برگردان فرهاد غبرایی، انتشارات نیلوفر؛
- خشم و هیاهو، برگردان صالح حسینی، انتشارات نیلوفر؛
- داستانهای یوکناپاتافا، برگردان عبدالله توکل و رضا سیدحسینی، انتشارات نیلوفر؛
- یک گل سرخ برای امیلی، برگردان نجف دریابندری، انتشارات نیلوفر؛
- نخل‌های وحشی، برگردان تورج یاراحمدی، انتشارات نیلوفر؛
- تسخیر ناپذیر، برگردان پرویز داریوش، انتشارات امیرکبیر.


برگرفته از :

[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

فهميدن عشق را چه مشکل کردند
ما را ز درون خويش غافل کردند
انگار کسي به فکر ماهي ها نيست
سهراب بيا که آب را گل کردند...

KhaleGhezi آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
KhaleGhezi ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 16th November 2011   #123

KhaleGhezi

کاربر سایت

 KhaleGhezi آواتار ها

تاریخ عضویت: Jul 2011
محل سکونت: مشهد
نوشته ها: 3,963
تشکر از دیگران: 11,739
تشکر شده 9,717 بار در 4,147 پست

حالت
Bookworm

 

وین دایر
نويسنده، روانشناس و سخنران آمريكايي (1940)


"وین والتر دایر" (Wayne Walter Dyer) در دهم می سال ۱۹۴۰ در شهر "دترویت" از توابع ایالت "میشیگان" ایالات متحده به دنیا آمد.
او بیشتر دوران نوجوانی خود را در پرورشگاه بسر برد و در دوران دبیرستان در "دترویت" به مشاوره می‌پرداخت. وي هم اكنون در دانشگاه "سنت جان" سرگرم كار پژوهش است.
داير، مدتي در فرهنگستان كار مي کرد و در همین زمان، نوشته هاي خود را در روزنامه به چاپ می‌رساند و به گونه‌اي آزمایشی به درمانهای خصوصی می‌پرداخت. سخنرانی او در دانشگاه "سنت جان" که در مورد شیوه‌ي متمرکز شدن انديشه‌هاي منفی و گفتگوی برانگيزاننده بود، دانشجویان را بر آن داشت تا در کلاس‌های خصوصی او نام نويسي كنند. آژانس ادبی به دایر پیشنهاد کرد، ایده‌های خود را در یک کتاب گردآوری کند كه نتیجه‌ي آن، کتاب "گستره‌ي اشتباهات شما" بود. نخست، فروش کتابها بسیار اندک بود. از اين رو، وين دایر، پيشه‌ي تدریس خود را رها کرد و با سرسختی، یک فروشگاه کتاب در زمینه‌ي گفتگو‌های تصویری يافت. سرانجام، تلویزیون ملی اجازه داد که دایر همراه با "فیل دوناهو" و "مرو گریفین" در گفتگوی شب شركت کند.
دایر، همچنان برای ساخت یک سری از نوار کنفرانس‌های خود و همچنین تدوین کتاب تازه‌اش تلاش می‌کرد. او بيشتر، داستانهايي را از زندگی خانوادگی خود بازگو نموده و در قالب این داستانها، کارآزمودگی کنونی خود را نتیجه گیری می‌کرد. "مرد خودساخته" کتابی بود که به بخشي از كشش‌های خود او اشاره داشت. دایر به خوانندگانش پيشنهاد می‌کند که واقع بین باشند، چون ندای باور به خود، همانند یک راهنمای مذهبی، انسان را کارآزموده می‌کند و همچنین به خوانندگان خود پیشنهاد می‌کند که پیرو عیسی مسیح باشند.
دایر در "مائوی"، "هاوایی" زندگی می‌کند. او تاکنون دوبار ازدواج کرده و هفت تا از هشت فرزند خود را از زن دومش یعنی "مارسلنه" (Marcelene) دارد. مسن ترین دخترش از همسر پيشين او، "تریسی" نام دارد و همگی در "فلوریدا" زندگی می‌کنند.
وين دایر مي گويد:
"همیشه به ماجرای گاندی (ماهاتما گاندی)، زماني که به درون قطاری که به "نیودهلی" (یکی از شهرهای آفریقای جنوبی) می ‌رفت، مي انديشم. تکه کاغذی به او داده شد که از او می‌پرسید: پیام‌تان چیست؟
او به کسانی که بیرون قطار بودند گفت :
"زندگی من، پیام من است. به پرستش معنوی‌ام، همچون کاری که با شیوه‌ای ويژه باید هر روز آن را تکرار کرد، نمي نگرم."

كتابهاي وين داير بر اين پايه‌اند :
- رهنمودهاي فنون کار (۱ ژانویه ۱۹۷۵)
- گستره‌ي اشتباهات شما (۱ آگوست ۱۹۷۶)
- سر رشته‌ي زندگی خود را در دست بگیرید (۱ آوریل ۱۹۷۶)
- اوج و محدودیت (۱۹۸۰)
- هدیه‌هایی از آیکیس (۱ فوریه ۱۹۸۳)
- به راستي چه چیزی برای فرزندتان می‌خواهید (۱ سپتامبر ۱۹۸۵)
- زندگی در آگاهی؛ کتاب و نوار صوتی/ لوح فشرده
- تعطیلات شاد (۱۹۸۶)
- داستان راستين؛ در همه‌ي روزهای زندگی‌تان معجزه باشید (۱ آگوست ۱۹۹۲)
- خردمندی روزها (۱ آکتبر ۱۹۹۳)
- چگونه شخصی نامحدود باشیم (نوامبر ۱۹۹۴)
- شما آن را می‌بینید، زماني که به آن باور دارید؛ راهی برای ارتباط ويژه با درون (۱ آوریل ۱۹۹۵)
- رازهای درون شما؛ گفتگويي در مورد آزاد بودن شما (۱ آوریل ۱۹۹۵)
- یک پیمان، یک پیمان است (۱ آگوست ۱۹۹۶)
- سرنوشت آشکار شما؛ نُه روش معنوی برای به دست آوردن هر چیزی که می‌خواهید (۱ آوریل ۱۹۹۷)
- خردمندی سالها (۱ نوامبر ۱۹۹۸)
- برای هر دشواري، راهكاري معنوی وجود دارد (۱ سپتامبر ۲۰۰۱)
- ده راز دستیابی به كاميابي و آرامش درون (۱ می‌۲۰۰۲)
- مراقبه؛ روشی برای ارتباط آگاهانه با خداوند (۱ سپتامبر ۲۰۰۲)
- سمینار کرولاین مایس و وین دایر (۱ می‌۲۰۰۳)
- ماندن در مسیر (۳۰ سپتامبر ۲۰۰۴)
- نيروي گمان؛ با هم یاد بگیریم که جهان شما در درون شماست (۱ فوریه ۲۰۰۴)
- خود پاكدامن شما (۱۵ نوامبر ۲۰۰۵)
- ندای درون؛ فراخوان نهایی شما (۱ فوریه ۲۰۰۶)
- آغاز موازنه؛ نُه روش برای هماهنگی خوي‌ها و آرزوها (فوریه ۲۰۰۶)
- هر روز در آگاهی از كاميابي‌هایتان باشید (۱۵ آوریل ۲۰۰۶)
- انديشه‌‌هايتان را وادار کنید که برای شما کار کنند (۱۵ فوریه ۲۰۰۷)
- ديدگاهتان را دگرگون كنيد تا زندگی‌تان دگرگوني يابد (۳۱ ژولای ۲۰۰۷)
- زندگی در دانش تائو؛ همه چیز در مورد تائو ته جینگ و اثبات درون (۳۱ ژولای ۲۰۰۸)
- از بهانه‌ها خارج شو (ژانویه ۲۰۰۹)

وين داير در بخشي از كتاب خود با نام "نيروي نامرئي" مي نويسد:
"نيروي مثبت الهي، نيروي عشق و پذيرش است. از هيچ كس، كوچكترين چشم‌داشتي ندارم. درباره‌ي كسي پيشداوري نمي‌كنم و از ديگران مي‌خواهم همان‌گونه آزاد باشند كه در باطن هستند."
دکتر وین دایر Wayne W. Dyer" "، یکی از نام آورترین نویسندگان و سخنوران در زمینه‌ي گسترش شخصیت است که بیش از سي کتاب از وی چاپ گردیده و در هزاران برنامه ي تلویزیونی و رادیویی شرکت کرده است.
دکتر دایر می گوید که در زندگی خود هر کاری را که می خواسته، کرده و پس از این هم خواهد کرد. وي بر همه‌ي ناتواني‌هاي منش خویش چيره شده است، آنچنان که می‌تواند خستگی، سرماخوردگی و حتی دردهای خود را نیز با نیروی اراده از بين ببرد. وي بيان مي دارد كه :
"بیشتر مردم از نيروي مغز خویش آگاهی ندارند. در حالی که مغز انسان مي‌توانسته این همه کار در جهان انجام دهد، بي گمان می تواند همه‌ي ناتواني‌هاي منش خویش را نيز از بین ببرد."
داير تاكنون هزاران نفر از انسانهاي شكست خورده را به بالاترين درجه‌ي آرامش، كاميابي و ثروت رسانده است. دگرگوني روحي او داستان شيريني دارد كه در كتاب "باور كنيد تا ببينيد"، به بيان آن پرداخته است.
وي مي گويد، سالها از ستم و بي مسؤوليتي پدرش به خانواده، سرشار از خشم و نفرت بوده است؛ تا اينكه يك روز از پشت ميز اتاقش در دانشگاه بر آن مي شود تا بدنبال پدر مست و لاابالي خود بگردد و به كين‌خواهي از او بپردازد. جستجوي يك مست دائم الخمر [ =ميخواره ] در سراسر آمريكا كار بسيار سختي به نظر مي رسد، ولي او از هر امكاني بهره مي‌گيرد تا اينكه در مي‌يابد پدرش چند هفته پيش در شهري دورافتاده بر اثر ناراحتي كبد ناشي از نوشيدن الكل درگذشته است. سرانجام، با هزاران پرس و جو، گور پدر را مي‌يابد. در حالي كه سرشار از نفرت و كين‌خواهي بوده، بالاي گور مي ايستد. مدتي به گور نگاه مي كند... پس از چند دقيقه كه به آن خاك مي نگرد، ناگهان عاطفه‌اي پنهان از پشت سالها نفرت، زبانه كشيده و به گريه مي‌افتد. او در آن سيل اشك، پدرش را با وجود همه‌ي زخمهاي روحي‌اش مي بخشد. او مي گويد:
"پدرم را بخشيدم و با اين بخشش شگفت آور و آني، احساس كردم همه‌ي سدهاي روحي كه شكوفايي احساس خوشبختي‌ام را از من گرفته بودند، در برابر نيروي عاطفي اين بخشش نابود شدند، دود شدند و گويي در زندگي‌ام، بامداد از راه رسيده باشد. پس از آن، به نيروي بخشش پي بردم و فهميدم انساني كه مي‌بخشد، خود، امكان پيشرفت بيشتر به سوي آرزوهايش را مي‌يابد. مي‌بخشي و خودت آزاد مي‌شوي. اين آزادي، بسيار نزديك به ماست. اگر زرنگ باشيم و خوب ببينيم."
از آن زمان تا به امروز، وي كمر خدمت به مردم بسته و در بيشتر نوارها و كتابهاي علمي و عرفاني، بسياري از خوانندگانش را در سراسر دنيا شيفته‌ي خود كرده است. او همه‌ي كتابهاي خود را در فضايي آكنده از عرفان شرقي، سروده‌هاي مولانا، گفته‌هاي حكيمانه‌ي قرآن و انجيل در زمينه‌ي دانش روانشناسي جديد مي نويسد و شنيدن نواي استوار او آرامش بخش است. تاكنون دو كتاب از مجموعه ي كتابهاي ايشان، مقام پرفروشترين كتاب سال آمريكا را يافته‌اند. براي نمونه، کتاب "گستره‌ي اشتباهات شما"، در سال ۱۹۷۶، در حدود سي میلیون نسخه فروش رفت كه جزو یکی از بالاترین فروش کتابها در تاریخ است. دایر در سال ۱۹۸۷، بهترین سخنران ایالات متحده شناخته شد.

برگرفته از :


[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

فهميدن عشق را چه مشکل کردند
ما را ز درون خويش غافل کردند
انگار کسي به فکر ماهي ها نيست
سهراب بيا که آب را گل کردند...

KhaleGhezi آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
KhaleGhezi ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 16th November 2011   #124

KhaleGhezi

کاربر سایت

 KhaleGhezi آواتار ها

تاریخ عضویت: Jul 2011
محل سکونت: مشهد
نوشته ها: 3,963
تشکر از دیگران: 11,739
تشکر شده 9,717 بار در 4,147 پست

حالت
Bookworm

 

هرمان هسه
دانشمند، نويسنده و نقاش آلماني- سوئيسي ( 1877-1967 )

هرمان هسه در دوم ژوئیه‌ي سال ۱۸۷۷ میلادی در شهر "کالو" واقع در "بادن- وورتمبرگ" زاده شد.پدرش از اهالی "استونی" در سواحل دریای "بالتیک" و مادرش، سویسی بود. پدر هرمان هسه، مدیریت سازمان انتشارات مبلغين [ =پيام گزاران ] پروتستان را به عهده داشت. مادرش دختر هند‌شناس سرشناس، دکتر"هرمان گوندرت" و مدیر اتحادیه‌ي ناشران "کالو" بود.
کتابخانه‌ي باشكوه پدربزرگ و پيشه‌ي پدر، نخستين باب آشنایی هرمان هسه جوان با ادبیات بود. وي با كمك پدر و مادرش که مبلغان [ =پيام گزاران ] مذهبی در هندوستان بودند، به جهان‌بینی و انديشه‌هاي فلسفی هند دست یافت. او که از آغاز جوانی دارای روحی حساس و ضربه‌پذیر بود، در برابر نابرابری‌های جامعه و تضاد درونی با پدر و مادرش، در سن پانزده‌سالگی از مدرسه‌ي کلیسائی "ماول‌برون" - که از آن بورس تحصيلی در رشته‌‌ي الهیات پروتستانتیسم داشت - گريخت و سپس در "کانشتات" یک دوره‌ي یکساله را آغاز و چندی پس از آن، در شهر "کالو" به کارآموزی در یک کارگاه ساعت‌سازی ويژه‌ي برج‌های کلیسا، سرگرم و پس از پايان این دوره، در شهر "توبینگن" در رشته‌ي کتابفروشی به مدت سه‌سال، (۱۸۹۵ - ۱۸۹۸ میلادی) به کارآموزی پرداخت.
وي در سن سيزده سالگی بر آن بود که "یا سراينده شود یا هیچ." از اين رو در سال 1899 نخستین سروده‌ي خود را انتشار داد.
هسه در سال ۱۹۱۲ میلادی به سوییس رفت و در سال ۱۹۲۳ میلادی، شهروندي آن کشور را پذیرفت و برای بار دوم ازدواج کرد.
هرمان هسه به عنوان پرخواننده‌ترین نویسنده‌ي اروپائی در قرن بیستم شناخته ‌شده‌ است.
هرمان هسه در كتابهاي خود، مبارزه‌ي جاودانه‌ي روح و زندگی را ترسیم نموده و با نگرشی هنرمندانه، در پي برقراري هماهنگي بین این دو پدیده‌ي قلم فرسوده‌ است. گرایش به رومانتیسم و طبیعت‌گرایی، از نمود‌های چشم‌گیر آثار كهن‌‌تر هسه است. این سبک در یکی از نخستين رمانهای او به نام "پیتر کامنسیند" (۱۹۰۴)، که با پيشباز بی‌نظیری روبرو شد، به چشم می‌خورد. این کتاب، شرايط مالی نویسنده را دگرگون ساخت. هسه در همان سال با "ماریا برنولی" ازدوج و تا سال (۱۹۱۲ میلادی) زندگی مشترک خود را ادامه دادند.

