محل سکونت: ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴
نوشته ها: 1,357
تشکر از دیگران: 2,276
تشکر شده 1,970 بار در 1,025 پست
منابع
* تاریخ ماقبل ماد - دکتر خنجی
* تاریخ ماد. ایگور میخائیلویچ دیاکونوف. ترجمه کریم کشاورز، تهران: نشر امیرکبیر.
* تاریخ ایران باستان. دیاکونوف، میخائیل میخائیلوویچ. روحی ارباب. انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دوم ۱۳۸۰
* کمرون، جرج. ایران در سپیده دم تاریخ. ترجمه حسن انوشه. تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۹
محل سکونت: ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴
نوشته ها: 1,357
تشکر از دیگران: 2,276
تشکر شده 1,970 بار در 1,025 پست
تاریخ ایران زمین از دورترین دوران تا سال ۶۲۸ میلادی
تاریخ ایران زمین از دورترین دوران تا سال ۶۲۸ میلادی
گزینوفون مینویسد: کودکان ایرانی در مدارسشان فنون قضاوت و عدالت و اداره میآموزند. معلمان در این مدارس قضایای مختلف را برای شاگردان بهتمرین میگذارند، اتهامات فرضی ازقبیل دزدی و راهزنی و رشوهخواری و تغلبکاری و تعدی و اموری که معمولاً اتفاق میافتد را برضد برخی از دانشآموزان مطرح میکنند و از دانشآموزانِ دیگر میخواهند تا دربارۀ آنها حکم داده مرتکب چنین بزههائی را کیفر دهند. آنها همچنین یاد میگیرند که بهکسانی که اتهام ناروا بهدیگران میزنند نیز کیفر دهند. درنتیجۀ چنین آموزشهائی کودکانِ ایرانی از سنینِ اولیۀ عمرشان با بدیها و نیکیها آشنا میشوند و میکوشند که خودشان را بهبهترین خصلتها بیارایند و در آینده مرتکب اعمال خلاف نشوند. آنها حتی میآموزند که کسیکه توانِ انجام کار سودمندی برای دیگران دارد ولی از انجامش خودداری میورزد را نیز مجازات کنند؛ زیرا خودداری از انجام کار نیک در عین توانِ انجام آن را ناشکری دربرابر نعمتهای خدا میشمارند، و ناشکری را درخور کیفر میدانند. این از آنرو است که آنها عقیده دارند که انسان ناشکر نسبت به ادای وظیفهاش در قبال پدر و مادر و اطرافیان و جامعه و کشورش سستی و اهمال میکند؛ و کسیکه در انجام وظیفهاش اهمال کند انسان بیشرمی است که ممکن است مرتکب هر کار خلاف اخلاقی بشود. از دیگر آموزشهائی که در این مدارس بهکودکان داده میشود تسلط بر نفس و نظارت بر خویش و نظارت بر کردارهای دیگران، و اطاعت کهتران از مهتران و کاردیدگان است. ایرانیان همچنین بهکودکان میآموزند که چهگونه در خورد و نوشْ جانب اعتدال را مراعات کنند؛ بههمین جهت، دانشآموزان نه با مادرانشان که با آموزگارانشان غذا میخورند، و این غذا را نیز آنها از خانههایشان با خودشان میآورند. کودکان درکنار این آموزشها، تیراندازی و زوبینافکنی میآموزند. اینها آموزشهائی است که تا سنین 15 و 16 سالگی بهکودکان و نوجوانان داده میشود، و پس از آن آنها وارد دوران جوانی میشوند و چیزهائی بهآنها آموخته میشود که مخصوص بزرگسالان است
افلاطون مینویسد: بزرگزادگان ایرانی در هفتسالگی اسبسواری میآموزند؛ چهار آموزگارِ فرزانه برای آموزشِ آنها گماشته میشوند. خردمندترینِ آموزگار شیوههای خداپرستی و امور حکومتگری را از روی اوستا (بهتعبیر افلاطون: ماگیای زرتشت) بهآنها آموزش میدهد؛ درستکارترین آموزگار بهآنها میآموزد که در همۀ زندگی راستگو و راستکردار باشند؛ خوددارترین آموزگار شیوههای حکومت بر خویشتن را بهآنها میآموزد؛ و دلیترین آموزگار بهآنها میآموزد که دلیر و بیباک باشند
هرودوت در سخن ازخصلتهای ایرانیان مینویسد که ایرانیان دروغ را بزرگترین گناه میدانند، و وامداری را ننگ میشمارند، و میگویند وامداری از اینرو بد و ناپسند است که کسیکه بدهکار باشد مجبور میشود که دروغ بگوید؛ از اینرو همواره از ننگِ بدهکار شدن میپرهیزند. ایرانیان بههمسایگان احترام بسیار میگزارند، هرچه همسایه نزدیکتر باشد بیشتر مورد توجه است و همسایگان دور و دورتر در مراتب پائینتری از احترام متقابل قرار دارند. ایرانیان هیچگاه در حضور دیگران آب دهان نمیاندارند و این کار را بیادبی بهدیگران تلقی میکنند؛ آنها هیچگاه در حضور دیگران پیشاب نمیکنند و این عمل نزد آنها از منهیات مؤکد است. در میگساری تعادل را مراعات میکنند و هیچگاه چنان زیادهروی نمیکنند که مجبور شوند استفراغ کنند یا عقلشان را از دست بدهند. ایرانیان روز تولدشان را بسیار بزرگ میشمارند و در آن روز مهمانی و جشن برپا میکنند و سفرههای گوناگون میکشند، گاو و گوسفند سرمیبرند و گوشت آنها را در میان دیگران بخش میکنند (خیرات و صدقه میدهند). آنها هیچگاه در آبِ رودخانه پیشاب نمیکنند و جسم ناپاک در آب جاری نمیاندازند؛ و اینها را از آنرو که سبب آلوده شدن آب جاری میشود گناه میشمارند
هرودوت مینویسد که ایرانیان معبد نمیسازند، برای خدا پیکره و مجسمه نمیسازند. آنها خدای آسمان را عبادت میکنند و میترا و اَناهیتا و همچنین زمین و آب و آتش را میستایند. آنها حیوانات را در جاهای پاک قربانی میکنند و گوشت قربانی را در میان مردم تقسیم میکنند و عقیده ندارند که باید چیزی از آن را بهخدا داد، زیرا میگویند که آنچه بهخدا میرسد و خشنودش میسازد روح قربانی است نه گوشت او. وقتی میخواهند قربانی بدهند حیوان را بهجائی که فضای باز است میبرند، آنگا بهدرگاه خدا دعا میکنند. در دعاکردن نیز رسم نیست که حسنات را برای شخصِ خود بطلبند، بلکه برای پادشاه و همۀ مردم کشور دعا میکنند و خودشان را نیز یکی از اینها میشمارند
زرتشت میگوید: پروردگارا! آنگاه که تو مردم را بهنیروی مینَویِ خویش آفریدی و قدرت درک و شعور بهآنها دادی؛ آنگاه که تو جسم را با جان درآمیختی؛ آنگاه که تو کردار و آموزش را پدید آوردی، چنین مقرر کردی که هرکسی برطبق ارادۀ آزاد خودش تصمیم بگیرد و عمل کند. چنین است که دروغآموز و راستآموز، یعنی هم آنکه نمیداند و هم آنکه میداند، هرکدام برطبق خواستِ درونی و ذهنیتِ خویش بهبانگ بلند تعلیم میدهد و مردم را بهسوی خویش فرامیخوانَد. انسان نیکاندیشی که در انتخاب راهش مُر¡
اکثریت ایرانیان و جهانیان دوستدار تاریخ و فرهنگ والای ایران زمین٬ شاهنامه فردوسی را خوانده اند و این نکته را تایید میکنند که این فرهنگ غنی٬ از افسانه های حماسی ایرانی که در شاهنامه فردوسی به نظم آمده٬ تاثیرات بسیار پذیرفته است و چرا میفرماید:
بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی
ریشه جشن چهارشنبه سوری را هم میبایست در لابلای صفحات این کتاب ارزشمند جست٬ آیینی که بعضی با تنگ نظری و خرافات دینی خود آن را مورد بی مهری قرار دادند یا حتا با افکار ناقص خود آن را آتش پرستی قلمداد کردن وتیشه به ریشه هویت ملی و اصالت نسل جوان زدند و یکبار هم زحمت جستجوی حقیقت را به خود ندادند٬ ولی بکوشیم تا یان فرهنگ و این کتاب را همچون گوهری ارزشمند در صدف افکار خویش بپرورانیم و حافظ این میراث بزرگ بشری باشیم تا دستخوش فراموشی نگردد و برای آیندگان باقی بماند.
در شاهنامه فردوسی٬ قصه (حدودا به هزار سال پیش از میلاد مسیح میرسد) از آنجا آغاز میشود که :
کیکاووس شاه که پادشاه عادلی بود و در زمان او آریاییان (ایرانیان) در قدرت و عزت زندگی میکردند پسری داشت به نام سیاوش...
در آن زمان رسم چنین بود که پسران وقتی به سن پانزده سالگی میرسیدند میبایت تحت آموزش استادان فن تیراندازی٬ اسب سواری و فنون جنگاوری قرار میگرفتند و جه بسا این آموزشها با سفرهای متعدد همراه بود. سیاوش نیز که حالا به سن ۲۱ سالگی رسیده است با کسب مهارتهای لازم و اندامی ستبر و رشید از سفر طولانی باز میگردد و بوسه بر دستان پدر میزند ولی سودابه جوان که همسر جدید و سوگلی کیکاووس بود یک دل نه صد دل٬ به او میبازد ولی در شکار دل سیاوش ناکام میماند و سیاوش در هر بار تمنای نابجای وصال از سوی سودایه٬ به او میگوید که او را همچون مادر خود میداند و عشق را با خیانت به پدر آلوده به ننگ نخواهد کرد.
سودابه کینه سیاوش را به دل میگیرد و در پی انتقام از او٬ تهمت ناروای خیال تجاوز را به سیاوش نسبت میدهد و کیکاووس که از شنیدن این موضوع دیوانه وار نعره میکشید فرمان اعدام سیاوش را در واپسین سه شنبه سال صادر میکند ولی سیاوش پاک٬ برای اثبات پاکدامنی خود از پدر میخواهد تا از آتش بگذرد تا اگر به سلامت از آتش گران بیرون آمد کیکاووس بداند که او مهر پدر را با هیچ عشق ناپاکی طاق نمیزند.
