دلتنگی چه حس بدی است تنهایی چه حس بدی است كاش پاره ای ابر میشدم دلم مهربانی میبارید
كاش نگاهم شرار نور میشد آشتی میداد و كه دلتنگی چه حس بدی است تنهایی چه حس بدی است كاش پاره ای ابر میشدم دلم مهربانی میبارید كاش نگاهم شرار نور میشد آشتی میداد و كه دوست داشتن چه كلام كاملی است و من چقدر دلم تنگِ دوست داشتن است دوست داشتن چه كلام كاملی است و من چقدر دلم تنگِ دوست داشتن است
گاهي وقتا موقع نوشتن ، يه نقطه مي تونه بيانگر هزاران جمله ي نا گفته باشه ، حرفايي که تو دل داري ولي نمي توني به زبان مکتوب بيان کني
.
وقتي بغض راه گلوتو ميگيره
وقتي اشکا تو چشات حلقه ميزنه و تو مي خواي يه جوري پنهان کني
تنها راه چاره منتظر موندنه تا شب از راه برسه ، تا وقتيکه همه بخوابن
اون وقتي که تنها شدي ، تنهاي تنها
خودتو وجدانت.
مي دونم که مي دوني چه حس لطيفي داره اون وقتي که آدم بعد از خدا درد دلاشو واسه ي خودش ميگه ، واسه دل خودش
وقتي حس مي کني بغير از خودتو خدا ديگه هيچ کس حرفاتو نمي شنوه.
چه لذتي داره حس پرواز تو آسموني که مي دوني فقط مال خودته و هر کسي رو که دلت بخواد مي توني توي اون دعوت به پرواز کني...
التماس دعا...
ه نام سر آغاز هر آغاز
دیگر انتهایی وجود نخواهد داشت زیرا احساس می کنم انتها اکنون من است با این رویدادهای بسیار که در زندگانی ام اکنون رخ می دهد دیگر منتظر فردای فرداها نخواهم ماند، زیرا در درون خویش احساسی به من می گوید که فردای فرداها وجود ندارد و همین فردا روزگارت به پایان خواهد رسید.
نمی توانم باور کنم، که شاید هم نمی خواهم باور کنم! که زندگانی چه خوب و چه بد پایانی دارد، پایانی که هیج فکر نمی کردم انقدر زود به آن برسم بدون هیچ حرکتی !
شاید رسم دنیا در این بوده است که لحظه ها را آنچنان طولانی در نظرم جلوه نمایاند که هیچ به پایان فکر نکنم، شاید نه حتماً همینگونه بوده است.
در این زمان که حق و ناحق ، مرد و زن ، دروغ و راست ، بی دین و بادین ، مهربان و نامهربان ، انسان و حیوان ، قابل تشخیص نیستند،
در این زمانی که جایزه صلح نوبل در دستان رئیس جمهوری ست که کشورش آغاز کننده بسیاری از جنگ هاست .
و نیز در این زمانی که کودکان بسیاری در جای جای این کره خاکی گرسنه اند و من سر بربالشت ناز خواب نهاده ام،
آخر چگونه می توان زیست، آری اینها همه اتمام زندگانی را بر من نمایان می سازند.
کاش داستان زندگانی پایان دیگری داشت، کاش هیچ کودکی گرسنه نمی ماند
، کاش جایزه صلح نوبل بردست بهترین ها بود، کاش هوای پاک در رگ های طبیعت جریان داشت، کاش سخنانمان بوی صمیمیت داشت، کاش زندگی به مِهر خداونی آغشته میگشت، و ای کاش پایان زندگانی با روح خداوندی به اتمام می رسید.
