|
میبینم که محمد عجب اسمیه.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
شبی غمگین شبی بارانی و سرد مرا در غربت فردا رها کرد دلم در حسرت دیدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد به من گفت تنهایی غریب است ببین این غربتش با من چه ها کرد تمام هستیم بودو ندانست که در قلبم چه آشوبی به پا کرد او هرگز شکستن را نفهمید اگر چه تا ته دنیا صدا کرد...
ویرایش توسط mohammad : 29th March 2008 در ساعت 05:00 PM.
|