در میان گریه عزیزان و دوستان٬ غم غروب صد چندان میشود... آتشی بزرگ فراهم میاید و سیاوش با جامه سفید در سیاهی شب٬ به آرامی درون دود و آتش میرود ولی آتش با محبت و گرمی مایه گرفته از محبت خداوند٬ سیاوش پاکر ار یه سلامت تا آنسوی دیگر بدرقه میکند و غریو شادی از مردم بلند میشود و کیکاووس بیقرار٬که حالا آرزوی دیگری جز وصال دوباره سیاوش نداشت او را با چشمان اشک آلود در آغوش میگیرد و از او تمنای بخشش میکند.
سودابه که شرمنده از دروغ و خطای خود شده بود به گناه خود اعتراف میکند ولی به خواست سیاوش گناه او بخشوده میشود ولی سیاوش که میدانست از کینه سودابه و عشق سوزان او در امان نخواهد بود در پی فرصتی است که دوباره به سفر برود ولی هر بار پدر مانع میشود............
دیری نمیگذرد که افراسیاب رویین تن که دشمن دیرینه ایرانیان بود با سپاهی بزرگ به جنگ ایرانیان میاید ولی کسی از افسران سپاه جسارت رفتن به صحنه نبرد را ندارد. در این هنگام سیاوش از پدر رخصت عزیمت به نبرد و رویارویی با خصم میکند پدر درمانده است و رستم دستان و سربازانش را که اکنون در جبهه ای دیگر مشغول جنگ با دشمنان ایران زمین هستند در بر ندارد٬ به ناچار مهر پدری را با نثار بوسه های آخرین به سیاوش جوانش هدیه میکند و سیاوش فدایی با سربازان اندک راهی نبردی نابرابر میشوند.
سیاوش و سربازان به سپاه دشمن میزنند و قراولان افراسیاب را نابود میکند و خبر با پیک پیروزی به کیکاووس میرسد ولی پس از چند روز افراسیاب٬ جنگاوری ورزیده با سپاه سیاهش میرسد و دستش را به خون سیاوش ناکام آلوده میکند و این خبر بسرعت در تمام ایران زمین میپیچد تا به گوش رستم میرسد و رستم که به خروش میاید فرماندهی سپاهش را به برادرش میسپارد و با دسته کوچکی از سپاهش بسرعت روانه جنگ با افراسیاب میگردد و برادر رستم و بقیه سپاه ایران نیز که از این خبر سخت آشفته بودند در یورش سختی جنگ را با شکست دشمن٬ یکسره میکنند و برای کمک به رستم در پی او روانه میشوند.
رستم به اردوگاه افراسیاب میرسد و پس از نبرد سخت و تن به تن تیر زهرآلوده دو سری که سیمرغ به او داده از چله کمان رها کرده و به چشمان افراسیاب (تنها جایی که افراسیاب رویین تن نبود) مینشاند و خیال اهریمنی اش را همراه او به درک میسپارد و بدینسان سپاه افراسیاب٬ بدون فرمانده کاملا تارومار میگردد و خون سیاوش پایمال نمیگردد.
**********
آیین مهر و فرهنگ غنی و قهرمان پرور ایرانی٬ بجای سوگواری در غم مرگ سیاوش(این افسانه واقعی یا واقعیت حماسی) شادی عبور سیاوش را از آتش را برمیگزیند تا در هر سال به پاس پاکدامنی سیاوش و سیاوشان ایران زمین و محبت بی دریغ خداوند به سیاوشان پاکدامن٬جشنی بر پا کنند و مرد و زن٬ یاد او را در دل زنده کنند و با پریدن از روی آتش خود را لایق سیاوش بودن بدانند
از نزدیک 5هزار سال پیش که انسان یاد گرفت که چگونه فلز را به کار ببرد دوره ی فلز آغاز شد.این دوره به سه عصر مس،مفرغ و آهن تقسیم میشود.عصر مس با بهره گیری از مس نزدیک به 5هزار سال پیش از میلاد در ایران(تل ابلیس کرمان)وسپس مصر وبالکان آغاز شد.مردم میان رودان،مس مورد نیاز خود را از ایران بدست می آوردند، زیرا در سرزمین آنها نه تنها مس بلکه کانی های دیگر کمیاب بود.یورش آشوری ها به ایران نیز به همین دلیل بود.در عصر مفرغ(برنز) انسان از آلیاژ مس وقلع استفاده کرد.در برخی معدنهای مس رگه هایی از قلع وروی هم وجود دارد.بنابراین هنگام ذوب سنگهای مس و قلع، آلیاژ مفرغ نیز بدست می آید. چنین رویدادی نزدیک 3هزار سال پیش درایران رخ داد ومفرغ به میان رودان انتقال یافت،حال آنکه عصر مفرغ در اروپا نزدیک 2هزار سال پیش از میلاد آغاز شد.عصر آهن زمانی است که انسان برای نخستین بارآهن به کار برده است؛نزدیک 1500سال پیش از میلاد، گروهی از اریایی ها به نام هیتی هاومیتانی ها،که در ترکیه وشمال عراق فرمانروایی داشتند به فناوری ذوب آهن دست یافتند. میتانی ها نزدیک1200سال پیش از میلاد مردم میان رودان را با این فناوری آشنا کردند.این عصر در چین از نزدیک600سال پیش از میلاد اغاز شد.
4 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
ايرانيان از بيش از 10 هزار سال پيش داراي تمدن بودهاند. از اين رو، ريشهي بسياري از دستاوردهاي بشر را در اين تمدن ميتوان يافت. براي مثال، نخستين ابزار ريسندگي و بافندگي در غار كمربند، نزديك بهشهر، يافت شده است كه به 7 هزار سال پيش از ميلاد مسيح بازميگردد. به علاوه، در قديميترين بخشهاي شهر باستاني شوش، كه در خوزستان قرار دارد، سوزنهاي سوراخدار پيدا شده است.
اين دستاوردهاي و نوآوريهاي ديگري كه در دورانهاي بعدي رخ داد، صنعت پارچه و پوشاك ايران را پيشتاز و سرآمد جهانيان كرد. جالب است بدانيد اسكندر مقدوني، با آنكه به ايران حمله و آن را اشغال كرده بود، لباس ايراني ميپوشيد. در اين جا به برخي از نوآوريهاي ايرانيان در زمينهي پوشاك و پارچه اشاره ميشود.
كت و شلوار ايرانيان نخستين مردماني بودند كه كت آستيندار و شلوار ميپوشيدند. مردمان تمدنهاي ديگر، بابليها، آشوريها، يونانيها و روميها، شلوار نميپوشيدند و حتي يونانيها ايرانيان را به خاطر شلوارهاي رنگيشان مسخره ميكردند. ايرانيان حتي نوعي شلوار ويژهي سواركاري نيز داشتند كه تنگ و چسبان بود و اغلب از چرم ساخته ميشد.
شلوار در اصل شروال خوانده ميشد. عربها آن را سروال ناميدند و جمع آن را سراويل ميگويند. در تركي و كردي نيز شروال گفته مي شود. مجارهاي آن را شلواري (Schalwary) ميگويند. به زبان لاتين، سارابارا (Sarabara) گفته ميشد. واژهي انگليسي Pajama (پاجاما) از واژهي پاي جامه ساخته شده است كه از واژههاي فارسي كهن است.
پوشش زنان ايرانيان از ديرباز به پاكدامني اهميت ميدادند و زنان ايراني پوشيده با چادر يا پوششهاي ديگري كه بخشهايي از موها را ميپوشاند و تنه را در بر ميگرفت، در ميان مردان ظاهر ميشدند. در يك مهر سنگي استوانهاي كه از دورهي هخامنشي برجاي مانده و اكنون در موزهي لوور فرانسه نگهداري ميشود، شاهزادهي ايراني و نديمههايش ديده مي شود كه شاهزاده چادر و نديمهها سرپوش دارند. در طرحي كه روي سنگي در ارگيلي تركيه نقش بسته است، زن ايراني باپوشش چادر و سوار بر اسب ديده ميشود. حتي سرپوشهاي پارچهاي دورهي هخامنشي از زير برفهاي منطقهي پازريك روسيه پيدا شده است. (يادآوري ميشود، سرزمينهايي كه نام برديم، بخشي از امپراطوري پهناور پارسها بودند.)
گلدوزي
نقش زدن بر پارچه و لباس از ديرباز در ايران مرسوم بود. در تابوت سنگي اسكندر كه در موزهي استامبول نگهداري ميشود، ايرانيان شلوارهايي با پارچههاي زيبا پوشيدهاند كه طرح دار و گاهي نقشهايي از گلها دارند. گلدوزي در دورهي صفويه به شكوفايي رسيد به نحوي كه هنرمندان روم شرقي (امپراتوري بيزانس) طرحهاي ايراني را بر لباسهاي فاخر نقش ميزدند. حتي ريشهي عنصرهاي اصلي گلدوزي امروزي نيز به ايران بازميگردد كه از راه كشورهاي ساحل درياي مديترانه به ايتاليا و اسپانيا رفته و بعدها در سرزمينهاي ديگر مورد توجه قرار گرفته است.
بريشم ايراني
بافتن پارچه از ايران آغاز شده و تا دروهي صفوي از مهمترين فرآوردههاي صادراتي ايرانيان بوده است. با آن كه بافت ابريشم به چينيها بازميگردد، ابريشم ايراني در دورهي ساسانيان به چنان كيفيت و ظرافتي رسيده بود كه چينيها نيز از ايران پارچهي ابريشمي وارد ميكردند. برخي از پارچههاي ايراني كه ويژهي اسقفها تهيه شده، هنوز در گنجينههاي كليساهاي اروپا نگهداري ميشود.
ردپاي شكوه صنعت پارچهبافي را در واژههاي ايراني كه به زبانهاي مختلف راهيافته است، ميتوان پيدا كرد.
