|
نقد استخوان زمستان
" استخوان زمستان" ساخته دبرا گرانیک از جمله آثار برجسته سینمای مستقل آمریکا در سال های اخیر بوده که داستانی رئالیستی را در قالب قصه ای اخلاقی روایت می کند.این فیلم تلخ و تیره که جایزه ویژه هیئت داوران جشنواره ساندنس امسال را دریافت کرده ، از جمله بخت های جدی دریافت چند جایزه در مراسم اسکار هشتادو سوم به شمار می رود.فیلمی اقتباسی که با نگاهی کاملا آزاد و رها از کتابی به همین نام نوشته دنیل وود رل ساخته شده است.
" استخوان زمستان" داستان دختر نوجوان هفده ساله ای به نام ری دالی را روایت می کند که پدرش در خرید و فروش مواد مخدر دست دارد.پدر از دست قانون متواری است و همین امر ری زا وا می دارد تا برای حفظ کانون خانواده با مشکلات متعددی دست و پنجه نرم کند.او همراه با مادر بیمارش که حتی سخن گفتن ا از یاد برده و دو خواهر و برادر خردسالش ، در منطقه کوهستانی آزارکس که منطقه ایسرد و متروک از نواحی مرکزی آمریکاست زندگی می کند.پدر خانواده پس از آخرین دستگیری ، خانه و تمامی اموال خانواده را به وثیقه می گذارد و اگر در روز دادگاه خود را معرفی نکند ، تمام آن اموال مصادره خواهد شد. او پا به فرار گذاشته و ری به دنبالش می گردد و ناگهان آواری از مشکلات ریز و درشت بر سر دخترک 17 ساله و خانواده اش سرازیر می شود.ری باید همچون سدی محکم در برابر این مشکلات و خطر هایی که حتی جانش را تهدید می کند ، استوار می ماند و خود و خانواده اش را به ساحل امن رستگاری رهنمون می شود.
پیرنگ اصلی " استخوان زمستان" غیاب پدر و جست و جوی نا امیدانه اما مصمم ری به دنبال اوست.غیاب پدر نه تنها کانون خانواده را سست و بی بنیاد کرده ، که به واسطه وثیقه گذاشتن همه اموال ، این خانواده حاشیه نشین و سرخورده را در آستانه زوال رها ساخته است.ری همزمان با جست و جوی پدر می کوشد برادر و خواهر خردسالش را نیز برای مقابله با معضلات گوناگون آماده کند و مهارت های زندگی را به آنان بیاموزد.ری به دنبال پدرش به هرگوشه و کناری که احتمال می دهد ردی از او بیابد سرک می کشد و در این مسیر ، سفری ادویسه وار و سازنده و در عین حال خطرناک را پشت سر می گذارد.در حقیقت شخصیت غایب پدر به مک گافینی برای فیلمنامه تبدیل می شود که بستری برای به تصویر کشیدن مفاهیمی چون اراده بشری ، شخصیت رسوخ ناپذیر دخترکی نوجوان و رنج دیده ، نمایش فقر و روزمرگی زندگی در بخش هایی از آمریکای معاصر و طبیعت سرد و وحشی مناطق مرکزی و شمالی این کشور را فراهم آورده است.اما تاکید بیش از حد لزوم فیلمنامه روی ریاضت کشی دخترک ، " استخوان زمستان " را از ساحت یک فیلم رئالیستی دور کرده و به ساحت ملودرام پیوند می زند.
شخصیت پردازی از مهم ترین وجوه فیلمنامه ای است که دبرا گرانیک با همکاری آن روسلینی نگاشته اند و با توجه به ذائقه اعضای آکادمی اسکار ، به نظر می رسد این فیلمنامه از جمله بخت های جدی نامزدی و حتی تصاحب جایزه اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی باشد.شخصیت ری ، دختر 17 ساله و مصممی که می کوشد در نبود پدر و با توجه به از کار افتادگی مادر ، بار مشکلات و مصائب بی پایان این خانواده محنت زده را به دوش بکشد ، از جمله شخصیت پردازی های پر و پیمان و نسبتا کامل سینمای آمریکا در سال های اخیر محسوب می شود. ری شخصیتی معمولی و ساده نیست هر چند شاید لحن اندکی اغراق آلود فیلمنامه ، او را از همه شخصیت های فیلم جدا می کند.این شخصیت با توجه به ویژگی های خاص در مرحله پردازش و علاوه بر آن بازی روان و باور پذیر جنیفر لارنس بازیگر نوخاسته ، به کلید درک و ورود مخاطب به بطن فیلم تبدیل می شود.رفتار های قابل درک و انگیزه های ملموس ری است که فیلم را برجسته و سزاوار توجه می کند.فیلمی کاملا خلاف جریان سینمای خوش آب و رنگ هالیوود که با بلند پروازی ها و جسارت های گرانیک در مقام فیلمنامه نویس و کارگردان ، می کوشد در میان زرق و برق فیلم های وابسته به جریان اصلی ، جایی برای خود دست و پا کند.