داستانهاي هرمان هسه
پیتر کامنسیند (Peter Camenzind) ۱۹۰۴
داستان زندگی جوانی است که دهکده‌ي کوچک خود را رها می‌کند تا سراسر جهان را زیر پا گذارد، ولي او جویای هنر است و به زیبایی‌هاي زندگی می‌نگرد. هسه با كمك او ديدگاههای شخصی خود را درباره‌ي هنر و سرنوشت آن بیان مي‌کند و در جریان این جهانگردی، برتری زندگی طبیعی را بر تمدن شهری نشان مي‌دهد و تمدن غرب را سخت سركوب مي‌كند. پیتر، قهرمان کتاب، پس از سرخوردگی از گردش و جهانگردي، به سرگردانی خویش پایان می‌دهد و به دهکده‌ي کوچکش بازمی‌گردد و کمر بازسازي آن را برمی‌‌بندد. هسه در این داستان، مسائل کودکی و نوجوانی را بيان کرده و کسانی را وصف می‌کند که در جستجوی شناخت شخصیت خویش‌ هستند و در بيشتر موارد، گناهكار و گریزان از محیط زندگی، خود را به خطر می‌اندازد.

زیر چرخ (Unterm Rad) ۱۹۰۶
این رمان یکی از آثار بنيادي هرمان هسه و نمایشی از تضاد بین آزادی‌های فردی و فشارهای ويران كننده در جوامع مدرن است. هسه در این رمان، سایه‌روشن‌هایی از دوران کودکی خود و برادرش "هانس" را ترسیم کرده است. زندگی در مدرسه‌‌ي کلیسای "ماول‌برون"، دوران کارآموزی و تصویر مناظر رؤیایی شهر زادگاهش، تراوشی از تجربه و دیدگاه نویسنده ‌است که در اين کتاب، جان گرفته‌اند. فضای رومانتیسم چيره بر ماجرا، به قلم توانای هرمان هسه به دادگاهی تلخ بر ضد نظام آموزشی که تلاش در سرکوب کردن استعدادها داشت، تبدیل شده‌ است.

گرترود (Gertrud) ۱۹۱۰
این رمان بخشی از سرگذشت نویسنده ‌است و شناخت فلسفی او را از "مسأله‌‌ي تنهایی" بيان مي‌دارد. در نظر هسه، زندگی یعنی تنهایی، انسان همیشه تنهاست و هنرمند تنهاتر از دیگران. داستان "گرترود"، اعترافات یک موسیقیدان است.

رُسهالده (Rosshalde) ۱۹۱۴
این کتاب نیز مانند گرترود، اعترافات یک هنرمند است؛ یک نقاش هنرمند. این دو اثر را می‌توان مکمل یکدیگر دانست.

سیدارتا (Siddhartha) ۱۹۲۲
هرمان هسه در این کتاب، افزون بر تحلیل مبانی فلسفه آسیايی (هندی)، آرزوي خود را به یافتن روشی در جهت از بين بردن بحران جوامع بشری نشان داده ‌است. داستان به گرد فرزند برهمانی دور می‌زند که در پی مداواست. سیدارتا نام این جوان است که در راه رسیدن به هدف، خودبینی و آلایش عشق شهوانی را که همانند زنجیرهای گران، بازدارنده بودند، به نرمی می‌گسلد و تضاد سرکش روح و زندگی را به فرایندی آشتی‌پذیر در نفس رنج کشیده‌ي خود مبدل می‌سازد.
این کتاب نگرشی بر ریشه‌های روانشناسی در مذاهب جهانی و مکاتب خرد است و هسه نیز در جستجوی رسیدن به مؤلفه‌ای است که تفاهم بین دو فرهنگ شرق و غرب را عملی سازد. شماری از صحنه‌های سیدارتا تابلوهای مثنوی مولوی را برای خواننده ترسیم می‌نماید. "هنری میلر" درباره‌ي این کتاب می‌گوید :
"سیدارتا داروی شفابخشی است که از انجیل دوران جدید كارسازتر است."
در پی ارتباط هرمان هسه با آلمان از راه تفسیر و تعبیر آثارش بدست آمریکایی‌ها، ديدگاههاي مذهبی و سنت‌گرايی مشهود در نوشتارهایش، از دید خوانندگان مخفی ماند. در همین راستا، نویسنده‌‌ي اتریشی "پتر هانکه" در سال ۱۹۷۰ با شگفتي اعتراف می‌کند :
"من کتابهای هسه را با کنجکاوی و سرگشتگي تمام، خواندم. این مرد نه تنها یک شخصیت برجسته‌ي رومانتیک شناخته شده از سوي آمریکایی‌هاست، بلکه نویسنده‌ای خردمند است و مي‌توان به او باور داشت."

گرگ بیابان (Der Steppenwolf) ۱۹۲۷
این داستان به گونه‌اي استعاری، روح آسیب دیده‌ي مردم پس از جنگ، مردم شهرنشین و متمدن را نشان می‌دهد که ناگهان در وجود خود، پيدايش خوی حیوانی یا مردی گرگ‌ صفت را مشاهده می‌کنند. در کتاب گرگ بیابان، هسه باز هم قلم خود را متوجه موضوعات [ =جستارهاي ] اجتماعی می‌كند. شخصیت بنيادي کتاب، "هاری هالر"، نماد مبارزه با دشواري‌هاي دهه‌ي سوم قرن بیستم می‌باشد.

نارسیس و گلدموند (Narziss und Goldmund) ۱۹۳۰
با این کتاب، دوره‌ي دیگری از نوآوري هسه آغاز می‌گردد. این اثر بيشتر از آنچه به نظر می‌رسد، متوجه زوایای تاریک روح و زندگی و پیشگامان این چالش است. نويسنده در اين كتاب، در پی یافتن راهكاري آشتي‌جويانه براي سازش است.
هرمان هسه در سال ۱۹۳۱ برای بار سوم با خانم "نینون آوسلندر" ازدواج کرد.

سفر به شرق (Die Morgenlandfahrt) ۱۹۳۲
هسه در این داستان، درک تازه‌ای از زندگی به دست می‌دهد و از جهان انسانیت، پرتویی از کمال مطلوب را بيان مي‌دارد؛ که زندگی، هميشگي و زايشي دوباره است. بنابر گفته‌ي خود هسه، سفری روحانی است، نه سفری جفرافيايي. سفر به شرق، نشانی از دگرگوني انديشه‌ي نویسنده را از فردیت‌گرایی به اندیشه‌ای توده‌گرا و اجتماعی، در خود دارد.

بازی تیله‌های شیشه‌ای (Das Glasperlenspiel) ۱۹۴۳
این رمان بزرگ در دو جلد انتشار یافت. رويدادهاي این رمان در قرن بیست و سوم میلادی می‌‌گذرد و هسه، خواننده را با خود به سرزمین کمال مطلوب که به آن نام "کاستالی" Castalie داده، می‌کشاند؛ سرزمینی که آرزومندان جهان معنا، دور از هياهوي جهان در آن سکونت دارند؛ این سرزمین، نمایشی از آميزش فلسفه‌ي غرب با عرفان شرق، زیبایی با افسون، فرمول‌های دقیق علمی با ترنم موسیقی است. سرگذشت قهرمان کتاب، سرگذشتی است که هسه خود آرزوی آن را در سر می‌پروراند. نظر هسه آن است که بشر در هیچ مرحله‌ای از زندگی نباید پس بماند و پیوسته باید در دایره‌ای تازه نفوذ کند؛ همچنان که در "بازی تیله‌های شیشه‌ای"، تیله‌ها باید پیوسته پیش بروند، زیرا سرشت بازايستادن را نمی‌شناسند.
نوشته‌هاي هسه دربرگيرنده‌ي دهها هزار نامه، هفتاد ميلیون نسخه کتاب و نوشته‌های گوناگون در سرتاسر جهان می‌باشد. افزون براین، هرمان هسه با بیش از شصت نشریه‌ي پیشرو همکاری می‌کرد. وی در سال ۱۹۴۶ میلادی به دریافت جایزه‌ي نوبل ادبیات نايل شد. از سال ۱۹۳۲ میلادی جایزه‌ای به نام او (Hermann-Hesse-Preis) به دیگر نویسندگان برگزیده داده می‌شود.


بحران روحی و پایان زندگی
هرمان هسه به سبب بیماری همسرش که مبتلا به شیزوفرنی بود، در سال (۱۹۱۶) به یک بحران عمیق روحی (افسردگی) دچار شد و تحت درمان قرارگرفت. هسه در کتاب "دمیان - روایتی از جوانی"، عناصر ساختاری روان‌تحلیلی را ترسیم نمود. این کتاب به دلیل جو دشمنانه‌اي که برضد وی و بر فضای سیاسی- اجتماعی آلمان چيره بود، با نام ساختگي "امیل سینکلر" منتشر شد که در چاپ شانزدهم، نام راستين نویسنده آشکار گردید. سالهای ۱۹۱۸ - ۱۹۱۹ میلادی، سالهای جدایی از خانواده، گوشه‌گیری و سكونت در "تسین" بود. این رويدادها، ردپای خود را به روشنی در داستانهای کوتاه وی به جا گذاشته‌است، مانند:
- کلاین و واگنر، ۱۹۱۹
- آخرین تابستان کلینگزور، ۱۹۱۹
وی در سال 1945 به دریافت "جایزه‌ي ادبی گوته" نایل گشت و در سال 1946، آکادمی سوئد، "جایزه‌ي ادبی نوبل" را به سبب نوشتن کتاب "آقای لودی: بازی مهره‌های شیشه‌ای" به وی اهدا نمود.
هسه پس از سال 1943 ، دیگر رمانی ننوشت ، ولي به چاپ نوشتارها، نامه‌ها، سروده‌ها و داستانهایش ادامه داد. رمان هسه در دهه‌ي 1950 در کشورهای انگلیسی زبان، محبوبیت بسیار یافت؛ یعنی جایی که نقد ارزش های بورژوازی و دلبستگي به فلسفه‌ي دین شرق و روانشناسی یونگ، پژواک نگراني‌های نسل جوان بود.
وی كه به عنوان پرخواننده‌ترین نویسنده‌ي اروپایی قرن بیستم شناخته شده است، در نهم اوت ۱۹۶۷ میلادی در "تسین" سوئیس درگذشت.

وي در شب میلاد مسیح سال 1961، چكامه‌اي با نام "زمانی هزار سال پیش" سرود:

بی امان و نگران سفری دیگر
برانگیخته از رؤیایی گسیخته
در دل شب می شنوم
خشاخش آشنای بامبوهایم را
خوش دارم بالهایم را بگسترم
و از حصاری که مرا فرا گرفته بگریزم.

هرمان هسه در ايران
در بیست سال گذشته، هرمان هسه از پرخواننده‌ترین نویسندگان آلمانی زبان در ایران بوده است. از آثار او تاکنون بیش از هشتاد برگردان گوناگون صورت گرفته و رمانهای بنيادي او حتی گاه با پنج برگردان ديگرگون ارايه شده است. با وجود اين، برای دوستداران فهم و بازگشایی مفاهیم نهفته در آثار هسه، تاکنون، سرچشمه و راهنمایی فراگير در زبان فارسی موجود نبوده است که به نقد و تحلیل آثار گوناگون این نویسنده پرداخته باشد.
کتاب "شناختی از هرمان هسه"، نخستین اثر در زبان فارسی است که در کنار شناساندن هرمان هسه، به تحلیل انتقادی و تفسیر مهمترین آثار این نویسنده می‌پردازد.
همچنین این اثر افزون بر تحلیل رمانهای بنيادي هسه از زوایای ديگرگون و شیوه های گوناگون نقد ادبی، با پرداختی به ویژگی‌های و مشترکات همه‌ی آثار او و نیز پیوست‌های سودمند و بایسته‌ای چون سالشمار، کتابشناسی آلمانی، کتابشناسی و نوشتار شناسی فارسی آثاری که از هسه یا درباره‌ی او تاکنون منتشر شده است، کامل‌ترین سرچشمه و راهنمای شناخت جهان داستانی هرمان هسه در زبان فارسی به شمار می رود.
رضا **** در کتاب شناختی از هرمان هسه می‌گوید :
«هسه از هنگام زايش در "کالو" و نزدیک جنگل سیاه تا هنگام مرگ در "مونتانیولا" در کنار دریاچه‌ي "لوگانو"، هرگز از طبیعت جدا نبود و كارآمدي طبیعت را نمی‌باید در آثار هسه دست کم گرفت.»
به گفته‌ي این خرده‌گير، شباهت و همانندی جغرافیایی و طبیعت سوییس با ناحیه‌ي "شواب" (زادگاه هسه) در آلمان، او را نسبت به پدیده‌ي مرزهای سیاسی، بی‌اعتقاد [=ناباور] ساخت و به مخالفت با ناسیونالیسم آلمانی برانگیخت. طبیعت آشنای سوییس، كوچ كردن را برای او ممکن کرد و با گوشه‌گيري در طبیعت، آفرینش كارهاي ادبی هسه به ثمر رسید.

برگرفته از :


[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

فهميدن عشق را چه مشکل کردند
ما را ز درون خويش غافل کردند
انگار کسي به فکر ماهي ها نيست
سهراب بيا که آب را گل کردند...

KhaleGhezi آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
KhaleGhezi ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 16th November 2011   #125

KhaleGhezi

کاربر سایت

 KhaleGhezi آواتار ها

تاریخ عضویت: Jul 2011
محل سکونت: مشهد
نوشته ها: 3,963
تشکر از دیگران: 11,739
تشکر شده 9,717 بار در 4,147 پست

حالت
Bookworm

 

هلن كلر
نويسنده ي نابينا و ناشنواي آمريكايي (1880- 1968)


"هلن آدامز كلر" در بيست و هفتم ماه ژوئن سال 1880 ميلادي در مزرعه اي واقع در ايالت "توسکامبیا آلاباما" به دنيا آمد. زماني كه او يك سال و نيم داشت، بيماري مننژيت سبب شد تا بينايي و شنوايي خود را از دست بدهد. سالهاي بعد براي خانواده ي هلن بسيار ناخوشايند بود؛ چرا كه آنها به اين امر آگاه بودند كه به دليل ناتواني دوگانه ي فرزندشان هيچ راهي براي برقراري ارتباط با او وجود ندارد. خود هلن هم به گونه‌اي در بدن خود زنداني بود و به تنهايي نمي توانست نيازهايش را برآورده سازد و يا در آرزوي شهرت باشد.
اگر کسی تلاش می کرد چیزی به هلن بياموزد، با مقاومت شدید او روبرو می شد. هلن در برابر کسی که می خواست او را ادب کند، خود را به زمین می انداخت و از حنجره اش صداهاي گوشخراشی درمي آورد که غیر قابل تحمل بود. بزرگترین حربه اش هم این بود که سر خود را به شدت به زمین می کوبید و همه را به ستوه می آورد. وقتی کار به اینجا می رسید، او را به حال خود رها می کردند تا هر کاری که دلش می خواهد بکند.
پدر و مادر كلر با "الكساندر گراهام بل" - كه آموزگار ناشنوايان بود - تماس گرفتند. وقتي گراهام بل، هلن را ديد، به هوش ذاتي او پي برد. او به خانواده ي هلن پيشنهاد كرد كه آموزگاري جوان به نام "آنا سوليوان" را به خدمت بگيرند تا به هلن جوان درس بياموزد. خانواده ي كلر از وضعيت مالي خوبي برخوردار بودند و مي توانستند براي فرزندشان آموزگار خصوصي بگيرند، از اين رو با خانم سوليوان تماس گرفتند.
آنا سوليوان خود نيز از بينايي نسبتا كمي برخوردار بود. او در انسيتيو "پركينز" در "بوستون" كه ويژه‌ي نابينايان و ناشنوايان بود به تحصيل پرداخت. خانواده ي هلن، آنا را در بيست و يك سالگي به خدمت گرفتند تا با آنها زندگي كند و به هلن درس بدهد. سوليوان راهي را به كار برد كه هلن بتواند آن را درك كند. اين راه شامل نشانه‌هايي بود و با فشار دادن اين نشانه‌ها روي كف دست كلر، وي آنها را درك مي كرد.
با بهره گيري از اين روش، دختر جوان به طور بي‌نظيري ‌قادر به يادگيري و برقراري ارتباط شد. هلن در هشتمين سال تولدش به شهرت رسيد و اين شهرت در سراسر زندگي او گسترش يافت. وي با كمك "آنا سوليوان"، به يكي از بزرگترين زنان دنيا تبديل شد.
"مارک تواین"، نویسنده ي بزرگ و شوخ طبع آمریکایی که نوشته هايش جانبداران بی شماری دارد، در یکی از آثار خود نوشت:
"جالب ترین شخصیت های قرن نوزدهم، به نظر من دو نفر بودند؛ ناپلئون بناپارت و هلن کلر."
زماني كه "مارک تواین"، این سخنان را به زبان آورد، هلن کلر تنها پانزده سال داشت و هنوز مشهور نشده بود. به عبارت دیگر، مارک تواین با تیزهوشی خاص خود فهمیده بود که روزي هلن یکی از جالب ترین و شگفت انگیزترین زنان قرن بیستم خواهد شد. هلن كلر به كالج "رانكليف" رفت و با كمك سوليوان كه سخنرانيها را روي كف دستش نشان مي داد، توانست مدرك خود را بگيرد. مجله ي خانوادگي زنان از هلن درخواست كرد تا زندگينامه ي خود را بنويسد و از اين راه به كنجكاوي‌هاي بي‌انتهاي مردم سراسر جهان پاسخ دهد. او زندگينامه‌ي خود را نوشت و آن را "داستان زندگي من" ناميد. هلن همچنين آموخت كه چگونه با فشار دادن انگشتانش روي گلوي خانم سوليوان و پيروي از لرزش هاي آن سخن بگويد. او نخستين نابينا و ناشنوايي بود كه به عنوان دانشجوي برجسته از كالج فارغ التحصيل شد.
هلن کلر از زمانی که در دانشگاه "رادکلیف" دانشجو بود، نگارش را آغاز کرد و این حرفه را به مدت پنجاه سال ادامه داد. وي در كنار مجموعه‌ي "زندگی من"، يازده كتاب‌ و مقاله‌هاي بی‌شمار در زمینه‌ي نابینایی، ناشنوایی، مسائل اجتماعی و حقوق زنان به رشته تحریر در آورده ‌است.
هلن كلر در سراسر زندگي خود با شمار زيادي از افراد نامي و سرشناس و همچنين تمامي افرادي كه در دوران زندگي او به رياست جمهوري امريكا رسيده بودند ديدار كرد. وي حتي به واسطه‌ي ويلون و استعداد "ياشا هايفز"، ويالونيست مشهور قرن بيستم، لذت موسيقي را تجربه نمود. هلن با حس كردن لرزش هاي ويالون مي توانست بگويد كه آهنگساز موسيقي نواخته شده چه كسي است.
او بيشتر اوقات زندگي اش را با شركت در سخنراني ها به همراه آنا سوليوان، آموزگار و دوست عزيزش سپري كرد. سرانجام سوليوان ازدواج كرد، اما با گذشت مدت زمان كوتاهي از همسر خود جدا شد و نزد هلن بازگشت. كلر به قهرماني براي نابينايان تبديل شد. وي كتابهاي گوناگوني را منتشر كرد و در اعتراض هايي [ =خرده گيري ] كه بر ضد استخدام تمام وقت كودكان زير دوازده سال در آمريكا و همچنين قانون اعدام بود، شركت مي‌كرد.
مدال طلاي موسسه ي ملي علوم اجتماعي در سال 1952 ميلادي به وي داده شد. در سال 1953 ميلادي مراسم بزرگداشتي در دانشگاه "سوربون" فرانسه براي او برپا شد و در سال 1964 ميلادي بالاترين نشانه ي گراميداشت كشوري ايالت متحده يعني مدال آزادي رياست جمهوري، از سوي رييس جمهور وقت، "ليندون ب جانسون" به وي داده شد.