نمیخوام بگم که قدر یه دنیا دوستت دارم... چون دنیا یه روز تموم میشه... نمیخوام بگم که مثل گلی... چون گل هم یه روز پژمرده میشه... نمیخوام بگم که سیاهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس... چون شب هم بالاخره تموم میشه... نمیخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی... چون اب که همیشه پاک نمیمونه... نمیخوام بگم که دوستت دارم... چون منکه اصلا دوستت ندارم... بلکه من عاشقتم تقدیم به تنها ترینم
همه می گویند که اسیر سراب چشمانت شده ام ... همه می گویند اسیر تارهای بافته احسا ست شده ام... همه می گویند و باز هم می گویند که قلبم را در سراب گم کرده ام و روزی مرا در بازار عشاقت به قیمت یک لبخند مرا خواهی فروخت ولی من تنها به چشمانت سیاهت نگاه می کنم تا پاسخ سوالهایم در نگاهت بیابم تقدیم به تنها ترینم
از من بریده ای و صدایم نمیکنی چون درد در منی و رهایم نمیکنی گم گشته ام میان تماشای چشم تو از این جنون تلخ جدایم نمیکنی هر شب چو باد می وزم از داغ یاد تو اخر چرا؟ چه شد که دعایم نمیکنی؟ من اخرین پرنده ی گم کرده لانه ام در اسمان خویش هوایم نمیکنی امشب میان کوچه تو را جار میزنم اما تو باز رو به صدایم نمیکنی
کاش دزدان عاشقی را از وجودم می ربودند تا دگر محتاج چشمان سیاه او نباشم آن کسی که سالها در دام چشمانش مرا افکنده بود دیدمش عشق را تعارف به یک بیگانه کرد
میدونی چقدر دوستت دارم؟ به تعداد تارای موی سرت ضرب در تعداد نفسهایی که تا آخره عمرت میکشی به علاوه تعداد ه هرچی ستاره تو آسمونه عزیزه دلم.
من به غیر از تو نخواهم ، چه بدانی ، چه ندانی از درت روی نتابم ، چه بخوانی ، چه برانی دل من میل تو دارد ، چه بجوئی چه نجوئی دیده ام جای تو باشد ، چه بمانی ، چه نمانی
گل خشکیده ای پیدا کردم در میان نامه هایت، فقط اونو نگهداری می کنم ، توهم اونو از برای من زیاد نبین، زیباترین عشقها را با تو تجربه کردم، همه سروده های غمگین تو بیادم می آید، فراموش نکن دنیا فانی است، و خدایی که جان داده دوباره اونو خواهد گرفت، چگونه می توانم تو را فراموش کنم، تا زمانی که جانم از بدنم خارج نشده است. قسمتی از آهنگ معزز تنهایی من پاکترین و باوفاترین یاری است که در تمام زندگی پیدا کرده ام. تنهایی من با شادی های من شاد می شود و با غم های من غمگین. تنهایی من هیچ وقت مرا تنها نگذاشته است.
کاش می شد هیچ کس تنها نبود ...کاش می شد دیدنت رویا نبود...گفته بودی با تو میمونم ولی ...رفتی و گفتی که اینجا جا نبود...سالیان سال تنها مانده ام ...شاید این رفتن سزای ما نبود...من دعا کردم برای بازگشت ،دستهای تو ولی بالا نبود...بازهم گفتی که فردا می رسی !کاش روز دیدنت فردا نبود.....