بستر طبیعی و جغرافیایی وقوع قصه " استخوان زمستان" از ابعاد معمول خود خارج شده و منطقه سرد و بی روح محل وقوع حوادث فیلم را به شخصیتی تاثیرگذار و پیش برنده در چارچوب گسترش روایت تبدیل می کند.موقعیت جغرافیایی جنگل های پست و بلند منطقه که پر از تپه ها و دره های یخ زده است با رنگ های خاکستری و کدر خود بر سردی فضای فیلم می افزایند.این فضا سازی در ارتباطی مستقیم با مضمون و محتوای درونی فیلم است و فیلمبرداری با دوربین روی دست و تحرک دائمی ری در این منطقه ، نه تنها تصویری تیره و تار و غمناک از زندگی در بخشی از سرزمین آمریکا را به نمایش می گذارد ، که عامدانه بنیان های فکری فیلمنامه و تم درونی داستان را تقویت می کند. اشاره کردم که فضا سازی و لوکیشن ها در " استخوان زمستان" در حد شخصیتی پویا و تاثیر گذار روی قصه و تصاویر فیلم سنگینی می کنند و نقشی به سزا در ایجاد لحن مناسب و مورد نظر گرانیک یافته اند.اینجا با مستندی درباره حیات وحش و یا فیلمی در باب طبیعت وحشی منطقه روبرو نیستیم.اما با تکیه روی این وجه و یاری گرفتن از نغمه های موسیقی کانتری با اشعار توصیفی در خدمت روایت و همچنین ثبت لحظه های نیمه مستند از زندگی و آداب و رسوم اهالی بومی منطقه ، " استخوان زمستان" در کنار اهداف اولیه روایتی ، به اثری قوم نگارانه و سندی مردم شناسانه از روش زندگی بشری در منطقه خاص وقوع حوادث خود بدل می شود.آدم های فرعی قصه حتی آنان که در حضوری گذرا مقابل دوربین ، جشن تولد زنی میان سال را با نواختن ساز و خواندن آواز برگزار می کنند، به شدت خموده و افسرده اند.تقریبا در تمامی طول فیلم لبخندی حتی متظاهرانه بر لبان هیچ یک از شخصیت های دیده نمی شود و چهره ها یک سره گرفته و غمگینند. مجموعه این عناصر " استخوان زمستان" را به فیلمی سرد و تیره و افسرده بدل ساخته اند.
فیلم "استخوان زمستان" بخش هایی مغفول مانده و نا دیده گرفته شده از جامعه آمریکای معاصر را به تصویر می کشد که در تضادی کامل و گاه حیرت انگیز با رویای زندگی آمریکایی قرار می گیرند.تنها روزنه امید به زندگی در شخصیت ری به چشم می خورد. او از جنس قهرمانان آسیب ناپذیر و محکم سینما نیست ، اما به ناچار و به تبعیت شرایط دشوار به نبرد با مشکلات زندگی می رود و با تمام وجود می کوشد در این سرزمین رخوت زده و سرد ، کیان خانواده و آخرین دارایی های اندک باقی مانده این خانواده رو به اضمحلال را حفظ کند. فیلم روی قشری از اجتماع متمرکز شده که تا کنون کمتر تصویری شفاف و روشن از زندگی آنان بر پرده سینما دیده ایم.در این میان دخترکی سرسخت ، مغرور و محکم سر بر می آورد که با دیگران فرق دارد.روحیه قوی ری مسلما از پدر و مادرش به ارث نرسیده است.پدری که خانوداه بی پناه خود را رها ساخته و مادری که دچار افسردگی شده و حتی از گفت و گو نیز عاجز است.گویی جبر طبیعت خشن و وحشی منطقه است که ری را اینگونه مقتدر و مصمم بار می آورد.
فیلمنامه " استخوان زمستان" در حالی که به شدت به انتقاد های اجتماعی و رویکرد های جامعه شناسانه راه می دهد ، از این قضیه و ظرفیت های نهفته در قصه بهره چندانی نمی گیرد و بیشتر روی پردازش شخصیت دخترک در غیاب پدر و ایجاد انتظار هر دم فزاینده برای دیده شدن این شخصیت تمرکز می کند.این ایجاد انتظار عامدانه و پاسخ ندادن به تعلیق ایجاد شده در ذهن تماشاگر برای آنکه هر چه زود تر با شخصیت پدر مواجه شود ، درام قصه را تشکیل داده است. "استخوان زمستان" در بستر نمایش جامعه ای بیمار و محنت زده ، فیلمی سراسر تعلیق است.اما هوشمندانه هر لحظه به این تعلیق پنهان و درونی دامن می زند و در انتها نیز این تعلیق را با سکانس تکان دهنده پیدا کردن جسد در کف رودخانه و بریدن دست های آن با اره برقی پاسخ می دهد.پاسخی که مخاطب را با چالشی اساسی مواجه می کند و وجهی دیگر از موضوع خلاقیت در سینما را به رخ می کشد.این رویکرد را روند به شدت مینی مالیستی فیلم در کلیه عناصر ، از مسیر گسترش پیرنگ روایت تا وجه بصری فیلم تقویت می کند.فیلمبرداری با دوربین روی دست ، بهره گیری از دوربین دیجیتال، پایین آوردن میزان نور و کنتراست حداقلی رنگ که در خدمت القای فضای سرد و تیره و تار فیلم قرار گرفته و همچنین فقدان چهره پردازی و طراحی صحنه و لباس به مفهوم متعارف آن ، در این زمینه به هدف غایی فیلم و فیلمساز یاری فراوان رسانده اند.
منتشر شده در ماهنامه فیلم نگار - دی ۸۹- شماره ۹۹
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ما مقدس اتشی بودیم ,بر ما اب پاشیدند ابهای شومی و تاریکی و بیداد خاست فریادی , و دردالود فریادی من همان فریادم, ان فریاد غم بنیاد هرچه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود من نخواهم برد,این از یاد کاتشی بودیم و بر ما اب پاشیدند
|