تلاش هاي اجتماعی
هلن کلر هرگز نیاز نابینایان و نابینا - ناشنوایان دیگر را از نظر دور نمی‌داشت. هلن از دوستان دکتر "پیتر سالمون" (مدیر اجرایی خدمات هلن کلر برای نابینایان) بود كه او را در بنيان نهادن مرکزی یاری نمود که "مرکز ملی هلن کلر برای جوانان و بزرگسالان نابینا - ناشنوا" نام گرفت.
هلن کلر عضو حزب سوسیالیست آمریکا بود و در چندین انتخابات پیاپی از نامزدی "یوجین دبس"، چهره‌ي مشهور کمونیست و سوسیالیست جانبداري می‌کرد. او در زمینه‌ي حقوق زنان نیز تلاش هاي بسياري نمود و به پشتيباني از کنترل بارداری و حق رأی برای آنها پرداخت. او همچنين عضو اتحادیه‌ي کارگری چپ "کارگران صنعتی جهان" بود و در مطلبی به نام "چرا به کارگران صنعتی جهان پیوستم"، بيان نمودکه چگونه تحت تأثیر اعتصاب لارنس به عضویت این اتحادیه درآمده است.
هلن کلر از جانبداران انقلاب روسیه بود و در يادداشت هايي چون "به روسیه‌ی شوروی کمک کنید" و "روح لنین" به این قضیه می‌پردازد.
هلن کلر یك زن کور بود، اما در تمام دوران زندگی خود، صدها برابر یك آدم عادي و در زمینه‌های گوناگون کتاب خوانده بود. او حتي بیشتر از بسياري از افراد تندرست، موزیک گوش می کرد و خوشي را درك مي‌كرد.
از آنجا كه وجود یك بانوی نابينا و ناشنوا - که برخلاف تمام این دشواري‌ها، صحنه‌ي زندگی و مبارزه را ترک نکرد و هيچگاه ناامید، منزوی و گوشه‌گير نشد - برای مردم جالب و حتی شگفت انگیز بود؛ وقتی قرار شد از زندگی او فیلمی تهیه كنند، خود هلن، اجرای نقش نخست (نقش هلن کلر) را به عهده گرفت و زندگی پر ماجرایش را بازسازی کرد.
هلن کلر كه از سال ۱۹۳۶ به "کانکتیکات وستپورت" رفته بود، تا پایان عمر در آنجا ماند و در ژوئن ۱۹۶۸ در سن ۸۷ سالگی درگذشت.
بنيادها و انجمن هايي از هلن به يادگار مانده كه هدف آنها پايان بخشيدن به مشكل نابينايي است. جايزه‌ي هلن به كساني داده مي شود كه توجه عموم را پيرامون پژوهش روي موضوع نابينايي متمركز مي‌كنند.
در مراسم خاكسپاري هلن، سناتور "لیستر هیل" درباره‌ي او چنین گفت:
«او زنده خواهد ماند و یکی از چند نام جاویدانی است که آفريده شده‌اند، اما نه برای مردن. روح او برای همیشه باقی می‌ماند و نسلها می‌توانند داستان‌های بسیاری را از زنی روایت کنند و بخوانند که به جهانیان نشان داد هیچ مرزی برای شجاعت و ایمان وجود ندارد.»

هلن کلر در وصف و گرامیداشت یاد آموزگار خود چنین سروده است:
به ژرفاي نومیدی رسیده بودم و تاریکی، چتر خود
بر همه چیز کشیده بود که عشق از راه رسید و
روح مرا رهایی بخشید
فرسوده بودم و خود را به دیوار زندانم می کوبیدم
حیاتم تهی از گذشته و عاری از آینده بود و مرگ،
موهبتی بود که مشتاقانه خواهانش بودم
اما کلامی کوچک از انگشتان دیگری ریسمانی شد
در دستانم، به آن ورطه ي پوچی پیوند خورد و قلبم با شور زندگی شعله ور شد
معنای تاریکی را نمی دانم، اما آموختم که چگونه بر آن غلبه کنم



برگرفته از :
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

فهميدن عشق را چه مشکل کردند
ما را ز درون خويش غافل کردند
انگار کسي به فکر ماهي ها نيست
سهراب بيا که آب را گل کردند...

KhaleGhezi آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
KhaleGhezi ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 16th November 2011   #126

KhaleGhezi

کاربر سایت

 KhaleGhezi آواتار ها

تاریخ عضویت: Jul 2011
محل سکونت: مشهد
نوشته ها: 3,963
تشکر از دیگران: 11,739
تشکر شده 9,717 بار در 4,147 پست

حالت
Bookworm

 

هنری تورئو
شاعر و نويسنده امريكايي ( 1817- 1862 )



«هنري تورئو» در سال 1817 به دنيا آمد و در سن ۴۴ سالگي به دليل ابتلا به بيماری درمان ‌ناپذير سل از دنيا رفت. مرحوم «امرسون» در بيان ويژگيهاي تورئو و خاطرات خود با وي مي گويد :
«تورئو برای نجات جان ساير جانداران، گياهخوار شده بود. با توتون و الکل و کليسا رابطه‌ای نداشت و از رابطه‌ جسمی با جنس مخالف خودداری می‌کرد. او در برخورد با انسان، کم‌حوصله و در برخورد با طبيعت، پرحوصله بود. تورئو در زندگی، عاشق آگاهی و سادگی بود. او طبيعت را دوست داشت و بر اين باور بود که انسان می‌تواند در حين راهپيمايی به شناخت برسد...».
هنری تورئو از شغل معلمی اخراج شد، چون حاضر نبود قانون فلک و کتک‌کاری تصويب ‌شده‌ وزارت فرهنگ و آموزش و پرورش را امضا کند. او به ‌دليل فقر، عشق به طبيعت و همچنين قدردانی از آموزگار بزرگ خود يعنی «امرسون»، مدتی سرايدار خانه و باغبان مزرعه‌ وي شد. تورئو سالها در کنار درياچه‌ «والدن» و در حاشيه‌ جنگل، در کلبه‌ كوچك خود زندگي كرد تا از نزديك به طبيعت بنگرد و با الهام از آن درباره‌ آزادی، تحول و مبارزه‌ صلح‌آميز مقاله بنويسد. او می‌خواست ثابت کند که انسان می‌تواند به ‌طور مستقل در دامن طبيعت زندگی کند. آثار او درباره مبارزه و مقاومت منفی و صلح‌آميز در اجتماع، سرچشمه اي برای مبارزات «گاندی»، «مارتين لوترکينگ» و سياهان آفريقای جنوبی شد. تورئو به ‌دليل خودداری از پرداخت ماليات تعيين ‌شده برای ادامه‌ جنگ اشغالگرانه بر ضد مکزيک و حفظ برده‌داری در آمريکا به زندان افتاد، تا اينکه امرسون به گونه اي ناشناس و با پرداخت ضمانت موجب آزادی وی شد. او در مقاله‌ مشهوری با نام «سرپيچي در برابر دولت» نوشت که انسان حق دارد به مخالفت با قانون بپردازد؛ در صورتي ‌که آن قانون عليه وجدانش عمل نمايد. از نظر تورئو هر فردي می‌تواند تغييراتی را در جامعه ايجاد كند، حتي اگر مبارزه او «دن‌کيشوتی» شود. به همين دليل، بيشتر نظريه هاي تورئو بيانيه آنارشيست‌های غيرمسلح نام گرفت. انقلاب يکنفره‌ او می‌توانست پيشتاز آگاهیهای آزادیخواهانه گردد. تورئو براي سالها پدر مبارزه‌ صلح‌آميز در حاشيه‌ جنگل شد. او بر اين باور بود كه ادبيات، جانشينی برای تجربه و آزمايش‌های زندگی است. بهترين زندگی در نظر او، زندگی ساده، ولی آگاهانه بود. تورئو می‌خواست قطب مثبتی در مقابل فرهنگ نااميدی اروپايی شود. او با ديدگاه رمانتيک خود به انتقاد از ويژگيهاي غيرانسانی و استثمار کننده‌ جامعه‌ سرمايه‌داری در آمريکا و همچنين انتقاد از مکانيکی‌شدن انسان پرداخت.
او می‌نويسد که مهمترين اتوريته‌ اخلاق بايد وجدان آگاهانه‌ فردی باشد. تورئو مانند «وايتمن»، «ملويل» و «امرسون» از جمله شاعرانی بود که نقش پيامبری را به ‌عهده گرفت و آينه‌ای پيش روی ملتی از خودبيگانه و منفعت ‌طلب قرار داد تا از نيازهای غير رئاليستی خود آگاه شوند. او می‌گفت كه طبيعت نيز مانند انسان دارای حقوقی است و بايد نقطه مقابل مکاتبه‌ انسان برای تفکر و پژوهش باشد. او بر اساس فلسفه‌ ايده‌آليستی «ترانسندنت» می‌نويسد که حق، عدالت و اخلاق به ‌شکل غريزی در انسان زاده می‌شوند. مخالفين جنگ ويتنام، چپ نو در غرب و جنبش حقوق بشر با تکيه بر ايده‌های تورئو به مبارزه پرداختند. «شورای ملی مقاومت» دانمارک با بهره گيري از انديشه هاي تورئو به مبارزه با فاشيسم پرداخت. «سوسياليست‌هاي تخيلی» هلند، جوامع اشتراكي خود را بر مبناي نظريه های او تشکيل دادند. جنبش مقاومت صلح‌آميز گاندي نيز در تئوري و عمل، يک رهنمود عام شد که هم تاکتيک و هم استراتژی بود. جنبشهای هنری و ادبی پاپ، بيت و هيپی، فردگرايی آزادیخواهانه‌ خود را از تورئو گرفتند. او شجاعانه از شورش انقلابی «جان براون» حمايت و درباره‌ فعاليتهای ضد برده‌داری او سخنرانی كرد.
«جک لندن» باوفاترين شاگرد تورئو در زمينه ادبيات بود. «سينکلر لويز»، وي را يکی از چهار نويسنده‌ کلاسيک آمريکا ناميد و «هنری ميلر»، او را سکه‌ای دانست که ديگر چاپ نمی‌شود. نزديکی تورئو به طبيعت را می‌توان ناشي از انديشه هاي فيلسوف آلمانی يعنی «شلگل» دانست.

آثار
«سرپيچی شهروندی»، «يک يانکی در کانادا»، «يادداشتهای روزانه»، «يک هفته سفر بر روی رودخانه‌ کنکورد»، «در کنار درياچه‌ والدن» و «سرپيچی از قانون».
کتاب «در کنار درياچه‌ والدن» را مهمترين اثر او می‌دانند که درباره‌ منطقه و آب و هوا در شرق آمريکا است. اين کتاب، بيانيه دوستداران و حاميان محيط زيست و مخالفان جامعه‌ مصرفی شد. مقاله‌ «سرپيچی شهروندی»، درباره‌ مقاومت منفی در برابر خواسته‌های زورگويانه‌ دولت و وظيفه‌ شهروندی است. او در کتاب «يادداشتهای روزانه» به گردآوری حدود دو ميليون واژه پرداخت که ارزش خاص و مستقل ادبی دارند. تورئو نه تنها در شعر و مقاله، بلکه در سخنرانی هم از توانايي هنري و روشنگرانه اي برخوردار بود. متأسفانه از بين ۱۰۰۰ جلد از يکی از آثار او که با سرمايه‌ شخصی چاپ شده بود، تنها ۳۰۰ جلد آن به ‌فروش رفت.

برگرفته از :
[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

فهميدن عشق را چه مشکل کردند
ما را ز درون خويش غافل کردند
انگار کسي به فکر ماهي ها نيست
سهراب بيا که آب را گل کردند...

KhaleGhezi آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
KhaleGhezi ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 16th November 2011   #127

خسته دل2

کاربر سايت

 خسته دل2 آواتار ها

تاریخ عضویت: Nov 2011
محل سکونت: اصفهان
نوشته ها: 380
تشکر از دیگران: 751
تشکر شده 1,054 بار در 377 پست

 

واقعا بهت تبریک میگم خاله قزی عزیز
جدا دست مریزاد
احسنت به این پشتکار و داشتن اطلاعات بالا
من متاسفانه توانی درم وجود نداره
پس زحمتش با خودته
که یکسری کتابه معرفیشون کنی برای اهل کتاب
1-جنس دوم:سیمون دوبوار
2-قرارداد اجتماعی:ژان ژاک روسو
3-روح القوانین منسکیو
4-جاناتان مرغ دریایی:بلخ
و100البته شاهکار رومن رولان:جان شیفته
بازم بهت خسته نباشی میگم بابت زحمتی که کشیدی

خسته دل2 آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
2 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
قدیمی 16th November 2011   #128

KhaleGhezi

کاربر سایت

 KhaleGhezi آواتار ها

تاریخ عضویت: Jul 2011
محل سکونت: مشهد
نوشته ها: 3,963
تشکر از دیگران: 11,739
تشکر شده 9,717 بار در 4,147 پست

حالت
Bookworm

 

نقل قول: نوشته اصلی توسط خسته دل2 نمایش پست ها
واقعا بهت تبریک میگم خاله قزی عزیز
جدا دست مریزاد
احسنت به این پشتکار و داشتن اطلاعات بالا
من متاسفانه توانی درم وجود نداره
پس زحمتش با خودته
که یکسری کتابه معرفیشون کنی برای اهل کتاب
1-جنس دوم:سیمون دوبوار
2-قرارداد اجتماعی:ژان ژاک روسو
3-روح القوانین منسکیو
4-جاناتان مرغ دریایی:بلخ
و100البته شاهکار رومن رولان:جان شیفته
بازم بهت خسته نباشی میگم بابت زحمتی که کشیدی

ممنون لطف دارید توان از خودتونه

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

فهميدن عشق را چه مشکل کردند
ما را ز درون خويش غافل کردند
انگار کسي به فکر ماهي ها نيست
سهراب بيا که آب را گل کردند...