در زبان عربي: ديباج (از واژهي ديباگ به مفهوم زري ابريشمي) و استبرق (از واژهي ستبرگ به مفهوم نوعي پارچهي ابريشمي)
در زبان انگليسي: Tafta (از واژهي تافته به مفهوم نوعي پارچهي ابريشمي) Chintz (از واژهي چيت به مفهوم نوعي پارچه)
در زبان روسي: Izarbaf (از واژهي هزارباف به مفهوم پارچهي زري گلابتون) و Partcha (از واژهي پارچه)
لباس ورزش ايرانيان نخستين مردماني هستند كه از لباس ورزشي استفاده ميكردند. چوگان ورزش باستاني و مورد علاقهي ايرانيان بود. چوگان بازان نوعي پيراهن نيمآستين و شلوار تنگي ميپوشيدند تا هنگاه بازي راحتتر باشند. جنس پيراهن چوگان بازي را نيز نوعي انتخاب كرده بودند تا كمتر عرق كنند. انگليسيها در سالهاي استعمار هندوستان در آن سرزمين با چوگان و لباس نيم آستين آشنا شدند و آن را به خود به اروپا بردند كه بعدها به آمريكا نيز راه يافت و به تيشرتهاي امروزي منجر شد.
لباس شوايهها در دورهي اشكانيان و ساسانيان مردان جنگي خود و اسبانشان را زره پوش ميكردند. در تاق بستان، در كرمانشاه، سربازي زرهپوش سوار بر اسب زرهپوش بر پهنهي سنگ كندهكاري شده است كه با ديدن آن به ياد شواليههاي اروپايي ميافتيم. در واقع، شواليههاي اشكاني سرمشق شواليههاي اروپايي قرار گرفتند
نوآوريهاي ديگر
دستكش: گزنفون، تاريخنگار يوناني با ايرانياني روبهرو شده بود كه دستهايشان را در پوستهاي ضخيم و قابهايي نگه ميداشتند. نمونههايي از دستكشهاي زينتي در موزهي ايران باستان نگهداري ميشود.
انوع كلاه: ايرانيان از ديرباز كلاههاي گوناگوني ميپوشيدند كه نشاندهندهي موقعيت اجتماعي آنان بود. كلاه پاپها و حتي تاج برخي از پادشاهان قديم اروپا، برگرفته از كلاه و تاج پادشاهان ايران است.
چكمه : پوشيدن چكمههاي چرمي از زمان هخامنشيان مرسوم بود و حتي ژوستينين، امپراتور روم شرقي، چكمههاي ايراني ميپوشيد.
شال: هنوز هم در زبان انگليسي به همين نام خوانده ميشود (shawl) و نوع مردانه و زنانهي آن هر دو نوآوري ايراني هستند.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
"عشق کبریت نیست که بی خطرش را بسازند"
3 کاربر از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده اند :
"شهر سوخته" در ۵۶ کیلومتری نیمروز باختری (جنوب غربی) زابل در استان سیستان و بلوچستان و در حاشیه ی جادهی زابل - زاهدان قرار گرفته و دیرینگی آن به پنج هزار سال می رسد. زمانی که ماشین به راه خاکی سمت چپ جاده می پیچد،چشمها شهر سوخته را جستجو می کند.شهری با دیوار هایی کوتاه.چندین تپه به هم چسبیده که بلندیشان از زمین های اطراف هفت، هشت، ده متر است، گاهی هم تا دوازده متر و حتا هجده متر می رسد. شهری که در زمان اوج شکوه و زندگانی اش۱۵۱ هکتار وسعت و نزدیکهشت هزار نفر جمعیت داشته است که حالا خرابه ای است پر از پاره های سفال و گاه سنگ و فلز.
این شهر در دوران زندگانی ۱۴۰۰ ساله ی خود چهار دوره ی تمدنی و ماندگاری (استقراری) داشته و سه بار دچـار آتـش سوزی شده است که در آخـرین آتش سـوزی شاید به طور کامل سوخته و از بین رفته است. این شهر یک بار در سال ۲۷۰۰ پ.گ و یک بار در ۲۴۰۰ پ.گ ترسایی دچار آتش سوزیگشته است. اما شاید اینها هیچکدام دلیل از بین رفتن شهر نبوده است.
شهری بدون جنگ که حتا یک بارو در آن وجود ندارد.با مردمانی آرام که در میان پیکره هایکشف شده تا کنون فقط یکی از آنها به قتل رسیده است و سر بریده آن در زیر پایش قرار دارد.اینشهرهیچگاه مورد تهاجم قرار نگرفته است. و همچنین این شهر به دور از منطقه های زلزله خیز بوده است.
پیدا است که شهر، سرسبز و آباد بوده است. این شهر در بلندترین نقطه ی شمال باختری دلتای قدیمی هیرمند، بهره مند از آب و سبزی، قرار داشته و شایدفقط با تغییر مسیر رودخانه هیرمند وخشکیدن دلتای رود مردمشهر رفته اند و شهر متروکه شده است.
رودخانه ی هیرمند در ۸۰۰۰ سال گذشته ۱۱بار تغییر مسیر داده که زابل روی آخرین دلتای آن بنا شده است.
دکتر سید منصور سید سجادی، معبد های متعلق به دوره دوم و چهارم سکونت (۴۸۰۰ سال پیش)، پیکره های مسطح به دیوار چسبانده شده به شکل گاو، آثاری از استقرار۴۱۰۰سال پیش، مصطبه خشتی و منطقه صنعتی، بناهای یادمانی و گورستان را از جمله کشف های این محوطه باستانیبرشمرد. (البته در چند سال پیش!)
این شهرکه از آن به عنوان «مادر شهر» نیمه یخاوری (شرق) فلات ایران یاد می شود، از ارزشمندترین محوطه های باستانی ایران واز عجایب باستان شناسی به شمار می رود و شاید مهم ترین دلیل آن، بزرگی و شکوه این شهر است.
کاوش های باستان شناسی در این محوطه ی باستانی نشان داده است که شهر سوخته رابطفرهنگی بزرگی میان خاور تا باختر (شرق تا غرب) آسیا بوده است و همین موضوع شهر سوخته را به یکی از بزرگترین شهرهای تجاریپنج هزار سال پیش ایران تبدیل کرده است.
حوزه ی تمدنی هیرمند - شهر سوخته - از زابل تا شهر کابل در افغانستان ادامه دارد و از سویخاور به حوزه یسند در پاکستان و از سویباختر نیز با تمدن هایی چون جیرفت، به باختر(غرب) آسیا و تمدن هایخوزستان و میان رودان، منتهی می شود.
حدود پنج هزار سال پیش چه در ایران و چه خارج از آن (از رودخانه ی سند گرفته تا عراق و میان رودان)، شهرهایی به این بزرگی انگشت شمار بوده اند. در یادمان های بجا مانده از تاریخ ایران هم، امروزه تنها یکی، دو شهر را می شناسیم که قابل مقایسه با شهر سوخته باشند.
آن زمان در عصر مفرغ تنها چهار شهر دیگر بوده که این قدر گسترده بوده اند. انشان در فارس، اور در میان رودان، شوش در دشت خوزیان و موهنجودارو در دشت سند.
اما تنها، مساله ی پهناوری و گستردگی نیست که شهر سوخته را به یکی از شگفتی های دنیای باستان تبدیل کرده است، مهم تر از بزرگی شهر، یافته های گوناگون آن است. این یافته ها، به آن اندازه ای گوناگون اند، که هر باستان شناسی را شگفت زده می کند. آثار باستانی در این شهر، به شکل معجزه آسایی خوب باقی ماندهاند و آگاهی های فراوانی را به ما منتقل کرده اند.
ساکنان شهر سوخته دارای یک جامعه ی متمدن بودهاند. به گواهی آثار کشف شده ی موجود، تمدن در شهر سوخته، در سطح بسیار بالایی قرار داشته است.
۳۰ تا۴۰هزار گور، قدیمی ترین و نخستین نمونه ی جراحی جمجمهو مغز در ایران و جهان با مواد پلشت بر، نخستینمعرق کاری در دنیا،سنـگهای صیـقلی، ۱۲ نـوع بافت پارچـه یک رنگ و چند رنـگ با بافتهای بسیار پیشرفته، قلاب ماهیـگیری،قالب کفش، نمونه های جالب و زیبای زیورآلات که بیانگر وجود تکنولوژی پیشرفته تولید جواهرات طلایی، مهره ها و گردنبندهای لاجوردی و طلایی می باشد وهمچنین نمونه ی مهرهای یافـت شده در تدفیـن های زنان در بـخش گورستانیکه بیانـگر نـقش زنان در مسائل مالی و تجاری است،همه و همه با بیش از پنج هزار سال قدمت،از دیگر یافته های این یادمان پنج هزار ساله است.
شهر سوخته پنج هزار سال پیش، کلان شهری در اوج تمدن و پیشرفت در هنر و صنعت بوده است.هنوز کسی نمی داند که نام اصلی آن چه بوده است. در واقع باستان شناسان هر چه بیشتر در این منطقه کاوش و حفاری می کنند، به سئوال های بی پاسخ بیشتری بر می خورند.
تپه هاى شهر سوخته شناخته شده ترین وبزرگ ترین شهر دوران آغاز تاریخ و مهمترین مرکز استقرار و در حقیقت مرکزاجتماعى، سیاسى و فرهنگى تمام منطقه نیمروز خاوری (جنوب شرق) ایران طى هزاره هاى چهارم تا دوم پیشاز گاهشماری ترسایی است.در بقایاى این شهر، لوله هاى سفالى براى انتقال آب و یا دفع فاضلابیافت شده است. کشف خانه هاى منظم در نخستین فصل کاوش، بیانگر وجود نوعىبرنامه ریزى شهرى در این شهر است.
پهناوری "شهر سوخته" و یافته های کاوشگران، این محوطه باستانی را از صورت یک محوطه عادی دوران مفرغ خارج کرده و به این نتیجه رسانده که زندگی در"شهر سوخته" با دوران آغاز شهرنشینی در فلات مرکزی ایران و میان رودان همزمان است.
نام شهر سوخته
این نام، نام جدیدی است و قدمت تاریخی چندانی ندارد. برپایه ی متن های موجود، سابقه ی این نام به کمابیش ۱۵۰ سال پیش برمی گردد. در آن زمان، یک سرهنگ انگلیسی به نام کلنل بیت از این منطقه بازدید می کرده است که راهنما های محلی این نام را به کار بردهاند، که ثبت شده و این نخستین باری است که این منطقه به این نام ثبت شده است.
(البته حتما این نام از این حد کهن تر است و براستی که در چندین سده ی گذشته باید که به این نام خوانده می شده و در دو سده ی گذشته زمانی که انگلیسی ها آمدن این نام ثبت شد!)