زندگی تفسیر سه کلمه است : خندیدن .... بخشیدن .... و فراموش کردن .... پس.... بخند .... ببخش .... و فراموش کن کاش قلب وسعت میگرفت شمع با پروانه الفت می گرفت کاش توی جاده های زندگی خنده از گریه سبقت می گرفت این چند تا جمله ناب را بخونید وواسه دوستاتون بفرستین:
۱) مرام فقط مرام گاو چون نگفت من گفت ما
۲) صفا فقط صفای مورچه که هر وقت گریه کرد هیچکس اشکش ندید
۳) رفیق فقط کلاغ نه بخاطر سیاهیش به خاطر یه رنگیش
۴) معرفت فقط معرفت کرم نه به خاطر کرم بودنش به خاطر خاکی بودنش
۵) یه رنگی فقط یه رنگی دیوار که هرچی مردو نا مرده بهش تکیه میدن جاخالی نمیده
برای عشق تمنا کن ولی خوار نشو. برای عشق قبول کن ولی غرورت را از دست نده . برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن . برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر . برای عشق وصال کن ولی فرار نکن . برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن . برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش . برای عشق خودت باش ولی خوب باش
خر عاشق** خری آمد بسوی مادر خویش** بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش** برو امشب برایم خواستگاری** اگر تو بچه ات را دوست داری** خر مادر بگفتا ای پسر جان** تو را من دوست دارم بهتر از جان** زبین این همه خرهای خوشگل **یکی کن نشان چون نیست مشکل **خرک از شادمانی جفتکی زد** کمی عرعر نمود و پشتکی زد **بگفت مادر به قربان نگاهت** به قربان دو چشمان سیاهت** خر همسایه را عاشق شدم من** به زیبایی نباشد مثل او زن**
زیبا ترین گل با اولین باد پاییزی پرپر شد . با وفا ترین دوست به مرور زمان بی وفا شد . این پرپر شد ن از گل نیست از طبیعت است و این بی وفایی از دوست نیست از روزگار است
وقتی خواستم به راه عشق برم گفتن گناه است وقتی به راستی سخن گفتم گفتن: دروغ است وقتی به ستایش رو اوردم گفتن :فریب است وقتی گریستم گفتن کودکانه است وقتی خندیدم گفتن دیوانه است وحالا که هیچی نمی گم می گن عاشقه بدان که طفل بهانه گیر قلبم باز هم بهانه تو را خواهد گرفت غروب هر آدینه در کنار پنجره قلبم به انتظار مینشینم تا آنگاه که مولایم از راه میرسد تو نیز با او بیایی وبار دیگر حلقه وصال را شکل دهیم تا آن روز با یادت عشق بازی خواهم نمود و نامت را بر در قلبم حک خواهم نمود ای.....همیشه جاوید چشمم در انتظار تو تار شد نیامدی سالی گذشت باز بهار شد نیامدی بعدازتوسال هاست هنوزهم نشسته ام داغت به دل هزار هزار شد نیامدی غم نبودنِ تو را دوباره آه می کشم و روز رفتنِ تو را شب سیاه می کشم تو رفته ای و من هنوز به این خوشم که بعد تو نقاش واژه ها شدم ، تو را چه ماه می کشم
مرا عمری به دنبالت کشاندی سرانجامم به خاکسترم نشاندی ربودی دفتر دل را و افسوس که سطری هم از این دفتر نخواندی گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت پس از مرگم سرشکی هم فشاندی گذشت از من ولی اخر نگفتی که بعد از من به امید که ماندی؟
کاش قلبم درد پنهانی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت برگهای آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت.
تقدیم به ............................................
شبی پسر بچه ای یک برگ کاغذ به مادرش داد . مادر که در حال اشپزی بود ،دستهایش را با حوله تمیز کرد و نوشته را با صدای بلند خواند. او نوشته بود صورتحساب !!!
کوتاه کردن چمن باغچه 5 دلار
مراقبت از برادر کوچکم 2 دلار
نمره ریاضی خوبی که گرفتم 3 دلار
بیرون بردن زباله 1 دلار
جمع بدهی شما به من :12 دلار
مادر نگاهی به چشمان منتظر پسرش کرد،چند لحظه خاطراتش را مرور کرد و سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب این عبارت را نوشت:
بابت 9 ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ
بابت تمام شبهائی که به پایت نشستم و برایت دعا کردم هیچ
بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ
بابت غذا ، نظافت تو ، اسباب بازی هایت هیچ
و اگر شما اینها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است.
وقتی پسر آن چه را که مادرش نوشته بود خواند چشمانش پر از اشک شد ودر حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد. گفت: مامان ... دوستت دارم ،
آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت:
قبلاً بطور کامل پرداخت شده
قابل توجه اونهائی که فقط خودشونو میشناسند و فکر میکنند مرور زمان انها را بزرگ کرده و حالا که هیکل درشت کردند خدا را هم بنده نیستند. بعضی وقتها نیازه به این موارد فکر کنیم . کسانی که از خانواده دور هستند شاید بهتر درک کنند.
روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی
دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا
محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست
بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.