KhaleGhezi آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
KhaleGhezi ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 16th November 2011   #129

KhaleGhezi

کاربر سایت

 KhaleGhezi آواتار ها

تاریخ عضویت: Jul 2011
محل سکونت: مشهد
نوشته ها: 3,963
تشکر از دیگران: 11,739
تشکر شده 9,717 بار در 4,147 پست

حالت
Bookworm

 



سیمون دوبووار
سيمون دوبووار
انديشمند و نويسنده ي فرانسوي ( 1908-1986 )


"سيمون لوسی ارنستين ماري برتراند دوبووار"، در نهم ژانويه‌ي 1908 در خانواده‌اي سرمايه‌دار در پاريس به دنيا آمد. كودكي شاد و خوبي را سپري كرد. پدرش، وكيل و مردي با فرهنگ بود و مادرش، زني دلسوز و مهربان. سيمون، دلبستگي زيادي به خواهرش داشت.
به اين ترتيب، فضايي تنيده از آسودگي خيال، همراه با مهر و محبت، كودكي او را در بر گرفته بود و چون برادري نداشت، از دختر بودن خود در شگفت نبود.
از پنج سالگي به يك مدرسه‌ي كاتوليكي رفت؛ مدرسه‌اي كه به گفته‌ي خودش، او را خشنود نمي‌كرد. در دوره ي دبيرستان، همواره شاگرد ممتاز دبيرستان "دزير" Desir)) بود. پسرعموي‌ او كه عشق دوره‌ي نوجواني دوبووار بود، ذهن وي را نسبت به توانگري ميراث فرهنگي‌اش بيدار كرد. دوبووار در كتاب يادبودهاي خود چنين مي‌نويسد:
«ژاك، سرايندگان و نويسندگان بسياري را مي‌شناخت كه من درباره‌ي آنها هيچ نمي‌دانستم. همراه با او، همهمه‌اي دور از جهاني كه دروازه‌هايش به روي من بسته بود، به خانه مي‌آمد. واي كه چه اندازه دلم مي‌خواست در اين جهان، كَند و كاو كنم.»
پدرم با غرور مي‌گفت :
«سيمون، ذهن مردها را دارد؛ همانند مردها مي‌انديشد. اصلاً يك پا مرد است.»
با اين همه، با من مانند دختر بچه‌ها رفتار مي‌كرد. ژاك و دوستانش كتابهاي راستين مي‌خواندند و در جريان همه‌ي رويدادهاي روز بودند. آنها در فضايي باز و آزاد، زندگي مي‌كردند و من زنداني كودكستان بودم.»
جنگ جهاني اول، رفاه و آرامش خانوادگي سيمون را از بين برد. از اين رو سيمون با درس خواندن در مدرسه‌ي كاتوليكي "لوكوردزير"، از آموزشي محدود برخوردار شد، خلاف آنچه ژان پل سارتر و آندره ژيد از آن بهره مي بردند.
آموزش‌ها و باورهاي ضد و نقيض پدر و مادر، دوران كودكي او را از احساس شك و ترديد انباشت و به گفته‌ي خودش، در آينده، زمينه‌ي شورشي بزرگتر را فراهم كرد. كشش سيمون به روشنفكري، هدفي برآمده از بوالهوسي‌اش نبود، بلكه برآيند نيروهاي ناهم سوي دنياي وي بود. وي در اين زمينه مي‌گويد :
«معيارهاي اخلاقي فردي و غيرمذهبي پدر در تضاد كامل با سنت پرستي سفت و سخت آموزه‌هاي مادرم بود.»
سيمون، سرگردان و آويزان، ميان شك گرايي آريستوكراتيك پدر و خشك انديشي و جدي بودن بورژوايي مادر، تلاش مي كرد از اين الهام ها براي خود معنايي بيرون بكشد و اين تلاش، زندگي دروني وي را به جدلي بي‌پايان تبديل كرد كه به ادعاي خود او، دليل بنيادي گرايش وي به روشنفكري شد.
كتاب خواندن از همان آغاز، گونه‌اي سرپيچي و قانون شكني بود. كتابهاي او را دست سانسورچي مادر به دقت از شكل و ريخت مي‌انداخت و كتاب خواندنش، مدام در چارچوب مقرراتي سخت محدود مي شد.
با اين همه، دوبووار به خواندن كتاب روي آورد و كتابها از آغاز جواني، گستره‌ي او شدند تا ذهن كنجكاوش را سيراب كنند.
دوبووار در سال 1925 ديپلم گرفت و با وجود مخالفت خانواده‌اش، پيشه‌ي آموزگاري را براي خود برگزيد.
سيمون از خانواده به جامعه پناه برد، ولي در اندك مدتي فهميد سنت‌هايي سخت مردانه بر جامعه‌اش حكومت مي‌كنند و او را به گردهمايي خود راه نمي‌دهند.
تنها يك راه پيش رويش بود، راهي كه پيش از او زنان ديگري آن را آزمايش كرده بودند و او مي‌توانست در آن، پرتو اميدي ببيند؛ ادبيات.
سيمون نوشتن را براي توجيه خود و پي افكندن پايه هاي شخصيتي‌اش به كمك گرفت و به گفته‌ي "مري اونز"، از سرنوشت بيشتر زنان - تهيدستي و مادر شدن -گريخت و در انستيتو "سن ماري" به يادگيري ادبيات و فلسفه پرداخت. سپس به دانشگاه "سوربن" رفت و تا زمان گرفتن مدرك ليسانس، طي يكسري برنامه‌ي درسي و پژوهشي فشرده، آثار فلاسفه‌ي نام آوري همچون "دكارت"، "كانت"، "برگسون"، "نيچه" و ديگران را خواند. در سال 1928، ليسانس خود را از دانشگاه "سوربن" گرفت و آنگاه، آشنايي با "ژان‌پل ‌سارتر" پيش آمد.
"سارتر"، "آندره اربو" و "پل نيزان"، سه دانشجوي فلسفه، گردهمايي به هم پيوسته‌اي را با يكديگر شكل دادندو سيمون دوبووار توانست به اين گروه راه يابد.
نيروي ويژه‌ي ذهن او توجه اين سه نفر را به خود جلب كرد و سيمون، زندگي‌نامه نويسي را به گونه‌ي گسترده‌اي آموخت و در آن، به مرتبه‌اي از چيرگي دست يافت. سيمون درباره‌ي ورود خود به گستره‌ي ادبيات مي‌نويسد :
«هرگز جرات چنين كاري را نداشتم ... به نظر مي رسيد ادبيات از لحظه‌اي كه آن را به شخصيت خودم آغشته كنم، چيزي بسيار جدي مي شود؛ جدي همچون خوشبختي يا مرگ.»
وي اين سالها را تا پيش از جنگ دوم جهاني، "سالهاي طلايي" زندگي خود مي‌نامد و اين، آغاز كنار هم قرار گرفتن "ژان پل سارتر" و "سيمون دوبووار" به عنوان زوجي ادب آموخته بود كه تا پايان زندگي شان دوام آورد. خود او مي‌گويد :
«من و سارتر همچون پريان در دايره‌ي سحرآميز خلوت خود مي‌زيستيم ... .»
در سال 1931، دوبووار براي تدريس به جنوب فرانسه فرستاده شد. ژان پل سارتر هم سِمَتي مشابه به دست آورد. دوبووار طي سالهاي سكونت در شهرهاي "مارسي" و "روآن"، با همه ي تلاش به كار نوشتن پرداخت؛ رمانهاي "مهمان"، "خون ديگران" و نمايشنامه‌ي "دهانهاي بيهوده"، در زمره ي آثار دوره‌ي نخست نويسندگي سيمون دوبووار به شمار مي روند.
در سال 1936، دوبووار و نيز ژان پل سارتر، در دبيرستان به تدريس پرداختند. پس از مدتي كه رنج زندگي در شهرستان، آنها را به ستوه آورده بود، "دوبووار" در "پاريس" و "سارتر" در "ليون" سرگرم كار شدند؛ ولي اين دوران سرشار و پرثمر، چندان به درازا نپاييد و با آغاز جنگ جهاني دوم، زندگي دوبووار دچار چرخشي ناآشنا شد. سارتر در سال 1939؛ يعني زمان ناآرام جنگ دوم، به خدمت نظام، گسيل و در سال 1940 بدست نازيها دستگير شد. در اين روزها، دوبووار نزديك به بيست و هفت بهار را پشت سرگذارده و به گفته‌ي خودش، دارنده‌ي تاريخ در نكبت‌بارترين شكل آن شده بود. پس از آن، زندگي و كار او در مقام نويسنده، آموزگار و روشنفكر، گواهي بر كمابيش همه ي آشوبهاي عمده‌ي اروپاي قرن بيستم بود. دوبووار مي‌نويسد :
«تاريخ، ناگهان بر سرم آوار شد و من هزار تكه شدم. يكباره چشم از خواب گشودم و ديدم كه هر تكه‌ام در يك گوشه از جهان افتاده است. براي نخستين بار دريافتم كه زيستن در چيرگي پيشامدها؛ يعني چه.»
بدين ترتيب، او بستگي و همبستگي‌اش را با ديگران كشف كرد و باز اين دوران، همزمان با ريشه گرفتن فلسفه ي "اگزيستانسياليسم" يا "اصالت وجود" است كه "سارتر"، يكي از پيشروان و ترويج دهندگان آن بود. اين فلسفه، جريان فكري بسيار تأثيرگذاري در سالهاي پر تب و تاب قرن بيستم در ميان روشنفكران جهان شد. "اگزيستانسياليسم"، به راستي، فلسفه ي دوره بحران است؛ دوران چيرگي نازيها بر اروپا. پايبندي سفت و سخت آن به آزادي و اصالت با حال و هواي فرانسه كه چكمه‌هاي آلماني را بر گُرده‌ي خاكش حس كرد و تمدن غربي كه به دست فاشيسم و نازيسم زاده و پرورده ي خودش، دچار بحران و تباهي شده بود، دركي منطبق با حال و هواي اين دنيا را با خود داشت كه به زودي مورد توجه روشنفكران قرار گرفت.
در سال 1946، دوبووار در پي پيشنهاد ژان پل سارتر، دست به پژوهشي زد، مبني بر اينكه زن بودنش، به راستي، چه تأثير متفاوتي [ =ديگرگوني ] در سرنوشت او داشته است و به گفته ي خودش:
«من كه مي‌خواستم درباره‌ي خودم سخن بگويم، به اين نتيجه رسيدم كه براي اين كار، نخست بايد وضع زنان را به كلي بيان كنم و نخستين چيزي كه بايد بگويم، اين است كه من زن هستم.»
اين آغاز نگارش كتاب جنجال‌برانگيز و با ارزش "جنس دوم" بود. يكي از دستاوردهاي كتاب جنس دوم براي دوبووار، اين بود كه سرآغاز نوآوري جاري و مداوم در زمينه‌ي نوشتن زندگينامه‌ي شخصي‌اش گرديد؛ آن گونه نوآوري كه تا پايان دوره‌ي نويسندگي وي دوام يافت. كتاب "يادبودهاي يك دختر وظيفه‌شناس" (1958)، در چهار جلد و رساله‌ي بلند "كهنسالي" در دو جلد، از جمله آثار در خور توجه دوبووار در اين زمينه‌اند.
دوبووار در سال 1945، عضو تحريريه‌ي نشريه‌ي "دوران تازه" شد؛ نشريه‌اي با اعتباري درخور كه بدست ژان پل سارتر اداره مي‌شد.
دو گزارش، يكي از امريكا، با نام "امريكا روز به روز‍" (1948) و ديگري درباره‌ي چين به‌ نام "راه‌پيمايي درازمدت" (1957) بر نگاه هوشمندانه‌ي دوبووار از مشاهدات او طي سفرهايي كه به همه‌ي بخش‌هاي جهان داشت، گواهي مي‌دهد. رمان "ماندرانها" در سال 1954 جايزه‌ي "كنگور" را از آن او ساخت.
در دوران جنگ فرانسه و الجزاير، دوبووار بر تلاش خود افزود. او به راهپيمايي رفت و سخنراني كرد، مقاله نوشت و براي آرمان مبارزان الجزايري، بويژه "جميله بوپاشا"، زن مسلماني كه بدست فرانسويها به شدت شكنجه و آزار شده بود، دست به مبارزه‌ي تبليغاتي همه جانبه زد. كتاب پرآوازه‌ي "جميله بوپاشا"، نتيجه‌ي همكاري "دوبووار" و "ژيزل حليمي" است كه با پيشباز فراوان خوانندگان روبرو شد. زماني كه جنبش آزادي زنان (M.L.F)20 در سال 1971 پايه‌گذاري شد، دوبووار يكي از امضاكنندگان بيانيه‌ي پرآوازه‌ي اين جنبش بود. در سال 1974، دوبووار به رياست انجمن حقوق زنان برگزيده شد؛ اين انجمن، به مبارزه‌ي قانوني براي گرفتن حقوق زنان مي‌پرداخت و ماهنامه‌اي را به نام "كسيتون فمنيست" (جانبداران حقوق زنان) منتشر كرد. از ديگر آثار دوبووار كه برخي از آنها به فارسي هم برگردانده شده‌اند، مي‌توان به رمانهاي "همه مي‌ميرند" 1946، "ضرورت زمان" 1960، "جبر محتوم" 1963، "مرگ آرام" 1964، "تصويرهاي زيبا" 1966 و "زن وانهاده" 1967 اشاره نمود.
بدين ترتيب، منحني زندگي سيمون دوبووار كه از پيوستگي‌اش به پيشه‌ي انزواجويانه‌ي روشنفكري آغاز شده بود، به همبستگي پر شور، همراه با پيشرفت براي بازپس‌گيري حقوق زنان در سراسر جهان ادامه يافت. با وجود اين، نوشتن در درجه‌ي نخست، دلبستگي بنيادي او در زندگي به شمار مي رفت. او هميشه نوشتن را گونه‌اي از زيستن مسئولانه مي‌دانست و به همين دليل و شايد به دليل نيروي برانگيزاننده‌ي احساس بي‌پايان بشري به ميل جاودانگي كه در جان و دلش ريشه دوانيده بود، با انديشمندي تمام، دست به نگارش زندگي‌نامه‌ي شخصي خود زد و نتيجه‌ي آن، كتاب ارزشمند "يادبودها" است. خودش در اين باره مي‌نويسد :
«اين بار، پاياني بر كتابم نخواهم نوشت. مي‌گذارم تا خوانندگان، خود، هر نتيجه‌اي كه مي‌خواهند از آن بگيرند.»
سيمون دوبووار در چهاردهم آوريل 1986 در سن 78 سالگي به‌ دليل بيماري ذات‌الريه در "پاريس"، چشم از جهان فروبست و در کنار "ژان پل سارتر" به خاک سپرده شده است.

برخی از كتابهاي سيمين دوبووار بر اين پايه‌اند :
مهمان (۱۹۴۳)
خون ديگران (۱۹۴۵)
همه مي‌ميرند (۱۹۴۶)
جنس دوم (۱۹۴۹)
ماندارين‌ها (۱۹۵۴)
يادبودهاي يک دختر پيراسته (۱۹۵۸)
مرگي بسيار آرام (۱۹۶۴)
تصاوير زيبا (۱۹۶۶)
زن وانهاده (۱۹۶۷)
کهنسالي (۱۹۷۰)
مراسم بدرود (۱۹۸۴)

نام اصلی سیمون لوسی ارنستین ماری برتراند دوبووار. ملیت فرانسوی. تولد ۹ ژانویه ۱۹۰۸ پاریس. مرگ ۱۴ آوریل ۱۹۸۶ پاریس. پیشه: فیلسوف، نویسنده، فمینیست و اگزیستانسیالیست


سیمون دو بووار (به فرانسوی: Simone De Beauvoir) (۹ ژانویه، ۱۹۰۸-۱۴ آوریل، ۱۹۸۶) با نام اصلی سیمون لوسی ارنستین ماری برتراند دوبووار فیلسوف، نویسنده، فمینیست و اگزیستانسیالیست فرانسوی بود که در ۹ ژانویه، ۱۹۰۸ در پاریس در خانواده‌ای بورژوا به دنیا آمد.