اما در درازای تاریخ، این شهر سه بار دچار آتش سوزی های بزرگ شد، یک بار حدود ۴۷۰۰ سال پیش برابر با ۲۷۰۰ پ.گ و بار دوم، کمابیش۴۴۰۰ سال پیش برابر با ۲۴۰۰ پ.گ و شاید برای آخرین بار در سال ۱۸۰۰ پ.گ سوخته و از بین رفته است. این سوختگی ها تا آنجاست که هنوز پس از سده ها، آثار آن را می توان در کاوش ها مشاهده کرد. از این جهت، نام «شهر سوخته»، چندان خالی از مسما نیست.
اما هنوز هیچ کس از نام واقعی این شهر خبر ندارد وتنها در صورتى که باستان شناسان به بایگانى این شهر کهن دست پیدا کنند، از روىکتیبه ها شاید بتوان به نام حقیقى آن پى برد.
سند یا کتیبه ای که نام واقعی و قدیمی این شهر را مشخص کند، هنوز به دست نیامده است.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
"عشق کبریت نیست که بی خطرش را بسازند"
farhad30 ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
حدود هفت هزار سال پيش، تمدنهايی در جلگه های مرکزی ايران در حال شکل گرفتن بود. در مورد اين تمدن ها اطلاعات زيادی در دست نيست. باستان شناسان توانسته اند آثار شگفت انگيزي از اين تمدن ها را در تپه های باستانی سيلک (نزديک کاشان)، مارليک (جنوب گيلان) و حسنلو (جنوب درياچه اروميه) و همچنين شهر سوخته در استان سيستان و بلوچستان بيابند.
اخيراً زيگورات (معبد) عظيمي بهمراه اشيايی سنگی در نزديکی جيرفت در استان کرمان کشف شده است. باستان شناسان با تحقيق روی اين آثار حدس می زنند که هزاران سال پيش در جيرفت تمدنی بسيار غنی، برابر و حتی برجسته تر از قديمی ترين تمدن های شناخته شده در جهان (يعني تمدن سومر) شکوفا بوده است.
کوزه سفالي6000 ساله
محل کشف: تپه های سيلک (sialk)
محل نگهداری: موزه متروپوليتن نيويورک
کوزه سفالي پايه دار
محل کشف: تپه های حسنلو
محل نگهداری: موزه متروپوليتن نيويورک
شايد با ادامه اکتشافات و تحقيق بر روی اين آثار، باستان شناسان به اين نتيجه برسند که پس از اين بجاي بين النهرين عراق بايد ايران را مهد تمدن جهان ناميد.
نمونه ظروف و اشياي سنگي – محل کشف: جيرفت
تمدن: ناشناخته
تمدن سومر و عيلام
حدود پنج هزار سال پيش (3000 سال قبل از ميلاد مسيح) اولين تمدن شناخته شده جهان در بين النهرين (سرزمينی حاصلخيز بين رودخانه های دجله و فرات در کشور عراق امروزی) شکل گرفت. نام اين تمدن سومر بود.
سومريان چندين شهر در کنار دجله و فرات ساختند. يکی از اين شهر ها «اور» نام داشت که بعد ها پايتخت سومری ها شد. اغلب ساکنان شهر اور کشاورز بودند ولی تعدادی هم به تجارت می پرداختند. آنها برای آنکه بتوانند حساب داد و ستد ها را نگه دارند، به نوشتن روی آوردند. سومری ها ابتدا برای نوشتن هر چيز، شکل آن را روی لوحه های گلی رسم می کردند، اما بعدها خط ميخی را اختراع کردند.
سومری ها پيشرفته ترين تمدن زمان خود بودند، آنها در آن زمان از ارابه های چرخ دار و گاو آهن استفاده می کردند.
در کتيبه هاي بجا مانده از سومريان به وقوع يک طوفان شديد اشاره شده است، برخي مورخان احتمال مي دهند اين كتيبه ها مربوط به طوفان حضرت نوح (ع) باشد.
در اين دوران، نخستين تمدن شناخته شده ايران زمين بنام تمدن عيلامی در کناره هاي رود کارون در حال شکل گرفتن بود. عيلاميان تحت تاثير تمدن سومری ها کم کم با شهر نشينی و نوشتن آشنا شدند.
از آثار تمدن عيلاميان می توان به زيگورات (پرستشگاه) چغازنبيل در نزديکی شوش (استان خوزستان) اشاره کرد. در ساخت اين زيگورات عظيم كه 50 متر ارتفاع دارد، ميليونها آجر بکار رفته است. زيگورات چغازنبيل يکي از مهمترين آثار باستاني ايران است که در سازمان يونسکو به ثبت رسيده و جزو ميراث جهانيان بشمار مي رود.
زيگورات (معبد) عظيم سومري ها در شهر اور
هم زمان با تمدن سومری ها، در کنار رود نيل تمدن مصر بتدريج شکل مي گرفت. حاکمان ستمگر مصر که فرعون ناميده می شدند با گرفتن ماليات های سنگين از مردم و استفاده از بردگان و اسيران جنگی، برای خود کاخ و آرامگاه های باشکوهی مي ساختند. اين آرامگاه هاي هرمي شكل امروزه به اهرام ثلاثه مصر مشهورند.
تنديس گاو سفالين - قدمت: 3000 ساله
چرخ ارابه چوبي - قدمت: 3200 ساله
تعدادي از اشياء کشف شده از زيگورات چغازنبيل – محل نگهداري: تهران - موزه ايران باستان
تمدن اکد
حکومت سومری ها قريب 700 سال ادامه داشت تا اينکه حدود 2300 سال قبل از ميلاد فردی بنام سارگون اول اکدی بر عليه پادشاهان سومر شوريد و توانست تمام شهرهای بين النهرين را به تصرف خود درآورد.
بعد از اينکه سارگون تمام بين النهرين را تصرف کرد، به کشورهای همسايه از جمله عيلام و آشور حمله کرد و پس از شکست آنها، اولين امپراطوری تاريخ را بنا نهاد. اما حکومت اکدی ها زياد دوام نياورد و با مرگ سارگون هرج و مرج تمام کشور را فرا گرفت.
عيلاميان از اين موقعيت استفاده کرده به تلافی حمله سارگون، به اکد تاختند. بعد از سقوط امپراطوری اکد، عيلاميان به کشور خود بازگشتند و شوش را پايتخت خود قرار دادند.
پيکره برنزي سارگون اول
اين داستان بارها و بارها در تاريخ تکرار شده است که بعد از مرگ يک پادشاه مقتدر، برای تصاحب قدرت و جانشينی، ميان بازماندگان جنگ داخلي در مي گيرد و هنگامی که هرج و مرج تمام مملکت را فراگرفت، همسايگان و دشمنان برای گرفتن انتقام يا به طمع ثروت به آنها حمله مي کنند.
با مرگ سارگون اول، قبايل وحشی چادر نشين از صحرای عرب به جنوب بين النهرين حمله کردند. اين قبايل به مرور زمان که با تمدن پيشرفته سومر و اکد آشنا شدند، شهر بابل را بنا کردند و نسل های بعدی تمدن باشکوه بابل را بوجود آوردند.
تمدن بابل و آشور
درحاليكه تمدن بابل در جنوب بين النهرين شكل مي گرفت، قوم وحشي و جنگجوي آشور به شمال بين النهرين حمله و آنجا را تصرف كردند. آشوريان با غارت ثروت همسايگان و بيگاري گرفتن اسيران، براي خود كاخ هاي بزرگي در شهرهاي آشور، نمرود و نينوا ساختند.
سالهای سال تمدن های عيلام، بابل و آشور با يكديگر مي جنگيدند. در يکي از اين جنگها، عيلامي ها توانستند آشوريان و بابليان را شکست دهند و بخشي از سرزمين آنها را تحت سيطره امپراطوري خود در بياورند. پس از گذشت چند قرن، سرانجام آشوريان و بابليان توانستند مناطق از دست داده را دوباره باز پس گيرند.
يکی از معروفترين پادشاهان بابل، حمورابی نام داشت. در زمان حکومت اين پادشاه (حدود 1800 سال قبل از ميلاد) بابل به شهري بزرگ و مترقی تبديل شد و جمعيت زيادی برای سکونت به بابل آمدند، بطوريکه پس از مدتی اين شهر پرجمعيت به سختی اداره می شد. به همين دليل و برای برقراری نظم، به دستور پادشاه (حمورابی) قوانينی را روی سنگ بزرگی نوشتند و آن را در ميدان شهر قرار دادند تا همه مردم آن را ببينند و دستوراتش را رعايت کنند.
حدود 1100 سال قبل از ميلاد، در يکي از جنگها که عيلاميان توانستند بابلي ها را شکست دهند، لوح حمورابي را بهمراه غنائم ديگر به شوش آوردند.
متاسفانه چند سال پيش فرانسويان، اين لوح سنگي بسيار گرانبها را از ايران سرقت و به موزه لوور پاريس منتقل کردند.
لوح حمورابی- پادشاه در مقابل خدای بابل ايستادهتا قوانين را از او بگيرد
پس از حمورابي، حاكم ستمگري بنام نمرود در بابل به سلطنت رسيد. در زمان پادشاهي او، حضرت ابراهيم (ع) به پيامبري برگزيده شد.
با مرگ حمورابي، آشوريان که از زير سلطه بابلي ها بيرون آمده بودند، کم کم خود را باز يافته و توانستند کشور مقتدري بوجود آورند. مردان جنگجوي آشور هر از چند گاهی به کشور های همسايه، حمله و اموالشان را غارت می کردند. يکي از پادشاهان بزرگ آنها بنام آشورنصيرپال دوم (حدود 850 قبل از ميلاد) با استفاده از روش هاي خشونت آميز و بي رحمانه چنان حکومتي در آشور برقرار کرد که نامش تا ساليان دراز در تمام عالم وحشت مي آفريد.
او در يکي از کتيبه هايش آورده: «شهر را تسخير کردم، 600 تن از جنگجويان را از دم تيغ گذراندم، 3000 اسير را زنده زنده در آتش سوزاندم، همه را کشتم، پوست حاکم شهر را کندم و سپس آنرا بر فراز ديوار شهر پهن کردم...»