محتویات
۱ زندگی
۲ جنس دوم
۳ برخی از آثار
۴ منابع
۵ جُستارهای وابسته
۶ پیوند به بیرون

زندگی

بووار در یک خانواده‏ی بورژوای کاتولیک به دنیا آمد و پس از گذراندن امتحانات دورهٔ لیسانس ریاضیات و فلسفه، به تحصیل ریاضیات در Institut Catholique و زبان و ادبیات در مؤسسهٔ سنت‌مارین و پس از آن فلسفه در دانشگاه سوربن پرداخت. وی در حلقهٔ فلسفی دوستانه گروهی از دانشجویان مدرسه اکول نورمال پاریس عضو بود که ژان پل سارتر نیز در آن عضویت داشت ولی خود بووار دانشجوی این مدرسه نبود. با وجود آنکه زنان در آن دوره کمتر به تدریس فلسفه می‏پرداختند، او تصمیم گرفت مدرس فلسفه شود و در آزمونی که به این منظور گذراند، با ژان پل سارتر آشنا شد. بووار و سارتر هر دو در ۱۹۲۹ در این آزمون شرکت کردند، سارتر رتبه‏ی اول و بووار رتبه‏ی دوم را کسب کرد. با این وجود، بووار صاحب عنوان جوان‏ترین پذیرفته‏شده‏ی این آزمون تا آن زمان شد. سارتر و بووار رابطه‏ی عاطفی پیچیده‏ای داشتند و همواره بر صداقت در روابط عاطفی تاکید داشتند. با وجود تنش‏های پیاپی و روابط عاطفی متعدد، این دو در تمام عمر دوستانی جداناپذیر باقی ماندند، اما ارتباط آن‌ها، برخلاف روابط مرسوم جامعه، شامل وفاداری و تک‌همسری نبود.

بووار به عنوان مادر فمینیسم ِ بعد از ۱۹۶۸ شناخته می‌شود. معروف‌ترین اثر وی جنس دوم (عنوان اصلی: Le Deuxième ***e) نام دارد که در سال ۱۹۴۹ نوشته شده‌است. این کتاب به تفصیل به تجزیه و تحلیل ستمی که در طول تاریخ به جنس زن شده‌است می‌پردازد. پس از آنکه این کتاب چند سال پس از چاپ فرانسه، به انگلیسی ترجمه و در آمریکا منتشر شد، به عنوان مانیفست فمینیسم شناخته شد.

سیمون دوبووار در ۱۴ آوریل، ۱۹۸۶درسن ۷۸ سالگی به خاطر ذات‌الریه از دنیا رفت. وی در کنار ژان پل سارتر به خاک سپرده شده‌است.

جنس دوم
نوشتار اصلی: جنس دوم

در کتاب جنس دوم، سیمون دوبووار استدلال‌های خود را از طریق اگزیستانسیالیسمی فمینیستی بیان می‌کند. بووار به‌عنوان یک اگزیستانسیالیست باور داشت که بودن مقدم بر ماهیت است. وی به‌همین منوال استنباط می‌کند که یک انسان زن زاده نمی‌شود، بلکه تبدیل به زن می‌شود، چرا دختران از اوان کودکی، نقش‏های فرهنگی معینی را می‏پذیرند. تز کلی کتاب، نشان دادن آن است که چگونه زنان به وسیله‏ی تاریخ و افسانه‏هایی تعریف و محدود شده‏اند که آن‏ها را در جایگاهی پایین‏تر قرار می‏دهد. به باور بووار، تاریخ فرهنگی مانع از آن شده‌است که زنان آزادی خود را درک و بر اساس آن عمل کنند، اما آن‏ها می‏توانند با نفی این افسانه‏های فرهنگی، خود را بازتعریف کنند. در مقابل، تا زمانی که زنان به مردان و سنت‏های فرهنگی اجازه دهند تا چیستی آنان را تعریف کنند، آزاد نخواهند بود. بووار استدلال‏های زیست‏شناختی، روانشناختی، و ماده‏گرایانه را، برای تبیین دسته‏ای از ویژگی‏های رفتاری زنان که از کنترل فرهنگ خارج است، نفی می‏کند.

بووار دلیل می‌آورد که در طول تاریخ، زنان همیشه به عنوان انحراف و نابهنجاری شمرده شده‌اند. حتی مری ولستونکرفت مردها را به‌عنوان ایده‌آلی که زن‌ها آرزوی رسیدن به آن را دارند به‌حساب می‌آورد. در کتاب جنس دوم بووار می‌گوید که این طرز فکر با ادعای این‌که زنان در مقابل مردان «نابهنجار» در مقابل «هنجار» و «منحرف» در مقابل «طبیعی» هستند، جلوی پیش‌روی زنان را گرفته‌است. به‌عقیدهٔ وی برای آن‌که فمینیسم بتواند به‌جلو حرکت کند این برداشت باید از بین برود. در این‌صورت زنان درست به‌اندازهٔ مردان قادر به پیشرفت هستند.

بووار استدلال می‏کند که زنان، همواره «دیگری» مردان به حساب آورده شده‏اند، و چنین ادراکی را در هویت خود درونی ساخته‏اند. بنابراین مردان کنش‏گرا، و زنان کنش‏پذیر هستند. بووار بر این باور است که با وجود ساختارهای فرهنگی موجود (همچون ازدواج، مادری، روابط زن-مرد) زنان، بختی برای آزادی یا برابری ندارند. با این وجود، بووار خوش‏بین بود و عقیده داشت زنان می‏توانند زمینه‏ی آزادی خود را فراهم کنند. آن‏ها می‏توانند افسانه‏های فرهنگی را به چالش بکشند، می‏توانند استقلال اقتصادی بیشتری را تجربه کنند و بر تصور اشتباه پایین‏دست بودنشان در هنر و ادبیات فائق آیند. مهم‏تر آنکه، آنان می‏توانند رابطه‏ی برابری را با مردان تجربه کنند. او نوشت «اگر روزی فرا برسد که زن، نه از سر ضعف، که با قدرت عشق بورزد... دوست داشتن برای او نیز، همچون مرد، سرچشمه‏ی زندگی خواهد بود و نه خطری مرگ‏بار.»

برخی از آثار
۱۹۴۳ مهمان
۱۹۴۵ خون دیگران
۱۹۴۶ همه می‌میرند
۱۹۴۹ جنس دوم
۱۹۵۴ ماندارین‌ها ترجمه پرویز شهدی نشر دنیای نو. این کتاب در لیست روزنامه گاردین (۱۰۰۰ رمان که هر شخص باید بخواند) قرار دارد.
۱۹۵۸ خاطرات یک دختر مطیع
۱۹۶۴ مرگی بسیار آرام
۱۹۶۶ تصاویر زیبا
۱۹۶۷ زن وانهاده
۱۹۷۰ کهنسالی
۱۹۸۴ مراسم وداع

منابع
مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا، «Simone de Beauvoir»، ویکی‌پدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد (بازیابی در ۲۹ می ۲۰۱۱).

جایزه سیمون دوبووار


جایزه سیمون دوبووار برای نخستین‌بار در ۹ ژانویه ۲۰۰۸ میلادی و هم‌زمان با صدمین سالگرد سیمون دوبووار، فیلسوف فمینیست فرانسوی بنیان گذاشته شده‌است. هیئت داوران بین‌المللی این جایزه از حدود بیست زن و مرد نویسنده، جامعه‌شناس، فیلسوف، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی تشکیل شده‌است[۱]، از جمله: جولیا کریستوا، فیلسوف سرشناس فمینیست که ریاست هیئت داوری را برعهده دارد، الیزابت بدینتر فیلسوف فمینیست، کیت میلت، آلیس شوارتزر، اینگرید بتانکورت، سیلویا بون دوبووار دختر خوانده و وارث سیمون دوبووار، و کلود لانزمن مدیر مجله عصر مدرن.[۲]

برندگان
۲۰۱۰ - آی ژیااومینگ، فعال چینی حقوق زنان و استاد دانشگاه و گو ژیان‌می، وکیل و موسس مرکز مطالعات حقوق زنان در دانشگاه پکن.[۳]
۲۰۰۹ - کمپین یک میلیون امضای جنبش زنان در ایران به خاطر «جسارت زنان ایرانی و بدیع بودن شکل مبارزه‌شان … که بر محور یک زن پیشرو و مشهور شکل نگرفته است بلکه جنبشی وسیع است.»[۱]
۲۰۰۸ - تسلیمه نسرین، نویسنده بنگلادشی که جانش را برای حقوق زنان به خطر انداخت و تحت تعقیب و آزار است، و آیان حرصی علی، نویسنده فمنیست و عضو سابق پارلمان هلند.[۲]

پانویس
↑ ۱٫۰ ۱٫۱ رادیو فرانسه
↑ ۲٫۰ ۲٫۱ رادیو زمانه
↑ Le Prix « Simone de Beauvoir pour la liberté des femmes » 2010, Official blog

منابع
«کمپین یک میلیون امضاء برندهٔ جایزهٔ سیمون دو بووار». رادیو فرانسه، ۲۰ دی ۱۳۸۷. بازبینی‌شده در ۱۱ ژانویه ۲۰۰۹.
گفتگو با الناز انصاری. «کمپین یک میلیون امضاء برنده جایزه دوبووار». رادیو زمانه، ۲۱ دی ۱۳۸۷. بازبینی‌شده در ۱۱ ژانویه ۲۰۰۹.

نويسنده:بهجت يزدخواستي
مروري بر افكار سيمون دوبوار

خبرگزاري فارس:اين نوشتار درصدد است زندگي خانوادگي، جنبه‌هاي شخصيتي- رواني و علمي سيمون دوبوار و سهم انديشه وي در گسترش نظريه فمينيسم را مطالعه نمايد.

چكيده

در قرن 21 همزمان با طرح فمينيسم فرانسه در محافل علمي، سيمون دوبوار نيز با ارائه ديدگاه‌هايي بر پايه اگزيستانسياليسم به تبيين وضعيت زنان و ظلم به آنها پرداخت. در مورد سيمون دوبوار نظرات مختلفي وجود دارد، وي از سوي پيروانش به عنوان كسي شناخته شده كه تئوري‌هايش در شكوفايي نسل جوان و پروژه‌هاي تحقيقاتي، داراي جايگاه رفيعي است، عده‌اي هم معتقد به طرد كامل دوبوار و فمينيست بودن وي هستند. منتقدانش با تحليل محتواي نظريات وي، بيان مي‌كنند كه دو تئوري معروف سيمون دوبوار يعني «نابرابري جنسي» و «ديگري» هر دو از اعتبار علمي ساقط شده و راه حلي را جهت كاهش معضلات زنان ارائه نمي‌دهند. نكته قابل تأمل آنكه هرچند فمينيسم روزي خود را از نظر علمي و نظري متأثر از نظرات سيمون دوبوار مي‌دانست، اما امروز اين جمله معروف وي را كه «ما زن زاده نشده‌ايم» كاملاً‌ طرد مي‌نمايد و در مقابل بيان مي‌كند: «من يك زنم، چرا شما نباشيد؟» و نهايتاً‌ فمينيسم جديد كه وجود مرد را نه تنها در قالب يك سالار و برتر از خود نمي‌بيند، بلكه جنس مرد را بي‌فايده معرفي مي‌كند. اين نوشتار درصدد است زندگي خانوادگي، جنبه‌هاي شخصيتي- رواني و علمي سيمون دوبوار و سهم انديشه وي در گسترش نظريه فمينيسم را مطالعه نمايد.

واژگان كليدي:فمينيسم، جنسيت، جنس، زن، اگزيستانسياليسم، سيمون دوبوار، جنس دوم، نابرابري جنسي.

طرح نظريه فمينيسم[i] پيشينه‌ي طولاني دارد و به زماني برمي‌گردد كه جدايي بين جنسيت توسعه يافت. محققين علوم انساني تحقيقات زيادي را با پشتوانه تئوري‌هاي متفاوت در جهت شناخت نقش و جايگاه زنان انجام دادند. سيمون دوبوار يكي از پرآوازه‌ترين كساني بود كه در دهه‌ي 70 از طريق كتاب‌هاي علمي، رمان، مقاله و سخنراني در سمينارها و ارتباطات جمعي نظرياتي را پيرامون نقش و جايگاه زنان و پروسه‌ي تاريخي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي زنانگي مطرح نمود. وي از طريق بازتعريف حدود ارتباط بين زن و مرد، نگرش جامعه نسبت به زنان را متحول نمود تا جايي كه سياست‌گزاران غرب به برنامه‌ريزي‌هاي خاص زنان توجه بيشتري كردند. سيمون دوبوار به جهت طرفداري از مكتب اگزيستانسياليسم[ii] (مكتب اصالت وجود يا مكتب هستي‌گرايانه) خواستار آزادي، اختيار مطلق و بي‌قيد و شرط انسان است؛ بر اين اساس وي در كتاب «جنس دوم»[iii] با زيربنا قرار دادن طبيعت انسان، به تشريح اصول جنس و جنسيت پرداخت كه اين موضوع مي‌تواند نقطه عطف آشنايي با تفكر سيمون دوبوار باشد.
اكنون پنجاه سال از زمان سيمون دوبوار سپري شده و در شرايطي كه فمينيسم از حفره امواج خود بازگشته و توسعه و پيشرفت وضعيت زنان را جزء اهداف اصلي خود مي‌داند، عده‌اي از فمينيست‌ها خود را همسو با نظريه وي مي‌دانند و برخي نيز متضاد و مقاوم در مقابل اين تغييرات ايستاده‌اند. عده‌اي ديگر نيز بخشي از نظريات وي را پذيرفته و در بخش ديگر جزء منتقدان او مي‌باشند. در اين نوشتار با نگاهي دقيق، علمي و بدون هر گونه تعصب بر شخصيت علمي، رواني، اجتماعي و خانوادگي سيمون دوبوار تلاش مي‌شود تا جايگاه وي در قرن جديد بررسي گردد.

1) بيوگرافي سيمون دوبوار

سيمون دوبوار در تاريخ 9 ژانويه 1908 در كشور فرانسه و در شهر پاريس در خانواده‌اي كاتوليك به دنيا آمد. در 17 سالگي موفق به اخذ ديپلم از يك مدرسه كاتوليك شد. وي همزمان در رشته ادبيات و رياضي ادامه تحصيل نمود. در سال 1926 به جنبش سوسياليست‌ها پيوست و در رشته فلسفه دانشگاه سوربن ادامه تحصيل داد. در سال 1929 از رشته فلسفه فارغ‌التحصيل شد و در همان سال با ژان‌پل سارتر آشنا شد و بدون صيغه‌ي عقد (به صورت آزاد) زندگي مشترك با او را آغاز كرد و 50 سال زندگي مشترك با وي را ادامه داد.

سيمون دوبوار بعدها در شهرهاي متعدد از جمله پاريس[iv]، روين[v]، مارسيل[vi] به تدريس فلسفه پرداخت و تا سال 1943 همچنان به تدريس مشغول بود. مديرمسئولي روزنامه تمپس مدرنز[vii] شغل دوم او بود كه فعاليت‌هاي علمي وي را تضمين مي‌كرد. اولين كتابش به نام «دعوت»[viii] در سال 1943 چاپ شد، اما چهار سال طول كشيد تا او مشهور و سرشناس شود. او در طي اين سال‌ها جهت شركت در كنفرانس‌هاي مختلف و ايراد سخنراني، به كشورهاي متعدد از جمله آفريقا و تقريباً همه‌ي كشورهاي اروپايي، چين، كوبا، امريكا و برزيل مسافرت نمود. وي سپس كتاب جنس دوم[ix] را جهت دفاع از حقوق زنان به رشته تحرير درآورد كه آوازة آن به اكثر نقاط جهان رسيد. در سال 1954 اين كتاب جايزه جهاني گرفت. سپس كتاب‌ها و مقالات متعددي نوشت. سرانجام دوبوار در 14 آوريل 1986 فوت كرد.

2) شخصيت سيمون دوبوار

تحليل شخصيت سيمون دوبوار كار ساده‌اي نيست. همه را بر سر يك دوراهي قرار مي‌دهد. نظريه او چه جايگاهي نسبت به ساير شاخه‌هاي فمينيسم دارد؟ علم او بر پايه كدام يك از تئوري‌ها استوار شده است؟ آيا او يك فمينيست است يا فمينيست‌ها در اثر فقر تئوري، با چاپ كتاب‌هايش برچسب فمينيست بودن را به او زدند؟
براي شناخت شخصيت علمي و رواني سيمون دوبوار يادآوري اين نكته لازم است كه نگرش‌ها، بينش‌ها و رفتارهايي كه متعاقب آن‌ها انجام مي‌شود، تماماً متأثر از فرهنگ بومي است، لذا نمي‌توانيم ادعا كنيم كه انسانها به ريشه‌هاي طبيعي خود بازمي‌گردند، چرا كه عوامل فرهنگي مسلط بر انسان هستند. در حقيقت دائماً همه چيز هماهنگ با فرهنگ در حال تغيير است و فرهنگ دائماً در حال ساختن، پردازش و حذف برخي عوامل مي‌باشد. نهايتاً به اين امر پي‌مي‌بريم كه امر مطلقي وجود ندارد و اصل همگاني مانند پذيرش ازدواج با تفاوت‌هايي در فرم و محتوا با مسائل اجتماعي، اقتصادي و رواني گره خورده است و مجموعه گروه‌هاي اجتماعي را توليد مي‌كند و قوانين هر جامعه جهت نظم آن امور تدوين مي‌شود.
جاي تعجب نيست اگر كه بگوييم عوامل سازنده‌ي تمدني كه ما در آن هستيم، خارج از برداشت‌هاي مذهبي، فلسفي و متافيزيكي است. درك و برداشت انسان‌ها از آزادي و آزادي‌هايي كه دريافت كرده‌اند، به ما اجازه مي‌دهد كه بگوييم از دست گودال مطلق انديشي اجتماعي رهايي پيدا كرده‌ايم.
در همه‌ي اجتماعات از نقطه نظر زيست‌شناسي دو جنس وجود دارد كه اجازه مي‌دهد با پيوند آن دو زاد و ولد به وجود آيد و بقا را تضمين كند؛ اما انسان‌ها پا را فراتر از اين مي‌گذارند و نيازمند يك ارتباطات اجتماعي جهت رشد و توسعه‌ي بعد فردي مي‌باشند.
سيمون دوبوار در اعماق كارهاي خويش عوامل فوق‌الذكر را طبق نگرش‌هاي خاص خود مطرح مي‌كند. به خصوص در كتاب «جنس دوم» در ابعاد ذهني[x] و عيني[xi] واقعيات اجتماعي، با استناد به طبيعت انسان، در قالب دو امر هستي‌گرايي به تشريح اصول جنس و جنسيت مي‌پردازد. (De Beauvoir. S, 2001, P34)
سيمون دوبوار در ابتدا با نگرش طبيعت گرايي و باز توليدي، موضوع جنس را مطرح مي‌كند، اما در مرحله دوم و در قالب جنسيت، واقعيت‌هاي تاريخي، اجتماعي و شخصي، نظرات او را تحت تأثير قرار مي‌دهد و اين جمله معروف را بيان مي‌كند كه «ما زن به دنيا نمي‌آييم، بلكه زن مي‌شويم». اين جمله نشانگر تحميل فرهنگ جامعه بر زنان و اهميت تسلط فرهنگي آن بر علم و پيشرفت و توسعه انسان‌ها است، اما بايستي منتظر بمانيم تا سال 1970 زماني كه مردم‌شناسان فمينيسم آمريكايي درصدد برآمدند تا حقوق زنان را در مسايل مختلف اجتماعي لحاظ كنند؛ در اين شرايط كلمه جنسيت[xii] به مفهوم نقش اجتماعي بين اين‌ها و آن‌ها (زنان و مردان)، در برابر واژه‌‌ي جنس كه مفهومي طبيعي و بيولوژيكي است، مطرح شد. اين معناي به اصطلاح جديد همان مفهومي است كه سيمون دوبوار در جمله‌ي «زن به دنيا نيامده‌ايم» مطرح كرده است و نهايتاً عامل فرهنگي جامعة خود را در سرنوشت افراد تعيين كننده دانسته است. (Quand Les femmes S?en melent). «زماني‌كه زنان مداخله مي‌كنند»
آيا سيمون دوبوار يك فمينيست بود؟ بسياري بر اين اعتقادند كه چون فمينيسم تئوري مرجعي نداشت و ابعاد علمي استثمار زن و تبعيض عليه زنان به صورت مكتوب كمتر مورد توجه قرار گرفته و در كتاب‌ها، رمان‌ها و به خصوص كتاب «جنس دوم» سيمون دوبوار اين مطالب به صورت مختلف نوشته شده بود، فمينيست‌ها اعتبار زيادي به او دادند و عده‌اي نيز معتقدند سيمون دوبوار از اين امر مطلع نبود و نهايتاً برخي نيز بر اين اعتقاد بودند كه سيمون دوبوار از فمينيست‌هاي دو آتشه است و وي در كمتر جلسه يا نشست علمي و سميناري در مورد زنان غايب بود و هميشه حضوري فعال داشت.
نظريات ابعاد علمي سيمون را در كتاب «جنس و وجود»[xiii] مي‌توانيم پيگيري كنيم. سيمون دوبوار در اين كتاب از همان منابعي كه محققين زمان خودش استفاده مي‌كردند، از جمله نظرات ژان پل سارتر[xiv]، كانت[xv]، هگل[xvi]، زاسفرس[xvii]، ***كژارد[xviii]، هوسرل[xix] بهره برده است. در حقيقت سيمون دوبوار از يك فلسفه اصلي بومي استفاده كرده و طبق نظريه گول هلين[xx] «فلسفه گفتگو» بيشتر مورد علاقه وي بوده است. در صورتي كه بسياري از افراد تصور مي‌كنند كه سارتر ايدئولوژي خود را به سيمون دوبوار تحميل كرده است، اما شواهد علمي نشان مي‌دهد كه آنان پابه‌پاي هم در ابعاد علمي كار مي‌كردند و مطالعات فلسفي سيمون با ژان پل سارتر يكسان بوده و زوج علمي بودند كه در بيشتر مواقع با يكديگر همفكري مي‌كردند. سيمون دوبوار هرگز در ايده‌هاي ژان پل سارتر هضم نشده، بلكه خود چنين تفكري داشته است.

3) دوبوار و فمينيسم اگزيستانسياليستي

فمينيسم اگزيستانسياليستي[xxi]خواستار آزادي و اختيار مطلق براي انسان مي‌باشد و در حقيقت صورتي افراطي از ليبراليسم[xxii] و اومانيسم[xxiii] است. مكاتبي كه انديشه فمينيسم را در خود رشد داده‌اند (از جمله سكولاريزم[xxiv]، اومانيسم، اگزيستانسياليسم)، تنها در ***** «هوشمداري» و «آزادي مطلق» حركت مي‌كنند و با محور قرار دادن نيازهاي دنيوي، نياز به جنبه‌هاي معنوي و احكام دين وحياني را در زندگي ناديده مي‌انگارند. از معروف‌ترين طرفداران مكتب اگزيستانسياليست، مي‌توان سيمون دوبوار را نام برد. از نظر او مسأله‌ي ذهنيت و عقل‌ستيزي پاسخي به مسائل جنسيتي است و او در تمام داستان‌هاي خود به اثبات اين قضيه مي‌پردازد. سيمون دوبوار در كتاب «جنس دوم»[xxv] ديدگاه خود را نسبت به زنان در چندين مدل مشخص مي‌كند.(cf., Simon de Beavoir La deuxime *** Folio, 1976)
1-او مفهوم اگزيستانسياليستي «ديگري» را دربارة مردان به كار مي‌برد و موجوديت مرد را مصداق دوزخ و برهم زننده‌ي فرديت و آزادي زن مي‌داند. به عقيده‌ي وي آنچه زن را در قيد بندگي دائمي نگه مي‌دارد، دو عامل عمده ازدواج و مادري است. وي نظام خانواده را به عنوان ركن مهم حيات اجتماعي و پرورش انسان‌ها به شدت ردّ مي‌كند و ازدواج را عامل ركود و بدبختي زنان مي‌داند.
2-بخش ديگر كتاب، تفاوت بين زن و مرد را در ابعاد اجتماعي و زيست شناختي تشريح كرده است. وي تفاوت‌هاي بين زن و مرد را فاحش مي‌داند، با اين حال زنان را به اعمال و رفتارهاي مردانه دعوت كرده و معتقد به دروني كردن اين امر است.
3-سيمون دوبوار نفوذ فرهنگ را در تفاوت‌هاي جنسي برجسته كرده و با شناسايي علل و پيامدهاي مختلف آن در جامعه، تفاوت‌هاي جنسي را متأثر از فرهنگ جامعه مي‌داند؛ با اين تفاوت كه هيچ فردي زن زاده نمي‌شود، بلكه بعدها زن مي‌شود.
4-سيمون دوبوار در قالب ساخت‌گرايي اجتماعي[xxvi] تفاوت‌هاي جنسي را مطرح كرده و عقيده دارد كه «تمدن، يك ملّيت است» و موجودي واسطه بين مرد و زن مي‌باشد كه با ساختارهاي مشخص و معين، يكي را زن و ديگري را مرد مي‌نمايد... .
5-دوبوار، مسأله‌ي ذهنيت را به اين صورت مطرح مي‌كند كه «ذهن، محدوده‌اي فارغ از جنسيت و الگوي جنسي است».[xxvii] وي معتقد است كه زن مقوله‌اي كاملاً معيّن و تثبيت شده و در عين حال مقوله‌اي فردي به حساب مي‌آيد كه با مردان متفاوت است. بهترين راه مقابله با اين تفاوت، به حداقل رساندن اين تفاوت‌ها در ذهن است. بنابراين زنان را تشويق مي‌كند كه به شيوه‌ي مردان زندگي كنند و با شناخت فرديت خويش، خود را به يك زندگي آرماني برسانند.
6-دوبوار به زنان يك حس امكان‌پذيري و فاعليت در زندگي فكري- اجتماعي را عرضه مي‌كند. به عبارت ديگر او راهكارهاي نظري منحصر به فردي را درباره‌ي جايگاه زنان ارائه مي‌دهد و راه حل‌هايي را كه تا كنون پيشنهاد شده است، بسيار پيش‌پا افتاده تلقي مي‌كند. او راهكارهايي نظير دفاع براي افزايش تعداد زنان در مجلس يا در پست‌هاي كليدي يا قائل شدن حق ارث و حق رأي براي آنها را بسيار ضعيف مي‌شمرد و در مقابل، تغيير جنسيت ذهني، بهترين راه موفقيت زنان مي‌داند.
7-دوبوار در رمان «آمد كه بماند» ابتدا زن ستيزي فرهنگ بورژوازي فرانسه را به تصوير مي كشد و سپس مرحله‌ي اجراي اين عمل را نشان مي‌دهد و نهايتاً روشن مي‌كند كه اگر زنان آزاد باشند، قادر به عمل هستند، «حتي عمل قتل معشوق خود». آنچه دوبوار براي قرن بيستم به ارمغان آورده، حس و دركي از جنسيت به عنوان شكل بنيادين تمايز اجتماعي بود. موضوعات اصلي مورد نظر دوبوار عبارتند از:

1-فاعليت زنان (پايه و اساس شناخت تفكر دوبوار از اين نقطه امكان‌پذير است)
2- نسبت زنان با شناخت (شرطي كه به همراه آن درباره‌ي فرهنگ پدرسالاري غرب ارائه مي‌شود)
3-اعتقاد به تغيير و دگرگوني اجتماعي (سياست و حكومت كه بايد به طور اساسي تغيير كند).

جايگاه دوبوار در ارتباط با فمينيسم چندگانه است: از يك طرف، هر شرطي كه از سوي فمينيسم ارائه شود، دربر گيرنده‌ي كارهاي دوبوار خواهد بود و از آنجا كه فمينيسم بر ديگر رشته‌ها و سنن فكري نيز تأثيرگذار است، لذا كارهاي سيمون در متن‌هايي غير از متون فمينيستي نيز به چشم مي‌خورد.
دوبوار نقش اساسي در بسط و توسعه فمينيسم ايفا نكرد، بلكه خود به واقع توسط موج دوم فمينيست‌ها كشف شد، يعني با نشان دادن جايگاه درجه دوم زنان در جامعه، فمينيست‌ها او را كشف كردند. مي‌توان بيان نمود كه دوبوار با فمينيست‌ها، در زمينه اصول اساسي خود در تضاد بوده است:

1- دوبوار مردانگي را تأييد مي‌كرد و خواستار اين بود كه زنان ذهنيت خود را مانند مردان نمايند تا موفق شوند.
2- ديگر جنس‌خواهي را به عنوان مشكل قطعي و نهايي عمل جنسي تأييد مي‌كرد.

اگر چه اين دو ديدگاه شديداً با تفكرات فمينيست‌هاي قرن نوزده در تضاد بود، با اين حال فمينيست‌ها مدام دوبوار را تأييد مي‌كردند و او را از خود مي‌دانستند، لذا او در اواخر دهه‌ي شصت به سازمان جنبش آزادي زنان پيوست و از امضا كنندگان اساس‌نامه‌ي آن بود.
پيشنهادات مهم و مطرح در اين اساس‌نامه، سقط جنين، كنترل مواليد و همچنين راهكارهايي چون سپردن كودكان به مراكز دولتي، پرورش كودكان آزمايشگاهي و باروري مصنوعي زنان از طريق فرزندپروري و حذف قيد و بندهاي زندگي خانوادگي بود.

4) تحليلي بر كتاب جنس دوم

گفته شده است كه كتاب جنس دوم سيمون دوبوار يكي از پرفروش‌ترين و پرخواننده‌ترين كتاب‌ها درخصوص زنان است. اهميت اين موضوع را مي‌توان از موارد ذيل استنباط نمود:

1- كمتر كسي وجود دارد كه مطالعات علمي در مورد جنبش‌هاي زنان و فمينيسم داشته ولي كتاب جنس دوم را نخوانده باشد.
2- اين كتاب براي بسياري از افراد يك مرجع عمدة تاريخي محسوب مي‌شود.
3- عده‌اي براي طرح نقد و بررسي علمي آن را مطالعه مي‌كنند.
4- عده‌اي آن را مقدس شمرده و آن را «كتاب مقدس فمينيسم‌ها»[xxviii] ناميده‌اند. از جمله مونيك رمي[xxix] در كتاب خودش (? utopieal integration, p29) لقب تقدس را به آثار سيمون داده است.
5- ادبيات و قلم و سبك نوشتاري سيمون براي عده‌اي، از اعتبار بالايي برخوردار است؛ چنانچه لين توماس[***] معتقد است كه از يك طرف نوشتار مهم ادبي و قلم قوي را مي‌توانيم در كتاب‌هاي سيمون بيابيم و از طرف ديگر آثـار وي سهم به سزايي در اصول اساسي فمينيسم جديد دارد. (lyn Thomas, 1999, p55)
6- عده‌اي ابعاد كمّي و كيفي اعتبار سيمون را يادرآور مي‌شوند؛ چنانچه مونلريو[***i] در كتاب «زنان قرن بيستم» از كتاب «جنس دوم» سيمون دوبوار به عنوان يك تأليف اسـاسي و مهم يـاد كـرد كـه محتـواي آن بايـد سـرمشق فمينيست‌هاي معاصـر باشـد. (Ibid, p606) در ابعاد كمّي با اعلام ارقام فروش آن كه تعداد 1004435 جلد بين سال‌هاي 1949 تا 1997 بود، يعني پرفروش‌ترين كتاب، اعتبار كتاب را تأييد مي‌كنند. كاتـرين رودژ مي‌نويسـد: در هفتـه اول 22000 جلـد از ايـن كتـاب بـه فروش رسـيد. (R. Catherine, 1998, p156)
7- عده‌اي از محققين نگرش چند بعدي و علمي سيمون دوبوار را صحه مي‌گذارند و معتقدند وي ابعاد مختلف علم را در علوم انساني بكاربرد، چنانچه ابعاد فلسفي، رواني، زيست‌شناسي، ادبي، تاريخي و جامعه‌شناسي را در هم ادغام كرده و اين امر را مي‌توان در كتاب جنس دوم مشاهده نمود. وي بدين ترتيب باعث خلق نگرش‌هاي متعدد و طرح سؤالاتي عميق‌تر در مورد وضعيت زنان در ابعاد ذهني و عيني و توسعه علم شد، البته متعاقب آن موضع‌گيري‌هاي متعدد منتقدان نيز توسعه يافت.
8- نهايتاً عده‌اي نيز اين كتاب را خالي از اشكال نمي‌بيند و معتقدند كه سيمون فردي مردد، تودار، ساديسمي مي‌باشد كه در آثار خود نشانه‌هاي واضحي از اين شخصيت آشكار شده است.
9- عده‌اي نيز معتقدند كه كتاب جنس دوم آزمايش‌هاي علمي خود را پس داده است، چرا كه به يكباره چاپ نشده و بخش‌هاي مختلف آن به صورت مقالاتي در مجله «قرن جديد»[***ii] كه خود او مديرمسئولش بود چاپ شده و سپس كتاب‌هاي نهايي وي به بازار آمده است. از جمله اسطوره‌ي زنان در ماه فوريه[***iii]، مقدمه‌اي بر مسائل جنسي زنان[***iv] در ماه مي، هم‌جنس‌گرايي[***v] در ماه ژوئن و مادري در ماه ژوئيه[***vi].
اين مجله‌ها به سرعت به فروش مي‌رفتند، چنانچه كاترين رودژر تشبيه مي‌كند كه مانند نان به فروش مي‌رفتند. (Catherine, 1998, p15)
ژوزيان ساويگما[***vii] در كنفرانس پكن به حاضرين مطالعه كتاب جنس دوم را پيشنهاد مي‌كند و آن كتاب را منتخب فمينيسم‌ها لقب مي‌دهد. به نظر وي اين كتاب جايگاه مهمي در قلب تاريخ و مباحث زنان و فمينيسم پيدا كرده و يك ارزش‌گزاري مثبت بر فمينيسم فرانسه و علم فمينيستي است.