از ديگر پادشاهان آشور می توان از سارگون دوم (حدود 700 قبل از ميلاد) و آشوربانی پال دوم (حدود 650 قبل از ميلاد) نام برد. سارگون دوم در خورساباد و آشوربانی پال در نينوا کاخهای مجلل و باشکوهی ساختند و در ورودی اين کاخ ها، مجسمه های غول پيکری از موجودات افسانه ای بنام لاماسو (lamassu) قرار دادند. آشوريان از اين مجسمه های باشکوه که به شکل گاو های بالدار با سر انسان بودند براي حفاظت کاخ ها و ايجاد رعب و وحشت ميان دشمنان خود استفاده می کردند.
طرح جالبی که در اين مجسمه ها بکار رفته، اين است که لاماسو ها پنج پا دارند. اگر از پهلو به آنها نگاه کنيد، چهار پا دارند و اگر از روبرو نگاه کنيد دو پا خواهيد ديد. در هر دو حالت طرحی کامل و بدون نقص مشاهده می شود.
آشوريان داخل قصرهايشان نقش های برجسته زيادی حکاکی مي کردند. بيشتر اين نقش ها خوی وحشي، و جنگجويی و علاقه آنها را به شکار نشان می دهد.
ايرانيان بعدها شبيه اين مجسمه ها و نقش های برجسته را در کاخ هاي تخت جمشيد (پرسپوليس) ساختند.
لاماسو - مجسمه غول پيکر به شکل گاو بالدار با سر انسان
آشور باني پال در حال شکار شير – نقش برجسته، 600 سال قبل از ميلاد
محل نگهداري فعلي: موزه انگليس
از آنجا که خوی جنگجويی آشوريان در آشوربانيپال نيز وجود داشت، او هم شروع به توسعه ****و خود و حمله به همسايگان کرد. او به عيلام يورش برد و با ويران ساختن شهر شوش و قتل عام هزاران نفر از مردم بيگناه، تمدن باستانی عيلامی را از صحنه روزگار محو کرد (640 پيش از ميلاد).
در کتيبه اي که از آشورباني پال به مناسبت نابودي شوش بجا مانده، چنين آمده: «من، شوش، شهر بزرگ و مقدس را به دستور خدايان آشور گشودم. من وارد کاخ هايش شدم و هر آنچه از سيم و زر و مال فراوان بود، همه را به غنيمت برداشتم... من همه آجرهاي زيگورات شوش را که با سنگ لاجورد تزيين شده بود، شکستم... من معابد عيلام را با خاک يکسان کردم... من شوش را تبديل به ويرانه اي کردم و بر زمينش نمک پاشيدم... من دختران و زنان و همه مردان را به اسارت گرفتم... از اين پس ديگر کسي در عيلام صداي شادي مردم و صداي سُم اسبان را نخواهد شنيد».
اين ويرانگری و کشتار بی رحمانه آشورباني پال در ذهن ايرانيان باقي ماند تا اينکه در کمتر از نيم قرن بعد، مادها به رهبري هُوَخْشَتْرَه توانستند انتقام سختی از آشوريان بگيرند. اقوام آريايي
حدود 2000 سال قبل از ميلاد گروهی از مردم شمال فلات ايران بخاطر يخبندانهای فصلی و برای بدست آوردن چراگاه های کافی برای دام هايشان، بسوی سرزمين هاي گرم جنوب مهاجرت کردند. اين مردم که آريايی نام داشتند در چند مرحله و بصورت گروه های جداگانه وارد فلات ايران و به تدريج جايگزين ساکنان قبلي شدند.
اقوام آريايی، سرزمينی را که وارد آن شده بودند، ايران يعنی سرزمين آريايی ها ناميدند. گروهی از آريايي ها بنام مادها در غرب، گروهی ديگر بنام پارس ها در جنوب (نزديک عيلامي ها) و گروه سوم بنام پارت ها در شمال شرقی ايران فعلی سكني گزيدند.
همانطور که گفته شد، قبل و همزمان با ورود آريايی ها، اقوام ديگری در ايران سكونت داشتند. از اين اقوام دارای تمدن (مثل جيرفت و مارليک و...) آثار اندكي بجا مانده است كه باستان شناسان سعی دارند اطلاعات بيشتری درباره آنها بدست آورند.
آريايي ها در ازاي کمک به پادشاهان عيلام در جنگ با آشوريان اجازه يافتند تا شهري براي خود بنا کنند؛ به اين ترتيب پارسها و مادها با گسترش نفوذ خود به سرزميني دست يافتند که بعدها به ميهن هميشگي آنها تبديل شد.
در اين دوران پيامبري بنام زرتشت ميان آريايي ها ظهور کرد. او مردم را به پيروي از اهورامزدا و جنگ با اهريمن (مظهر زشتي و دروغ) دعوت مي کرد.
اين پيامبر الهي تعليمات خود را بر سه پايه «پندار نيک، گفتار نيک و کردار نيک» بنا نهاد و اعتقاد به حيات دوباره (معاد) را در ميان پيروان خود تبليغ کرد.
اعتقادات و انديشه هاي زرتشت در گذر زمان در مجموعه اي بنام اوستا گردآوري شده است
با نابودي عيلاميان، قوم ماد که حامي خود را از دست داده بود، بارها از جانب آشوريان مورد هجوم واقع شد تا اينکه قبيله های مختلف ماد در دهکده ای بنام هگمتانه (اکباتان يا همدان امروزی) گرد هم آمدند و فردی بنام ديا اُکو را به فرمانروايي خود برگزيدند. بدين ترتيب اولين حكومت مادها بوجود آمد. با گسترش دولت ماد، هگمتانه به صورت شهري بزرگ در آمد و به عنوان پايتخت مادها انتخاب شد. پس از چندی، ديگر اقوام ايرانی (پارت ها و پارس ها) هم با مادها متحد شدند و توانستند دولتی بسيار قوی بوجود آورند.
با مرگ آشورباني پال (حدود 612 قبل از ميلاد)، نوه ديا اکو بنام هُوَخْشَتْرَه با پادشاه بابل (نابوپولوسار) متحد شد و بسوی آشور لشگر کشيد. آنها پس از جنگ های طولانی توانستند آشوريان را شکست دهند. هوخشتره و پادشاه بابل در خرابه هاي آشور پيماني را امضا کردند و براي تحکيم اين اتحاد، هوخشتره دختر خود آميتيس را به عقد پسر پادشاه بابل يعني بخت النصر در آورد. پس از آن سپاهيان ماد و بابل بسوي قلب امپراطوري آشور تاختند و در جنگي خونين نينوا را به تلي از خاک تبديل کردند. با سقوط نينوا، امپراطوري عظيم آشوريان که زماني نامش لرزه بر اندام همگان مي افکند، بسرعت و براي هميشه از هم فروپاشيد. پس از آن مادها و بابلي ها ****و آشوريان را بين خود تقسيم کردند. در زمان پادشاهی هوخشتره، ايرانيان توانستند بزرگترين پادشاهی غرب آسيا را بوجود آوردند.
****و ايران در زمان پادشاهي هوخشتره
با سقوط دولت آشور، بابلي ها هم تصميم به کشورگشايی گرفتند. بخت النصر که به جاي پدر بر تخت پادشاهي نشسته بود، فرمان حمله به فينيقيه (لبنان و فلسطين امروزي) را صادر کـــرد. او در اين لشگر کشـی، اورشليم را به خاک و خون کشيـد و پس از خراب کـردن معبد حضرت سليمان، تعداد زيادی از يهوديان را اسير کرد و با خود بعنوان برده به بابل آورد.
بخت النصر در يکي از كتيبه هايش آورده: «فرمان دادم صدهزار چشم از كاسه درآورند و صدها هزار قلم پا را بشكنند. با دست خودم چشم فرمانده دشمن را درآوردم. هزاران پسر و دختر را زنده زنده در آتش سوزاندم. خانه ها را چنان كوفتم كه ديگر بانگ زنده اي از آنها برنخيزد.»
بخت النصر در عين حال كه به فتوحاتش ادامه مي داد، از توسعه و شكوه شهر بابل غافل نبود. به دستور او دورتادور شهر بابل را حصار بزرگی ساختند که ورودی آن از طريق دروازه ايشتار بود. او همچنين دستور احداث زيگوراتي عظيم را صادر کرد و مجسمه طلايي بسيار بزرگي از مردوک، خداي شهر بابل را ساخته و داخل معبد قرار داد. پس از آن پادشاهان بابل با حضور در معبد و گرفتن دستهاي مجسمه، خود را پادشاه بابل مي خواندند.
کاخ مجلل بخت النصر
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
"عشق کبریت نیست که بی خطرش را بسازند"
farhad30 ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
آن چه از بیشتر دست نوشته ها و کتب تاریخی بر می آید،این است که سقز نام خود را از “سکاییان” یا “سکه” آنچنان که در بیشتر نوشته های آشوری نامیده شده اند گرفته است.
آن چه از بیشتر دست نوشته ها و کتب تاریخی بر می آید،این است که سقز نام خود را از “سکاییان” یا “سکه” آنچنان که در بیشتر نوشته های آشوری نامیده شده اند گرفته است.
درباره ی شهر سقز از نظر تاریخی عقاید و نظرات گوناگونی از مورخین و نویسندگان مختلف وجود دارد که بعضی از این نظرات علمی و با سندیت تاریخی و قابل قبول ترند و برخی نیز هیچگونه پایه ی علمی و عقلی و تاریخی ندارند.
در این جا برای رعایت اختصار و به خاطر گسترده نشدن حجم نوشته برای رد نظریات غیر منطقی از بحث در مورد آنها خودداری می شود و به چند نظریه از دسته اول بسنده می شود.
زمانی که سکاییان در جنوب دریاچه ی ارومیه در ناحیه ی ماننا مستقر بودند سقز پایتخت آنان بوده است.آقای”جلیل ضیاپور” در “مادها و بنیان گذاری نخستین پادشاهی در غرب ایران” ایزیرتو را همین سقز کنونی می داند،وی در ادامه دلیل آن را وجود دو قلعه از هفت قلعه ای که “نابورشاروسو” سردار آشوری در زمان”آشوربانیپال” نام برده است،در حوالی سقز می داند؛
قلعه ی زیویه
قلعه ی ورمیاته
“ژاک دومورگان” در جغرافیای غرب می نویسد که:سقز شهری قدیمی و کوچک است که سابق دارای استحکامات و برج و بارو بوده همچنین”دیاکنوف” در تاریخ ماد سقز را ناحیه ی فرعی (ب) از ناحیه (۳) از دوازده منطقه ای که بر اساس خط آب تقسیم بندی کرده می داند یعنی جنوب دریاچه ی ارومیه.