5) منتقدين سيمون دوبوار

در شرايطي كه فمينيسم در شاخه‌هاي مختلف علوم نفوذ كرده و بر شمار انواع فمينيسم افزوده مي‌شود، كتاب‌هاي سيمون دوبوار از تقدس‌گرايي عدول نمود و حتي برخي منتقدين از دهه 80 تاكنون به طرد و رد نظرات وي پرداخته‌اند تا جايي كه شاهد اعتراضات و رشد نگرش‌هاي منفي نسبت به شخصيت علمي و رواني سيمون دوبوار هستيم.
به نظر منتقدان، كتاب جنس دوم از كمبود دانش فلسفي سياسي همراه با ضعف شخصيتي مؤلف رنج مي‌برد، آنها در مطالعات متعدد و در مراسم بزرگداشت او كه 50 سال پس از مرگش برگزار گرديد موارد ذيل را مطرح نمودند:

1-كمبود دانش سياسي سيمون دوبوار تا حدي بوده كه مسائل سياسي زنان را در زمانش (جنگ جهاني دوم) نشناخته و موقعيت جامعه خود را درك نكرده بود.
2-در مورد رابطه‌اش با ژان‌پل سارتر تا مدت‌ها لقب بت‌پرستي[***viii] را به وي نسبت داده‌اند.
3-بلندپروازي[***ix] لقب ديگر او از سوي منتقدانش است، زيرا چنين تصور مي‌شود كه وي با كتاب جنس دوم خود در تغيير و تحريف جنسيت نقش داشته است، در حالي كه خود او هميشه يك زن ماند و محققين هر روز بر غير علمي بودن كتابش بيشتر اصرار مي‌ورزند. (http//llibertaim free.f)
به اعتقاد آندره ميشل هر چند جنبه‌هاي تئوري سيمون را نمي‌توانيم ناديده بگيريم، اما اين خطاي او كه ايده‌اليسم و فردگرايي را در تئوري‌هاي خود مخلوط كرد، باعث شد تا نظريه‌اش از اعتبار ساقط شود.(A. Michell.htmt 17/8/2005)
از ديگر انتقادات مطرح بر تئوري‌هاي وي اين كه همه زنان جهان را به طور يكسان در فشار و سلطه‌هاي متعدد و خاص مي‌بيند. منظور وي، تفاوت بين «ديگران» است كه در تئوري «ديگران[xl]» آن را مطرح مي‌كند. در واقع افراد را تنها بين دو جنس متفاوت مي‌بينـد. بـه اعتقـاد وي هم‌جنسـان خـواهان در تمـام فـرهنگ‌ها مشـكل دارنـد. (Sylvie Chaperon, 1997, p3)
4-سيمون دوبوار جمله‌هاي زيادي را با كلمات، اسامي و القاب به زنان نسبت مي‌دهد كه بسياري از فمينيست‌ها به همين جهت بر فمينيست بودن او شك مي‌كنند و به نظر برخي او كسي است كه حرمت زنان را با اين كلمات شكسته و كمتر كسي تاكنون اين چنين در مورد زنان نوشته است، به عنوان مثال او در كتاب «عوامل توانمند»[xli] صفات دخترك بيچاره[xlii]، عصبي[xliii]، به عقب رانده شده[xliv]، بدخلق و ترش[xlv]، تندخو، لبريز از كمبودها و عقده‌ها[xlvi] نسبت به مردان و زنان ديگر، كمبود جنسي‌دار[xlvii]، متقاضي جنسي يا رايزن جنسي[xlviii]، هم‌جنس‌باز[xlix]، صد بار كورتاژ شده[l]، مادر پنهاني[li]، ناراحت[lii] و بدبخت را به زنان نسبت مي‌دهد. (Toril moi, 1997, p205) اين صفات منفي از سوي سيمون دوبوار نشان از نگاه فرودست وي به زنان است، او با قلم خود به زنان توهين نموده است، لذا يكي از دلايلي كه فمينيسم‌ها به فمينيسم بودن دوبوار شك مي‌كنند در همين طرز نوشتار وي مي‌باشد.
5-همچنين توريل موا[liii] در كتاب «تئوري فمينيسم سيمون دوبوار» تحليلي از داده‌هاي كيفي مجموعه آثار سيمون ارائه مي‌كند و ضمن نشان دادن جدي و علمي نبودن نظرات سيمون دوبوار، آنها را تمكين كننده، متلك‌گو، نيش‌دار و مايه حقارت مي‌داند (Ibid, p22) و ثابت مي‌كند كه معاني و محتوايي كه در ادبيات غيرقابل استفاده و غير مصطلح بوده، از سوي سيمون دوبوار عادي تلقي شده است.
6-سيمون دوبوار مفاهيمي را در مورد زنان اعلام مي‌كند كه قادر به عملياتي كردن آن نيست. او تفكيك جنسيت را خطاي جامعه مي‌داند، ولي خود خطاي فاحش‌تري را مرتكب مي‌شود و مي‌خواهد زنان مردانه فكر كنند و عمل نمايند تا جايگاهي مشابه مردان در جامعه بدست آورند، اما در مقابل اين سوال كه زنان در چه جايگاهي و به چه قيمتي و در چه نقش‌هايي مي‌توانند موفق شوند پاسخي ندارد و نهايتاً بيان مي‌كند كه زنان هيچ گروه خاصي نيستند، وي عاجز از اين است كه بگويد پس چه هستند.

6) نقد تئوري‌هاي سيمون دوبوار

با نگاهي جهاني به مهم‌ترين تئوري‌هاي سيمون دوبوار مي‌توان اعتبار علمي وي را باز شناخت. تئوري نابرابري جنسي كه وي مطرح نموده است در نظر بسياري از دانشمندان از تئوري نابرابري اجتماعي ماركس اخذ شده است. وي نابرابري جنسي را داراي مراتب درجه اوّل و درجه دوم مي‌داند، در صورتي كه ماركس دو طبقه را در مقابل هم قرار مي‌دهد كه از نظر درجه با هم تفاوتي ندارند، بلكه آنها در يك مبارزة طبقاتي و جمعي قرار دارند و زماني كه گسيختگي اجتماعي در درون هر طبقه ايجاد شود، همبستگي توسعه مي‌يابد و با ازخودبيگانگي پيروزي حاصل مي‌گردد و حركت طبقه به انقلاب ختم مي‌شود و در نهايت جامعه‌اي بدون طبقه ايجاد خواهد شد، البته اين امر ممكن است موقتي باشد، ولي ايجاد خواهد شد. سيمون دوبوار اين نظريه را با نگاهي نو و خاص تعريف مي‌كند. وي در يك طبقه زنان و در طبقه ديگر مردان را قرار مي‌دهد و همه را در ايجاد يك جامعه بدون طبقه مؤثر نمي‌داند، بلكه به نقش مهم و اساسي فرهنگ جامعه در ايجاد يك جامعه بدون طبقه اعتقاد دارد. او مبارزات و تلاش طبقه زير سلطه را جهت رسيدن به ازخودبيگانگي و توان انقلابي در نظر مي‌گيرد و زماني كه مي‌گويد: «ما زن زاده نمي‌شويم»، اين معنا را نمي‌دهد كه ما مي‌خواهيم مرد شويم، بلكه بدين معنا است كه فرهنگ با نوع نگرش خود به اين مفهوم زن و مرد را از هم جدا مي‌كند، در عين حال او ايده مرد بودن يا زن بودن را ويران مي‌كند و جامعه‌ي بدون طبقه را جامعه‌ي بدون زن و مرد مي‌داند. (C. Rodgers, 1998, p99)
سيمون در ارتباط و انطباق با ماركس، جامعه بدون تفاوت‌ها را در زمينه اجتماعي مطرح مي‌كند، اما عدم تضاد وي با ماركس بر سر از خودبيگانگي، همبستگي درون طبقاتي و انقلابي بودن افراد مي‌باشد و زماني كه اين امر را مطرح مي‌كند، بدين معناست كه پايان بدبختي و استثمار زنان به دست مبارزات زنان نيست، بلكه وابسته به تغييرات فرهنگي است. دولف[liv] اين ايده را كه: «زنان و مردان يك طبقه جداي طبيعي هستند» در كتاب خود[lv] چنين بيان مي‌كند: «زنان و مردان از گروههاي اجتماعي هستند» (دولف، ص24) و « طبقه‌اي را كه مردان به سلطه مي‌كشند و زيردست نگه مي‌دارند، از زنان تشكيل شده است.» (دولف، ص179)
اين مفهوم از طبقه جنسي در كتاب سيمون دوبوار وجود ندارد، بر عكس او اصرار دارد كه بگويد زنان هيچ طبقه‌اي را تشكيل نمي‌دهند و حتي عضو هيچ مجموعه‌اي هم نيستند. به نظر دولف زماني كه سوسياليسم پويا شد (سال 1946) اين امر باعث آزادي زنان گرديد. در حالي كه به نظر بسياري از فمينيست‌هاي سال 70 اين مطلب كه زنان در اين حادثه به هيچ نفع و سودي نرسيدند، محرز بود. سيستم استثماري بين كاپيتاليسم و رژيم پدرسالاري طوري برنامه‌ريزي نموده بود كه در محوطه خانواده‌ها و نيز فرهنگ جامعه، نسبت به محو جنسيت تلاشي نشود. طبق نظريه دولفي مفاهيم ماركسيستي خود بدون عيب نيستند و نواقص زيادي دارند از جمله آنكه ماركسيسم آثاري از تبعيض جنسي را در خود جاي داده است، حال اگر بگوئيم كه نظريه سيمون با تئوري ماركسيستي انطباق دارد، ناكافي خواهد بود. (close to home, p.140)

تحليل تطبيقي تئوري ماركس و سيمون دوبوار

ـ تضاد طبقاتي وجود دارد
تئوري ماركس با تئوري سيمون دوبوار انطباق ندارد
ـ تضاد جنسيتي وجود دارد
ـ نابرابري به خاطر وجود اختلاف بين طبقات است
ـ نابرابري داراي مراتب درجه اول و دوم است
ـ دو طبقه در مقابل هم هستند كه تفاوتي با هم ندارند
ـ در جامعه، زنان به صورت جنس دوم (فرودست) مي‌باشند
ـ ضرورت مبارزه طبقاتي و جمعي
ـ ضرورت مبارزه فرهنگي با فرهنگ‌هاي

تحميلي

ـ حاكميت اقتصاد نابرابر
ـ توليد نابرابري از سوي فرهنگ
ـ همبستگي درون طبقاتي

گسيختگي بين طبقات

ـ گسيختگي بين جنس زن و مرد
- از خود بيگانگي
ـ ضرورت از خود بيگانگي زنان و تغيير ذهنيت

زنانه به مردانه جهت كسب موفقيت

ـ آگاهي طبقاتي
ـ زنان هيچ طبقه‌اي نيستند
ـ تغيير ساختي و انقلاب
ـ تغيير تعادلي، تغيير فرهنگي


تئوري دوم سيمون دوبوار، تئوري «ديگري[lvi]» است كه جامعه‌شناسان جديد سعي مي‌كنند با نگاه مسئله اجتماعي اين موضوع را مطرح كنند، هرچند سؤال به خوبي طرح نمي‌شود و بيشتر در قالب سلسله مراتب، احترام‌گزاري، تقدس‌گرايي و طبيعت‌گرايي مطرح شده است. سيمون دوبوار يقيناً خود درك كاملي از اين مفهوم نداشته است، چرا كه جنس ديگر، به مفهوم جنسي با خصلت‌هاي خاص خودش، در واقع به مفهوم يك جنس متفاوت است و نه جنس دوم، ضعيف، پست، زيردست، داراي كمبود و ... .(habrys, Irigatary, 2002, No 1-2)
با اعتراف و يقين به اين كه زنان متفاوت هستند و پذيرش اين امر كه زنان مي‌توانند آزاد باشند و بر خود و فرهنگ مردانه جامعه مسلط شوند، ضروري است براي پايه‌گذاري يك فرهنگ متفاوت، با دقت و انديشه و وسواس اين مفاهيم را باز تعريف نمود. «ديگري» يعني متقدم كردن و اولويت دادن به جنس خود در ابعاد حقوق، مذهب، نسل و ... بعد از اينكه يك ذهنيت آزاد و مستقل براي فرد به وجود آمد، بايد «بودن» و «داشتن ارتباط» را تمرين كرد و نشان داد كه او ديگري يا ساير است نه مثل ديگران و نه كمتر يا بيشتر، بلكه او خودش است با تمام ماهيت وجودي مربوط به خودش.
لابري ايريگارد[lvii] با مقايسه بين تئوري‌هاي فرويد و سيمون دوبوار انتقاد ديگري را بر تئوري سيمون دوبوار اضافه مي‌كند. وي معتقد است كه اگر تئوري فرويد و پيروانش فرهنگ مردسالارانه را باز توليد مي‌كند، در واقع آنان تابع جامعه بوده‌اند، چرا كه جامعه خواستار بازتوليد فرهنگ مردسالارانه است. آنها با اين كار خود آن فرهنگ را تقويت مي‌كنند. فرويد در قالب تئوري «ديگري» مردسالاري را اختراع نكرده، بلكه تنها ثابت كرده كه چنين امري وجود دارد و دقيقاً مرتكب همان اشتباهي شده كه سيمون دوبوار انجام داده است، آنها قادر به ارائه راه حل و رفع اين معضل نيستند. آنها ديگري را به عنوان يك مدل و يك ديگري ناشناخته، پيشنهاد مي‌كنند، مدلي كه مردانه است و به عنوان مدل قوي‌تر و برتر، ملكه ذهن همه شده و زنان بايد طبق آن مدل مساوات‌طلب و عدالت‌طلب باشند. خطاي مهم تئوري فرويد و سيمون دوبوار اين است كه «ديگر» و «ساير» تنها در جنس مخالف نيست، بلكه در جنس‌هاي همانند نيز اين تئوري مي‌تواند كاربرد داشته باشد، چرا كه همه زنان در ابعاد گوناگون با هم شباهت ندارند و زماني كه زن با جنس موافق خود ارتباط دارد، آن زن براي او يك «ديگر» است، ولي اين دو محقق، «ديگري» را در تفاوت جنس معنا كرده‌اند. يقيناً مدل تفكر هر دو آنها از رونق افتاده است و يك مدل فلسفي سنتي مي‌باشد كه تنها داراي اعتبار ذهني است، البته براي كساني كه اين امر را مي‌پذيرند و هرگز نمي‌تواند جنبه عيني و عملي داشته باشد.

7) نتيجه‌گيري

مردان و زنان در اصل انسان بودن با هم اتحاد و اشتراك دارند و اختلاف و افتراقشان تنها در امر عارضي يعني جنسيت است. بنا بر اين اصل، مرد در انسان بودن درجه و مزيتي بر زن ندارد. هر كمال كه ممكن است مرد بدان برسد زن نيز مي‌تواند بدان نايل آيد. اصل پياده كردن برابري و آزادي براي انسان‌ها و درخواست اين امر براي همه افراد در تمام ابعاد زندگي تقاضاي مهمي نيست، بلكه نشانه‌اي از رشد علمي و معنوي معتقدين به آن مي‌باشد. اما از آنجا كه فمينيسم‌ها با امواج مختلف و ايدئولوژي‌هاي مختلف و با نگرش‌هاي سياسي، مذهبي، فلسفي و اخلاقي به هم مرتبط شدند، انواع فمينيسم را در جهان به وجود آوردند، هر چند شعار همه آنها برابري، آزادي و تساوي بوده است، اما معنا و حدود متفاوتي از اين مفاهيم را در تئوري‌هاي خود بيان كرده‌اند كه مي‌توانست در برخي موارد از يك قطب به قطب متضاد آن معنا دهد.
سيمون دوبوار به عنوان فرد شاخص فمينيسم اگزيستانسياليستي (اصالت وجود يا هستي‌گرايانه) مطرح مي‌باشد. طبق اين نگرش اگزيستانسياليستي از فمينيسم، تنها بايد در ***** هوش مداري و آزادي مطلق حركت نمود و اصول دنيوي را محور اصلي تفكر خود قرار داد. در واقع حيطه‌هاي معنوي و مذهبي در اين تفكر وجود ندارد.
زماني كه سيمون دوبوار شروع به نوشتن مطالبي در مورد حقوق زنان نمود، فمينيسم به صورت امروز توسعه نيافته بود و نهايتاً سال‌ها طول كشيد كه نظريه فمينيسم (طرفداري و دفاع از حقوق زنان) توسعه يابد. سيمون جزء مطرح‌ترين كساني بود كه در مورد زنان و حقوق آنها سخن گفته و كتاب نوشته است، اما با رشد فمينيسم به خصوص در سال‌هاي 80 در فرانسه، نوشته‌هاي او با نگاهي آرام‌تر و علمي‌تر مطالعه گرديد و از اعتبار علمي آن كاسته شد و فروش كتاب‌هاي وي كاهش يافت.
تئوري‌هاي سيمون از همان ابتدا كه به صورت كتاب چاپ شد، با مثلثي سه‌گانه (موافق، مخالف، بي‌طرف) مواجه گرديد. البته سال‌ها طول كشيد تا به صورت مكتوب و علمي مطرح شود.
گروه اول (موافقين) در سال 1977 اعلام كردند كه كتاب جنس دوم سيمون دوبوار منشأ اصلي و مرجع تئوري آنها و كتاب مرجع تئوري حركت آزادي‌خواهانه‌ي زنان مي‌باشد. (Maite Albistum, Dand Armogothe, 1977, p606)
ژوزا ساوژنو[lviii] پا را فراتر مي‌گذارد و با نشان دادن علاقه و احترام به كتاب «جنس دوم» سيمون دوبوار، آن را بهترين تئوري فمينيسم معاصر لقب مي‌دهد و به جنبه مقدس بودن آن تأكيد مي‌كند.
نانسي هوستون[lix] چنين بيان مي‌كند كه «به نظر من فمينيسم‌هاي فرانسه در سال 1970 دختران مقدس سيمون دوبوار هستند و فمينيسم در مقابل اومانيسم[lx] قرار دارد» و نهايتاً چنين مطرح مي‌كند كه ايده‌هاي سيمون دوبوار كه در هر صفحه از كتابش نوشته شده، مي‌تواند جزء موضوعات و تحقيقات بعدي و محققين آينده باشد، وي شرايط را براي فمينيسم مناسب ساخت و توانست مفاهيم ايدئولوژي زمان خود را نسبت به حقوق زنان تغيير دهد و با مفهوم‌سازي‌هاي جديد، محققين بعدي كار خود را شروع كردند. (N. husten, 1999, p41)
گروه دوم تئوري‌هاي سيمون دوبوار را غير علمي معرفي مي‌كنند، چنان‌چه به اعتقاد توريول موا[lxi] دوبوار در مفاهيم خود تقسيم نقش‌ها را تعريف مي‌كند و نقش مادري را بي‌ارزش مي‌نمايد و تا جايي پيش مي رود كه معتقد است بايد اين نقش را از زنان گرفت و خود نيز چنين مي‌نمايد و هرگز مادر نمي‌شود چون آن را كاري نامفيد، بي‌فايده و باعث ركود زنان مي‌دانست. (Toril moi, 1997, p22)
گروه سوم كساني هستند كه با يك نگاه محافظه‌كارانه نقد خود را نسبت به وي اعلام مي‌كنند. از جمله آندره ميشل[lxii] كه در سال 1979 در جمع فمينيست‌ها در سمينار 50 سال پس از مرگ وي گفت: «كتاب جنس دوم كه تئوري‌هاي سيمون در آن بيان شده است، به صورت بسيار قابل توجه و آشكار جوان است، هرچند به بلوغ علمي خود نرسيده است.» در نهايت مي‌توان به اين امر پي‌برد كه در قرن جديد تئوري‌هاي سيمون حتي با كمترين فمينيسم‌ها هم انطباق ندارد و اعتبار وي از سوي شاخه‌هاي فمينيسم (راديكال، افراطي تا سوسيال، ليبرال، فرا مدرن، ماركسيستي) ساقط شده است و جنبش آزادي خواهانه‌ي زنان در قرن جديد، لحظه تب آلود خود را طي مي‌كند.
ميشل هولزف در جمله معروف خود مي‌گويد: «من يك مرد هستم، چه مي‌خواهيم طبيعي‌تر از اين! در مقابل اين سخن، طرفداران جنبش آزادي زنان[lxiii] كه روزي تئوري‌هاي سيمون دوبوار را پشتوانه خود مي‌دانستند، با اين شعار جديد، موضع‌گيري جديد خود را اعلام مي‌كنند: «من يك زنم چرا شما نباشيد؟» و نهايتاً نئوفمينيست‌ها[lxiv] بي‌نيازي خود را به مرداني كه آنها را درك نمي‌كنند، با اين جمله بيان مي‌كنند كه «يك زن بدون مرد، مانند يك ماهي بدون دوچرخه است» مي‌بينيم كه ديگر جمله سيمون دوبوار كه «ما زن زاده نشده‌ايم» رنگ مي‌بازد، زيرا چنين گروه‌هايي زنان را برتر از مردان و بي‌نياز از آنان مي‌شمارند.

فهرست منابع:
×ترمن، آماري ليس؛ وزاديو، روزايودل: «جنسيت و توسعه»، ترجمه جواد يوسفيان، انتشارات بانو، 1375.
×ابوت، پاملا؛ والاس، كلر: «درآمدي بر جامعه‌شناسي نگرش‌هاي فمينيستي»، ترجمه مريم خراساني و حميد احمدي، انتشارات مدرس، 1376.
×دوبوار، سيمون: «جنس دوم»، ترجمه قاسم صنعوي، نشر توس، دو جلد 1 و 2، 1380.
×احمدي خراساني، نوشين: «مجموعه مقالات جنس دوم»، نشر توسعه، 1378.

? Bianca Lanblin, Mémoires ?une jaune fille dérangée, Balland, Paris, 1993.
?Bord, Christine, (1999), un siecle d’ antiféminisme edition, fayard.
?De Beauvoir, simone, (1949 et 1976), La Deuxieme ***e, les Baits et les mythes mf Gallimard.
?De Beauvoir. Simone, (2001), ***e et existance: (M. Plaux et M Kail) éditori Michalon.
?Deirdre Bair, Simone de Beauvoir, Fayard, Paris, 1990.
?Doreen, kimura, (1992), La ***e du cerveau, pour La science N181, novembre
?Foute, Christine, (1997), politique et historique es femmes, edition, PUF paris.
?Israel, Rosenfield, (1994), La cerveau, a-t-el une ***e? Science et avenir, hors- serie, NO 97,juin juille.
?Le lievre, Henry, (2001), les Femme mais qu’est ce qu’elles veulent? On ne nait ras Homme on le devient. Edition complexe.
?Le Monde Diplomatique, (1997), Simone de Beauvoir, Cinquante ans APRRés. “La Deuxieme ***e” en heritage: No special Avril-mai.
?Le Nouuel observateur: Notre époque, Le Nouueau Feminisme semaime du Jeudi & mai, 2003, No2009.
?Melchior- Bonnet, sabin, (2000), La vie devant elles, histoire de la Femme de cinquante dns, edition de la Marlinere, Paris.
?Menie Grégoire, (1976), telle que je suis seuil, Paris.
?Mounsi & sebbar. L & Fojardie F & Daeninckx, d & gentil, M & Evin, K & citerne, C, (2000), vous avez dit egalité? Edion nouvelles paris.
?Rmont Reynaud, Florence, (1999), Le xxe siecle des Femmes. Edition, Nathan Paris.
?Rodgers, Catherine, (1998), La devxieme ***e de simone de Beauvoir un heritage admire et conteste: edition, ?harmattan paris.
?Sarraute claude, (1996), des homes en general et des bemmes en Particulier edition plon.
?Véron, Jacques, (1997), Le monde des femme inégealite des ***e, inegalite des societes edition seuil, paris.
?llibertaire.Free-Fr/delphy s.htmt. Christin Delphy “Nouveau millénaire, Depis libertaires leshéritases de Beauvoir un homage de Christine Delphy”.
? llibertaire.Free-Fr/Amichel 11.htmt. libertaires Simone de Beauvair, cimquanle aus aqés “Le Deuxieme ***e” enhéritase.
?Perso. Wandoo. Fr/jmpetit/auteurs/ biso57.htm(s) df-Biojraphie De Beavoir simon 1908-1986.
?De Beavoir, simon: Manuel d’egoisme erotique
?De Beavoir, simon: Egotisme ***uel
?De Beavoir, simon: Hardresses pornographiques
?De Beavoir, simon: Suffrajette de la ***ualite
?De Beavoir, simon: Amazone existentialiste
?De Beavoir, simon: Quand prime le spirituel (1939-1979)
De Beavoir, simon: L’inuitee(1943)
De Beavoir, simon: Le sang des autres (1945)
De Beavoir, simon: Tous les homes sont mortels (1946)
De Beavoir, simon: Les mandarims (1954)
De Beavoir, simon: Les belles images (1966)
De Beavoir, simon: La Femme Rompue (1968)
De Beavoir, simon: Deuxieme ***e (1949)
De Beavoir, simon: Privileges-1955
De Beavoir, simon: La vieillesse- 1970
De Beavoir, simon: Les bouches inutiles 1945
De Beavoir, simon: L’A merique au jour le jour 1948
De Beavoir, simon: La langue marche (1954)
De Beavoir, simon: La cérémonie des Adieux (1981)
- De Beavoir, simon: Lettre au Castor (1983)
--------------------------------------------------------------------------------
* - دانش‌آموختة دكتراي جامعه‌شناسي و عضو هيأت علمي دانشگاه اصفهان.
[i] - Feminism
[ii] - Existantialism
[iii] - اين كتاب اولين بار در هزار صفحه و توسط انتشارات L?argument منتشر شده است.
[iv] - Paris
[v] - Roven
[vi] - Marseille
[vii] - Temps Modernes
[viii] - ?invitée
[ix] - Deuxim ***
(لازم به ذكر است از آنجا كه كتب رفرنسي مقاله به زبان فرانسوي بوده، برخي لغات معادل نيز به همين زبان نگاشته شده است.)
[x] - Subjective
[xi] - Objective
[xii] - Gender
[xiii] - Simon de Beauoir, 2001, ***e et existence: traduction (M.plaux et M Kail) edition, Michalon.
[xiv] - Sarte
[xv] - Kant
[xvi] - Hegel
[xvii] - Jaspars
[xviii] - Kierkegaord
[xix] - Husserl
[xx] - Golhlin
[xxi] - Existentialisty
[xxii] - ليبراليسم (Liberalism) يعني آزادي انسان در خواسته‌ها و تلاش براي رسيدن به آنها.
[xxiii] - اومانيسم(Humanism) به معني اصالت ميل فرد است كه موجب حاكميت مطلق اميال فرد مي‌شود، بي‌نيازي از وحي و مبدأ و بي‌اعتقادي به معاد از مشخصه‌هاي اين تفكر است. در چنين تفكر انسان محوري، فرد آنچه را از دايره‌ي خواسته‌هاي نفساني‌اش خارج شده باشد، نمي‌پذيرد و با آن به معارضه برمي‌خيزد.
[xxiv] - سكولاريسم يا نادين مداري، به معناي جدايي دين از سياست و چند جانبه‌خواهي رفتاري است.
[xxv] - Simon de Beauvoir La deuxime *** Folio, 1976.
[xxvi] - Social constructivism
[xxvii] - براي اطلاع بيشتر به كتاب‌هاي «آمد كه بماند»، «جنس دوم»، «خاطرات يك دختر وظيفه‌شناس»، «بهار زندگي» و «قدرتحادثه» و سه اثر مهم ديگر اشاعه دهنده‌ي عقايد و پژوهش‌هاي گسترده‌ي تاريخي و جامعه‌شناختي و مطالعات موردي وي مي‌باشد.
[xxviii] - Le bible feminisme
[xxix] - Monique Remy
[***] - lyn Thomas: Bloomsbury Gvide to women’s literature.
[***i] - Montreymoud
[***ii] - Les temps modernes
[***iii] - Le Nythe de la femme et les écrivains: Fevrier
[***iv] - ?initiation ***uelle de la femme: Mais
[***v] - Lesbienies: Juin
[***vi] - Matermité: Juille
[***vii] - Josyane Savigmeau
[***viii] - Aduleé
[***ix] - Piedestel
[xl] - Alterite
[xli] - La farce des choses
[xlii] - pauvre fille
[xliii] - nervosé
[xliv] - une refoupleé
[xlv] - aigrie
[xlvi] - les complexes en manqué
[xlvii] - manqué ***uélle
[xlviii] - mym phomane
[xlix] - lesbien
[l] - cents fois Avorte
[li] - mere Cache
[lii] - mapheureux
[liii] - Toril Moi
[liv] - Delph
[lv] - close ta home
[lvi] - Alterite
منش، خصيصه، آنچه ديگري دارد، ساير، ديگر.
[lvii] - labrys Irigard
[lviii] - Josame Savigneaul
[lix] - Nancy husten
[lx] - humanisme
[lxi] - Toril moi
[lxii] - Andre Michel
[lxiii] - meuvement liberalion les femme
[lxiv] - New Feminism
.................................................. .................................................. ............
منبع:فصلنامه كتاب زنان ، شماره 29



منبع: ویکی پدیا
فارس نیوز

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

فهميدن عشق را چه مشکل کردند
ما را ز درون خويش غافل کردند
انگار کسي به فکر ماهي ها نيست
سهراب بيا که آب را گل کردند...


ویرایش توسط KhaleGhezi : 16th November 2011 در ساعت 07:59 PM.
KhaleGhezi آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
KhaleGhezi ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال



پد از بين برنده سـموم بدن كينوكي

مزیت های کینوکی:
پد دفع سموم بدن کینوکی - Kinoki (فیلترینگ بدن انسان ) از بین برنده سموم مضر موجود در خون تهیه شده از سرکه طبیعی گیاه اعجاب آور بامبو



» برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر اینجا را کلیک کنید ...
 

روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.

قیمت: 16000 تومان

 


Powered by vBulletin Version 3.8.6 & Our Members
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.
Content Relevant URLs by vBSEO 3.5.2
Host & Support By Kimiahost Co
© Copyright 2005-2010 Gtalk.ir
سایت سرگرمی و تفریحی * ثبت هاستینگ و دامنه * سایت سرگرمی و عکس های جالب * فروشگاه تکچین ، فروشگاه اینترنتی تکچین هدایای جالب و لوکس * ست مروارید عشق * سایت یک در یک ، فال و طالع بینی ، عکس ، مقالات آموزشی، پیامک های جالب *آموزش لاغری در 10 دقیقه *شارژ موبایل با باطری قلمی *بهترین هدیه روز مادر و روز زن *راه های افزایش قد + حرکات جادویی *ساعت LED آدیداس adidas *ساعت بدون عقربه Gucci *دستگاه کپی SMS و شماره تلفن *ست چاقوی میراکل بلید *دماسنج عشق *سایت هدفمند سازی یارانه ها *برچسب ضد اشعه امواج مضر موبایل * ساعت و گردنبند جادویی آرامبخش *پک سفیدکننده دندان اصل Whitelight * کرم موبر باله آ اصل - Balea Cream *هاست ایرانی ، میزبانی ملی *خرید زیور آلات ، بدلیجات ، مروارید *پنل ارسال sms *تبادل لینک با ما - رنک 3 به بالا