برخی دیگر معتقدند که واژه ی سقز برگرفته از نام”سیاکسار” یکی از پادشاهان مادی است که یونانیان او را “سیاکس″ خوانده اند.”عبدالحسین زرین کوب” در (روزگاران ۱۳۷۸) می نویسد که بقایای طوایف مختلف بومی و مهاجر قبل از ورود آریایی ها در نواحی سقز کنونی مستقر بوده اند و اتحادیه ی مانای را به وجود آورده بودند که آنچه به نام گنجینه ی زیویه در نزدیکی سقز در این اواخر به دست باستان شناسان بدست آمد نشانگر فرهنگ و هنر آنان می باشد؛در برخی منابع دیگر هم آمده که اقوام “لولوی” و ” زامودها” نیز که جزو تمدن “مانایی” هستند،محل سکونت اصلی آنان اطراف سقز بوده است.
“آندره گدار” مرکز تمدن “مانا” را در تپه ی “کاپلانتو”(قپلانتو) در جنوب سقز می دانست و “دیاکنوف” هم معتقد است که این مرکزیت در شمال غربی “مانا” یعنی ناحیه ای بین بوکان و سقز/با توجه به اینکه دست نوشته ها و آثار مکتوب از مادها و اقوام اولیه این ناحیه تا به حال به دست نیامده و با توجه به حجم و گوناگونی فرضیات در این باره ادامه ی بحث را به دست صاحبان فن می سپاریم باشد که با تلاش و کوشش فراوان چراغ راه تاریک تاریخ این مرز و بوم را بیفروزند.
در باره ی تاریخ نه چندان دور سقز یعنی حوالی سال ۱۳۱۰ یکی از تاریخ نویسان به نام (وقایع نگار کردستانی) سقز را یکی از بلوکات هفده گانه ی کردستان می داند که در بین شمال و غرب با سنندج بیست و چهار فرسنگ(هر فرسنگ معادل ۶ کیلومتر) فاصله داشته و یک قصبه و سیصد و شصت روستا را شامل می شده،همچنین او سقز را نزدیک به هزار و دویست و بیست و چهار خانوار تخمین زده است و جمعیت آن را سی و چهار هزار و بیست و چهار نفر سرشماری کرده است.
این شهر در آن زمان دارای سه حمام،ده مسجد،یک بازار و سه کاروان سرای معتبر بوده و عمارت با شکوه و پررونقی داشته که دارای اندرونی و بیرونی وسیعی بوده است،همچنین باغها و چشمه های فراوان و مردمی بافرهنگ داشته است.میزان مالیاتی را که این شهر باید می پرداخته حدود شش هزار و سیصد و پنج تومان بوده.بلوک کرفتو که یکی از بلوکهای هفده گانه بوده با جمعیتی نزدیک به هزار و ششصد نفر خود جزئی از بلوک سقز به شمار می رفته است. موقعیت جغرافیایی:
شهرستان سقز در شمال استان کردستان واقع شده و دومین شهر این استان می باشد.
با وسعتی حدود ۴۴۴۴ کیلومتر مربع در شمال غرب،شمال و شمال شرق به ترتیب با شهرهای بوکان،***** دژ و تکاب(استان آذربایجان غربی)هم مرز می باشد،در شرق با دیواندره و در جنوب با مریوان مرز مشترک دارد،همچنین در حاشیه ی جنوب غربی به کردستان عراق چسبیده است و در غرب با شهر بانه همسایه است.
این شهر در “۴۶ درجه و ۱۷ دقیقه”طول جغرافیایی و “۳۶ درجه و ۱۴ دقیقه” عرض جغرافیایی از خط استوا واقع شده است.ارتفاع آن از سطح دریا ۱۴۷۶ متر است و نسبت به تهران “۲۵ درجه و ۲۷ دقیقه”طول غربی فاصله دارد.در ناحیه ای کوهستانی و مرتفع بین ارتفاعات نامنظم سلسله جبال زاگرس واقع شده،در جنوب این شهر کوههای “هیجانان” و در غرب آن کوههای “ملقرنی” گسترده اند.
“کوه بنفشه”با ارتفاع ۲۳۷۰ متر،”کوه گارین” با ارتفاع ۲۱۶۷ متر و “چهل چشمه” با ۳۱۳۷ متر،از مرتفعات مهم آن است.این کوهها در دوران اول همزمان با کوههای زاگرس،البرز و کپه داغ در خراسان به وجود آمده اند.با توجه به نقشه ی پوشش گیاهی ایران سال ۱۳۷۱ (مقیاس ۱:۹۰۰۰۰۰۰) این ناحیه دارای مراتع درجه یک و متوسط است.
مراتع درجه یک آن را در مناطق “خورخوره” و “سرشیو” می توان مشاهده کرد اما به دلیل عدم استفاده از سدها و آب بندیهای کافی و مناسب بر روی رودها و نهرها و عدم انجام اصولی و بموقع طرح های حفظ مرتع، مراتع این شهر به تدریج روبه کاهش است.هرچند که تقلیل نزولات جوی و متعاقب آن افزایش گرمای عمومی کره ی زمین هم مزید بر علت شده است.از نظر پوشش گیاهی دارای۲۴۰۰۰۰ هکتار مرتع،۷۰۰۰ هکتار جنگل و ۱۸۸۰۰۰ هزار هکتار زمین کشاورزی(۲۰۰۰۰ هکتار را زمینهای آبی و ۱۶۸۰۰۰ هکتار را زمینهای دیم تشکیل می دهند،آمار ۸۳ جهاد کشاورزی و منابع طبیعی شهر سقز).وجود منابع آبی روزمینی و زیرزمینی از خصوصیات بارز هر منطقه می باشد.شهرستان سقز نیز از این نعمت بی بهره نبوده و دارای نزولات جوی مناسب(حدود ۴۰۰ میلیمتر تا ۷۰۰ میلیمتر) در حد وسط بارش جهانی قرار دارد.
همچنین از دیرباز دارای چشمه ها و سرچشمه های پرآب و رودهای کوچک و بزرگ زیادی بوده است که از آن میان به چند رودخانه ی قابل توجه اشاره می شود:
رود جغه تو(زرینه رود-زیرین چوم):این رود از کوههای چهل چشمه در جنوب شرقی سقز از سرچشمه های کوههای”قادرکژیاو”،”دوبر �� �”،”سلطان آغزتو” و “شاخه ره شه” و … منشا می گیرد و پس از گذشتن از خاک سقز در نزدیکی میاندوآب به رودخانه ی “تتهو” می پیوندد و با مسیر شمالی به دریاچه ی ارومیه (طسوج،چی چست) می ریزد.طول این رود حدود ۲۴۹ کیلومتر است.
رود خورخوره:از کوههای چهل چشمه سرچشمه گرفته و همراه با رودهای کوچکتری مانند”ئیراب”،”رهغجهر �� ��،”زایر” و “پیرسلیمان” پس از طی مسافتی در نزدیکی روستای “قشلاق-رضا” به رودخانه ی جغهتو می ریزد.
رود سقز (چهمی سهقز):از “گردنه ی خان” در نزدیکی بانه سرچشمه می گیرد.سرچشمه های اصلی آن از کوههای “ههواره-بهرزن” ۲۲۶۰ متر(دوسهره) و (بهردهسیر) با نام رود “میرگهنهخشینه” طی طریق می کند و سپس با عبور از آن منطقه به نام رود “شیخ چوپان” به اطراف سقز می رسد و از آن به بعد با نام “رود بزرگ سقز″ شناخته می شود و در نهایت در نزدیکی روستای “داش آڵوجه” به رودخانه ی “جغه تو” می ریزد. از شاخه های پیوندی “چه م سقز″ می توان به:
رود خان از کوههای گرده(۲۶۳۰) غه زب(۲۱۶۰)
رود آلتون از کوه استاد مصطفی (۲۲۵۱ متر) اشاره نمود.
رود تتهو (سیمینه رود): از ارتفاعات “گورک” و از سرچشمه های کوه های “کابری” (۲۴۱۷ متر) ” خهسره وقالات” و “دوسهره”(۲۱۵۶ متر) منشا می گیرد و در نهایت به دریاچه ی ارومیه می ریزد.
جمعیت:
در مورد جمعیت و ساختار جمعیتی گذشته های دور شهرستان سقز هیچ گونه اطلاعی در دست نیست اما طبق سرشماری هایی که “علی اکبر وقایع کردستانی” در (جغرافیا و تاریخ کردستان) در سال ۱۳۰۹ انجام داده است این شهر دارای جمعیتی حدود ۳۴۰۲۴ نفر،۱۲۲۴ خانوار و ۳۶۰ روستا بوده است.
همچنین با توجه به آمار رسمی ارائه شده در سال ۱۳۴۵ سقز دارای جمعیتی نزدیک به ۹۱۹۴۶ نفر بوده که از این تعداد ۱۷۸۳۴ نفر ساکن شهر ود ۷۴۱۱۲ نفر را جمعیت روستایی تشکیل می داده است.
با توجه به آمار فوق الذکر اختلاف زیادی ما بین جمعیت شهری و روستایی دیده می شود(آمار و ارقام جای تامل دارد).این نکته بیانگر روستاگرایی و زندگی مبتنی بر معیشت روستایی در آن زمان در شهرستان بوده که عوامل زیادی را در این باره می توان دخیل دانست از جمله:
نبود وسایل ارتباط جمعی و عدم آشنایی روستاییان با زندگی شهری
عدم راه های مناسب دسترسی
عدم رشد مناسب این شهر برای جذب روستایی به شهر
عدم فعالیتهای تولیدی و کارخانه ای و …
نوعی تجانس زیستی،اجتماعی،تاریخی با روستا و روستایی بودن
عدد جمعیتی این شهر در سال ۱۳۷۰ به ۱۸۰۲۳۰ نفر می رسد که نسبت به سال ۱۳۴۵ به حدود دو برابر رسیده است و زمان دوبرابر شدن جمعیت ۲۵ سال بوده از این میزان ۹۸۹۳۳ نفر شهرنشین و ۸۱۲۹۷ نفر را روستا نشین تشکیل داده است.با مقایسه ی آمار جمعیتی سال ۱۳۴۵ با ۱۳۷۰ اختلاف فاحش بین جمعیت شهری این دو دوره به چشم می خورد این اختلاف زیاد حدود ۸۱۰۹۹ نفر با توجه به آمار ارائه شده نشان از رشد سریع جمعیت شهر در این فاصله ی زمانی است.
کل جمعیت در فاصله ی این ۲۵ سال به دوبرابر رسیده است.آمار جمعیتی شهری در این فاصله به حدود ۵/۵ برابر می رسد که رقم قابل توجه و تاملی می باشد،اما از طرفی دیگر در فاصله ی این ۲۵ سال میزان افزایش جمعیت روستایی رقم ناچیز ۷۱۸۵ نفر را نشان می دهد.
این دگرگونی ها را می توان ناشی از عواملی چند دانست:
گسترش فیزیکی شهرها با توجه به روند رو به ازدیاد شهرنشینی
توجه بیش از حد به شهرها
عدم توجه به توسعه و عمران روستایی
رکود کشاورزی و گسیل نیروی کار فصلی روستا به شهر
اصلاحات ارضی
ایجاد راههای سریع دسترسی
و در کل می توان گفت که دافعه های روستا و جاذبه های شهری باعث خالی شدن روستا از جمعیت و انباشتگی آن در شهر شده به طوری که در فاصله ی سالهای ۱۳۵۵ تا ۱۳۶۵ یعنی در ۱۰ سال حدود ۳۵ هزار آبادی خالی از سکنه شدند که رقم بسیار نگران کننده ای است (در ایران) در سرشماری سال ۱۳۷۵ نسبت به سال ۱۳۷۰ تغییرات قابل ملاحظه ای دیده نمی شود.
در این سال کل جمعیت شهرستان با ۱۴۷۶۸ نفر افزایش به ۱۹۴۹۹۸ نفر می رسد که ۱۱۵۳۹۴ نفر ساکن شهر و ۷۹۶۰۴ نفر ساکن روستا بوده اند.از این آمار می توان ازدیاد ۱۶۴۶۱ نفری جمعیت شهری و کاهش ۱۶۹۳ نفری جمعیت روستایی را مشاهده کرد.اما مسئله قابل تامل در این میان ثابت ماندن جمعیت روستایی در طول این پنج سال می باشد،هرچند فاصله ی زمانی تحلیل چنین روندی کم است(۵ سال) و تغییرات آنچنانی را نمی توان دید ولی تا حدودی نشان از ماندن روستایی در روستا و کم شدن روند مهاجرت،و گسترش محدود امکانات رفاهی بهداشتی،آموزشی در روستاهای قابل دسترسی می باشد.اما با توجه به پیچیدگی شهر و ساختار شهری،شهر همچنان با افزایش جمعیت همراه است این مقوله با افزایش ۱۳۹۷۲ نفری جمعیت شهری در سال ۱۳۸۳ به رقم ۱۲۹۳۶۶ نفر موید این موضوع می باشد.کل آمار سال ۱۳۸۳ شهرستان سقز به استناد آمار مرکز بهداشت شهرستان سقز(با کمی تامل) همراه با آمارهای جمعیتی سالهای ۱۳۷۵-۱۳۷۰-۱۳۴۵-۱۳۰۹ در جدول زیر ارائه می گردد.
آب و هوا:
با توجه به اینکه هیچ گونه توده ی هوایی در این ناحیه تشکیل نمی شود پس باید وضعیت آب و هوایی آن را ناشی از عوامل مختلف زیر دانست:
در تقسیم بندی های انجام شده این عوامل تاثیرگذار به دو عامل ۱-محیطی ۲- بیرونی تقسیم می شوند.
عوامل محیطی آنهایی هستند که در خود ناحیه وجود دارند و جزو عوامل محلی محسوب می شوند و به نوعی تکمیل کننده ی عوامل بیرونی هستند.از جمله تابش،ناهمواری و پوشش زمین.
با توجه به عرض جغرافیایی میزان تابش دریافتی و همچنین مدت و شدت تابش می تواند در معادلات محلی آب و هوا موثر واقع شود.ناهمواری هم می تواند در محل،یک میکروکلمیا به وجود آورد و عاملی برای بارندگی شود.برای نمونه یک توده ی هوا در هنگام حرکت وقتی به کوه می رسد اصطکاک ایجاد می کند،بالا می رود و در یک ارتفاع مشخص به جایی می رسد که اشباع شده و سپس به نقطه ی شبنم می رسد،تراکم پیدا می کند و تولید ابر و باران می نماید.
پوشش زمین هم بسته به نوع جنس خاک و نوع پوشش می تواند در جذب انرژی و انعکاس آن تاثیرگذار باشد.
اما عوامل بیرونی که تاثیرگذارترین فاکتورهای آب و هوایی در این ناحیه می باشند عواملی هستند که خارج از ناحیه از مسیرهای مختلف و طولانی از فضای فوقانی جو وارد می شوند و بیشترین تغییر اقلیمی را سبب می شوند از جمله آنها:
جریان سیبری که در شمال آسیا تشکیل می شود و از دهم مهرماه شروع به حرکت کرده و به دریای خزر رسیده و بیشترین بارانها را در غرب آن ایجاد می کنند و زبانه های آن هم تحت عنوان توده ی هوای قاره ای قطبی (cp) از ناحیه ی شمال غرب،به غرب ایران نیز می رسد و ایجاد هوای سرد و خشک می کند.
جریان دریای سیاه که بر روی دریای سیاه ایجاد می شود و توده ی هوایی بارانی و سرد است که در فصل زمستان از شمال غرب ایران وارد می شود و بر روی این شهرستان نیز بارانهایی به همراه می آورد.
جریان مدیترانه که در فصل سرد سال همراه با دیگر اغتشاشات عرض های میانه وارد این ناحیه و کلاً غرب ایران می شود و در مجموع قسمت اعظم بارندگی های سقز را باید از همین جریان دانست.در فصل زمستان تمام ایران متاثر از این جبهه می باشد.
پرفشار جنب حاره ای آزور sthp
مهمترین پدیده آب و هوایی در دوره گرم سال در شهرستان سقز استقرار توده ی هوای گرم و خشک است به پرفشار جنب حاره ای آزور موسوم است.منشا این پرفشار مجمع الجزایر آزور واقع در شرق اقیانوس اطلس (غرب اروپا) می باشد.در دوره گرم سال از طرف دریای مدیترانه وارد غرب ایران می شود و این شهرستان و تمام ایران را در بر می گیرد.از پیامدهای آن ایجاد توده ی هوای خشک و گرم ct و آسمان صاف و بدون ابر است.
ن ناحیه تاثیرگذار باشند اما تحلیل آنها کاری تخصصی است و مجال آن در این نوشته نیست.سقز بیشترین تاثیرپذیری را از توده های غرب و شمال غرب در قالب بادهای غربی دارد.یعنی دریای سیاه و دریای مدیترانه و در دوره گرم سال هم متاثر از توده ی هوای گرم و خشک آزور است. شرایط اقلیمی:
آب و هوای سقز کوهستانی و سرد و جزو آب و هوای مدیترانه ای محسوب می شود.در تقسیمات اقلیمی و “بیوکلیماتیک” طبق روش “گاتمن”،این منطقه جزو اقلیم استپی سرد و طبق روش “آمبروژه”،جزو اقلیم نیمه خشک سرد می باشد(د.کاوه ۱۳۷۰)
این شهر دارای زمستانی سرد و پربرف حداکثر ۴۰ روز،دارای تعداد روزهای یخبندان حداکثر ۱۵۰ روز،میزان بارندگی ۸۰ تا ۹۰ روز و متوسط بارش سالیانه حدود ۵۲۰ میلی متر است.تعداد روزهای آفتابی در این شهر ۲۵۰ روز می باشد،فصل سرد آن از آذرماه شروع و تا اواخر فروردین به طول می انجامد.در تابستان دارای هوای خشک و کوهستانی متغیر می باشد.پاییز پرباد(حداقل روزی پنج دقیقه در طول سال).بهاری بارانی همراه با رعد و برق زیاد از خصوصیات این شهر است.در مجموع شهرستان سقز دارای بارشهایی مناسب،آب و هوای نه چندان مطلوب،رودها و سرچشمه های فراوان است که بعضاً از ارتفاعات خود شهر سرچشمه گرفته و در بیشتر مواقع بدون استفاده از آن خارج می شود.با توجه به بررسی های انجام شده در مورد پارامترهای آب و هوایی ۸ ساله ی شهرستان سقز(۱۹۸۹تا ۱۹۹۶) که توسط نویسنده ی این نوشته انجام شده به بررسی مختصری در مورد پارامترهای بارش دما فشار و باد این شهر می پردازیم.جمع بارش سقز در این هشت سال حدود (۴۱۵۲/۹)میلی متر بوده است که میانگین آن ۵۱۹/۱۱۲ میلیمتر است،یعنی با توجه به میانگین بارش جهانی در حد متوسط به بالا قرار دارد.
بیشترین بارش را در میان این هشت سال در سال ۱۹۹۳ با (۷۹۰/۸) میلیمتر می توان دید و کمترین آن را در سال ۱۹۸۹ با (۳۳۹/۸) میلیمتر به خود اختصاص داده است.در مجموع هشت سال فصل زمستان با(۱۵۹۸/۷)میلیمتر بیشترین بارش و رتبه ی اول را به خود اختصاص می دهد.پاییز هم (۱۴۰۴/۶) میلیمتر دومین فصل از نظر میزان بارش می باشد.سومین فصل میزان بارش بهار می باشد با (۱۱۱۸/۵) میلیمتر است و دست آخر فصل تابستان با (۴۴/۱) میلیمتر رتبه ی آخر را از نظر میزان بارش فصلی دارا است.در مورد بارش این شهر واقعیت مسلم آنست که این نزولات اکثراً بدون استفاده از محدوده خارج می شوند که جا دارد با احداث سدها و آب بندها در جهت ذخیره ی آب این شهر و تغذیه ی آب زیرزمینی تلاشهای جدی صورت گیرد.
دما:
جمع دمای هشت ساله ی سقز(۱۹۸۹ تا ۱۹۹۶) ۸۰ درجه ی سانتیگراد بوده که از این مقدار میانگین دمای ۸ سال حدود (۱۰/۰۲۵) درجه ی سانتیگراد می باشد.میانگین دمای حداکثر هشت سال ۱۸/۳۷۵ درجه و میانگین دمای حداقل (۲/۰۲۵) درجه است.
همچنین میزان یخبندان در این هشت سال ۱۰۹۶ روز بوده است که کمترین آن در سال ۹۶ با ۱۲۳ روز و بیشترین آن در سال ۹۲ با ۱۵۸ روز مشاهده می شود.با توجه به این مطلب درمی یابیم که هرچه دما کاهش یافته بر تعداد روزهای یخبندان افزوده شده و بالعکس/
آمار ارائه شده بیانگر این مطلب است که آب و هوای این شهر اقلیمی سرد با تابستانهای گرم تشکیل می دهد.
فشار هوا و رطوبت:
فشار جو برابر با نیروی اعمال شده بوسیله ی هوابر یک ناحیه ی واحد و مشخص است که در سطح دریای آزاد ۱۰۱۳ هکتو پاسکال است.پراکندگی و تغییرات فشار به وسیله ی تشکیل و عبور سیستم های فشار و تغییرات دما در یک محل کنترل می شود.با توجه به اندازه گیری میزان فشار ایستگاه ۸ ساله سقز در می یابیم که میزان فشار در این شهر در طول این هشت سال با هم تفاوت چندانی ندارد و دارای الگوی یکنواختی است.میانگین آن در حدود ۸۴۷ است،میزان رطوبت نسبی در دو ساعت ۱۵ و ۹ هم در طول این سالها با هم تفاوت آنچنانی نسان نمی دهد.بیشترین میزان رطوبت در سال ۹۳ با ۵۰% و کمترین آن در سال ۹۰ با ۴۰% هر دو در ساعت ۱۵ بعدالظهر می باشد.
با توجه به ارقام فوق می توان دریافت که فشار بر واحد سطح در این شهرستان نشان از توضع همگون جرم هوا در سطح زمین دارد.همچنین از نظر میزان رطوبت این شهرستان دارای رطوبتی نزدیک به ۵۰%است و جزو شهرهای مرطوب محسوب نمی شود و دلیل آن را هم می توان در عدم بارش های کافی و زیاد،دوری از پهنه های بزرگ آبی و … جستجو کرد.
باد:
این شهرستان از نظر وزش باد جزو شهرهایی است که باد همیشه در آن جریان دارد و روزی نیست که حداقل پنج دقیقه باد نوزد.بیشترین وزشهای باد در فصلهای پاییز و بهار است.جهات باد بیشتر جنوب غرب و غرب می باشد.حداکثر سرعت باد در این شهر ۳۵ متر بر ثانیه است.
تکامل زمین ساختی:
با توجه به اینکه تحقیقات و مطالعات “ژئومورفولوژیکی”قابل تامل و علمی(موردی) بر روی شهرستان سقز انجام نگرفته است لذا باید تغییرات تکتونیکی و “مورفودینامیکی” این شهرستان و ناحیه ی آن را با توجه به تغییرات،دگرگونی ها و روند تکاملی زمین ساختی ایران و مناطق مختلف اطراف آن بررسی کنیم.در یکی از دوران های زمین شناسی به نام “پره کامبرین” یا نخست زیست(۴۵۰۰ تا ۵۷۰ میلیون سال پیش)تمام خشکی های کنونی ابتدا در کنار یکدیگر قرار داشته و خشکی واحدی را بنام “پانگه آ”pangea تشکیل می داده است و در حدود ۱/۷ میلیارد سال پیش طی یک حرکت کششی بنام “هودسونین”hudsonian این ابرقاره به دو خشکی بزرگ و تقریباً مساوی بنامهای “لورازیا” در نیم کره شمالی و “گندوانا” در نیم کره جنوبی تقسیم شده که اقیانوس طویلی بنام “تتیس″ thetys بین این دو قاره را پر کرده بود.
هر چند از سرگذشت زمین شناسی این ناحیه اطلاعات کافی وجود ندارد اما با توجه به یافته های زمین شناسی از طریق شناسایی سنگ های قدیمی در نقاط مختلف و از شواهد موجود چنین بر می آید که پی سنگ اول این ناحیه در حدود (۶۰۰ تا ۵۵۰ میلیون سال پیش) شاهد یک دگرگونی در سنگهای آذرین و رسوبی بوده است که مجموعه ای از سنگهای “گنیس،میکاشیست،کوارتزیت، �� �رمر”مشاهده می شده است.در زمان پیشروی آب اقیانوس تتیس در طول دوران دوم و اوایل دوران سوم تمامی جنوب غرب آسیا،قسمتهای زیادی از اروپا و ایران و بخش هایی آفریقا و به طبع آن سقز و نواحی اطراف آن نیز کاملاً در زیر آب این اقیانوس قرار داشته است.
در طول این مدت رسوبات زیادی شامل شن،ماسه،رس و گل و لای روی این مناطق را پوشانده بود،اما بر اثر پس روی “تتیس″ در دوره ی “الی گوسن”
(۳۷ تا ۲۶ میلیون سال پیش)بر اثر حرکات”تکنونیکی” و بالا آمدن زمین این ناحیه از آب خارج شده است.
تثبیت کوههای سقز مربوط به دوران اول “پالئوزوئیک” می باشد و تقریباً همزمان با گسل زاگرس در غرب،البرز در شمال و “کپه داغ” در خراسان قد علم کرده اند.در کل پیدایش ناهمواری های این ناحیه را باید نتیجه ی دخالت دوره ی زمین ساختی “آلپی” (۱۰ هزار سال تا ۱۵۰ میلیون سال پیش) دانست.در منطقه ای که سقز کنونی در آن واقع شده است در دوران اول بر اثر حرکات کششی در طول زاگرس اقیانوسی طویل هم جهت با دریای سرخ کنونی (اقیانوس زاگرس) ایجاد شده بود که در دورانهای بعد بر اثر حرکات زمین ساخت بسته شد و ته نشست های آن در این منطقه به صورت چین خوردگی های رسوبی ظاهر شده است.سپس شکل کلی ناهمواریها طی مرحله ی کوه زایی لارامید (۶۵ میلیون سال پیش) که تاثیرگذارترین حرکات کوه زایی در این ناحیه بوده است پایه ریزی می شود و در آخرین حرکت کوهزایی بنام ” پاسادنین” (۲ میلیون سال پیش) تکمیل چین شده است. تشکیلات زمین شناسی:
سنگهای “پره کام برین” و “کامبرین” این ناحیه متشکل از گرانیت،میکاشیست، و مرمر می باشد که جزو سنگهای آذرین هستند.شواهدی از وجود سنگهای دوران اول و دوم در این ناحیه وجود دارد،اما به دلیل عدم بررسی های علمی و آزمایشگاهی هنوز شناسایی نشده اند.بیشتر سنگهای سقز و استان کردستان مربوط به سنگهای دوران “سنوزوئیک” می باشد که بیشتر آنها را “مارن،شیست،کنگلومرا و گچ” تشکیل داده است.تشکیلات دوران سوم را در قسمتهای شرقی این شهر و تشکیلات دوران چهارم را در دشتهای اطراف رودهای “جغه تو” و “تتهو” بیشتر به صورت چین خوردگیهای خاکی در سقز می توان مشاهده کرد. ساختمان زمین شناسی:
از نظر تقسیمات ساختمان زمین شناسی،سقز را می توان در تقسیم بندیهای مختلفی قرار داد.در تقسیم بندی (د.طالقانی،۸۱) ایران به ۹ واحد “ژئومورفیک” تقسیم می شود که سقز جزو واحد شمال غربی- واحد آذربایجان،کردستان شمالی- تا حوالی مدار ۳۵ درجه شمالی قرار می گیرد،که دارای ساختمان زمین شناسی پیچیده ای است.با توجه به تقسیم بندی اشکوبه های قدیمی مانند” یره کامبرین”،”کامبرین”و “پالئوزوئیک” و تمامی اشکوبه های جدید یعنی از تریاس تا “کواترنر” در ساختمان زمینهای این ناحیه دخالت داشته اند.
در تقسیم بندی “اشتوکلین” و “روتنر” به نقل از خسرو تهرانی(۱۳۶۷) همچنین نبوی (۱۳۵۵) این ناحیه جزو کمربند دگرگونی سنندج-سیرجان (سیرجان-ارومیه-اسفندقه-مریوان) می باشد که این “زن” چسبیده به واحد زاگرس شکسته و به موازات آن از حوالی جنوب شرقی سیرجان و جیرفت شروع و تا حوالی مهاباد و ارومیه امتداد می یابد.از ویژگیهای بارز این واحد فعالیت “ماگمایی” و پدیده های ناشی از آن می باشد و به طور کلی می توان گفت که از نظر تقسیمات ساختمان زمین شناسی این شهر در جنوب “زن” مهاباد-ماکو با امتداد شمالی با عدم فعالیت آتشفشانی و همچنین در شمال “زن” سنندج – سیرجان با ویژگیهای “ماگمایی” قرار دارد.
منابع:
وقایع کردستانی،علی اکبر،جغرافیا و تاریخ کردستان به کوشش محمد رئوف توکلی ۱۳۷۹
دمرگان-ژاک،جغرافیای غرب ایران،ترجمه کاظم ودیعی،نشر چهر تبریز جلد دوم ۱۳۳۸
زرینکوب،عبدالحسین،روزگارا ن انتشارات سخن چاپ اول ۱۳۷۸
پدرام،محمود،تمدن مهاباد،نشر هور ۱۳۷۳
شافعی کرد،جلال،جغرافیای تاریخی کردستان،انتشارات ن والقلم تهران۱۳۷۸
بیات،عزیزاللله،کلیات جغرافیایی و طبیعی و تاریخی ایران،نشر امیرکبیر چاپ دوم ۱۳۷۳
علایی طالقانی،محمود،ژئوفورفولوژ ی ایران چاپ،نشر قومس ۱۳۸۱
جداری عیوضی،جمشید،ژئوفورفولوژی ایران چاپ سوم ۱۳۷۶
اسدیان-خدیجه،جغرافیای زیستی دیرینه و حال انتشارات جهاد دانشگاهی ۱۳۷۱
آمارهای جمعی مرکز بهداشت شهرستان سقز ۱۳۸۳
آمارهای طبیعی اداره جهادکشاورزی و منابع طبیعی شهرستان سقز
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
"عشق کبریت نیست که بی خطرش را بسازند"
farhad30 ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی
دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا
محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست
بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.